کتاب جواب شبهات پیروان حزب مکتب قرآن کردستان
ان الحمد لله نحمده و نستعينه و نستغفره و نعوذ بالله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا، من يهده الله فلا مضل له و من يضلل فلا هادي له، و اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله+يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ_[1]+يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا_[2]+يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا*يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا_[3]. اما بعد:
فان اصدق الحديث كتاب الله و خير الهدي هدي محمد < و شر الامور محدثاتها و كل محدثة بدعة و كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار.
مقدمه
بعد از انتشار اثر" تحقيقي در مورد افکار و عقايد احمد مفتي زاده" بنيانگذار مکتب قرآن مسائلي مطرح و شبهاتي شکل گرفت که در اين مقاله سعي بر آن شده است توضيحاتي در رد آن شبهات، نگاشته شود تا با انجام آن اقدامي در جهت تبيين حقايق و گامي در راستاي تحقق آن برداشته باشيم و اميدواريم که پروردگار متعال آن را به کرامت و فضل خويش مايه نفع رساني به مسلمين قرار دهد و در اين دوران که تاريکي از هر جهت سايه شوم خويش را در شکل کفر و بدع، بر جامعه گسترانده است و راستي و حقيقت را کوردلان شب پرست به خاطر متاع ناچيز دنيا با خرافات و گمراهي معاوضه نموده اند و افرادي با فريب و اغواي شيطانها با سعي و تلاش در جهت گمراهي بني بشر، در قالب هدايت و راستي و در يک سراشيب ناکامي و بدفرجام، آنها را در پرتگاه سقوط و نابودي قرارداده اند، اين نوشتار شعله اي فرا راه حق جويان خداپرست و نجات يافته از حصارهاي حزب گرائي و تارهاي عنکبوتي تشکيلاتي باشد، تا سرانجام آنها را به بندگان آزادشده خداي رحمان و رها شده از هر رنگ تعلقي ملحق و به آروزي کمال که رسيدن به رضاي سرچشمه خوبيهاست نائل گرداند
الله مولانا و هو خير الناصرين و معين و نساله ان يهدينا جميعا الي صراط مستقيم صراط الذين انعمت عليهم من النبين و الصديقين و الشهداء و حسن اولئک رفيقا .آمين
05 /12 /1386 هجري شمسي
آنچه در اين نوشتار خواهد آمد شبهاتي است که بعد از پخش کتاب تحقيقي بر افکار احمد مفتي زاده در ميان طرفداران مکتب و تعدادي از افراد ديگر مطرح گرديد که در اين رساله سعي گرديده به بحث در آن زمينه ها پرداخته شود و در حد توان به روشنگري اقدام کنيم باشد که مورد رضاي پروردگار و مايه خير و نفع رساني براي هدايت جويان گردد
1- مي گويند: در شرايطي که ما اين همه دشمن داريم آيا درست است به جاي اتحاد، همديگر را مورد شماتت قرار داده و آب به آسياب دشمن بريزيم؟ در جامعه اي که ما زندگي ميکنيم حق و حقوق ما پايمال شده و دوستداران اهل سنت مورد زندان و شکنجه و آزار قرار ميگيرند آيا در چنين اوضاعي به جاي اينکه دست در دست هم بگذاريم و متحدانه در مقابل دشمن از حقوق خويش دفاع کنيم چرا با انتقاد گرفتن و زير سوال بردن کاک احمد مفتي زاده دل طرفدانش را جريحه دار ميکنيد آيا اين کار شما توجيه پذير است ؟
يکي از دوستان تعريف ميکرد روزي با تاکسي مشغول کار بودم به يک ملاي مکتبي برخورد کردم، به قصد سوارشدن دست تکان داد، تاکسي را نگهداشته و سوار ماشين شد؛ گفتم: نوشته اي تحت عنوان بررسي افکار و عقايد مفتي زاده توسط کساني با نام اهل سنت و جماعت نوشته شده است مي خواستم بدانم نظر شما چيست؟ گفت: با بررسيهاي به عمل آمده برايمان معلوم شد که اين کار را نيروهاي امنيتي انجام داده اند و توسط اطلاعات نوشته شده است. بعد چيزي نگفت و تا به مقصد رسيد سکوت کرد. آيا واقعاً اين توضيح براي خود گوينده قابل قبول است يا فقط در راستاي تحريک عواطف عوام از جواب درست سرباز مي زند ولي درژرفاي درون به آن راضي نيست چنانکه قرآن در مورد کفارآل فرعون توضيح مي دهد: در حالي که قلبا به رسالت موسي عليه الصلاة و السلام يقين داشتند انکارش مي کردند چنانکه مي فرمايد:+وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا_[4]«با اينكه دلهايشان بدان يقين داشت از روي ظلم و تكبر آن را انكار كردند».
حق را بايد پذيرفت و نبايد با متهم کردن ديگران به القاب و عناوين از پذيرش آن سر باز زد و موجبات گمراهي ديگران را هم در جامعه فراهم نمود، چنانکه اين امر جزو آموزه هاي قرآن است اما براي کساني که در دام تقاليد و پيروي کوركورانه گرفتارند و از سرچشمه هدايت به دور هستند و تراوش فکري ديگران را به جاي کتاب و سنت آميزه گوش قرار ميدهند اين امر قابل فهم نيست. در قرآن مي خوانيم:+وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آَبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ_[5]
«هرگاه مرتکب کار زشتي مي شدند ميگفتند: پدران خويش را برآن يافته ايم و خداوند نيز ما را بدان امر کرده است. بگو پروردگار متعال به فحشا دستور نمي دهد، آيا چيزي را به الله نسبت مي دهيد که نمي دانيد؟» شيخ صالح عثيمن: در يک نوار تصويري که به بيان اثر عقيده سلف در وحدت امت اسلام ميپردازد در اين زمينه توضيح داده و مي فرمايد: حق را صرف نظر از اينکه گوينده آن کيست بايد پذيرفت و باطل را بايد رها نمود و به گوينده آن توجه ننمود چنانکه در اين آيه مشهود است مشرکين فساد و فحشاي خود را به دو علت منتسب مي کنند اول اينکه: پدران خويش را برآن يافته ايم. دوم اينکه: الله تعالي ما را به آن دستور داده است. پروردگار متعال در جواب در مورد اولي که حق است سکوت ميکند چون واقعا پدرانشان بر آن بوده اند اما علت دومي را انکار کرده و ميفرمايد:+قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ_« بگو الله تعالي به امورات ناپسند دستور نمي دهد» لذا بر امت اسلام واجب است القاب را به همديگر نسبت ندهند و واجب است حق را صرف نظر از گوينده آن بپذيرند، چنانکه الله تعالي در اين آيات حتي بيان حق از زبان مشرکين را نيز تأييد مي نمايد.
براي تفهيم بد نيست خاطره اي را از زمان نه چندان دور برايتان بازگو نماييم تا بهتر اسارت در دامن حزب گرايي را دريابيد، بعد از انقلاب ايران دستجات و گروههاي وسيع در جبهه مخالفت با حکومت انقلاب، با ايده ها و افکار و عقايد و اهداف مختلف شکل گرفت که از جمله اين حرکتها ميتوان به گروهها و احزاب چپ کمونيستي اشاره نمود، البته اين طيف نه در قالب يک حزب بلکه درشکل گروهها و احزاب مختلف که هر کدام سر در آخر و دنباله رو يکي از جبهات کمونيستي عالم بودند ايجاد و توسط گروههاي روشنفکري وابسته اداره مي شدند، بعضي به پيروي از سياست همزيستي مسالمت آميز رهبريت شوروي در دوران جنگ سرد، آشتي ملي را تبليغ و در سدد پيدا کردن جايي در جامعه براي خود ميگشتند و به همين دليل در ظاهر قصد نزديکي با سران حکومت را داشتند که حزب توده رهبريت اين جناح را به عهده داشت و با طرح گرايشات ضد امپرياليستي حکومت، تبلور اين گرايش بود، بعضي نيز با طرح شعارهاي سياسي سعي در به دست گيري حرکات ناسيو ناليستي و ملي را داشته و علم کردن نارضايتي هاي قومي را در يک تلفيق ناهمگون با مبارزات کارگري به هم آميختند و ايدئال خويش را در حرکات پيروزمندانه کمونيستهاي چين به رهبري مائو در جامعه اي خالي از هر عقيده و مکتب صحيح که رهبري نجات مردم آنجا را به دست گيرد مي ديدند که ميتوان کومله، پيکار، اتحاديه کمونيستها و وحدت کمونيستها را نمايانگر اين ايده دانست به همين دليل آنها با طرح شعارهاي بدور از بيان افکار و عقايد خويش در جامعه تحت ستمهاي مضاعف ديني و فرهنگي و ملي، مردم را به دور خود جمع و سعي در به دست گيري رهبري آن در جهت اهداف خويش را داشتند. يک طيف ديگر از کمونيستها را چريکهاي فداي خلق رهبري مي کرد، آنها از همان دوران محمد رضا پهلوي حرکات سياسي خويش را با جنگ چريکي آغاز و تنها راه رهايي را مبارزات چريکي به پيروي از کمونيستهاي امريکاي لاتين مي ديدند، گرچه سرکوبهاي حکومت مستبد شاه آنها را به تجديد نظرهايي واداشت و دچار نوعي تفرق کرد ولي شرايط بعد از انقلاب ايران، آنها را به وحدت رويه، يعني جنگ چريکي باز گرداند، به همين دليل چريکهاي فداي خلق از جمله فعالترين احزاب چريکي در کردستان و مناطق ديگر ايران بودند. مثالي را که خواستم برايتان توضيح دهم و قبح اسارت در دامن حزب گرايي را با آن بيان دارم همين جاست، ازجمله دلايلي که براي هوادران بخت برگشته فدايي توضيح داده مي شد و آنها را به وسيله اي براي ارضاي بولهوسيهاي سران حزب تبديل ميکرد اين بود که: اين حکومت از نوع حکومت بورژوازي يعني سرمايه داري است و نوکر امپرياليسم و سرمايه داري جهاني است و دشمن طبقه کارگر است و از همه مهمتر طرفدار مذهب و دين است و مذهب و دين نيز بنا به آموزه هاي کمونيستي باعث افيون توده هاست و مردم را از مبارزه بازداشته و عامل سرمايه داري است و … با اين توضيحات کارهاي خويش را مشروع و سرانجام سبب مرگ تعداد زيادي از جوانان و مردان اين مردم دلسوخته شده و گمراهيهاي بسياري را در جامعه دامن زدند اما ديري نپائيد در رهبريت آن چرخشي روي داد و در بلوک بنديهاي فکري، رهبريت چريک فدايي به سمت شوروي و حزب توده گرايش يافت، آنگاه نه تنها چريک فدايي از مبارزه نظامي دست برداشت و اسلحه ها را زمين گذاشت بلکه همکاري با حکومت را در جامعه در بين هواداران نيز ترويج داده و با توضيحاتي توجيه مي نمود، حتي طرفداران خويش را براي سربازي در صف لشکريان همين حکومت که زماني با آن در حال جنگ بود گسيل داشت، آنگاه اين چرخش خويش را بيشرمانه اينگونه توجيه تئوريک کرده و بيان مي داشتند که: ايران در صف مقابل امپرياليسم قرار گرفته و يک حکومت انقلابي و ضد امپرياليستي است و اين هنگامي بود که هنوز شعارهاي اين کمونيستهاي انقلابي بر در و ديوارهاي منطقه مظلوم کردستان خشک نشده بود که مي گفتند: مبارزه با ارتجاع داخلي و امپرياليسم جهاني به سرکردگي آمريکا از هم جدانيست، ولي آنها هرگز براي پيروان خويش خيانت خويش را توضيح ندادند بلکه آن را به اصطلاح توجيه تئوريک و انقلابي کردند و هنوز هم هوداران توجيه ميکنند و هرگز متوجه نمي شوند چون تا زماني در زندان حزبي باشند و عينک آنها را بر ديده بزنند فقط توجيه گر باقي خواهد ماند و بسان همان جاهل پر حرفي مي مانند که فکر ميکند ميداند اما در واقع نمي داند .
به موضوع برگرديم منظور شماها از دشمن چه کساني هستند؟ منظور شما از اتحاد چيست و آن را با چه کساني تجويز مي نمائيد؟ شما چه چيز را حق مي دانيد و فکر ميکنيد چه حقوقي پايمال شده اند؟ شما چه کساني را اهل سنت ميدانيد؟ چه کسي به آقاي مفتي زاده فحش و ناسزا گفته تا به قول شما اين گونه قلبشان جريحه دار گشته است؟
از نظر ما شيطان دشمن انسان است چون خداوند آن را در کتابش به ما معرفي و از آن برحذر داشته است آيا شما نيز آن را دشمن ميدانيد؟ آيا از نظر شما اين دشمن اعوان و انصاري از ميان انسان و جن دارد که او را در کارهايش همراهي و همکاري کنند؟ خداوند دستور ميدهد با کفار نباشيم و آنها را دوست نگيريم و از راه آنها برائت جوئيم و در نمازهايمان هر روز آن را تکرار کنيم راه راستي از پروردگار مي طلبيم که خوبان اهل ايمان از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان برآن بوده اند راهي که به دور از راه گمراهان و کساني است که به خاطر دوري جستن از راه انبياء مورد خشم پروردگار عالمند، در حالي که آقاي مفتي زاده و پيروانش معتقدند هم اکنون در اين عالم پهناور کفر و شرک در وجود يک فرد معين متححق نگشته است به همين سبب حتي آقاي حسن اميني نيز که ميخواهد از زير بار اين ايده ثقيف خود را برهاند فقط به احتمال وجود کفر اکتفا مي کند اما بصورت معين جرأت مخالف با رأي رهبرش را به خود نمي دهد، لذا ما ميگوئيم امکان اتحاد بين اين دو انديشه محال و از نوع جمع ضدين است و کساني که از روي دلسوزي آن را بيان ميدارند يا جاهل هستند و يا خود را به جهالت مي زنند چون اين موردي نيست که مورد اغماض يک مسلمان معتقد واقع شود و بر هر مسلماني واجب است تنها اسلام و اهل آن را حق بداند آن هم اسلامي که اصحاب رسول گرامي و تابعين و امامان هدايت يافته امت در قرون طلائين اسلام آن را از سرچشمه ظلال کتاب و سنت برگرفته اند و از هر گونه بدعت و نو آوري و انحراف به دور است بنابراين اهل حق از کفار و اهل آن برائت و براي اهل قبله نصيحت و امر به معروف دارد و اين را دست مايه وحدت راستين در حرکت ديني قرار داده است و وظيفه پيروان راستين دين تأويل انحراف ديگران نيست بلکه راهنمائي و بيان طريق رسول اللهص براي امت است، در حاليکه مفتي زاده، اسلام فعلي را، اسلام شبهه و به تبع آن، مسلمانان را نيز مسلمان شبه و همه را بدون در نظر گرفتن عقايد گروهي دعوت به همکاري مي نمايد و اين خود عين گمراهي است. در صفحه 113 کتاب تحقيقي پيرامون افکار مفتي زاده آمده است :
مفتي زاده براي دفاع از آنچه به عنوان دين بافته است دايره تأويلات را براي تبرئه عموم آنچنان مي گستراند كه راهي براي امر به معروف و نهي از منكر باقي نمي گذارد چنانكه ميگويد:
"هركس با حسن نيت از يكي از مذاهب اسلامي پيروي كند آن مذهب بحكم ضرورت بجاي اسلام و خود او نيز بعنوان مسلمان شناخته مي شود (البته هر دو با شبهه)."[6]
مگر در ميان فرق اسلامي چند نفر يافت مي شود كه بتوان در موردشان گفت كه با حسن نيت از مذهبشان پيروي نمي كنند؟ مگر طرفداران تصوف با اخلاص به خدا شرك نميورزند و خلاف دين محمد را مخلصانه انجام نمي دهند؟ مگر اين همه بارگاه و ضريح كه بر گور صالحان در ميان امت اسلام بر خلاف دستور اسلام و وصيت رسول خدا ه ساخته شده از طرف مردم با حسن نيت مورد پرستش، استغاثه ، فريادرسي، سجود و ركوع و درخواست شفاي مريض وانواع عبادات ديگر … قرار نمي گيرند؟ مگر پيروان هر مذهبي خود را برحق نمي دانند؟ آيا مي توان همه آنها را به سوء ظن متهم كرد؟ اما مگر اين همه كژي را مي توان به خاطر حسن نيت صاحبش ناديده گرفت؟ مگر مسلمان به حسب توانايي موظف به زايل نمودن منكر نيست؟ مگر نه اين است نشان خير امت بودن را به خاطر همين خصوصيت دعوت به خير و نهي از منكر از جانب پروردگار متعال دريافت داشته است؟ اين وحدت مذموم چه ارزشي دارد كه به خاطر آن بايد از همه وظايف دست كشيد و اين همه واقعيتها را ناديده گرفت ؟ اين تأويلات همگي در راستاي انحرافي شكل ميگيرد كه فردي مي خواهد قرآن و دين خدا را با ذوق خويش تفسير نمايد و براي توضيح و تفسير اسلام به اوهام و خيالات عارفانه روي مي آورد.
مفتي زاده ميگويد :
" اگر مسلماني كاري كرد كه در مذهب مورد قبول وي درست باشد منِ نوعي كه به حكم مكتب، مذهب خود، كار او را نامشروع و خلاف مي دانم حق ندارم با او آنچنان مقابله كنم كه گوئي كار خلافي انجام داده است، زيرا هر مسلماني كه مذهبي را پذيرفته ملزم به پيروي از همان مذهب است چون خود را به آن مذهب ملتزم ساخته است."[7]
رسول گرامي بدعت را گمراهي مي داند و علماي امت نيز به پيروي از مقتدايشان از آن برحذر داشته اند، اما با اين حال شما با نام اسلام چگونه مي خواهيد مردم رابه اتحاد با گمراهان و دشمنان خدا و رسولش فرا خوانيد و آنگاه ما را نيز به خاطر شرکت نجستن در اين حرکت گمراهانه، خطا کار و موردشماتت قرار دهيد؟ ما به پيروي از قرآن و سنت مسلمانان را به وحدت حول محور ايمان به ارکان اسلام فرا مي خواهيم و اين چيزي است هم شدني و هم سبب خير دنيا و قيامت است چون به حکم ضرورت ديني، ايمان هر مسلمان تنها وقتي صحيح است که بر پايه شش اصل ايمان به الله و ملائکه و کتابهاي آسماني و رسالت همه پيامبران و روزآخرت و قضا و قدراعم از خير و شرآن بنا شده باشد و خلل در هر کدام از اين رکنها موجب ابطال ايمان و نابودي آن خواهد شد اگر چه صاحب آن در احسان به مردم و يا انجام عبادات و رها نمودن دنيا و کشف اختراعات و اکتشافات و يا فعاليت و حضور در جبهات سياسي و نارضايتيهاي مردمي زبان زد خاص و عام در دنيا باشد، چنين کارهايي به تنهاي و بدون ايمان داشتن به اصول ايمان، فرد را وارد جرگه ايمان نخواهد کرد، رهبر شما و به تبعيت از آن کل مکتبيها با تأويل نمودن ايمان يهوديها و نصرانيها، عملاً بر خلاف سلف و خلف در توضيح اسلام بدعت تازه اي بوجود آورده اند که غير قابل توجيه است چنانکه در آن، آشکارا ايمان داشتن به رسالت خاتم انبياء محمد مصطفيص را از دايره اصول ايمان صحيح خارج کرده اند و شهادت دادن به رسالت آخرين پيامبران براي ايمان را، لازم نمي دانند و حتي کار را به جاي رسانيدند که بودائيت و بت پرستي را به شرط اخلاص اهل نجات دانسته و از گاندي چون رهبران نجات و سعادت مدح و تمجيد مي کنند و سرانجام از پيشگامان حرکتهاي کمونيستي و الحادي مانند - لومومبا - به عنوان محبوبان خدا ياد کردند و مروج عقيده اي شده اند که ايمان صاحبش به هيچ وجه قابل تأويل صحيح نمي باشد و با اين حساب ايمان به الله را نيز از دايره ايمان خارج و عمل سياسي و مورد پسند عامه و جو زمانه را، جايگزين آن در اصول کردند، آيا با اين توضيحات وجه اشتراک ديني باقي خواهد ماند؟
آيا پايمال شدن حقوق يک ملت از لحاظ سياسي مي تواند يک توجيه صحيح و مورد رضاي پروردگار براي همراهي و اتحاد با احزاب کفري و لائيک باشد؟ و يا موجب سکوت در مقابل حرکتهاي انحرافي و شرکي در بين مردم گردد؟
ايمان به الله در عقيده سلف ايمان به وجودي است که در خارج از اين جهان وجود دارد و بر عرش استقرار يافته است و اين جهان را خلق و تدبير ميکند و آنرا روزي ميدهد و براي راهنمائي بندگانش پيامبران را مبعوث داشته و بدون تشبيه کردن به مخلوقاتش صفاتي را که در کتاب و سنت برايش بيان شده بدون تحريف، تعطيل، تکييف و تمثيل ثابت مي کنيم به آن ايمان داريم و چيزي که امام دارالهجره مالک بن انس: در توضيح استقرار پروردگار بر عرش فرموده است را در مورد همه صفات ديگر خداوند بکار ميبريم طوري که معاني آنها را براي پروردگار ثابت ولي از توضيح کيفيت آنها دوري مي جوئيم چون غايب را بر حاضر تشبيه کردن خطاست، و تنها او را معبود به حق دانسته و انجام هر نوع عبادتي را براي غير او، هر کس و هر چيز باشد شرک دانسته و سبب خروج از دايره ايمان مي دانيم و اين تعريف و شناخت توحيدي را سنگ بناي اتحاد و مايه نجات و رستگاري دانسته وانحراف از آن را توحيد نمي دانيم، بنابراين اگر کسي به آن معتقد نباشد و يا به عبوديت غير الله اعتقاد داشته و يا انجام امورات عبادي را براي غير الله انجام دهد و يا الله تعالي را همانگونه که خود و رسولش توصيف و شناسانده اند نپذيرد، چنين فردي در واقع اهل توحيد نيست و شايسته اتحاد و وحدت نمي گردد و الله تعالي نيز ما را دعوت به اتحاد با اهل توحيد مي نمايد چنانکه مي فرمايد :+وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا_[8] «به ريسمان الله چنگ زنيد و متفرق نشويد». لذا لازم است واضح و بي پرده سخن گوئيد و از خدا بترسيد و باعث اغواي مردم ساده نشويد، چرا از اينکه شمارا اهل سنت نخوانند اظهار ناراحتي مي کنيد، مگر هر چيز تعريف خاص خود را ندارد و تنها اهل سنت از اين قاعده مستثني است؟ چرا اهل سنت خوارج را جزو فرق ضال برشمرده و از دايره اهل سنت خارج کردند؟ جز اين بود که آنها تعريفي را که از ايمان ارائه ميدادند غير از تعريفي بود که اهل سنت درمورد ايمان به آن معتقد بودند و آنها تعدادي از اصحاب را تکفير مي کردند و مرتکب گناه کبيره را کافر و در توضيح بعضي از نصوص چون قضيه حکم کردن دچار انحراف و اشتباه شده و به کفر عثمان و عليب اعتقاد و منکر رجم زناي محصن و… بودند. مگر قدريه به خاطر انکار علم ازلي پروردگار در مورد مقدرات و معتزله به سبب اعتقاد به خلق قرآن و تفويض اعمال بندگان به خودشان و انکار خالقيت پروردگار در آن و اعتقاد به عدم حجيت احاديث آحاد و خلود مرتکب کبيره در آتش و… محکوم به خروج از دايره اهل سنت و جماعت نشدند و جهم پسر صفوان بنيانگذار فرقه جهميه به سبب انکار صفات و منحصر کردن ايمان در شناخت قلبي از طرف علماي اهل سنت تکفير و مستوجب قتل نشد و فرقه مرجئه به سبب اعتقاد به تأخير عمل از ايمان و منحصر نمودنش در تصديق قلبي و عدم مترتب شدن تهديدات خداوند بر فسق و فجور جزو فرق ضال محسوب نگرديد و مورد برائت رهبران اهل سنت قرار نگرفت؟ و گروههاي متعدد شيعي به خاطر اعتقادات خلاف اهل سنت و تکفير و تفسيق اصحاب کرام ن جزوه گروههاي مخالف اهل سنت محسوب نگشتند؟ مگر حلاج و محي الدين عربي به خاطر عقيده حلول از طرف علما تکفير نشدند؟ مگر غلات صوفيه به خاطر عقايد شرکي و منافي با توحيد از طرف علماي اهل سنت و جماعت جزو فرق گمراه و ضال محسوب نگشتند ؟ حال چرا بايد احمد مفتي زاده با وجود داشتن وجه اشتراک با همه گروهها و فرق ضال از اين قائده مستثني باشد و جزو اهل سنت محسوب گردد؟ مگرمفتي زاده به امام معاويه وعمرو بن عاص و… از اصحاب کرام دشنام نميدهد[9]. نه تنها به حجيت احاديث آحاد معتقد نيستند بلکه به علت عدم تطبيق احاديث با قرآن و وجود احاديث موضوع کل احاديث نبوي صحيح گردآوري شده در کتب صحاح را زير سوال مي برد و در مسئله ايمان از مرجئيها نيز پا را فراتر گذاشته و فقط داشتن اخلاص را از طرف فرد، کافي براي ايمان ميداند هر چند مورد تصديق قلبي فرد، عقايد الحادي کمونيستي و يا مجسمه و يا بتي و يا عقايد انحرافي ديگر باشد. معتقد به اجراي حدود نيستند و منکر زناي محصن و شفاعت شافعان در روز رستاخيز براي گناهکاران از اهل توحيد هستند و پيروان آئينهاي نسخ شده را مؤمن و اهل نجات ميدانند و به سبب عدم اعتقاد به وجود اسلام راستين در شرايط کنوني همه مسلمانان را مسلمان شبهه و عملاً مومنين را از داشتن افرادي که قادر به بيان اسلام و اقامه حجت بر ديگران باشد محروم و زمينه تأويل فسق و کفر افراد را فراهم نموده اند و در نتيجه، مسلمانان مظلوم اغواشده تحت سيطره اين تفکرعملاً تجربه تلخ اين خلع سلاح فکري را در ميدان عمل آزمودند و آن هنگام، که توسط کمونيستها در کردستان تکه پاره شدند احمد مفتي زاده نه تنها حکم برائت کمونيستها را صادر، بلکه آنها را در اين جنايت مأجور و مستحق پاداش نيز دانست چنانکه خود ميگويد: "ممكن است درميان قاتلان يا شكنجه گران افراد ما، كساني باشند كه واقعاً باور كرده باشند به: خادم و محق بودن اين گروه ها و خائن و غير محق بودن ما ، چنان فردي، بحسب نيت خادم است ( اما فريب خورده ) و آيا مسلمان، اجازه دارد خادم به خلق را بكشد؟ و بهمين دليلها بود كه ميگفتم: اگر با آنان بجنگيم، خواه بكشيم يا كشته شويم، قاتليم. و با تسليم شدن به همين موازين اسلامي بود كه الحمد لله به جنگ جاهلانه و شرك آلود گرفتار نشديم. ..... ياران عزيزم به چند بيت شعر حضرت محي الدين عربي كه يك بار براي جمعي از شما خواندم و به مثال موسي و شبان مولاي رومي و امثال اينها بيشتر توجه كنيد ...... عرفا بهتر از فقها و متكلمان ارزش انسان و رابطه خالق با خلق را فهميده اند." [10]
آيا اين دلايل براي کسي که مي خواهد دل بيداري داشته باشد کافي نيست که از خواب غفلت برخيزد و زنجير اسارت حزب گرائي از سر و گردن در آورده و به دور اندازد و آيه بيدار باش قرآني سوره حديد را، الهام بخش درون خويش سازد و با پشت سر انداختن راه عقل گرايان کج انديش، به سرچشمه ذلال قرآن و سنت بر اساس فهم سلف صالح امت برگردد راهي که قرآن کريم تخلف از آن را همسان تخلف از راه رسول ص موجب عذاب پروردگار ميداند:+أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آَمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ_[11]«آيا براي کساني که ايمان آورده اند زمان آن فرا نرسيده که دلهايشان براي ذکر و ياد خدا و آنچه از حق فرو فرستاده است تسليم و خاضع گردد و چون پيروان اهل کتاب در گذشته نباشند که به مرور زمان دچار قساوت قلب و سرانجام بسياري از آنها فاسق و از دين خارج شدند» .
2 – مي گويند: در صورتي که بپذيريم او دچار اشتباه شده نمي توان گفت قصدش خطا بوده است، گذري سريع به دوران زندگيش گواه آن است، چنانکه او بهترين دوران عمرش را در زندان سپري کرد و حاضر شد آن همه شکنجه و آزار را تحمل کند و سرانجام جانش را در طبق اخلاص گذارد ولي براي ظالمان خضوع ننمايد.
امام بخاري: در صحيحش از عمر بن الخطاب س روايت مي کند که فرمود :|إِنَّ أُنَاسًا كَانُوا يُؤْخَذُونَ بِالْوَحْيِ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَإِنَّ الْوَحْيَ قَدْ انْقَطَعَ وَإِنَّمَا نَأْخُذُكُمْ الْآنَ بِمَا ظَهَرَ لَنَا مِنْ أَعْمَالِكُمْ فَمَنْ أَظْهَرَ لَنَا خَيْرًا أَمِنَّاهُ وَقَرَّبْنَاهُ وَلَيْسَ إِلَيْنَا مِنْ سَرِيرَتِهِ شَيْءٌ اللَّهُ يُحَاسِبُهُ فِي سَرِيرَتِهِ وَمَنْ أَظْهَرَ لَنَا سُوءًا لَمْ نَأْمَنْهُ وَلَمْ نُصَدِّقْهُ وَإِنْ قَالَ إِنَّ سَرِيرَتَهُ حَسَنَةٌ| «مردم در زمان رسول خداص بر اساس وحي عمل مي کردند ولي حالا وحي قطع شده است و ما بر اساس آنچه برايمان آشکار مي گردد عمل مي نمائيم، لذا هر کس نيکيش را برايمان ظاهر گرداند از وي امين و او را به خود نزديک مي گردانيم و نهان و امورات درونش به ما مربوط نيست و خداوند متعال به امورات نهانش رسيدگي مي کند و هر کس بديش را بر ما آشکار گرداند از او در امان نيستيم و او را تصديق نخواهيم کرد گرچه اعلام نمايد که درونش پاک و هدفش نيکوست».
بنابراين ما حقي جز در مورد ظاهر نداريم و مسائل نيات و درون نيز به خداوند مربوط و او نيز براي رسيدگي به آن کافي است، و کسي هم سينه ديگري را نشکافته تا معلوم شود که چه قصد و نيتي داشته است، و در صورت صحت اين سخن نمي بايست سخن هيچ اهل بدعتي را انکار نمود که در آنصورت نظام اسلام، دچار انحلال مي گرديد، اما برعکس علماي اسلام خطاها و اشتباهات را انکار و آن را براي امت تبيين وروشن نموده اند. و در مورد اين نکته که وي بهترين دوران عمرش را به خاطر اسلام در زندان سپري نموده و انواع رنج و عذاب را به جان خريده است بايد گفت: اين چه اسلامي است که احمد مفتي زاده مدافع آن بوده که در آن حاصل عمر هزار ساله امت اسلام در حفاظت از دين رسول الله ص به باد ميرود و از طرف مفتي زاده حکم ابطال ميخورد و صحابه و تابعين متهم و عقايد مؤمنين خدشه دار و حکم برائت براي همه کافران عالم صادر مي شود و اهل ايمان را راغب و مشتاق براي همزيستي با پيشوايان گمراهي در ملل غير اسلام ميکند که براي نمونه تمجيد از لومومبا و گاندي و درخواست دعا و آرزوي چشيدن عذاب به جاي کمونيستها در آخرت نمونه هايي از خاطرات مفتي زاده مي باشند براي روشن شدن قضيه داستاني را از دوران طلائي اسلام بازگو ميکنيم: امام مسلم: از ابو سعيد خدريس نقل ميکند که: رسول الله ص بعضي از عطايا و غنايم را به خاطر تأليف قلوب و جذب دلها به بعضي از اصحاب اختصاص دادند، در اين اثنا مردي با ريش پر و چشم گود رفته و پيشاني برآمده جلو آمد و گفت اي محمد از خدا بترس و عدالت پيشه کن ( اتق الله يا محمد و اعدل ) رسول خدا ص فرمود:|فَمَنْ يُطِعْ اللَّهَ إِنْ عَصَيْتُهُ أَيَأْمَنُنِي عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ وَلَا تَأْمَنُونِي| «اگر من خدا را نافرماني کنم چه کسي از او فرمانبري خواهد نمود و آيا او که مرا امين مردمان روي زمين گردانيده است شما از من امين نيستيد؟» سپس آن مرد رفت خاليد بن وليدس گفت مرا اجازه دهيد تا گردنش را بزنم رسول خداص فرمود:|إِنَّ مِنْ ضِئْضِئِ هَذَا قَوْمًا يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ يَقْتُلُونَ أَهْلَ الْإِسْلَامِ وَيَدَعُونَ أَهْلَ الْأَوْثَانِ يَمْرُقُونَ مِنْ الْإِسْلَامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنْ الرَّمِيَّةِ لَئِنْ أَدْرَكْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ عَادٍ| «از نسل اين مرد گروهي بوجود خواهند آمد که قرآن ميخوانند ولي از حنجرههايشان پايين نمي رود با مسلمانان مي جنگند ولي بت پرستان را رها مي کنند و چنانکه تير از تيردان خارج مي شود آنها نيز از اسلام خارج مي گردند اگر آنها را بيابم به مانند قوم عاد با آنها خواهم جنگيد». منظور از بيان داستان اين بود که (ذو الخويصره) در ذهن خويش عدالتي را غير از عدالتي که محمدص آورده است تصور مي نمايد و بر آن اساس مخالفت با آن را گمراهي مي نامد تا جاي که صادق امين، رسول خداص را متهم به خيانت مي نمايد.
اين امر نيز براي آقاي مفتي زاده روي مي دهد ايشان بر اساس خواب و خيال، انديشه اي را بنيان مي نهد که به واسطه آن به خلعت رسالت صغري مفتخر و به مقام افضليت امت مي رسد چنانکه به شهادت دوستانش مفتي زاده نزد پيروانش برتر از همه امت به جز ابوبکر صديق مي باشد ولي اهل غلو از آنها، او را برتر از انبياي بني اسرائيل نيز قرار مي دهند و در چنين جايگاه و مقامي است که بدون توجه به آراء و تفسير علماي امت اقدام به تفسير دين بر اساس رأي خويش مي کند و آنچنان بلايي بر سر اسلام مي آورد که دست گمراهترين افراد فرق را از پشت بسته است و چنانکه مجموعه بهم پيوسته آفکارش، گويا دين جديدي است که چندان سنخيتي با دين رسول خدا ص و اصحابش ندارد، ريشه تمامي اين خطاها، ناشي از حاکم گرداندن عقل بر نصوص شرعي از جانب اوست کاري که قبلاً خوارج و معتزله و اهل بدع به انجام آن اقدام کرده بودند، و از جمله درسهاي اين داستان اين است که رسول الله ص به آن اشاره مي فرمايد: از نسل اين مرد گروهي بوجود مي آيند که بسيار اهل نماز و روزه و قرائت قرآنند، و اين دلالت بر قوت اخلاص آنهاست و در آخر حديث رسول خدا ص سوگند مي خورد اگر آنها را دريابم به مانند قوم عاد و ثمود با آنها مي جنگم و در بعضي از روايات آمده که فرمود: آنها سگهاي اهل آتشند (هُمْ كِلَابُ النَّارِ) راستي با وجود اين همه اخلاص چه چيز اينها را به اين وادي رسانده است؟ جواب فقط مي تواند يک چيز باشد و آن پيروي نکردن از هدايت رسول اللهص و خلفاي راشدين ن بوده است و از طرف ديگر مي بينيم که آنها خودشان چيزهايي را نيکو دانسته و به گمان اينکه حق است بدان عمل نموده اند.
و ماندگاري مفتي زاده بر اعتقاداتش دليل بر حقانيت او نيست بلکه به همراه اخلاص متابعت از رسول خداص و راهنمايي و هدايت سلف لازم است، سيره نويسان[12] از عمر بن خطابس نقل مي کنند که به عمرو بن عاص دستور داد که منزل عبدالرحمن بن ملجم را به مسجد نزديک گرداند تا مردم با ديدن نماز و عباداتش شوق عبادت پيدا کنند و قرآن و فقه را از وي بياموزند، وي در آن هنگام مرد عابد و زاهدي بود ولي سرانجام او به گروه خوارج درآمد و در کوفه در جوار مسجد منزل گزيد و علي ابن ابي طالب س را به شهادت رساند و در جريان قصاص نيز حاضر به برگشت و اظهار ندامت و پشيماني از اقدام و عقيده اش نشد، ولي اين ثبات و پايداري و صبر شديد و اخلاص و عبادت، مانع از آن نگشت که علماي امت اسلام در موردش سکوت نمايند بلکه به اجماع اهل سنت و جماعت عبدالرحمن بن ملجم يک فرد خارجي و گمراه و گناهکار است حتي بعضي از اهل علم او را تکفير نيز کرده اند.
ولي با اين حال بزرگان خوارج دست از مدح و ثناي او بر نداشتند و در رثاي او شعرها ساخته و مديحه ها خواندند. انديشيدن در زندگي اين خارجي از اين نظر شايان توجه است که او از جمله عابدان و زاهداني بود که عمر بن خطابس دستور به نزديک نمودن منزلش از مسجد را صادر ميکند ولي آنگاه که در دين، بدعت آفريد و علي را تکفير و به شهادت رساند اظهار نداشتند بيائيد بين خوبيها و بديهايش موازنه ايجاد کنيم و به خاطر حسناتش در مورد بديهاش سکوت کنيم!!!
3- ميگويند:زندان تعادل روحيش را به هم زده بود لذا يک شخصيت کاملاً متفاوت با شخصيت قبل از زندان از او ساخته بود به همين خاطر سخنان بعد از زندانش چندان قابل اعتنا نمي باشد به همين خاطر نبايد چندان به حرفهاي بعد از زندانش در بررسي شخصيتش استناد کرد.
اين سخن توجيهي است که بر تحقيق مبتني نيست، احمد مفتي زاده گرچه گرايشات عرفاني و تصوف در طول مدت زندان در وي فزوني يافته است و تمجيد از محي الدين عربي و افکارش دليلي برآن است ولي او در واقع مروج همان عقايدي است که در خارج از زندان به آن دعوت و برآن بوده است کتاب در باره کردستان که حاوي تفکرات و گرايشات فکري اوست قبل از زندان نوشته شده است و در همان جامسئله ايمان و اسلام و شيوه تلقي از مصادر و نحوه ارتباط با ديگران اعم از مسلمان و نامسلمان را بيان ميدارد ، از جمله شاخصترين عقيده او نفي کفر و بي اعتمادي به مصادر حديثي موجود و مسامحه با حرکات کفري ميباشد که ريشه در افکار همان دوران قبل از زندان وي دارد.
4 – ميگويند:اگر به سبب هر اشتباهي فردي مستحق توبيخ گردد هيچ عالمي باقي نخواهد که مشمول هجران نگردد و هر بشري امکان اشتباه دارد و ما نيز در مورد مفتي زاده از آثارش استفاده مي کنيم همانگونه که آثار علما و دانشمندان ديگر را مورد استفاده قرار مي دهيم.
اولاً اشتباهات داراي مراتب و با همديگر فرق دارند، شايد به جرأت بتوان اظهار داشت، که در طول تاريخ اسلام چنين اشتباهاتي با اين وسعت از هيچ فردي از افراد امت صادر نشده است و بيان کردن عقايدي چون تأويل کفر يهود و نصاري، و ملل غير اهل کتاب را نيز به شرط اخلاص اهل نجات دانستن، مخالف نص صريح است و براي عذر صاحبش تأويلي ممکن نيست. و از اين گذشته ايشان پا را از گليم خويش فراتر نهاده است، چنانکه بدون اينکه محدث باشد در مورد حديث اظهار نظرکرده و بدون داشتن تخصص فقهي، در حالي که استناد به حديث و فتوي به آن را جايز نمي داند فتوا صادر ميکند(و هيچ وقت حديثي را با سند نقل نکرده است ) و در مورد حلال و حرام سخن مي راند. و در حالي که بزرگاني چون نووي و ابن حجر رحمهما الله که خدمات شاياني به سنت کرده و در ترويج شريعت اسلام کوشيده اندطوري که فهم سنت بدون آثار آنها مشکل است وقتي دچار اشتباهاتي در توضيح اسماء و صفات شده اند مورد اغماض از جانب علما قرار نگرفته گرچه آنها را مجتهد و معذور و مورد بخشش دانسته اند با اين حال چگونه از امثال کسي که با خواندن آثارش به جاي حب و دوستي سنت ، محبت گاندي و… و نامسلمانان را در دل پرورش ميدهد برائت نجوئيم اقدام به ابطال نکنيم و مسلمانان را نسبت به تحذير از آن آگاه ننمائيم .
5- ميگويند: حق را از گوينده اش مي پذيريم و باطل را انکار مي نمائيم چندان مهم نيست گوينده اش چه کسي است لذا ما درست را پذيرفته و اشتباه را رها مي کنيم.
اين سخن حقي است اما چه کسي جز علما و طالبان علم قادر به اين تشخيص هستند و مي توانند راست و خطا را ازهم جدا نمايند؟ کسي که آثار مفتي زاده را مطالعه و نسبت به عقيده سلف صالح جاهل است يا چون خود مکتبيها در گمراهيها و بدع غرق است چگونه قادر به انتخاب حق و رد باطل خواهد بود و آيا اين جز يک فريب شيطاني نيست؟ و اگر کسي چاره اي ندارد و خواهان مطالعه آثار مفتي زاده يا امثالهم است بايد قبل از آن کتب منتقدينش را مطالعه نمايد همانگونه که شيخ عثيمن: وقتي در مورد مطالعه آثار سيد قطب از او سؤال ميشود توصيه ميکند ابتدا کتابهاي شيخ عبدالله دويش: و ربيع مدخلي را قبل از آثار سيد مطالعه نمايند. متأسفانه برنامه اي که مکتبيها دارند اين است که با استفاده از بي خبري مردم از افکارشان، و قبل از هرکاري علاقه به احمد مفتي زاده را در دل اطرافيان و دوستدارانشان کاشته و ضمن حذر دادنشان از مطالعه آثار ديگران با خيال راحت و در يک جو کاملاً کنترل شده، افکار به دور از سنت و فهم سلف آقاي مفتي زاده را با نام دفاع از اهل سنت به خورد آنها ميدهند.
اهل سنت کتابهايي که اکثراً مشتمل بر امورات بدعي و ضلالت است را از بين برده و محو کرده اند و اين سخن که ما حق را گرفته و باطل را رها ميکنيم بطورمطلق بيان ننموده اند بلکه در صورت مطالعه چنين کتابهايي، بايد آثاري را که در رد آنها به نگارش درآمده اند را مطالعه نمود و در صورت اعراض و دوري جستن از آثار اهل بدع، به تحقيق کتاب و سنت براي ما کافي است و انسان را غني و بي نياز از هر چيز ديگري خواهد نمود.
ابن القيم: در کتاب الطرق الحکميه نقل ميکند: مروزي گويد: به احمد گفتم نوشته هايي که مشتمل بر افکار نادرستي هستند را پيش خود دارم آيا سوزاندنش را جايز مي دانيد؟ گفت آري، سپس آن را سوزاندم، و رسول خدا ص نوشته اي را در دست عمر ديد که آن را از تورات يادداشت کرده و از موافق بودنشان با قرآن خوشحال بود، با ديدن آن صورت رسول اللهص به سرخي گرائيد تا اينکه عمر آنها را برد و در تنوري انداخت و سوزانيد .
و اصحاب ن تمامي قرآنهاي را که مخالف مصحف عثمان س بود به خاطر ترس از اختلاف امت سوزاندند، با اين حال اگر رسول خداص و اصحابش کتابها و آثاري را که در عقيده و منهج مخالف کتاب وسنت است مشاهده ميکردند، خصوصاً آثاري که اختلاف و تفرقه را در ميان امت منتشر نمايد، با آن چه ميکردند؟ آنگاه ابن قيم ميگويد: اينگونه کتابها که مشتمل بر دروغ و بدعت هستند را بايد نابود کرد و از بين بردن آنها از نابود کردن آلات لهو ولعب و موسيقي اولي تر است چون ضرر و زيانشان بزرگتر است و اين کار موجب ضمانت نيز نميگردد.(صفحه 581 )
سعيد بن عمرو گويد: ابو زرعه را ديدم که در مورد حارث محاسبي و کتابهايش از وي سؤال شده بود، جواب داد: زنهار خود را از آنها بپرهيزيد، اين کتابها پر از بدع و گمراهيند، لازم است به اثر روي آوريد، که در آن چيزي را که به دنبالش هستيد خواهيد يافت. به او گفته شد در اين کتابها عبرتها وجود دارند، گفت: کسي که از کتاب خدا عبرت نگيرد از اين کتابها عبرت نخواهد گرفت، سفيان و مالک و اوزاعي رحمهم الله اين خطرات و وسوسه ها را سريعترين وسيله رساننده مردم به بدعت دانسته اند. ذهبي گويد حارث محاسبي در سال 243 فوت کرده است و با آن وضع و حال باز قابل مقايسه با متأخرين نيست، و اگر ابوزرعه تصنيفات اينها را ميديد چه ميگفت؟[13]
مي گويم: خداوند ابوزرعه و ذهبي و باقي امامان مدافع سنت که متنفر از بدعت و اهل آن بودند را بيامرزد اگر آنها مؤلفان و آثار آنها را در زمان ما، که مشحون از بدع و گمراهي است، ملاحضه ميکردند چه ميگفتند؟ مصيبت عمده اين است که افرادي با علم و اطلاع از اين بدع و گمراهيها باز از امثال مفتي زاده دفاع ميکنند و اين چيزي جز اسارت در دامن حزب گرائي و غلو مفرط و به تبع آن تأويلات فاسد و بدون دليل نميباشد، براي روشنگري در اين زمينه سخن ابن تيميه در مورد کتابهاي اهل بدع از اهل اتحاد و حلول و امثالهم ما را کفايت است ايشان در جلد دوم الفتاوي صفحه 132 مي فرمايد:واجب است تمامي کساني که به آنها منتسب هستند يا از آنها دفاع ميکنند و يا به خوبي از آنها ياد ميکنند يا آثارشان را بزرگ مي شمارند و يا برايشان عذر تراشي ميکنند که گويا ندانسته اند چه ميگويند را مورد عقوبت قرارداد، چون اين سخنان را جز افراد جاهل و يا منافق بر زبان نمي رانند، بلکه هر کسي که آنها را شناخته ولي بر عليهشان قيام نميکند را بايد مورد عقوبت قرار داد که قيام بر عليه آنها از بزرگترين واجبات است، چون آنها عقلها و اديان را فاسد و در زمين فساد به پا ميکنند و در مقابل دين خدا ممانعت ايجاد مي نمايند، ضرر آنها از کسي که دنياي مسلمانان را نابود و دينشان را رها مي کند مانند دزدان راهها و تتارها که مال مردم را گرفته و به دينشان کاري ندارند بيشتر است…
خداوند درجات شيخ الاسلام را در بهشت عدنان متعالي گرداند اگرکساني را ميديد که در راه دفاع از مفتي زاده و امثالش حاضر به تحمل سختيها هستند و دليلشان وحدت اسلامي و يا حمايت از حق است چه مي فرمود؟
6- ميگويند: سالهاست کاک احمد از دنيا رفته است و قدم به ديار باقي گذاشته لذا بحث در موردش هيچ فايده اي را به همراه ندارد.
خداوند متعال در کتاب کريمش سرگذشت اقوامي را که مرده و از بين رفته اند چون فرعون و هامان و قارون و غيره بيان داشته و کسي چيزي نگفته و متعرض آن نشده است و رسول خداص نيز در مورد اقوامي که مرده اند سخن به ميان آورده است چنانکه در صحيح مسلم از عايشه صديقه ل آمده که گفت : گفتم اي رسول خداص ابن جدعان در دوران جاهلي به فقيران اطعام و مهمانان را اکرام مي نمود آيا اين کار روز قيامت به او سود مي رساند؟ فرمود:|لَا يَنْفَعُهُ إِنَّهُ لَمْ يَقُلْ يَوْمًا رَبِّ اغْفِرْ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ| «خير نفعي نمي رساند، چون او هيچ وقت در ايام عمرش نگفت:پروردگارا روز قيامت از خطاهايم در گذر». واين افراد در زمان رسول اللهص مرده بودند، اهل سنت بر اهل بدعت ردود نگاشته اند گرچه از دنيا رفته باشند چنانکه بر جعد بن درهم و جهم بن صفوان و عمرو بن عبيد و واصل بن عطا و رازي و غزالي و امثالهم رد نگاشته و انحرافاتشان از سنت را بيان داشته اند و حتي در زمان ما ابن باز و الباني و ديگران از علماي اهل سنت و جماعت رحمهم الله اجمعين بر اهل بدع چون کوثري جهمي و ابن دحلان و ابن جرجيس ردود نگاشته گرچه آنها در حال حيات نبوده و مرده اند و دليل آن اين است که بحث کردن در مورد آنها مايه عبرت براي زنده هاست تا در گمراهي و بدعتهايشان دچارنشوند. از اين گذشته خود مفتي زاده در بحث کردن در مورد مردگان با ما موافق است چنانکه اصحاب کرام ن چون معاويه و عمر ين عاصب را به بدي ياد کرده و آنها را چنانکه گذشت سب و ناسزا ميگويد در حالي که اين بزرگواران زنده نبوده و در زمان او دار فاني را وداع کرده بودند و علي رغم تحذيرات مکرر رسول گراميص در مورد اصحابش بي مهابا در دامن اين نافرماني افتاده و به خاطر کسب امتيازاتي و همراهي با جو زمان مرتکب اين معصيت بزرگ مي شود، در حاليکه رسول گراميص در حديث صحيح مي فرمايد:|اللَّهَ اللَّهَ فِي أَصْحَابِي اللَّهَ اللَّهَ فِي أَصْحَابِي لَا تَتَّخِذُوهُمْ غَرَضًا بَعْدِي| «زنها حرمت اصحاب مرا نگهداريد و آنها را بعد ازمن مورد آماج طعنه خويش قرار ندهيد».
مفتي زاده گرچه از دنيا رفته است اما فکر و عقيده اش زنده و آثارش باقي و بسياري از مردم به نوارهايش گوش ميدهند و طرفدارانش بر اساس منهج و اعتقادات او مشغول به جذب نيرو در ميان مردم مسلمان هستند و کساني که از افکار و تلقي او از دين متأثر گشته اند کم نيستند، در حاليکه علماي اسلام کساني را مورد انتقاد قرار داده اندکه فاقد کتاب و آثار آنچناني بوده اند، بنابراين افکار و منهج مفتي زاده و امثال او شايستهتر به رد و ابطال است و اين کار براي اصلاح امت عهد و پيماني است که خداوند اهل علم را به انجام آن ملتزم کرده است چنانکه مي فرمايد:+لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ_[14] «تا آن را کتمان نکنند و براي مردم بيان دارند». تنها چيزي که در اين مورد صحيح است اين است که اموات و مردگان را مورد سب و لعن قرار ندهيم چنانکه رسول اللهص مي فرمايد:|لَا تَسُبُّوا الْأَمْوَاتَ فَإِنَّهُمْ قَدْ أَفْضَوْا إِلَى مَا قَدَّمُوا|[15] «مردگان را ناسزا نگوئيد که آنها بجايي که بايد رسيده اند». ولي بيان کردن احوالشان يک راه و رسمي است که کتاب خدا و سنت رسولش ص به آن ناطق و مسلمانان بر اساس آن عمل کرده اند. و ما نيز تنها زماني تصميم به اين کار گرفتيم که متوجه امر خطيري گشتيم، متوجه شديم که مفتي زاده به عنوان امام اهل سنت ايران کسي که در راه دفاع از آرمانهاي اهل سنت جان خويش را فدا کرده است مطرح مي شود و از او به عناوين و القاب امام شهيد!!! و مجدد اسلام در قرن حاضر و صاحب رسالت صغري و افضل امت اسلام !!!! ياد ميشود لذا تصميم گرفتيم افکارش را در معرض نقد و بررسي و در دسترس اهل علم قرار دهيم تا مردم مسلمان قبل از گرفتارشدن در دامن گمراهيهايش اطلاع کافي از افکارش داشته باشند و تحت تاثير ناسيوناليسم قومي و احساسات، در وادي گمراهيهايش نيفتند.
لازم به ذکر است که طرفدارانش چنان در موردش غلو نمودند که اجازه تفکر در انديشه هاي و تطبيق با کتاب و سنت و يا مراجعه به آراي علماي اسلام در مورد عقايدش را به خود نمي دهند چنانکه در يکي از آثارشان آمده :
در اطلاعيه شماره 14 مورخه 14/10/81 كه توسط عمر يزدان پرست و صيد مراد فتحي و عزت حلاق تحت نام شوراي(مكتب قرآن كردستان)پخش شده است در صفحه2 ضمن توضيح در مورد نظارت سعدي قريشي كه از سوي كاك احمد مأمور شده با توجه به رهنمودهاي شفاهي ايشان، بعد از مرگش حركت مكتب را زير نظر داشته باشد و از ايجاد انحراف جلوگيري كند، در مورد سرانجام اين كار مي گويند: تدريس و تفسير قرآن مجيد حتي از روي تفاسير رايج و معتبر اسلامي… آموزش و مدارسة كتب معتبر حديث از جمله صحيح مسلم و بخاري و … و آثار ساير صلحا و دانشمندان اسلامي ممنوع و عملاً تعطيل گرديد با اين استدلال كه مطالب و اشعار مرحوم كاكه احمد همگي برداشت از كتاب و سنت است و تفسير و شرح آنها بوده و مي تواند جايگزين آنها شود و عمل به اين آثار براي هم مسيران او كافي است. در طول زمان به شيوه هاي گوناگون اين باور القا و اعلام شد كه: حضور در كلاسهايي كه به تأييد آن شوراي مديريت نرسد حتي اگر كلاس تفسير قرآن باشد چون با مسير كاك احمد سازگاري ندارد جايز نيست و حتي بعضاً به حرام بودن وجود آن و حضور در چنين كلاسهايي فتوا داده شد. در كلاسهاي خود مجموعه معتقد به نظارت نيز از سال 75 به بعد صرفاً اشعار و مطالب كاكه احمد، آن هم در محدوده اي كم و گزينشي و با صرف زماني طولاني تدريس و ترويج شده و مي شود. بارها به صور مختلف در كلاسها و جلسات متعدد گفتگو،… بر اين نكته تأكيد شده است كه آثار به جاي مانده از مرحوم كاك احمد براي چند صد سال كافي است و ما را بي نياز از قرآن، سنت و آثار ساير دانشمندان اسلامي مي نمايد. صد البته در طول اين روند، شخصيت كاك احمد به صورتي پيامبرگونه و برتر از علماي معاصر، سلف صالح و صحابه حضرت رسول اكرم- جز حضرت ابوبكر صديق- معرفي شده است. همچنين نفي حضور در جمعه و جماعات، رأي به سنت نبودن جماعت خواندن نماز تراويح، عدم حضور در مساجد، نفي دعوت عامه و فريضه امر به معروف و نهي از منكر به بهانه اشتغال به تزكيه، گرايش و تشويق به انزوا و دور شدن از جامعه، عدم احساس مسئوليت در قبال جامعه و مردم و قرار گرفتن خواب و رؤيا به عنوان يكي از منابع و ادله مسلم اسلامي و ديني از ديگر ثمرات اين تفكر بود.[16]
و همين مسائل براي کسي که اندک تعهدي داشته باشد کافي است که در سدد روشنگري برآيد و امت را از اين حرکت فکري و بدعتهايش آگاه گرداند
7 – مي گويند: کاک احمد اين همه به اسلام خدمت کرد ، او زماني به ميدان آمد و با سخنان آتشين کاخ استبداد را به لرزه در آورد که کمتر کسي را ياراي عرض اندام بود لذا نهايت ظلم و جفا در حق اوست که اين همه خدمات بزرگ ايشان را ناديده گرفت و زبان به طعن او گشود؟
کسي منکر جرأت و شهامت مفتي زاده نيست اما اين خصيصه نشانه بر حق بودن او نمي باشد چنانکه گاهاً روي داده است که کمونيستهايي در بيدادگاهاي حکام مستبد مرگ را باغوش باز پذيرفته و انواع رنج و شکنجه ها را تحمل كرده اند، اما اين کارها دليل صحيح بودن افکارشان تلقي نمي شود و او را بري از رد و انتقاد نمي کند، بلکه همگامي و موافقت با کتاب و سنت موجبات برائت فرد است، و اگر از اين منظر به بررسي مفتي زاده نگاه شود خدمتش به اسلام چه بوده است؟ آيا سب اصحاب و عدم تکفير اهل کفر در عالم و تأويل بدعت گمراهان و رد کتابهاي صحيح در سنت و انکار شفاعت و عقايد بدعي ديگرش دفاع از اسلام است؟ با اين حساب نبايد صاحب هيچ بدعتي را در ميان اهل اسلام مورد انتقاد قرار داد و هر عقيده گمراهي را براي صاحبش به خاطر حسن ظن تأويل نمود و اين عملي است که حتي هيچ اهل بدعتي در دايره اسلام در طول تاريخ آن را انجام نداده است.
8 – ميگويند: مگر احمد مفتي زاده تنها کسي است که مرتکب اشتباهات شده تا اينگونه ناجوانمردانه مورد مواخذه قرار گيرد؟ در حالي که در اينجا کساني هستند که مرتکب اشتباهات بيشتري هم شده اند ولي در مقابلشان کوس جنگ را به صدا در نياورده ايد؟
هميشه و در طول تاريخ اسلام بدون ملاحظه، اهل بدع مورد انکار اهل علم واقع شده اند و اين سنتي حسنه در تاريخ دين ماست و اگر اين کار صورت نمي گرفت گمراهي حاکم و دين از بين مي رفت اما خداوند متعال دفاع علماي اسلام را وسيله حفاظت دينش قرار داده و اين کار از زمان اصحاب تا کنون انجام پذيرفته است و اين وعده صادق امينص مي باشد که فرمود:| لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي عَلَى الْحَقِّ مَنْصُورِينَ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَالَفَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ |[17] «هميشه جمعي از امت من ياري شده و برحق خواهند بود و مخالفت کساني که قصد ضرر رساندن به آنها را دارند تا اينكه امر خداوند بيايد به آنها آسيب نميرساند»[18].
و اگر علماي امت از همان آغاز پيدايش خوارج اقدام به روشنگري و رد آنها نمي کردند امروزه اهل ايمان در مقابله با اهل تکفير خلع سلاح بودند و اگر با بدع روافض و سب اصحاب مقابله نمي شد امروز کرامت اصحاب لگد مال آماج مي شد و اسلامي که آنها پيام آورانش بودند زير سؤال مي رفت و اگر بدع جهميه و ارجاء انکار نمي شد امروزه اصول ايمان و توحيد دستخوش انحراف و غير قابل دفاع مي شد و اگر قدريه و جبريه مورد نقد و بررسي افکار واقع نمي شدند و گمراهيهايشان براي اهل اسلام افشا نمي گرديد امکان دفاع صحيح از اصول عقايد صحيح ممکن نبود و اگر معتزله و… و افکارشان از طرف اهل حديث و مدافعان سنت و طائفه منصوره مورد نقادي علمي قرار نمي گرفت حجيت احاديث آحاد زير سؤال رفته و انحرافات فکري در توحيد دامنگير جامعه اسلامي مي شد و درک اسلام حقيقي براي مردم مسلمان بسيار سخت و مشکل مي گرديد بنابراين افشاي انحرافات و نقد بدعت و شناساندن اهل آن يک سنت ديرينه و باعث حفاظت از کيان اسلام است.