تبليغاتX
معرفی اندیشه و عقاید کاک احمد مفتی زاده
معرفی اندیشه و عقاید کاک احمد مفتی زاده
نقد و معرفی اندیشه و عقاید کاک احمد مفتی زاده رهبر حزب مکتب قرآن کردستان
جواب شبهات پیروان حزب مکتب قرآن کردستان

 

 

 بخش دوم :  کتاب جواب شبهات پیروان حزب مکتب قرآن کردستان

 9_ در دفاع از عقايد خويش در مورد نبودن کفر در عالم مسائلي را بيان داشته اند که لازم است اشاره اي به آن داشته باشيم، مي گويند: خداوند در مورد کافران فرموده است: انذار و عدم انذار برايشان مساوي است چنانکه ميفرمايد:+إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ_[19]«کافران برايشان مساوي است آنها را انذار کنيد يا نه، ايمان نمي آورند». بنابراين انذار و دعوت براي کافر مفيد نيست  لذا کسي که به اسلام دعوت مي شود و آن را مي پذيرد کافر نبوده است چون در صورت کافر بودن انذار به حالش سودي نمي بخشيد اذا وقتي دعوت صورت مي گيرد دليل بر عدم کفر دعوت شده با اسلام است بنابراين کافر کسي است که به تمام معنا اسلام را شناخته و عمداً آن را رها نموده و انذار و عدم انذار برايش مساوي است و وجود چنين افرادي هم در تمامي طول تاريخ بشرکمياب بوده است لذا براي اثبات آن وجود علم قطعي به ميزان درک و شناخت معلومات فرد کافر ، بطور يقين شرط است به همين دليل در ميان مخالفان رسول خدا نيز تعداد کفار اندک بوده اند چنانکه در سي دي تصويري در مورد کفر و کافر مفتي زاده بدان ناطق و در نامه شماره 6 به آن تصريح مي نمايد:"سابقاً تصور مي كردم در دنياي امروز، يك يكي «كافر» پيدا مي شود. اما با كمي آشناتر شدن به قرآن، و به احوال بعضي كه قبلاً سران عالم و عامد كفرشان مي پنداشتم، به اين واقعيت رسيدم كه: اكنون- مانند اكثر ادوار تاريخ- ممكن است يك فرد كافر وجود نداشته باشد."[20]  و به همين دليل دوران جاهيت مسلمانان را برايشان دوران کفر  محسوب نمي دارند و معتقدند ممکن نيست کسي کافر باشد و سپس ايمان آورد.

عين اين شبهه از طرف منکرين قضا و قدر در ميان فرق ضاله نيز واقع شده است چنانکه گفته اند: اگر کفر کافر به اراده خداست، لذا تحقق آن حتمي است بنابراين دعوت کافران به ايمان که در قرآن و سنت روي داده است معني نخواهد يافت و اين مي رساند که اعمال بشر خارج از اراده خداوند است، آنها با طرح اين ايده خواسته اند تفويض را ثابت و اراده خداوند را در افعال آدمي انکار و اين را تنها راه اثبات اراده و اختيار براي بشر تلقي کرده اند درحاليکه اثبات اراده پروردگار به معني نفي اراده و اختيار بشر نيست بلکه اراده بشر نيز داخل در اراده خداوند و جزء تحقق بخش فعل آدمي به قضاي خداوند است که آن ، امر پنهان و سر مکتوم پروردگار است و بشر زماني از آن اطلاع مي يابد که به اختيار خويش اقدام به انجام آن نموده باشد لذا منافاتي بين اثبات اراده براي پروردگار و ثبوت آن براي بشر نيست همانگونه که در مورد افعال اختياري نيز، انسان با اراده و قدرتي که موهبت الهي است اقدام به انجام امري مي نمايد که خداوند از موجودي با اختيار و شعور و با خواست و اراده صادر مي نمايد، بنابراين عدم پذيرش ايمان از طرف کافري که کفرش در قضاي خداوند متحقق است را ما نمي دانيم و بر حسب وظيفه مأمور به دعوت او هستيم که در صورت توفيق الهي و انتخاب آزادانه، مؤمن و در غير اينصورت برعدم پذيرش ايمان خواهد ماند و با کفر دنيا را به سرانجام ميرساند، اما اين شبهه را قدريها و پيروانشان از معتزله، بيان کرده تا به وسيله آن منکر خلق خداوند و قضاي او در اعمال آدميان گردند و به خيال خويش خداوند را از انجام اعمال قبيح صادر شده توسط آدمي تنزيه نمايند در حالي که مفتي زاده با طرح آن اقدام به کاري نموده است که سرانجامش، تأويل کفر کافران عالم و اعمال ناشايست آنها به سبب احتمالي انجام دادنش به سبب جهل، و حتي به خاطر داشتن احتمال اخلاص در اعمال،آنها را در انجام جناياتشان مأجور هم مي داند .

 اثبات کفر کساني که هنوز وحي را نشنيده اند در نص فرموده خداوند متعال وجود دارد. در اين مورد، سبب گمراهي مفتي زاده اينست که  اسباب کفر را در تکذيب عالمانه و عامدانه اسلام منحصر مي گرداند، در حالي که اسباب آن متعدد هستند، گاه جهل است، جهلي که خود فرد عامل آن باشد چنانکه قرآن ميفرمايد:+بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ_[21] «چيزي را تكذيب كردند كه به آن علم نداشتند وتفسير و تأويل آن را نيز نمي دانستند» و گاه اعراض از شنيدن و ديدن حق، مانع آنست چنانکه قرآن در مورد کفر قوم نوح عليه الصلاۀ و السلام ميفرمايد:+وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آَذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ_[22] «من هرگاه آنها را دعوت مي نمودم تا آنها را بيامرزيد آنها انگشت در گوشها نهاده و سرهاي خود را مي پوشاندند»، و باز ميفرمايد: کافران از آنچه آنها را نسبت بدان پرهيز ميدادند اعراض ميکردند+وَالَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ_[23] بنابراين عدم پذيرش اصول ايمان عرضه شده بوسيله پيامبران و رهروانشان، توسط انسانها، صرف نظر از علت و سبب آن، کفر است چنانکه الله تعالي کساني را که هنوز کلام حق را استماع نکرده اند با لفظ مشرک  ياد مي نمايد:+وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ_[24] «اگر از مشرکين کسي به تو پناهنده شد او را پناه بده  تا کلام پروردگار را بشنود سپس او را به مکاني که در آنجا در امنيت است برسانيد اين بدان سبب است که آنها قومي نادان و جاهلند». خداوند متعال، علي رغم اينکه آنها را نادان به شريعت معرفي مي‌نمايد و در حاليکه هنوز استماع وحي نکرده اند، با اسم مشرک از آنها ياد مي نمايد و اين مي رساند  در هر زماني که حق دست يافتني باشد و انسانها براي يافتنش از خود، تلاشي ننمايند کافر خواهند بود و معذور هم نيستند چنانکه در روايت عايشه صديقهل از رسول گرامي ص که قبلاً بيان گرديد اين معني واضح است.

از طرف ديگر انتفاع و عدم سودمندي دعوت  براي ديگران، در علم خداوند متعال است و علم آن را در اختيار احدي ننهاده، بلکه در انحصارخودش قرار داده است. بنابراين ايمان آوردن انسانها دليل بر عدم کفر قبلي آنها نيست چنانکه پروردگار متعال خطاب به رسولش ص و به تبع آن به امتش ميفرمايد:+قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ_[25] «به کافران بگو اگر دست بردارند خداوند از گذشته آنها در ميگذرد». و اين مي رساند افراد قبل از پذيرش و قبول ايمان، کافرند و با قبول ايمان خداوند از کفرشان در مي گذرد لذا جملگي اصحاب که مورد دعوت قرار گرفته و اسلام را پذيرفته اند قبلاً بر کفر بوده و خداوند متعال هدايت خويش را شامل حالشان کرده و به ايمان گرويده اند، چنانکه در صورت اعراض و پشت کردن به اسلام و روي گرداني از آن دوباره از دايره ايمان خارج و به جرگه کفار خواهد پيوست و اين امري است ممکن و تحقق يافته، چنانکه ميفرمايد:+إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آَمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا_[26]  «آنها که ايمان آوردند، سپس کافر شدند، سپس ايمان آوردند، و آنگاه دوباره کافر شدند و بر کفر خويش افزودند». بنابراين استناد به اين شبهات تمسک به تار عنکبوت است و چنانکه خداوند ميفريد خانه عنکبوت سست ترين بنيانهاست که فاقد هر گونه پايداري است بنابراين لازم است براي  نجات به کتاب و سنت بر اساس فهم خير القرون برگشت و اين کار را دست مايه نجات اخروي و سعادت هر دو جهان گرداند و با اين کار همگي تحقق بخش وصيت رسول خداص در تمسک به سنت او، و سنت خلفاي راشدينش و را ه و روش او و اصحابش گرديم چنانكه احاديث ابن مسعود كه در توضيح صراط مستقيم و در حديث عرباض بن ساريه و حديث افتراق که با سند صحيح روايت شده اند بدان اشاره مينمايند. ابن مسعود س كه در فقاهت مشهور است روايت مي نمايد: رسول الله ه روزي با دست خويش خطي را بر روي زمين كشيد، آنگاه در اطرافشان خطهاي كوتاه ديگري را رسم كرد؛ آنگاه به خط مستقيم اشاره كرد و اين آيه را تلاوت فرمود:(وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ) «اين راه راست من است از آن پيروي نماييد و دنبال راههاي ديگر نرويد كه شما را از راه خداوند دور مي گرداند.» سپس  ابن مسعود س گفت: رسول خدا در حاليكه انگشت خويش را بر خط مستقيم مي كشيد مي گفت:|هذا صراط الله| (اين راه خداست) سپس به خطهاي كوتاه كشيده شده در اطراف آن اشاره كرد و گفت:|هذا طرق و علي رأس كل طريق منها شيطان يدعو الناس اليه| (اين راههاست كه بر سر هر كدام از آنها شيطاني قرار گرفته و مردم را به سوي آن فرا مي خواند.)[27] اين حديث را حديثي ديگر كه اصحاب سنن چون ابوداود و ترمذي و امثال ايشان از ائمه حديث از طريق جماعتي از اصحاب ش چون معاويه و انس بن مالك و ديگران با سند حسن روايت كرده اند تفسير مينمايد كه در آن رسول اللهه مي فرمايد:|افْتَرَقَتْ الْيَهُودُ عَلَى إِحْدَى وَسَبْعِينَ فِرْقَةً وَافْتَرَقَتْ النَّصَارَى عَلَى ثِنْتَيْنِ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً وَ ستَفْتَرِق أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً كُلُّها فِي النَّارِ إِلَّا وَاحِدَةً قَالُوا مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هي مَا أَنَا عَلَيْهِ وَأَصْحَابِي|[28] «يهود تبديل به هفتاد و يك فرقه شدند و نصاري نيز به هفتاد و دو فرقه تبديل گشتند و امت من نيز به هفتاد و سه فرقه تبديل مي شوند همگي جز يكي از آنها در آتش است. گفتند: اي رسول خدا آنها چه كساني هستند؟ فرمود: آنها رونده راهي هستند كه من و اصحابم بر آن قرار داريم». هم سنت رسول الله ه  و هم راه و روش اصحابشش محفوظ مانده اند. عرباض پسر ساريه س فرمود: رسول اللهه برايمان موعظه كرد چنان موعظه اي كه قلبها را به لرزه درآورد و اشكها را از چشمان سرازير نمود. گفتيم اي رسول خدا گويا پند و موعظه وداع است ما را سفارش نما. فرمود:|أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ وَإِن ولي عليكم عَبْدًا حَبَشِيًّا وَإِنَّهُ مَنْ يَعِيشْ مِنْكُمْ فَسَيَرَى اخْتِلَافًا كَثِيرًا فَعَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ من بعدي عَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ و كل ظلالة في النار|[29] (شما را به تقواي پروردگار توصيه و سفارش مي كنم و همچنين شما را سفارش مي كنم كه از رهبران  خويش حرف شنوي و اطاعت داشته باشيد هرچند يك عبد حبشي بر شما حكم براند، هر كدام از شما عمر طولاني كند اختلافات بسياري را مشاهده خواهد كرد پس بر شماست كه به سنت من و سنت خلفاي هدايت يافته بعد از من تمسك جوييد و آن را محكم بگيريد و زنهار از امورات تازه ايجاد شده در دين بپرهيزيد به حقيقت هر امر تازه ايجاد شده در دين بدعت و هر بدعتي گمراهي و هر گمراهي سرانجامش آتش است).

10 – مفتي زاده با توجه به آيه 62 سوره بقره و توضيحاتي که در مورد آن دارد قاعده اي بنيان مي نهد که ديگران از پيروانش آن را مستمسک تأويل کفر هر کافري قرار داده اند، گويا وظيفه حمايت از اهل کفر به عهده آنها نهاده شده است، چنانکه هرگاه سخن از بغض کفار و برائت آز آنها بطور عام و اهل کتاب بطور خاص پيش آيد لب به سخن گشوده و به دفاع برخاسته و اين آيه را تلاوت و آن را دليل بر صحت ايمانشان ميدانند و در اين کار به رهبرشان مفتي زاده تمسک مي جويند، در نوار مجادله با سيد عزيز ترجان مفتي زاده در توضيح اين آيه مي گويد: با توجه به آنچه از قرآن حالي مي شويم در قيامت مردم به دسته تقسيم مي‌شوند:

 1 - يک گروه اهل جزا و پاداش هستند و صاحب پاداش خيرند.

 2 - يک دسته وارد بهشت مي شوند به عنوان معذور غير مکلف.

 3 - يک دسته هم عذاب داده مي شود.

تمام کساني که در اين آيه ذکر شده اند(إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ) « آنها که ايمان آوردند وآنهاکه يهودي و نصراني و صابئي بودند ، هرکس به الله و روز آخرت ايمان آورد و عمل صالح  انجام دهد اجر و پاداششان نزد پروردگارشان مي باشد لذا نه خوفي بر آنهاست و نه دچار حزن و انده ميشوند».  جزو گروه اول يعني دسته پاداش هستند و خداوند آنها را در اين آيه جمع کرده است پيروان محمد(ص)، يهود ، نصاري و تمام کساني که تابع هر ديني هستند که دينشان شناخته نشده است مجموع آنها بشرط ايمان به خدا و ايمان به روز جزا و رفتار پسنديده مطابق ايمان خودشان همگي اهل پاداش خير هستند هر چند بعضي از آنها ايمان به بعضي از انبياء دارد و به بعضي ديگر ايمان ندارد اما به شرطي که از روي اخلاص باشد و تعمد نداشته باشد چنانکه حقيقت را دانسته و از آن اعراض کرده باشد .

 چنانکه ملاحظه مي کنيد تمامي بشريت به جز تعداد اندکي را اهل نجات مي داند و اين تعداد اندک را نيز در بعضي از دوران منتفي ميداند چنانکه در نامه شماره 6 به صراحت در مورد عدم امکان يک نفر کافر در شرايط کنوني بحث ميکندآنجا که مي گويد:"سابقاً تصور مي كردم در دنياي امروز، يك يكي «كافر» پيدا مي شود. اما با كمي آشناتر شدن به قرآن، و به احوال بعضي كه قبلاً سران عالم و عامد كفرشان مي‌پنداشتم، به اين واقعيت رسيدم كه: اكنون- مانند اكثر ادوار تاريخ- ممكن است يك فرد كافر وجود نداشته باشد، زيرا بقول مرحوم شيخ محمد عبده- درجاتش در دار رحمت والاتر باد- بايد «دين» در صورت درست و كامل آن عرضه گردد، آنگاه مقابله گر با علم و عمد كافر خواهد بود. و بنظر من همراه چنان عرضه اي وجود «شاهد»": نمونه اي عيني» دين هم لازم است تا عقل بواسطه كامل بودن حجت بي ترديد گردد."[30]  و اين به صحراحت مخالف نصوص قطعي است چنانکه با عبارات متعدد آن را بيان ميدارد که اکثريت مردم بر گمراهيند چنانکه مي فرمايد:﴿اعْمَلُوا آلَ دَاوُدَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ﴾[31] «اي آل داود سپاسگذاري را به عمل آوريدکه ازبندگان من تعدادکمي شکر گذارند».

 و ميفرمايد:﴿وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ[32] «و براستي شيطان در مورد انسانها انديشه خويش را راست يافت لذا جز اندکي از مؤمنان همگی از او پيروي کردند».

 ﴿وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ[33] «گرچه به ايمان آوردن مردم حريص باشيد اما اکثرشان ايمان نمي آورند». خداوند در مورد ابليس خبر مي دهد که گفت:﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ *إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ[34] «گفت سوگند به عزتت همه آنها را جز بندگان مخلصت گمراه خواهم کرد». و گفت:﴿ثُمَّ لآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ [35] «سپس از پيش رو و پشت سر و راست و چپ بر آنها وارد خواهم شد و بيشترشان را شکرگزار نخواهي يافت». نمونه اين آيات بسيارند که در آن اکثريت را بر خلاف تصورات مفتي زاده جز خسارتمندان و اهل عذاب ميداند و نمونه آن نيز در احاديث فراوان است چنانکه رسول گرامي ص خبر ميدهد که از هر هزار نفر 999 نفر آن سهم جهنم و يک نفر آن سهم بهشت است [36].

مفتي زاده عقيده و ايمان صحيح و عمل مطابق آن را ملاک سعادت نمي داند بلکه هر آن چيزي را که فرد مخلصانه به آن دل بسته باشد و لو بت پرستي و مايه انحطاط فکري هم باشد را براي آن شخص حق و عمل به مقتضاي آن را باعث نجات و سبب ورود به بهشت پروردگار ميداند چنانکه در نوار مباحثه اي با سيد عزيز ترجان به صراحت از آن دم ميزند، وقتي سيد عزيزميگويد: ممکن نيست فردي موحد باشد عملش خوب باشد ولي مؤمن به رسالت محمد نباشد. مفتي زاده جواب ميدهد: اگر فردي از روي حسن نيت آنچه را که حق مي داند تبعيت کند هرچند ناحق هم باشد اشکال ندارد.  سيد عزيزميگويد: يک مسيحي بعد از ملاحظه همه دينها به اين باور برسد که مسيحيت حق است آيا مأجور است؟

مفتي زاده مي گويد: بلي. آنگاه در ادامه از سيد عزيز سوال ميکند: آيا مسلمانان به خاطر عدم تبعيت از بهاء الله (کسي که داراي افکار نادرست است ) معذب نيستند؟ يهوديان هم مي گويند ما مسلمان و امت محمد کافرند.[37]

سبب تمامي اين گمراهيها در مورد آقاي مفتي زاده اين است که ايشان تنها به شرط علم و آگاهي و شناخت از ايمان،کفر را براي شخص متحقق ميداند و امکان اين شناخت را هم براي ملل غير اسلام محال ميداند و علاوه بر آن معتقد به تطبيق دادن افکار و مناهج بشري با همديگر نيز براي انتخاب بهترينشان مي باشد چنانکه در همان مآخذ مذکور ميگويد:

يهود و مسيحي اگر پانصد سال هم عمر کند نمي توانند اين همه تحقيق نمايند اين تکليف به محال است. بعد ادامه ميدهد: اگر حيات بشري پانصد سال هم طول بکشد براي تحقيق در اديان که بهترينش را بيابد کافي نيست و نمي رسد. اين کجا مقبول است؟ اين تکليف به محال است....اگر نان و آب هم نخورد و زبان مختلف دنيا را ياد بگيرد براي اينکه از اديان حالي شود هنوز عمرش کفاف نمي کند به همين خاطر پيامبران و پيروانشان مکلف به جهاد و جنگ با ظالمان هستند که دين را به مردم برسانند تا تکليف مردم کمتر شود. و کارش آسان گردد. هر فردي که در روي کره زمين وجود دارد اگر بخواهد آنچه را از اديان وجود دارد تحقيق و بررسي نمايد برايش محال است و هزار سال هم امکان آن را نمي‌دهد. تکليف ماست آنها را حالي نماييم… مردم دانشمند، رياضي دان و فيزيک دان برايش امکان تحقيق در اديان وجود ندارد شما رفته و تحقيق را بدون غل و غش در اختيارش مي نهيد و او هم مسلمان مي شود.[38]

چنانکه ملاحظه ميکنيد ايشان عذر تقصير براي همه گمراهان عالم از اهل اديان و افکار منحط مي آورد و تکليف کردنشان به پذيرش اسلام  را تکليف به محال مي داند چون آن را منوط به تحقيق و بررسي و چنين امري را هم براي بشر ناممکن مي شمارد. در حالي که اين امر مخالف واقعيات مسلم تاريخ اديان بطور کلي و تاريخ اسلام بطور اخص ميباشد چون هيچکدام از پيروان اسلام را پيامبراسلام ص  مکلف به تحقيق در مکاتب متعدد بشري ننمود و با اين وصف نيز ايمانشان در قرآن مثال زدني و قابل ستايش واقع گشته است، عبدالله جبرين از علماي بزرگ معاصر اهل سنت در اين زمينه مي گويد: بدون شک اديان آسماني قبل از اينکه دچار تحريف گشته و منسوخ گردند راه نجات و رستگاري بودند اما بعد ازآنکه دچار تحريف و تغيير شدند و از پيامبر خاتم نافرماني کردند تمسک به آنها باطل گرديد و علاوه برآن انواع شرک و عبادت غير الله چون مسيح و عزير و صالحان درآن راه يافته و ماهيت کلي دينشان دچار تغيير و تبديل گشته و عبادات نامشروع که خداوند به انجامش دستور نداده را انجام ميدهند لذا اهل اين چنين ادياني محکوم به کفرند و داخل در معاني آيه 62 سوره بقره نمي باشند. بعد در ادامه مي آورد که: خداوند خبر داده که اعمال کافران چون گردو خاشاک پخش گشته در هواست، و اعمال اهل کتاب اينگونه است چون به الله و رسولانش ايمان ندارند چنانکه مي فرمايد:﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ[39] «اي اهل کتاب شما تا زماني تورات و انجيل و آنچه را از جانب خداوند بر شما نازل گشته بر پا نداريد بر هيچ ديني نيستيد، آنچه که بر تو نازل ميشود براي بسياري از آنها، موجب افزايش کفر و طغيان ميگردد لذا تو بر آنها اندوهگين مشو». و اين آيه دليل است که آنها بر ديني نيستند و عبادت کردنشان باطل است چون به آنچه از جانب پروردگارشان نازل شده ايمان ندارند و تورات و انجيل را بر پا نمي دارند چون لازمه برپاداشتن تورات و انجيل، تبعيت از پيامبر امي بود که بصورت مکتوب آن را در تورات و انجيل يافتند و با اين حال، آنها بر چيزي از دين قرار ندارند. خداوند متعال در آيه 62 بقره براي امن بودن و نجات، ايمان به الله و آخرت را شرط قرار داده است که لازمه اش تصديق پيامبران و خاتم آنها محمد ص مي باشد در حالي که آنها فاقد اين شرطند و عمل صالحي هم که خداوند درآن آيه براي مؤمنان شرط قرار داده است، بدون موافق بودن با شرع نازل شده پروردگار بر رسولش، حاصل نمي گردد که رسول گرامي ص در تفسير ايمان، آن را داراي شش رکن مي خواند که لازمه اش پيروي کردن از خاتم انبياء و رسولان محمد مصطفي ص  مي‌باشد و عمل کردن به کتابها و پايانبخش آنها، قرآن کريم لازمه آن است پس هر کس از آن پيروي نکند مؤمن نيست و عملش هر چقدر باشد برايش سودمند نخواهد بود [40]

و با توجه به اين توضيحات معلوم گرديد که دو شرط مذکور درآيه را اهل ملل غير اسلام فاقدند لذا مشمول مفهوم و معني آيه قرار نمي گيرند و بدون شک تنها مسلمانان اهل نجات هستند همانگونه که الله تعالي ميفرمايد:﴿ومن يبتغ غير الإسلام دينًا فلن يقبل منه وهو في الآخرة من الخاسرين﴾[41]«هر کس جز اسلام براي خود ديني برگزيند از او پذيرفته نمي شود و او در آخرت جزو زيانمندان است». و منظور از اسلام را نيز رسول گرامي ص در فرموده هاي خويش بيان داشته است تا احياناً مورد سوء تفسير ديگران واقع نشود و مراد از آن را ملل غير امت پيامبر خاتم  قصد نکنند چنانکه ميفرمايد:«بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَصَوْمِ رَمَضَانَ وَحَجِّ الْبَيْتِ»[42]«اسلام بر پنج اصل بنا گشته است: 1 – شهادت دادن به حقانيت الله تعالي در عبادت به تنهائي و رسالت محمد مصطفيص 2– بر پاداشتن نماز 3 – دادن زکات 4 – روزه رمضان  5 – حج بيت».

بنابراين کسي که از دادن اين دو شهادت امتناع ورزد و باقي ارکان اسلام را در خود متحقق نگرداند مسلمان نيست و مؤمن نمي باشد و رسول اللهص نيز دريک حديث صحيح مي فرمايد:«وَالَّذِي نَفْسي بِيَدِهِ لَا يَسْمَعُ بِي أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ يَهُودِيٌّ وَلَا نَصْرَانِيٌّ ثُمَّ لَا يُؤْمِن بِما جئت بِهِ إِلَّا كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ»[43] «سوگند به كسي كه جانم در دست اوست براي هيچ فردي از اين امت يهودي و نصراني باشد ممكن نيست از من بشنود سپس به آنچه آورده ام ايمان نياورد مگر اينكه از اهل آتش مي باشد» .

خداوند متعال در کتاب کريمش گويندگان کلماتي را بطور مطلق و بدون هرگونه قيدي کافر خوانده است، چنانکه ميفرمايد:﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ ...[44] «به تحقيق کساني که گفتند الله سه تاست کافر شدند…» و ميفرمايد:﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ[45].

 «به حقيقت آنها که گفتند: الله تعالي همان عيسي پسر مريم است کافر شدند در حالي که عيسي پسر مريم به بني اسرائيل گفت: الله را که پروردگار من و شماست عبادت کنيد و در حقيقت هر کس براي الله شريک قرار دهد خداوند بهشت را بر او حرام مي گرداند و جايگاهش جهنم است و ظالمان ياري دهنده اي ندارند»

و در موردشان ميفرمايد:﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ[46] «يهود گفتند: عزير پسر خداست و نصاري گفتند: مسيح پسر خداست، اين سخناني است که بر زبان ميرانند و مشابه سخنان کساني است که قبل از آنها کافرشدند، خداوند آنها را بکشد چقدر دروغ مي گويند».

 در اين نصوص قرآني چنانکه ملاحظه مي شود خداوند متعال صرف گفتن اين کلمات کفري را باعث کفر ميداند چون اعتقاد داشتن به پروردگاري که داراي صفات کمال و منزه از نقص باشد يک امر فطري است چيزي که حتي مشرکان عرب به شهادت قرآن بدان اذعان مي نمودند و به همين دليل داشتن اعتقادي خلاف آن در مورد پروردگار در زبان قرآن به عنوان عقيده صحيح تلقي نمي شود بلکه تحت نام بي ايماني به خدا و روز رستاخيز از آن ياد مي گردد چنانکه ميفرمايد:

﴿قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾[47] «با کساني که به الله و روز آخرت ايمان ندارند و آنچه را خدا و رسولش حرام ميدانند، تحريم نمي نمايند و به دين حق متدين نمي شوند از همانها که اهل کتاب هستند تا آن زمان که ذليلانه جزيه را با احترام تقديم ميدارند جنگ نمائيد». آري ايمان اهل کتاب را خداوند ايمان محسوب نمي دارد چون ايماني که بر مبناي اثبات اين نواقص براي پروردگار بنا شود و لازمه اش تصديق و تبعيت از رسول خاتم ص و کتابش نباشد ايمان نيست و چنين عقيده باطلي سبب نجات صاحبش نمي گردد لذا ادعاهايشان ايمان را برايشان کسب نخواهد کرد چنانکه ادعاهايشان قبلاً بوسيله کتاب مبين پروردگار باطل گرديد، چنانکه مي فرمايد:﴿وقالوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ[48] «گفتند جز چند روز آتش ما را لمس نخواهد کرد. بگو آيا براي اين ادعا عهدي را از خداوند گرفته ايد که خداوند هرگز خلاف وعده نخواهد يا چيزي را که نمي دانيد به خدا نسبت مي دهيد». اين آيه بر جهنمي بودنشان دلالت دارد و اينکه اين سخنان را جاهلانه بر زبان ميرانند همانگونه که سخنانشان را مردود نموده و مي فرمايد:﴿وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ[49]«گفتند هرگز جز يهودي و يا نصاري ديگري وارد بهشت نخواهد شد، اين تنها آرزوي آنهاست بگو اگر راست مي گوئيد دليلتان را عرضه داريد». و باز با صراحت از آنها به مشرک نام مي برد چنانکه مي فرمايد:﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ[50]«گفتند يهودي و يا نصراني شويد تا هدايت يابيد بگو که دين ابراهيم دين پاک و بدور از انحراف است و او از جمله مشرکان نبود».

عبدالله جبرين در صفحه 13 از رساله"الإعلام بكُفر مَن ابتغى غير الإسلام" بيان ميدارد: آشکار است اسلام در زمان هر پيامبري پيروي کردن از همان چيزي بوده که او آورده است بنابراين پيروان موسي و عيسي هرکدام در زمان خويش اسلام ناميده شده اند اما بعد از تحريف و نسخ اين شرايع، ناميدنشان به اين اسم هم زايل گشته است و بعد از آن حجت خداوند برپا گشته و کتاب پروردگار(قرآن) محفوظ مي باشد که به زبانهاي متعدد ترجمه و تفسير شده و در اقصي نقاط دور و نزديک در اختيار بشريت نهاده شده و ديگر عذري براي هيچ کس نمانده است و اسلام به اندازه کافي شناخته شده و معروف مي باشد لذا احتياج به آموزش چنداني نمي باشد بلکه هر کس به آن وارد شود برايش ممکن است که هر آنچه الله تعالي واجب نموده در عرض چند روز بياموزد و بدانچه برايش مقدور است عمل نمايد و آموختن تفصيل دين يکباره و سريع بر او لازم نيست چنانکه زکات بر فقير واجب نيست و روزه را سالي يک بار و در طول عمر يک بار حج بر او فرض است و همه محرمات را نيز مي توان در يک جلسه آموخت لذا چطور کساني مي گويند ملتزم شدن به اسلام احتياج به سالهاي طولاني و عرضه کردنش بر اديان ديگر مي باشد . اسلام دين فطرت است و با خلقت انسان آميخته است هرکس بعد از شنيدنش از آن پيروي نکند از جمله اهل آتش است اما اگر کسي اسلام به او ابلاغ نشد و چيزي هم در مورد آن، به گوشش نخورد او از جمله اهل فتره مي باشد و خداوند آنگونه که بخواهد در موردش حکم مي نمايد .

نکته اي که مفتي زاده از آن غفلت کرده و او را به وادي گمراهي انداخته اين است که تنها سبب کفر را جهل و ناداني عمدي برشمرده است چيزي که در مورد افراد نهان است و مطلع گشتن از آن کار علام الغيوب مي باشد به همين دليل عملاً در جهت خلع سلاح مؤمنين در مقابله با کفار گام نهاده است در حاليکه در واقع با توجه به قرائن عرضه اسلام، در شرايط فعلي جهان، هيچ کافري معذور نيست اگر هم باشد احکم الحاكمين در روز رستاخيز همانگونه که لايق به عدالت و منزلت ربوبيتش مي باشد در موردشان حکم مي نمايد و چنانکه ابن کثير مفسر بزرگ اسلام در زير آيه﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا[51] توضيح مي دهد و مي فرمايد با توجه به نصوص متعدد مختار اين است که چنين افرادي در عرصات قيامت امتحان مي شوند و بعد از آن هر کس به همان جا که استحقاقش را مي يابد وارد مي گردد.

 ولي به حسب ظاهر ما احکام کفر را برآنها جاري نموده و بسان  يک مسلمان نمي توانيم با آنها معامله نمائيم چنانکه مثلاً نمي توان بر هيچ مرده اي که به ظاهر مسلمان نباشد نماز خواند و يا برايش درخواست بخشش و دعا نمود ويا احکام ديگر اسلام را در موردشان پياده کرد همانگونه که حاجي ابوبکر مهتدي داماد آقاي مفتي زاده قبل از مرگش قسمتي از ثروتش را صرف امورات خيرات و موقوفات نمود و باقيمانده را به اسم احمد مفتي زاده در بوکان انتقال داد چون معتقد بود وارثانش به دليل انتخاب عقايد کمونيستي مرتد و نمي توانند از مسلمان ارث ببرند که هم اکنون به محمد ژيان مفتي زاده منتقل گشته است و در آن وقت مفتي زاده اعتراض نمي کند آن زمان که به هر دليل تأويل گر عقايد کفري براي کافران بوده است حال دليل آن هر چيز که بوده است بماند. والله اعلم .

 بسياري از کافران که وارد جهنم مي شوند را قرآن، کساني ميداند که از گذشتگان خويش تقليد نموده و همين امر باعث کفرو گمراهيشان شده است و آنها اکثريت کافران در طول تاريخ را تشکيل مي دهند و سبب کفرشان نيز همان پيروي کور از کساني بوده است که مانع هدايتشان شده اند، که خداوند متعال در کتاب گراميش احوال آنها را برايمان بازگو مينمايد:﴿قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَكِنْ لَا تَعْلَمُونَ وَقَالَتْ أُولَاهُمْ لِأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ[52] «دنباله روان به کساني که به دنبالشان رفته بودند گفتند: پروردگارا اينها ما را گمراه کردند عذاب آتش را برآنها چند برابر گردان، گفت براي همه چند برابر است اما شما نمي دانيد.  آنگاه در جوابشان گفتند: شما بر ما فضيلتي نداريد پس به سبب آنچه خود به دست آورديد عذاب را بچشيد». منظور از(ِأُخْرَاهُمْ)  پيروان و آنها کساني بودند که بوسيله ماقبل خود گمراه شدند.  

و مي فرمايد:﴿إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا[53] «آن هنگام که عذاب را مشاهده و همه اسباب منقطع گرديد، پيروي شدگان از پيروي کنندگان دوري و برائت مي جويند در آن حال، پيروان گويند: اگر برايمان بازگشتي باشد، همانگونه که از ما برائت مي جويند از آنها دوري مي نموديم». اين تبعيت کنندگان همان فرزندان و متأخران هستند که بوسيله کساني که پيش از آنها بودند گمراه شدند. و ميفرمايد:﴿فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ قَالُوا لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ[54] «مستضعفان به کساني که مستکبر و متکبر بودند گويند: ما از شما پيروي کرديم (و به اين سرانجام دچار شديم) آيا شما مي‌توانيد چيزي از عذاب خداوند را از ما دور سازيد؟ گويند: اگر خداوند ما را هدايت کرده بود ما نيز شما را هدايت و راهنمائي مي کرديم». منظور از ضعفا فرزندان و نوادگان مي باشد همانهايي که از پيشينيانشان تقليد کردند و از عذاب رهايي نيافتند و همه اين افراد با اينکه ضعيف بوده و ندانسته و هدايت هم نيافته اند اما علي رغم ميل بعضي دچار عذاب شده اند. و ميفرمايد:﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَ[55] «گفتند پروردگارا:: ما از رهبران و بزرگانمان پيروي کرده و در نتيجه ما را گمراه و از راه مستقيم دور گرداندند». آري  بواسطه پيروي کردن از بزرگانشان در گمراهي و سرانجام، دچار عذاب گشتند. و  باز ميفرمايد:﴿وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلَا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ [56]  إلى قوله عنهم: ﴿ بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَنْدَادًا[57] «مستضعفان به مستکبران گويند اگر شما نبوديد ما ايمان مي آورديم. تا اينکه مي فرمايد: شب و روز مکر و حيله کرديد و ما را امر کرديد که به الله کافر شويم و برايش نظير و شبيه قرار دهيم».

  اين نصوص اثبات مي کنند، جاهلاني که نخواسته اند و به ميل خويش در گمراهي مانده اند و به دنبال عرضه حق نرفته و اعراض نموده و تقليد از عقايد نياکان و ماندن در رسوم جاهلي را ترجيع داده اند-که اکثريت بشريت در هر زماني را اين افراد بوجود مي آورند- نبايد معذور دانست و کسي حق ندارد با توجه به اين نصوص قطعي، به ميل خود و بر اساس هوا شناسنامه ايمان و جواز ورود به بهشت و نجات از عذاب را برايشان صادر نمايد و در اين اوضاع بر گمراهي اهل قبله بيفزايد .  

انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا

 

  11 - ميگويند:  حرف آخر اينکه اين اقدامات و مقابله با کاک احمد و مکتب قرآن  يک ترفندي از جانب دشمنان اين مردم است و نيروهاي امنيتي و حکومتي پشت سر آن  قرار دارند که در غير اين صورت چطور ممکن بود با اين حجم گسترده و با اين همه خرج گزاف برعليه يک حرکت مردمي و رهبريت آن افشاگري و اقداماتي انجام داد؟

اين امر يک حربه کهنه شده است که از قديم الايمان دشمنان حق و طرفداران گمراهي به آن تمسک جسته‌اند چنانکه دشمنان انبياء براي بي اثر کردن دعوت حق، اين برگزيدگان پروردگار عالم را به القاب و عناوين متعدد چون شاعر و کاهن و ساحر و  متهم مي کردند تا تأثير سخنانشان را در دلها بي اثر سازند اما اگر خداوند متعال بخواهد کسي نمي تواند مانع هدايت مردم و رشد حق گردد، ما خدا را شاهد بر اعمال خود مي دانيم و يقين داريم که به خاطر اعمال خويش مورد مؤاخذه و باز خواست قرار ميگيريم و اگر خداوند بخواهد در پيشگاهش براي نجات خويش به اين کار خود چون عمل صالحي براي نجات تمسک مي جوئيم و از طرف ديگر ما در نقل قولها، خود را موظف به رعايت امانت کرده ايم و همه سخنان و افکار مفتي زاده و مکتبيهاي پيروش را، بدون تحريف از نصوص خودشان بيرون کشيده و در معرض افکار قرار داده ايم آنها به جاي تهمت و افترا لازم است حق را پذيرفته و خود و ديگراني را که در بند اسارت حزبشان قرار دارند رهانيده و براي يک بار نيز که شده افکار خويش را با فهم اصحاب و تابعين اين فرهيختگان و برگزيدگان و حاملان رسالت اسلام تطبيق دهند آنگاه ما نيز با گوش جان سخنان آنها را چون منتقد منصفي، در مورد خويش شنوا خواهيم بود، پروردگار متعال به مؤمنان دستور ميدهد:﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ[58] «اي کساني که ايمان آورد ه ايد به عدالت قيام کنيد و براي خدا گر چه برعليه خود باشد شهادت دهيد». ما شمارا دعوت به پذيرش حق کرده و خود را نيز به آن ملتزم ميدانيم و بنابه سفارش رسول الله ص تبعيت از خيرالقرون را جهت فهم صحيح اسلام بر آراء و افکار ديگري برگزيده ايم چنانکه در صحيح مي فرمايد:|خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ|[59]  خود را براي شما دلسوز ميدانيم و به شما توصيه مي کنيم آراء و نظرات افراد را وسيله سنجش و فهم آيات و احاديث صحيح قرار ندهيد چون خداوند متعال به بندگانش چنين دستوري را صادر نکرده است، بلکه بعد از روشن شدن امر خود و رسولش ص، حق انتخاب و اختيار پذيرش را از مؤمنان سلب مي گرداند چنانکه ميفرمايد:+وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا_[60] «مردان و زنان مؤمن در مورد دستوري که خدا و رسولش صادر ميکنند حق انتخابي براي خود ندارند، چنانکه کسي خدا و رسولش را نافرماني کند دچار گمراهي آشکار خواهد شد». و رسول گرامي اسلام ص از امورات بدعي و ساخته شده در دين به شدت نهي فرموده و سرانجام صاحبان بدع را آتش ميداند.

 تحقيقات و بررسي صورت گرفته نشان ميدهدکه افکار مفتي زاده جامع امورات بدعي است که در طول تاريخ اسلام، گروههاي اهل بدعت برآن بوده اند لذا شايسته است بيشتر توجه نمود تا ناخواسته و به گمان باطل برحق بودن، در وادي گمراهي گرفتار نشويم. رسول خداص مي فرمايد:|إِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ|[61] «زنهار از امورات نوظهور در دين پرهيز نمائيد که هر امر نوظهور ديني بدعت است».

بدعت نيز هر امر غير ديني است که به ناحق رنگ دين را برآن زده اند و جزو همان غير اسلامي است که پذيرفتني نيست و مردود مي باشد.

والله يهدي من يشاء الي صراط مستقيم

و صلي الله علي سيدنا محمد و آله و سلم

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العامين



[1] آل عمران102

[2] نساء1

[3] احزاب70-71

 

 

[4] نمل 14

[5] اعراف 28

[6]  كتاب در باره كردستان  ص 141

[7]  كتاب در باره كردستان  ص 142

[8] آل عمران 103

[9] سخنرانی در حسینیه ارشاد مملو از این ناسزاگوئیها ست

[10]  مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره  5  ص 55 و 56

[11]  الحدید 16

[12] تاریخ اسلام  ذهبی

[13] المیزان 1 / 43

[14] آل عمران 187

[15] رواه بخاري

[16] صفحات2-3

[17] رواه مسلم، ترمذي، احمد

[18] امام نووي در شرح مسلم مي فرمايد: منظور از امر خداوند همان باد ملايمي است كه در نزديكيهاي قيامت، روح هر مرد و زن مؤمن را مي گيرد.

[19] بقره 6

[20] نامه شماره6 صفحات4و5

[21] یونس 39

[22] نوح 7

[23] احقاف 3

[24] توبه 6

[25] انفال 38

[26]  نساء 137

[27] رواه من طرق بنحوه احمد و الحاكم و النسائي بسند جيد

[28] رواه ابن ماجه و احمد و غيره

[29] رواه ابوداود و ترمذي

[30] نامه شماره6 صفحات4و5

[31] سبا 13

[32] سبا 20

[33] یوسف 103

[34] ص 82 و 83

[35] اعراف 17

([36]) أخرجه البخاري برقم (6529) في الرقاق، باب: الحشر من حديث أبي هريرة رضي الله عنه أن النبي صلى الله عليه وسلم قال:« أول من يدعى يوم القيامة آدم، فتراءى ذريته فيقال: هذا أبوكم آدم، فيقول: لبيك وسعديك، فيقول: أخرج بعث جهنم من ذريتك، فيقول: يا رب كم أخرج؟ فيقول: أخرج من كل مائة تسعة وتسعين، فقالوا: يا رسول الله، إذا أخذ منا من كل مائة تسعة وتسعون فماذا يبقى منا؟ قال: إن أمتي في الأمم كالشعرة البيضاء في الثور الأسود».

وأخرجه البخاري أيضا برقم (6530) من حديث أبي سعيد رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:« يقول الله يا آدم، فيقول: لبيك وسعديك، والخير في يديك. قال يقول: أخرج بعث النار، قال: وما بعث النار؟ قال: من كل ألف تسعمائة وتسعة وتسعين، فذاك حين يشيب الصغير، وتضع كل ذات حمل حملها، وترى الناس سكارى وما هم بسكارى ولكن عذاب الله شديد، فاشتد ذلك عليهم، فقالوا: يا رسول الله أينا ذلك الرجل؟ قال: أبشروا فإن يأجوج ومأجوج ألفا ومنكم رجل، ثم قال: والذي نفسي بيده، إني لأطمع أن تكونوا ثلث أهل الجنة. قال: فحمدنا الله وكبرنا. قال: والذي نفسي بيده، إني لأطمع أن تكونوا شطر أهل الجنة. إن مثلكم في الأمم كمثل الشعرة البيضاء في جلد الثور الأسود، أو الرقمة في ذراع الحمار ».

[37] نوار مجادلات مفتی زاده و سید عزیز ترجان ( 2 نوار کاست )

[38] نوار مجادلات مفتی زاده و سید عزیز ترجان ( 2 نوار کاست )

[39] مائده 68

[40] الاعلام بکفر من ابتغی غیر الاسلام عبدالله بن عبدالرحمن جبرین ص 11

[41] آل عمران 85

([42]) متفق  علیه

([43]) اخرجه مسلم

[44] مائده 73

[45] مائده 72

[46] توبه 30

[47] توبه 29

[48] بقره 80

[49] بقره 111

[50] بقره 135

[51] اسراء 15

[52] اعراف 38

[53] بقره 166

[54] ابراهیم 21

[55] احزاب 67

[56] سبأ 31

[57] سبأ 33

[58]  النساء 135

[59] رواه بخاري

[60] احزاب 36

[61] رواه ابو داود و الترمذى وابن ماجه ، صحيح صحيح الترغيب 1/123

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 17:19  توسط salah  | 

 
offshore