رد دیدگاه احمد مفتی زاده (موسس حزب مکتب)در خصوص
تعریف ایمان
نویسنده و محقق: عبدالمتین
رسول خدا صلي الله عليه وسلم زماني كه به رسالت مبعوث شد درمقابل خويش گروههاي متعددي را با آراء و افكار مختلف مشاهده نمود همه آنها را مورد خطاب قرار داده و از آنها ميخواهد به خدا ايمان بياورند و به دين اسلام متمسك گردند لذا به همه اعلام ميدارد که بگويند : لا اله الا الله تا رستگار شوند در حالي كه ملت عرب به شهادت قرآن منكر خدا نبودند چنانكه قرآن در موردشان می فرماید: اگر از آنها سؤال نمائيد خالق زمين و آسمان و گرداننده شب و روز و مدبر امورات عالَم و خالق عرش و انسان كيست در جواب خواهند گفت : الله ، اما قرآن ايمان آنها را ايماني شرك آلود دانسته لذا آن را مردود شمرده و از آنها ميخواهد كه ايمان آورند، چون ايمان صحيح آن است كه مورد پذيرش خداوند متعال باشد چيزي كه پيامبران براي اعلام آن به بشر مبعوث شده و كتابها نيزبه خاطر آن نازل گشته اند ، که آن توحيد پروردگار هم در ربوبيت و خالقيت و هم در عبادت و پرستش و بندگي ونیز در حکم و تشریع است و چون فقدان آن باعث خواهد شد اعمال صالح براي صاحبش بي فايده و در قيامت فاقد هر گونه بهره اي باشد خداوند به صورت قطعي مشركين را از رحمت خويش بي بهره و مستحق خلود در آتش معرفی می فرماید.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم در دعوتش همانگونه كه مشركين را به ايمان آوردن دعوت ميكند از اهل كتاب نيز ميخواهد كه ايمان آورند و آنگاه كه از پذيرش آن سر باز زدند بسان مشركين با آنها جنگيد . وخداوند در قرآن اعلام نمود هركس متدين به غيردین اسلام باشد از او نمي پذيرد و او را با زيانمندان در آخرت محشور ميگرداند. چون دين در قرآن اسلام است و آن نيز بعد از بعثت محمد صلي الله عليه وسلم تنها بر همان آئینی اطلاق ميگردد كه او آورنده اش مي باشد وآن ،همان دینی است که خداوند به وسیله آن نعمتش را بربندگانش تمام وتنها به بودن آن برای انسانها به عنوان دین رضایت داده است به همين دليل آنگاه كه در حديث صحيح،جبريل از او در مورد اسلام سؤال میکند، ميفرمايد :اينست كه تو به وحدانيت پروردگار در عبادت و رسالت محمد شهادت داده و به آن معترف باشيد و اركان اسلام را كه نماز و روزه و حج و زكات است برپا داريد و در جواب سؤال از ايمان مي فرمايد : اينست كه به الله و ملائكه و همه كتابهاي آسماني و پيامبران خدا و روز قيامت و قضا و قدر اعم از خير و شرآن ايمان بياوريد.
در اینجا لازم است نکته ای را توضیح دهیم که بعضی نصوص دلالت بر تفریق اسلام و ایمان دارند چون همین حدیث، و آیاتی از قرآن مانند آیه 14 سوره حجرات (: اعراب اظهار داشتند که ایمان آورده اند اما تو بگو : شما ایمان نیاورده اید، بلکه بگوئید : مسلمان شده ایم و هنوز ایمان وارد دلهایتان نگشته است ) و بعضی نصوص دیگر ایمان را شامل عقاید و اعمال میدانند چون حدیث وفد عبدالقیس که درآن رسول الله صلی الله علیه و سلم ایمان را شهادت دادن به وحدانیت پروردگار و برپائی نماز و دادن زکات و خمس غنائم تفسیر می فرماید چنانکه در حدیث صحیح دیگری آن را هفتاد و چند شعبه معرفی می فرماید ، در توضیح این امر علما بیان داشته اند هرگاه اسلام و ایمان مقارن هم بیان شوند منظور از ایمان عقاید و اعمال درونی و منظور از اسلام اعمال ظاهری است و هرگاه به تنهائی ذکر شوند شامل هردو معانی آن میگردند که برای توضیح بیشتر میتوان به مجموع فتاوای ابن عثیمین جلد اول بحث ایمان و اسلام و جلد دوم کتاب معارج القبول حافظ حکمی همین بحث و دیگر کتابهای عقیدتی در این زمینه مراجعه کرد . به همين سبب ايمان در اصطلاح شرع نزد اهل سنت چيزي جز اعتقاد و پذیرش قلبی تمامی آنچه را که رسول الله صلی الله علیه و سلم از جانب پروردگار آورده و در قرآن و سنت صحیح بیان شده اند و اقرار نمودنش به زبان و عمل کردنش به وسیله اعمال نمی باشد ، لذا هركس راهي جز اين در تفسیر ایمان بپويد دچار گمراهي گشته است . بنابراین كساني كه خواسته اند به غيرآن چيزي كه در زبان شرع در توضيح ايمان آمده آن را توضيح دهند دچار سرگردانی و باعث گمراهی گشته اند چنانكه آقاي مفتي زاده در جدول بنديهایي كه در كتاب در باره كردستان براي فهم معاني ايمان رسم ميكند ( آن را پذيرش قلبي شناخت واقعيتها ميداند ) هرچند ایمان چنانکه بیان گردید تنها پذیرش قلبی نیست بلکه در مورد واقعیتهای مورد پذیرش نیز باید اعلام کرد در عقاید اسلامی پذیرش ایمان به رسالت محمد صلی الله علیه و سلم اصل اساسی این واقعیتهاست که بدون آن ایمان مورد قبول تلقی نشده وصاحب آن مسلمان و مؤمن خوانده نمی شود و یکی از اشتباهات عمدة مفتی زاده در همین امر نهفته است که ایشان منظورش از واقعیتها، همان حقایق مورد پذیرش اسلام نیست به همین دلیل چنانکه خواهد آمد کارش به جایی میرسد که نه تنها یهود و نصاری بلکه مارکسیست ملحد و ضد دین را نیز مؤمن و محبوب خدا بداند ، به همین دلیل علمای اسلام اعلام داشته اند هرکس معتقدین به غیر اسلام چون یهودیت و نصرانیت امروزی را بر حق بداند از دین اسلام خارج شده و شیخ ابن باز مفتی بزرگوار عربستان سعودی در نواقض اسلام این مورد را به دلیل اجماع یکی از امورات ناقض اسلام میداند .
مفتی زاده با مبني قرار دادن اين تعريف در مورد ايمان و كفر به اظهار نظر مي پردازد و ميگويد : ( اگر ما در باره يك واقعيت هيچگونه شناخت و معرفتي پيدا نكنيم غلط است كه در مورد آن حكمي صادر بنمائيم .)
در مورد اینکه شناخت اصول و حقایق ایمان یکی از اجزای ایمان است شکی نیست ، اما این امر را مستند عدم تکفیر متدینین به ادیان باطل غیر اسلام کردن به بهانه اینکه اسلام را نمی شناسند نادرست است زیرا علت عدم شناخت حقایق ایمان ، بیشتراعراض و رویگردانی انسان و قصور اوست لذا چنانکه خواهد آمد بی توجهی به این مسئله او را دچار اشتباه کرده و باعث شده است که ایشان دچار یک انحراف عمده در تبین مسائل اعتقادی گردد و اعلام نماید که نامسلمانی و کافر بودن ملازم هم نیستند به تعبیر ایشان هر نامسلمانی کافر نیست ، سرانجام در ادامه به عدم وجود کافر در دنیا نیز اعتقاد پیدا میکند .
در مورد صدور حكم ايمان و كفر براي فردي در وهله اول بايد ظاهر امر را مورد توجه قرار داد اگر اسلام را اظهار ننمايد هر چند ما شناختي در مورد او نداشته باشيم حكم كفر را براي او صادر و در احكام دنيا با او چون يك كافر معامله مي كنيم چون همه انسانها به دو دسته تقسيم پذيرند و سومي ندارد يا مؤمن هستند و يا كافرند همانگونه كه قرآن در آيه 2 سوره تغابن به آن ناطق است آنجا كه مي فرمايد:«هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كَافِرٌ وَمِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»«اوست كه شما را آفريد بعضي از شما مؤمن و بعضي ديگر كافرند و خداوند به آنچه مي كنيد بيناست.» ولي اين به معني اثبات عذاب بطور حتم در آخرت براي هركسي نيست كه در دنيا كافر خوانده شود چون خداوند كسي را تا بوسيله ابلاغ رسالت انذار ننمايد عذاب نخواهد كرد.
آقاي مفتي زاده در همان کتاب بيان ميدارد كه: ( ايمان از دو جزءتشكيل گرديده است : اول، پيدا كردن معرفت و شناخت در باره حقايق اساسي و بنيادي عالم وجود عموماً و انسان خصوصاً می باشد(نياز هستي به آفريدگار). دوم: آنچه آفريننده ما و هستي بخاطر بهره گيري درست ما از نيروهايمان و امكاناتي كه هميشه پيمودن آن مقدور است برايمان تعيين كند صميمانه و از اعماق قلب و با تمام وجود بپذيريم بدين معني كه تمام آمال و آرزوها و عواطف و احساساتمان را با آنچه شناخت و فهممان اقتضا مي كند هماهنگ سازيم و همه را در اين جهت توجيه كنيم (ديگر در مورد مفهوم ايمان جنبه تطبيق ظاهري(عمل) بالذات مطرح و مورد نظر نيست.)
ايمان را ايشان شناخت و معرفت، و پذيرش قلبي آن معرفي مي نمايد و تطبيق ظاهري عمل را با آن، جزو معني و مفهوم آن قرار نمي دهد در حاليكه با توجه به نصوصي قطعي و مسلم ديني اهل سنت، ايمان را قول و عمل مي دانند و آن را به قول قلب كه همان تصديق و اعتقاد است و قول زبان كه همان اقرار و اعتراف كردن آن با زبان است و عمل را نيز به عمل قلب كه محبت و قبول و انقياد و توكل و اخلاص و خشوع و … و عمل جوارح تقسيم مي نمايند و آنجا كه رسول گرامي اسلام ميفرمايد ايمان هفتادوچند شعبه دارد بالاترين مرتبه آن گفتن و اقرار به لا اله الا الله است و پائين ترين مرتبه آن برداشتن چيزي كه موجب آزار در راه مسلمانان است ميباشد و حيا شعبه اي از آن است ناظر به همان معناست و كسي كه عمل جوارح را از مفهوم و معني ايمان خارج گرداند چنين فردي مرجئي است كه صاحبان چنين انديشه اي به شدت مورد انكار سلف صالح امت قرار گرفته اند.
از جمله مشخصات عمده مفتی زاده عدم ثبات در مسائل اعتقادی است لذا در بررسی مسائل، خود را آزاد از قید و بندهایی که در توضیحاتش برای خود ساخته می بیند به همین دلیل اینجا که ایمان را شناخت و پذیرش قلبی آن میداند در بررسی عملی چندان به آن پایبند نیست لذا کسانی را که اعتقاد به هیچ یک از مبادی و اصول شناخت مسلمانان ندارند مؤمن میخواند چیزی مخالف بدیهی ترین مسائل اعتقادی اسلامی است ، برای تبین مسئله به حدیثی که مسلم در صحيحش از يحيي بن يعمر روايت ميكنداستناد می جوئیم میگوید : اول كسي كه در مورد قدر بحث نمود معبد الجهمي در بصره بود ميگويد من و عبد الرحمن الحميري به قصد حج به راه افتاديم و با خود گفتيم : اگر با بعضي از اصحاب رسول اكرم صلي الله و عليه وسلم رو برو شديم در مورد سخن اين افراد از آنها سؤال مي كنيم ، وقت رسيدن، عبدالله بن عمر را در مسجد ديديم ، با رفیقم به سويش رفتيم آنگاه اظهار نموديم كه در ديار ما كساني هستند با اينكه قرآن مي خوانند، منكر قضا و قدر هستند و ميگويند: هر چيز كه روي ميدهد امر جديدي است و تقدير ازلي وجود ندارد . ايشان در جواب اظهار داشت : اگر با آنها ملاقات كرديد به آنها خبر دهيد كه من از آنها بيزار و آنها نيز از من نيستند قسم به آن كس كه عبدالله پسر عمر به آن سوگند مي خورد اگر هر كدام از آنها به اندازه كوه احد طلا در راه خدا انفاق نمايد تا زماني كه به مقدرات خير و شر معتقد نباشند ، از آنها پذيرفته نمي شود، سپس حديث جبريل را برايمان روايت نمود . چنانكه ملاحظه مي شود اين صحابي بزرگ در شرح حديث قبل از بيان آن ميفرمايد عمل هر چقدر بزرگ باشد براي كسي كه ايمان به يكي از اركان ششگانه ندارد فاقد ارزش است و اين امر مورد پذيرش قرآن نيز ميباشد چنانكه ميفرمايد : « وَمَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ »[1]. هر كس به ايمان كافر باشد عملش باطل و در آخرت جزء زيانمندان است . آری تنها ایمان نداشتن به یکی از اصول ایمان باعث کفر و موجب باطل شدن اعمال است اما چنانکه قبلا هم ذکر شد گویا مفتی زاده حقایق و اصول شناخت را آن چیزهای نمیداند که قرآن وسنت بدان ناطق است بلکه اصول را آن چیزی میداند که فرد شخصا مخلصانه بدان معتقد باشد و سرّ نهان در دفاع کردن مکتبیها از رهبران نهضتهای ضد استعماری در همین نکته نهفته است چنانکه در يك سخنراني كه با زبان فارسي در حضور جمعي دانشجو صورت گرفته مفتی زاده به صراحت ازرهبران حركتهاي كمونيستي با لفظ مؤمن و محبوب خدا ياد ميكند با اين كار خط بطلان بر همه توضيحات قبليش مي كشد ، چون قبلا ايمان را در حد ارجاء يعني پذيرش قلبي آن قبول داشت ولي با ابداع واژه ملحد مؤمن نشان داد كه واقعا براي پذيرش قلبي نيز ارزشي قائل نيست چنانكه ميگويد : ( حق نسبي مثل مثلا قيام بزرگواراني مانند نومومبا ، با فكر ماركسيستي ، واقعا بزرگواران ، محبوبان خدا اين ملحدهاي مؤمن، شايد اين تعبير عجيبي باشد در نظر شما ، براستي مؤمن در حساب خدا ، در قلب مؤمن در ذهن ملحد انكار خدا ميكند ، اما قلبش از ايمان ميدرخشد ، حاضره اون همه زجر و آزار و بدبختي را تحمل كند ....براي نجات خلق ، امثال اين انسانهاي بزرگوار محبوب خدار زيادند ). راستی عجیب است اگر هر کس جز مفتی زاده نزد پیروانش چنین سخنی را گفته بود حتما اورا متهم به جنون میکردند اما متاسفانه حزب گرائی پرده بر دیده ها میکشد و انسان را نسبت به درک حقایق کور میکند رمز انکار بی منطق حقایق توسط بسیاری از افراد اسیر تشکلها همین است چون تقلید باعث شده آنها جهان را همان گونه ببینند که رهبرانشان خواهان آنند چنانکه یک کمونیست بخت برگشتة هوادار, وقتی در کتابهای ماتریالیستی میخواند تنها کمونیستها طرفدار واقعیتها و رئالیستند و دیگران متافیزیک و منکر واقعیت و حقایق عالًمند معتقد میشود پس افراد مذهبی که کمونیست نیستند باید منکر واقعیتها باشند، به زبان ساده باور به وجود کوه و صحرا و محسوسات ندارند، آری پذیرش افکار مفتی زاده نیز چنین است مگر می شود انسانی منکر خدا باشد و در ذهن ملحد اما در قلب مؤمن باشد ؟ رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم در یک فرموده صحیح می فرماید : در وجود هر فردی پارچه گوشتی وجود دارد هرگاه اصلاح شود تمام وجود اصلاح میگردد واگر فاسد شود همه وجود را فاسد می نماید . مگر ممکن است آثار ایمانی قلب، انکار خدا در ذهن باشد؟ آیا این چنین افکار پریشانی، نشانه هدایت است؟ در صورتي كه افراد مورد ستایش مفتی زاده , اصل واساس دين باوري را افيون توده هاي مردم ميدانند و نابود كردنش را در سرلوحه كار خويش قرار داده اند ولي باز هم در نظر آقاي مفتي زاده محبوب خدا هستند، چرا ؟ جوابش اينست كه لومومبا و امثال آن با استعمار جنگيده اند و اين كار در نظر ايشان آن مقدار ارزش یافته است كه بخاطر آن , تمامي اصولي كه پيامبران برايش مبعوث شده اند را زير پا بگذارد و او را بدون اعتقاد به قيامت ماجور و اهل نجات بداند. آري هنگامی که خواب و رؤيا به جای قرآن و سنت مصدر تشريع قرار گیرند محصولي بهتر از اين به بار نخواهد نشست و اين محصول گنديده يكي از همان صدها رموزي است كه رسالت صغراي مذعوم كاك احمد به بار نشانده است .
ابن تيميه رحمه الله در كتاب ( القاعده الجليله في التوسل و الوسيله ) نقل ميكند روزي در عالم عبادت شيطان در شكل نوري و بر بالاي تخت بزرگي که اجسام نوراني از آن بالا و پايين میرفتند بر عبدالقادر گيلاني رحمه الله ظاهر ميگردد و خطاب به ايشان مي گويد من پروردگار تو هستم هر آنچه را بر ديگران غير از تو حرام كرده ام بر تو مباح مي كنم عبدالقادر در جواب آن ندا فرمود : انت الله الذي لا اله غيرك ؟ آيا تو همان الله مي باشيد كه جز او معبود به حقي وجود ندارد ؟ در آن حال نور تبديل به تاريكي شد و آثاري از آن باقي نماند آنگاه شيطان ندا ميدهد چه بسيار عابدان پيش از تو را گمراه كردم چگونه تو متوجه مسئله شديد ؟ جواب شنيد : دين محمد صلي الله عليه و سلم و حلال و حرامش تا قيامت برپاست پس چگونه مي شود كسي چون من مستثني باشد ؟ آري شيطان براي اغواي بني آدم سوگند ياد نمود كه همه بندگان خدا را گمراه نمايد .
عمل صالح ايمان است و براي صاحبش موجب پاداش خواهد شد به شرطي كه موافق دستور خدا و رسولش و توسط فردي مؤمن به خدا صورت گيرد چون بي ايماني موجب نابودي آنست و خداوند ميفرمايد : من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مؤمن " آري كسي كه عمل صالح انجام دهد و درحاليكه به الله ايمان دارد عملش پذيرفتني و موجب پاداش است، چنانكه در حديث وفد عبدالقيس رسول خدا صلی الله و علیه و سلم ايمان به الله را در اقرار و اعتراف به لا اله الا الله و رسالت رسولش وانجام اعمال عبادی معرفي مي فرمايد . لذا هركس همان گونه كه خداوند خواسته و در آيات و روايات صحيح ديني منقول است به الله مؤمن نباشد و به رسالت محمد و بقيه اركان ايمان، مؤمن نباشد و ديني غير از شريعت اسلام براي خود برگزيده باشد چنين فردي كافر است و با او در دنيا چون يك كافر معامله خواهد شد و در قيامت نيز جزو زيانمندان خواهد گرديد مگر در صورتي كه رسالت اسلام به او ابلاغ نشده باشد كه احتمال آن نيز در شرايط فعلي نادر و كفر افراد در جوامع متعدد کنونی ناشي از اعراض و دنياخواهي است به همين دليل ابداع كلماتي چون ملحد مؤمن گمراهي است و فاقد هرگونه ريشه ديني می باشد .
در اينكه آقاي مفتي زاده در سخنرانيهايش بارها اين جمله را تكرار مينمايد كه لزوما هر نامسلماني كافر نيست دچار اشتباه فاحشي گشته است چون هر كس نامسلمان باشد لزوما به مباني اصولي ايمان معتقد نيست، بنابراين به آن كافر خواهد بود چون بی ایمانی کفر است و الفاظ ايمان و اسلام نیز همچنانكه بیان گردید اگر به صورت جدا از هم بكار روند شامل همديگر نيز هستند ولي در صورتي كه همراه هم ذكر شوند ايمان به اعتقاد و اعمال دروني و اسلام به اقرار و اعمال ظاهر اطلاق مي گردد و علماي اهل سنت در اين مورد با هم مناقشه اي ندارند .
البته نکته قابل توجهی که نباید آن را از نظر دور داشت و سبب انحراف در ایده های کاک احمد و امثالهم شده اند یکی همین شرایط محیطی است که ایشان در آن زیسته است دومی اعراض از سنت و تفسیر به رای کردن قرآن بود , در مورد اولی باید گفت : دوران نشو و نمای ایشان بیشتر قبل و آغاز انقلاب سال 57 ایران است، دورانی که شوروی کمونیستی حضوری فعال در صحنه های جهانی داشت و پیروان و دنباله روان او نیز در کشورهای متعدد از جمله ایران و مخصوصا در دانشگاهها و در کردستان ما حضور فعال داشتند آنچنان که برای بسیاری چنان القا شده بود تا برای نجات راه چاره ای جز تمسک به ایده های کمونیستی نبینند و در چنین فضای گاها افراد ناپخته دینی هم ناخواسته شعارهای چپیها را سرمیدادند و برای مشروع نشان دادن حرکتهایشان اهداف خویش را در قالب افکار آنها گنجانده و شروع به تاویل دینی آن میکردند، چنانکه بعضی از جامعه بی طبقه توحیدی سخن میگفتند و بعضی چون شیخ عزالدین دم از برادری اسلام و کمونیست میزدند و حتی بعضی در لباس دینی به عضویت احزاب لائیک در می آمدند, ایشان نیز در چنین دورانی برای اثبات حقانیت خویش و پرهیز از واماندن از قافله در سخنرانیهایش از کلمات توده های زحمتکش ,خلق , افراد تهیدست و فقیر , به جای مومنان و بندگان خدا استفاده میکند به تمجید از رهبران مذعوم نجات دهنده کارگران میپردازد و و بیشتر به صورت یک حرکت حماسی و انقلابی به تاریخ اسلام مینگرد که گویا پیامبر صلی الله علیه وسلم تنها قصد نجات توده های زحمت کش را داشته است چنانکه درکتاب حکومت اسلامی میگوید : (چهارده قرن پيش، روي زمين، ميدان تاخت و تازهاي همه جانبه گروههاي مترفين بود .. پيامبر اسلام در چنين شرايطي، ماموريت يافت كه با انقلابی همه جانبه و مبارزه اي بي امان و جهادي با مال و جان عليه اين نظامهاي استثماري قيام كند ، قيامي كه آرام و آسايش نمي شناسد و با راحت طلبي سازش ندارد )[2] و جای دیگر در همان کتاب میگوید : (مهمترين و خطرناكترين حيله دشمنان خلق، كوتاه كردن دست دين از زمامداري و سياست جامعه بود . در قرون اول تاريخ اسلام، تنها فرمانروايان داخلي منحرف از دين بودند كه اين آرزو را در سر مي پروراندند ( البته، بدون اينكه جرات كنند و از اين نقشه خود كلمه اي بر زبان آورند، اما همين سياست ضد خلقي جدا كردن دين از سياست روز بروز جامعه عظيم و فولادين توحيدي را بطرف سستي و بت پرستي سوق داد ، رواج فساد به وسيله دستگاههاي حكمراني و بروز جنگهاي داخلي در بين گروههاي متخاصم قدرت طلب و استثمارگر مرتب رو به فزوني مي رفت تا تجزيه و ضعف بر همه چيره شد ، آنگاه حرص و طمع استثمارگران خارجي قرنها در كمين نشستة پوزه بر دست نهاده نيز مجالي براي خود نمائي يافت . )[3]
چنانکه ملاحظه میشود تحلیلش در مورد حرکت اسلام رنگ مادی و حول استثمار و حاکمیت و طغیان و مبارزه سیاسی دور میزند در حالیکه پیامبران به شهادت قرآن آمدند تا مردم را از بندگی غیر خدا به بندگی خدا دعوت کنند لذا همان گونه که فقرا دعوت میشوند حاکمان نیز به قبول آن دعوت میشوند لذا پیامبر همانگونه که بلال را به اسلام دعوت می نماید، ابوجهل و مغیره و باقی سران ثروتمند عرب را به پذیرش اسلام دعوت میکند .
در مورد دومی میتوان گفت : مفتی زاده برداشت خویش از قرآن را عملا بر تبیین و توضیح رسول الله صلی الله علیه و سلم ترجیح داده است چون خداوند در قرآن رسولش را بیانگر قرآن معرفی میکند ولی ایشان به احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم پشت میکند چنانکه میگوید : (در اواخر نوجواني و اوايل جواني ، رغبتي فراوان به حديث يافتم، و چون آشنائي سودمند با قرآن نداشتم ، تنها بر روش تحقيق روائي تكيه ميكردم . شايد در باره 17 يا 18 حديث ، كارم رسيده بود به اطمينان به صحت ، كه خواندن اثري از يكي از ائمه معاصر هدايت _ كه متاسفانه فراموش كرده ام _ مرا متوجه اشتباهم كرد . و از آن زمان ، رغبتم متوجه فيض يابي از قرآن گرديد .... قبلا طلبه را به خواندن كتابهایي از حديث، سيره و تاريخ ، تشويق كرده بودم . اما پس از پي بردنم به اشتباهم ، تشويق و كوشش رغبت آفرينم مصروف شد در تعليم وتعلم قرآن . ...... ديگر ، تحقيق در حديث و تدريس آن را ، بدون آشنائي مقدور نسبت به قرآن ، خيانت به دين ميدانستم .... باز تاكيد ميكنم : تا كسي در فهم قرآن ، به تسلط ممكن نرسد ، پرداختن او به حديث ، كاري است نامشروع ، و پيرويش از حديث و فتوايش به حديث جز در مسلمات بي ادبي است نسبت به پيامبر اسلام _ص_ و ممكن است خيانت هم باشد به دين)[4] به جای درس آموزی از سلف صالح و تمسک به سنت به شخصی که حتی نامش را هم فراموش کرده اقتدا نموده و این چنین به نام دین تخیلاتش را به خورد یاران و دوستدارانش میدهد و مطمئنا محصول دوری از حدیث و تفسیر کردن قرآن با اوهام و خیالات بشری ثمره ای جز این نداردکه کافر جاهل و نفهمی را بر ساجدی که در مسجدالحرام مشغول عبادت است ترجیح دهد چنانکه میگوید : ( آن بت پرستي كه مخلصانه ، و با دل گريانتر از چشمان ، سر سجود در برابر بت خوابانده ، خيلي نزديكتر است به خدا و محبوبتر است در نزد خدا ، چه در دنيا و چه در آخرت ، از آنكه با دلي ناپاك و فريبكار ، در مسجد الحرام
و در مقام ابراهيم ، و رو به قبله ، سر سجده براي خدا بر خاك نهاده است .)[5] انا لله و انا الیه راجعون
خلاصه اینکه مفتی زاده در آغاز ایمان را شناخت قلبی واقعیتها میداند که عمل داخل در معنی و مفهوم آن نیست ولی تنها به این تعریف مرجئی از دین اکتفا نکرده بلکه عقاید اسلامی را واقعیتهای مورد پذیرش خاص مسلمانان نمیداند در نتیجه دایره ایمان را چنان گسترش میدهد که نه تنها یهود و نصاری بلکه بت پرست و هندو و کمونیست را هم شامل میشود که شاهد مدعی دفاع از لومومبای کمونیست و گاندی بت پرست و تاویل کردن گمراهیهایی است که بشریت به آن گرفتار است چنانکه میگوید : (هيچ تفكر و عقيده اي صد در صد باطل نيست، و اصطلاحاً باطل محض وجود ندارد.)[6] و در جای دیگر میگوید : (شما روزي چند بار و چه در مناسبتهاي ديگر دعا ميكنيد السلام علينا و علي عباد الله الصالحين كه ضمير " نا " شامل خود و همه هم مسيران است ، و عباد الله الصالحين هم ، تمام صالحان از امت اسلامي و از ديگران ( توضيح اينكه در غير امت اسلامي هم صالحان هستند ، تابع همان موضوع تفاوت ايمان مطلق و ايمان مقيد است كه خدا توفيق بيان آن را بدهد در جاهایي هم اشارات كتبي و شفاهي داشته ايم ) و حتي در عالمهاي غير زمين را شامل ميشود) [7] چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است ایشان معتقد است علی رغم ایمان نداشتن به رسالت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم و اسلام و ملتزم شدن به ادیان منسوخ و باطل باز هم میشود صالح شد چیزی که با الفبای دعوت رسول الله صلی الله علیه و سلم که اسلام را بر همه عرضه داشت و جز اسلام را از کسی نپذیرفت مغایر و ناسازگار است .
[1] مائده 5
[2] حکومت اسلامی ص 6
[3] حكوكت اسلامي ص 9
[4] مجموعه اي از نامه هاي كاك احمد مفتي زاده شماره 2 ص 82 و83 و84
[5] مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره 8 ص 111 و 112
[6] بيانيه 23/7/68
[7] مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره 3 ص25 و 26