هركس جز اسلام از دين دیگری پیروی کند كافر است
تأليف: عبدالله بن عبدالرحمن الجبرين
مقدمه:
حمد و ثنا شايسته خداوندي است كه مرا براي عبادت آفريد، خداوندي كه تصرفات و مقصود خويش را در ما جاري نمود. هر آن كس از بندگانش را كه لايق دانست توفيق توحيد و هدايت عنايت فرمود و ديگران را خوار و مطرود و از خود براند؛ او را حمد مي كنم و شكر نعمتش را به جاي مي آورم كه او شكرگزاران را به فزوني نعمت بشارت داده است. شهادت و اقرار كرده و اعلام مي دارم كه معبود به حقي جز او كه بي همتاست وجود ندارد و اين برترين نوع شهادت است و باز آگاهانه اقرار و اعتراف كرده و اعلام مي دارم كه محمد صلي الله عليه وسلم بنده و فرستاده اوست. سلام و رحمت و بركات پروردگار بر او، آل، اصحاب و نوادگانش باد. اما بعد:
خداوند متعال مي فرمايد:(وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ)[1] «جن و انسان را تنها براي عبادت خود آفريدم». (يعبدون) توحيد پروردگار متعال در عبادت است، يعني خداوند متعال نوع انسان و جن را آفريد و آن ها را مكلف به انجام امر و نهي گرداند و حجت را بر آن ها برپا داشت و عقل را كه مايه تفكر و درك است به آن ها بخشيد و دلايل و نشانه هاي آشكار را كه به وسيله دقت در آن ها تذكر و يادآوري و عبرت حاصل مي گردد را برايشان برپا نمود، شب و روز را برايشان مسخر گرداند و آيات متعدد از خورشيد و ماه و ستارگان و زمين و درياها و باران و گياه و روزي فراوان را يكي پس از ديگري نشانه اي براي هدايت مقرر نمود. چنان كه مي فرمايد:( أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا ﴿﴾وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا ﴿﴾وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا ﴿﴾وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا ﴿﴾وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا)[2] «آيا زمين را مهد آسايش خلق نكرديم و كوه ها را ستون و نگهبان آن نساختيم و شما را زن و مرد قرار نداديم و خواب را براي شما مايه استراحت نگردانيديم» و مي فرمايد:(أَفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ﴿﴾وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ)[3] «آيا به آسمان بالاي خود نمي نگرند كه چگونه آن را بنايي محكم نموده و مزين گردانده طوري كه هيچ شكاف و خللي در آن راه ندارد و زمين را نمي نگرند كه آن را بگسترانديم و در آن كوه هاي محكم قرار داديم و انواع گياهان زيبا و باطراوت را از آن برويانديم». و مي فرمايد:(وَعْدَ اللَّهِ لَا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ)[4] «وعده پروردگارت است و خداوند خلاف وعده خويش انجام نمي دهد گرچه بيشتر مردم روم نمي دانند». و امثال اين آيات كه حاوي دلايل و براهين هستند، بسيارند.
بسياري از دانشمندان در جاهليت و اسلام متوجه اين امر شدند و فهميدند كه اين نظام هستي آفريننده و مدبري كه در آن تصرف مي كند را داراست چنان كه مورخان خطبه قس بن ساعده ايادي را در جاهليت آورده اند كه از جمله مسائل مذكور در آن اين است كه گويد: خداوند داراي ديني است و من آن را از ديني كه مردم بر آن هستند دوست تر دارم و داراي پيامبري است كه زمان بعثت آن نزديك است و هم چنين حكايت زيد بن عمرو بن نفيل را بيان داشته اند كسي كه بت پرستي را رها نمود و خوردن گوشت حيوانی را که به هنگام ذبح نام غیر خدا را بر آن برده بودند ، حرام مي دانست و اين در حالي است كه او عصر جاهلیت زندگی می کرد . در اين مورد ابن المعتز گويد:
فيا عَجَبـا كَيْـفَ يُعْصـى الإِلَـهُ * * * أَمْ كَيْــفَ يْجحـدُهُ الجاحِـدُ
وفـي كُـلِّ شــيءٍ لـهُ آيَــةٌَ * * * تَــدُلُّ عَلَى أَنَّــهُ وَاحِـــدُ
وَلَـــهُ فــي كُلِّ تَحرِيكَـــةٍ َ* * * وَتَسْـكِينَةٍ أَبــَدا شَـاهــِدُ
«در شگفتم كه چون معبود را نافرماني مي كند يا چگونه انكار كننده آن را انكار مي نمايد»
«در هر چيز نشانه اي وجود دارد كه دلالت بر وحدانيت او مي نمايد»
«و در هر حركت و سكوني كه روي مي دهد براي او شاهدي وجود دارد».
با اين همه نشانه و دلايل واضح باز پروردگار سبحان ما را به خود وانگذاشته بلكه رسولان را مبعوث و كتاب ها را نازل و هر آن چه را برايشان نازل كرده است توضيح داده و بيان فرموده است تا مردم بعد از آمدن رسولان حجتي بر خداوند نداشته باشند چنان كه مي فرمايد:﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اُعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ﴾[5] «به تحقيق در ميان هر امتي رسولاني را مبعوث داشتيم تا مردم خدا را عبادت كنند و از طاغوت دوري گزينند، آن گاه بعضي را خداوند هدايت فرمود و بعضي نيز مستحق گمراهي شدند حال در زمين سفر كنيد و نبگريد كه عاقبت اهل تكذيب به كجا انجاميد».
و در حديث مرفوع از طريق زيد بن ثابت و ابي بن كعب وارد است كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود:«لو أن الله عذَّب أهل سماواته وأهل أرضه لعذبهم وهو غير ظالم لهم، ولو رحمهم لكانت رحمته أوسع من أعمالهم»[6]«اگر خداوند ساكنان آسمان ها و زمين را عذاب مينمود، بدون اين كه بدان ها ظلمي كرده باشد اين كار را انجام مي داد ولي اگر بدان ها رحم كند، رحمت او بر اعمال آن ها برتري دارد و وسيع تر است».
و از آن جهت كه نوع بشر را خداوند متعال براي عبادت خلق كرده است لذا بر آن ها واجب است كه متدين به توحيد پروردگار و ملزم به اطاعت و فرمانبري پيامبرش باشند بنابراين هركس از پيامبر خدا اطاعت نمايد و به رسالتش شهادت دهد و شريعتش را بپذيرد از جمله اهل بهشت است و هركس از او نافرماني كند و متدين به غير اسلام باشد از جمله اهل آتش است.
پروردگار متعال به وسيله رسول ما محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم رسالت نبوت را به پايان رساند و دين و شريعتش را خاتمه شرايع گرداند و او را به سوي همگي مردم بلكه به سوي جن و انس مبعوث داشت. در حديث صحيح وارد است كه فرمود:«كل أمتي يدخلون الجنة إلا من أبى، قيل: ومن يأبى يا رسول الله؟ قال: من أطاعني دخل الجنة، ومن عصاني فقد أبى »[7] «امت من جملگي وارد بهشت مي گردند مگر كسي كه روي گرداند. گفته شد: چه كسي است كه روي مي گرداند؟ فرمود: هركس مرا اطاعت كند وارد بهشت مي شود و هركس مرا نافرماني كند به تحقيق كه او روي گردانده است».
خداوند متعال انواعي از شياطين را بر انسان ها گماشته است چنان كه مي فرمايد:﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا﴾ [8] «آيا ندانسته كه ما شيطان ها را به سوي كافران فرستاده تا آن ها را به سوي سركشي در كفر سوق داده و مانع هدايتشان گردند». از جمله آن ها نفس امر كننده به بدي و نفس سرزنش كننده و اميال و آرزوهايي است كه فرد را نابينا و ناشنوا مي گردانند و از جمله شهواتي است كه در افتادنش موجب ميل به سوي آن مي گردد هر چند حرام و به وسيله عقل و دين مضر تشخيص داده شدند.
از رسول خدا صلي الله عليه وسلم ثابت است كه فرمود:«حفت الجنة بالمكاره، وحفّت النار بالشهوات»[9] «بهشت با سختي ها و آتش با شهوات و اميال پوشانده شده است». به همين خاطر چيز عجيبي نيست كه تعداد كمي براي اسلام سر فرود آورده و به آن متدين گشته اند گرچه دين فطرت و عقل سليم است اما به خاطر وجود امورات منصرف كننده اهل اسلام نسبت به بقيه كمترند و در بسياري از موارد خداوند متعال اكثريت را به كم علمي و بي خردي توصيف مي فرمايد چنان كه آمده است:﴿وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾[10]و﴿بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴾[11].
من مقاله اي را چون ردي بر فردي كه مقاله اش را در زمينه تحسين ادياني كه مشركان اعم از يهود و نصاري و هندوها و ديگران به آن ملتزم و متدين هستند نوشته است و بعيد مي داند كه خداوند مشركان را عذاب نمايد، نگاشته ام. رد مذكور را بعضي از روزنامه هاي محلي منتشر كرده بودند بعضي از برادران دوست داشتند تا آن را در يك رساله كوچك چاپ كنم و مسائلي را به آن بيفزايم. اين درخواست را جواب دادم تا عموم از آن بهره گيرند. خداوند متعال توفيق دهنده و ياري كننده است و صلي الله عليه محمد و آله و صحبه وسلم.
عبدالله بن عبدالرحمن الجبرين
رد عبدالفتاح الحايك توسط استاد شيخ عبدالله بن عبدالرحمن الجبرين
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وبه نستعين
الحمد لله وحده وصلى الله على محمد وآله وصحبه وسلم. وبعــد:
نوشته اي كه به قلم فردي به نام(عبدالفتاح الحايك) در روزنامه شرق الاوسط شماره 5824 روز سه شنبه برابر با 4/6/1415 ه.ق چاپ شده بود را مطلع شدم. نامبرده اعتراف نموده است كه مفتي نيست و فتوا نمي دهد اما با اين حال بدون آگاهي فتوا داد و حكم بهشتي بودن را براي يهوديان معاصر و نصاري و هندوها و بودائي ها و قادياني ها و مشركين و منافقين صادر نموده است و برايش جاي تعجب است كه مجموع اين ميلياردها انسان سرانجامشان آتش باشد و نمي داند كه الله تعالي بهشت را خلق و اهل آن را كه هنوز در پشت پدرانشان بودند آفريد و آتش را خلق و اهل آن را نيز كه هنوز در پشت پدرانشان بود بيافريد و خطاب به آتش فرمود:(أنت عذابي أُعذِّب بكِ من أشاء، وللجنة: أنتِ رحمتي أرحم بكِ من أشاء، ولكل منكما عليَّ ملؤها) «تو عذاب من هستي و به وسيله تو هركس را بخواهم عذاب مي دهم و به بهشت فرمود: تو رحمت من هستي و به وسيله تو به هركس بخواهم رحم مي كنم و بر من لازم است هركدام از شما را پر كنم».
و خداوند متعال خبر داده است كه اكثر مردم گمراهند چنان كه مي فرمايد:﴿اعْمَلُوا آلَ دَاوُدَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ﴾[12] «خاندان داود شكرگزار باشيد كه از بندگان من تعداد كمي شكرگزارند» و مي فرمايد:﴿وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾[13] «ابليس ظن و گمان خويش را در مورد آن ها درست يافت جز گروه اندكي كه مؤمن بودند همگي از او پيروي كردند» و مي فرمايد:﴿وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ﴾[14] «اكثر مردم ايمان نمي آورند هر چند تو نسبت به ايمان آوردنشان حريص باشيد».
خداوند متعال از ابليس خبر مي دهد كه گفت:﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ*إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾[15] «به عزتت سوگند كه همگي آن ها را جز بندگان مخلصت گمراه خواهم كرد» و باز مي گويد:﴿ثُمَّ لآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ﴾[16] «از روبرو و پشت سر و از راست و چپ بر آن ها وارد خواهم شد طوري كه بيشتر آن ها را شكرگزار نخواهيد يافت».
و امثال اين آيات بسيارند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم نيز خبر داده است كه از هر هزار نفر 999 نفر را جهنم با خود مي برد و يك نفر باقيمانده در بهشت قرار مي گيرد.[17]
محمد صلي الله عليه وسلم پايان بخش انبياء و شريعتش پايان بخش شريعت ها و اديان است
خداوند متعال رسولش محمد صلي الله عليه وسلم را به عنوان پايان بخش نبوت مبعوث داشت و شريعتش را خاتمه دهنده به شرايع قرار داد و به وسيله رسالت او همه رسالت ها و تمام اديان را نسخ و ابطال نمود و همه انسان ها را مكلف به پيروي از او نمود چنان كه مي فرمايد: ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ *قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴾[18] «آن ها كه از فرستاده درس نخوانده اي كه وصف آن را در كتاب هاي تورات و انجيل نزد خود مي يابند پيروي مي كنند كه آن ها را به معروف دستور مي دهد و از منكر برحذر مي دارد و پاكي ها را برايشان حلال و پليدي ها را بر آن ها حرام مي نمايد و غل و زنجيرهايي كه بر آن ها بود را برمي دارد. پس هركس به او ايمان آورد و او را احترام نمايد و ياري كند و از نوري كه بر او نازل شده پيروي كند آن ها رستگارانند. بگو اي مردم من رسول خدا به سوي همه شما هستم خدايي كه مالكيت آسمان ها و زمين از آن اوست معبود به حقي جز او نيست زنده مي كند و مي ميراند بنابراين به خدا و رسول درس نخوانده اش ايمان آوريد رسولي كه به خدا و كلمات او مؤمن است لذا او را پيروي كنيد تا هدايت يابيد» و مي فرمايد:﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾[19] «ما تو را جز به سوي تمام مردم كه مژده دهنده و ترساننده باشيد نفرستاديم اما بيشتر مردم نمي دانند» و رسول گرامي صلي الله عليه وسلم مي فرمايد:«وكان النبي يُبعث إلى قومه خاصة وبُعثت إلى الناس عامة»[20] «هر كدام از پيامبران تنها به سوي قوم خويش مبعوث شدند ولي من به سوي همه مردم مبعوث شدم» و مي فرمايد:«بٌعثت إلى الأسود والأحمر»[21] «من به سوي سرخ و سياه مبعوث شدم» و مي فرمايد:«أُمرت أن أُقاتل الناس حتى يشهدوا أَن لا إله إلا الله وأنِّي رسول الله، ويقيموا الصلاة، ويؤتوا الزكاة، فإذا فعلوا ذلك عصموا مني دماءهم وأموالهم»[22] «مأمورم كه با مردم بجنگم تا زماني كه به لااله الا الله و رسالت من شهادت دهند و نماز و روزه برپا دارند و هرگاه آن را انجام دادند جان و مال خود را از من مصون داشته اند» و در روايتي آمده است: « حتى يقولوا لا إله إلا الله ويؤمنوا بي وبما جئت به »[23] «تا لا اله الا الله را بر زبان جاري كنند و به من و آن چه آورده ام ايمان آورند». هم چنين رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وسلم از اركان اسلام خبر داده است و مي فرمايد: « بني الإسلام على خمس: شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله، وإقام الصلاة، وإيتاء الزكاة، وصوم رمضان، وحج البيت »[24] «اسلام بر پنج پايه بنيان نهاده شده است: شهادت به لا اله الا الله و رسالت محمد صلي الله عليه وسلم، برپا داشتن نماز، دادن زكات، روزه رمضان و حجت بيت الله الحرام». بدون شك هركس از شهادت دادن به وحدانيت الله تعالي و رسالت محمد صلي الله عليه وسلم امتناع ورزد و نماز برپا ندارد و روزه نگيرد و زكات ندهد و حج نگذارد چنين فردي مسلمان و مؤمن نيست و رسول خدا صلي الله عليه وسلم مي فرمايد:«والذي نفسي بيده لا يسمع بي أحد من هذه الأمة يهودي ولا نصراني ثم يموت ولم يؤمن بي إلاّ دخل النار»[25] «سوگند به كسي كه روحم در دست اوست هر فردي از افراد اين امت (امت دعوت) يهودي يا نصراني باشد دعوت مرا بشنود ولي بدون ايمان آوردن به من بميرد وارد آتش مي گردد». خداوند متعال سخنان يهود را كه مدعي بودند جز مدت اندكي دچار آتش و عذاب خداوند نمي گردند را انكار مي نمايد چنان كه مي فرمايد:﴿وقالوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾[26] «و گفتند هرگز آتش ما را جز مدت كمي فرا نمي گيرد بگو: آيا بر اين سخنان عهد و پيماني از جانب خداوند متعال دريافت داشته ايد يا اين كه سخناني را كه نمي دانيد به خداوند نسبت مي دهيد» و اين مي رساند كه آن ها از جمله اهل عذاب هستند و اين سخنان را بدون علم و آگاهي بر زبان رانده اند همان گونه كه سخنان ديگرشان را انكار مي نمايد كه گفتند:﴿وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[27] «و گفتند: هرگز كسي جز يهود يا نصاري وارد بهشت نخواهد شد، اين ادعا آرزوي آن هاست بگو اگر راست مي گوييد دليل خود را ارائه دهيد» و همين طور سخنان آن ها را بازگو فرموده كه گويند:﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[28] «گفتند كه يهود يا نصراني شويد تا هدايت يابيد، بگو كه دين ابراهيم پاك و حنيف هدايت است و او از مشركان نبود». دين حنيف ديني است كه محمد صلي الله عليه وسلم بر آن اساس مبعوث گشت و مي فرمايد:﴿وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ﴾[29] «در راه خدا چنان كه شايسته آن باشد جهاد كنيد خدايي كه شما را برگزيد و در دين براي شما سختي قرار نداد. دين پدرتان ابراهيم. و شما را قبلاً مسلمان ناميد و اين بدان سبب است كه رسول خدا بر شما شهادت دهد و شما نيز بر مردم شاهد باشيد پس نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به ريسمان خداوند چنگ زنيد كه مولاي شماست كه او بهترين مولي و بهترين ياري دهنده است».
خداوند متعال به تحقيق خبر داده است كه اين دين همان ديني است كه برگزيده و آن را براي امت پسنديده است چنان كه مي فرمايد:﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾[30] «امروز دينتان را براي شما كامل و نعمتم را بر شما تمام و راضي شدم كه اسلام دين شما باشد» و مي فرمايد:﴿وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾[31] «هركس غير از اسلام خواهان دين ديگر باشد هرگز از او پذيرفته نمي شود و چنين فردي در آخرت از زيانمندان خواهد بود».
اسلام همان گونه كه رسول الله صلي الله عليه وسلم همان چيزي است كه بر اركان پنج گانه اسلام بنا شده است كه در حديث جبريل بيان شده است بنابراين هركس در اين اسلام وارد نگردد و بر اركان آن محافظت ننمايد چنين كسي زيانمند و آتش مناسب و شايسته حال اوست.
دليل تكفير يهود و نصاري
خداوند يهود و نصاري را حتي در سوره فاتحه نيز نكوهش كرده است چنان كه مي فرمايد: ﴿صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ﴾ «راه كساني كه به آن ها نعمت داده اي نه راه كساني كه مشمول خشم تو واقع شدند و نه راه گمراهان». همان گونه كه در حديث صحيح آمده است، مشمولان غضب همان يهودي و گمراهان نصاري هستند.[32].
خداوند متعال سخنان كفري بسياري را از آن ها نقل مي كند چنان كه مي فرمايد:﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾[33] «كساني كه گفتند الله تعالي همان عيسي پسر مريم است به تحقيق كافر شدند بگو اگر خداوند بخواهد عيسي پسر مريم و مادرش و همه ساكنان زمين را نابود كند چه كسي مالك و قادر بر انجام كاري است، ملك آسمان ها و زمين و هر آن چه ما بين آن هاست از آن خداست، هر چيزي را بخواهد مي آفريند و الله تعالي بر هر كاري قادر است». هم چنين مي فرمايد:﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾[34] «كساني كه گفتند خداوند متعال يكي از سه است (عنصر تشكيل دهنده خداست) كافر شدند در حالي كه هيچ معبود به حقي جز معبود يگانه وجود ندارد، و اگر از آن چه گفتند دست بر ندارند ، آن ها كه كافر شدند دچار عذاب دردناك خواهند شد» و مي فرمايد:﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ﴾[35] «آن ها كه گفتند الله همان عيسي پسر مريم است و حال آن كه مسيح گفت: اي فرزندان يعقوب(بني اسرائيل) پروردگار من و خودتان را عبادت كنيد به درستي كه هركس براي خداوند شريك قرار دهد به تحقيق خداوند بهشت را بر او حرام مي نمايد، جايگاهش دوزخ و ظالمان ياوري ندارند» و باز در موردشان مي فرمايد: ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ﴾[36] «يهود گفتند عزير پسر خداست و نصاري گفتند مسيح پسر خداست اين سخنان تنها كلماتي هستند كه بر زبان مي رانند و در اين سخنان شبيه كساني هستند كه قبل از آن ها كافر شدند خداوند آن ها را نابود كند چگونه [از حق] بازگردانده ميشوند».
آيات وارد شده در مورد تكفير يهود و نصاري و بيان نوع كفرشان
آيات در اين زمينه و بيان نوع كفر و شرك و تحريف كردن آيات توسط آن ها بسيار زياد است و خداوند آن ها را دعوت به پذيرش و وارد اسلام شدن مي نمايد همان گونه كه ميفرمايد:﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا﴾[37] «اي اهل كتاب به آن چه كه نازل كرده ايم ايمان بياوريد كه تصديق كننده آن چيزي است كه همراه شماست پيش از آن كه بر چهره هايي خط بطلان بكشيم و آن ها را واژگون كنيم يا مانند اصحاب سبت بر آن ها لعنت و عذاب بفرستيم و عذاب خداوند واقع شدني است».
همه آن آيات بر فكرشان و خارج شدنشان از دين صحيح دلالت مي كنند و اين كه آن ها حق را بعد از آن كه نزدشان آمد با اين كه آن را مي شناختند همان گونه كه فرزندان خود را ميشناختند تكذيب كردند ، لذا مشمول لعن و غضب و مستحق عذاب آخرت گشتند خداوند متعال مي فرمايد:﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ﴾[38] «كافران بني اسرائيل بر زبان داود و عيسي پسر مريم لعن شدند و اين بدان سبب بود كه آن ها از حد تجاوز كردند». بدون ترديد تكذيب كردن محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم و آن چه را با خود آورده است بزرگ ترين درجه كفر است و خداوند آن ها را در اين فرموده خويش مورد توجه قرار داده است:﴿قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ﴾[39] «آيا شما را آگاه كنم كدام قوم نزد خداوند بدترين پاداش است كساني كه خداوند آن ها را لعن و غضب نمود و برخي از آن ها را به بوزينه و خوك مسخ نمود، كساني كه بندگي طاغوت نمودند را بدترين منزلت است و آن ها گمراه ترين مردم از راه راست هستند».
حال در اين آيات و بعد از آن و هر آن چه مشابه آن در سوره نساء است بينديش مي يابيد كه تمام كساني كه محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم را تكذيب كنند يا از شريعتش خارج شوند يا رسالتش را منكر گردند يا مدعي شوند او رسول عرب است يا با مسلمانان و پيروان شريعت محمدي بناي دشمني و عداوت را بگذارند چنين فردي كافر است و مستحق لعن و غضب و عذاب خداوندي است و انتسابش به اديان قديمي و فسخ شده سودي به او نمي رساند .
دين صحيح تنها اسلام است و غير آن تحريف شده و منسوخ مي باشد
خداوند متعال بر صحت شريعت و رسالت اسلام دليل و برهان ارائه داشته و دستور فرموده است كه آن را به خاص و عام ابلاغ نمايند لذا هركس اين شريعت به او ابلاغ گردد اما او سركشي و نافرماني كند و بر اميال خويش پاي فشارد و از اديان باطل پيروي و گمراهي سير كند چنين فردي سرانجامش آتش است كه بد جايگاهي است.
بدون شك اديان آسماني، قبل از نسخ و تحريف راه نجات و رستگاري بوده اند اما اهل كتاب آيات خدا را تحريف كرده و شرع خدا را تغيير داده و سپس پيامبر اسلام را نافرماني كردند و تمسك جستن به آن را ابطال داشتند ولي با اين وصف باقيمانده اديان آسماني كنوني همگي به خاطر اين كه شرك به خدا و عبادت پيامبران چون مسيح و مادرش و عزير و صالحان را وارد دين خود كرده اند و دين واقعي خداوند را آن گونه كه بود تغيير داده اند و به چيزي كه خداوند اجازه آن را نداده است متعبد شده اند باطل شده لذا بر عليه آن ها حكم كفر صادر شده به همين سبب داخل در اين كلام پروردگار متعال نيستند:﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[40] «به تحقيق كساني كه ايمان آوردند و آن هايي كه يهودي، نصراني و صائبي شدند كسي كه ايمان آورد به خدا و روز آخرت و عمل صالح انجام دهد اجر و پاداش آن ها پيش پروردگارشان است و هيچ ترس و ناراحتي بر آن ها نيست».
پس لازمه ايمان به خدا تصديق رسولش و خاتم پيامبران محمد صلي الله عليه وسلم است و لازمه اش قبول قرآن كه كلام اوست مي باشد بنابراين كسي كه محمد صلي الله عليه وسلم را تكذيب كند يا قرآن را مورد طعن و ايراد قرار دهد هرچند مبادرت به افعال خير چون صدقات و نمازهاي باطل نمايد مؤمن به خداوند محسوب نمي گردد.
اعمال صالح كافران و عباداتشان چون گرد و خاشاك است
خداوند متعال خبر داده است كه اعمال كافران چون گرد و خاشاك، ناپايدار است چنان كه در مورد كساني از اهل كتاب كه ايمان به خداوند و كتاب ها و انبيايش ندارند مي فرمايد:﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ﴾[41] «بگو اي اهل كتاب شما بر چيزي نيستيد تا اين كه تورات و انجيل و آن چه از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است را به پاي داريد چيزي كه از جانب پروردگارت بر تو نازل گشته است كفر و طغيان بسياري از آن ها را برانگيخته است لذا تو بر حال آن ها تأسف مخور».
و اين دليل است بر اين كه آن ها بر دين حق نيستند و عباداتشان از آن جهت كه بدان چه از جانب پروردگارشان بر آن ها نازل شده است ايمان نياورده اند و تورات و انجيل را برپا نداشته اند باطل است چون لازمه برپا داشتن آن ها پيروي كردنشان از پيامبر درس نخوانده اي است كه آن را در تورات و انجيل كه پيش خود دارند يافته اند ولي باز هم از پيرويش كوتاهي كرده اند دليل بر اين است كه آن ها بر هيچ چيز نيستند.
همين طور خداوند متعال براي امين بودن از عذاب خود ايمان به الله و روز قيامت را شرط نموده است چنان كه مي فرمايد:﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[42] «به تحقيق كساني كه ايمان آوردند و آن هايي كه يهودي، نصراني و صائبي شدند كسي كه ايمان آورد به خدا و روز آخرت و عمل صالح انجام دهد اجر و پاداش آن ها پيش پروردگارشان است و هيچ ترس و ناراحتي بر آن ها نيست» لذا حتماً ايمان به الله لازم است ايماني كه لازمه اش تصديق نمودن رسولان خداوند متعال و خاتم انبياء محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم است.
لذا قبول ايمانشان مشروط به تصديق نمودن تمام چيزهايي است كه پيامبران آورده اند. از طرف ديگر عمل صالحي را كه خداوند بر مؤمنان مقرر داشته است جز به وسيله موافق بودنش با شرع نازل شده خداوند بر رسولش صلي الله عليه وسلم بدست نمي آيد. رسول خدا صلي الله عليه وسلم ايمان را به داشتن شش ركن تفسير فرموده است كه از جمله آن ها ايمان داشتن به رسولان پروردگار مي باشد كه لازمه آن پيروي كردن از رسولان و آخر آن ها محمد صلي الله عليه وسلم و عمل كردن به كتاب ها و آخر آن ها قرآن كريم است، پس هركس از او پيروي كند مؤمن نيست و عملش هر كاري باشد برايش مفيد و سودمند نخواهد بود.
چيز معلوم آشكار در زمان هر پيامبر اسلام پيروي كردن از آن چيزي است كه او آورده است لذا پيروي كردن موسي در زمان او و تبعيت از عيسي در زمان بعثتش اسلام ناميده مي شود اما زماني كه اين شريعت ها دچار تحريف شدند و آن چه باقي مانده بود نيز منسوخ گرديد اسلامي ناميدنش نيز دچار زوال گشت.
بعداً كه حجت و برهان پروردگار برپا گشت و كتاب خدا از تحريف محفوظ گرديد و به همه زبان ها ترجمه و تفسير شد و به وفور منتشر و به دورترين نقاط دنيا رسيد و براي هيچ فردي عذري باقي نماند و ديگر دين اسلام مشهور و معروف گشته است احتياج به تعليمات اضافي ندارد بلكه هركس به آن وارد گردد برايش ممكن و مقدور است آن چه را كه خداوند بر او واجب گردانده است را در كمتر از ده روز بياموزد و بدان چه برايش ممكن است عمل نمايد ديگر شناخت تفصيلي دين يك باره بر او واجب نيست چون زكات بر فقير لازم نيست و روزه در سال يك بار است و احكام آن نيز آسان است. حج در طول عمر يك بار آن هم بر كسي كه قادر بر انجامش باشد واجب است و همگي محرمات را مي توان در يك مجلس فرا گرفت پس چگونه است گفته مي شود لازمه قبولي اسلام سال ها تحقيق و مطالعه و عرضه داشتن آن بر اديان ديگر مي باشد.
به تحقيق معلوم شده است كه اسلام دين فطرت است ديني كه خداوند مردم را بر اساس آن خلق كرده است لذا هر كس بعد از استماع آن را پيروي نكند از جمله اهل آتش است ولي هركس به او ابلاغ نگردد و آن را استماع ننمايد الله تعالي چون اهل فترات آن گونه كه بخواهد بر او حكم مي نمايد. و الله المستعان و صلي الله علي محمد و آله و صحبه وسلم
يك شبهه ميان يك مسلمان و يك نصراني
سؤال: با يك نصراني همكار هستيم به اميد اين كه اسلام را بپذيرد با او وارد بحث شدم در جريان بحث و گفتگو به من گفت: تو از كجا دانستي كه من وارد آتش ميشوم؟ شايد تو از جمله اصحاب آتش باشيد؟ شيطان در دلم وسوسه نمود. آيا ممكن است در اين مورد توضيحاتي را بفرماييد كه به وسيله آن بتوانم با او بحث كنم و او را قانع گردانم كه دين نزد خداوند اسلام است و ما بر راه مستقيم هستيم و آن ها در گمراهي آشكار بسر مي برند؟
جواب: هر گروهي مدعي بر حق بودن است و ديگران از جمله اهل آتش هستند لذا نصاري را نيز مي گويند آن ها اهل حق و يهوديان نيز مدعي هستند دين يهود حق است تا جايي كه قرآن از يهود باز مي گويد كه گفتند:﴿لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا﴾[43] «آتش ما را جز چند روزي لمس نخواهد كرد بگو آيا عهد و پيماني مبني بر آن از خداوند دريافت كرده ايد؟» و هم چنين از آن ها نقل مي كند كه گفتند:﴿لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى﴾[44] «جز كسي كه يهودي يا نصراني باشد كسي داخل بهشت نمي شود». آن ها مدعي هستند كه بهشت از آن آن هاست. يهودي ها گويند: بهشت مال يهود و نصاري نيز گفتند: بهشت از آن نصاري است و شما كه پيروان محمد صلي الله عليه وسلم هستيد به گمان آن ها از جمله اهل آتش هستيد. و هم چنين مدعي هستند كه آن ها مسلمان مي باشند چنان كه مي فرمايد:﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا﴾[45] «يهودي يا نصراني شويد تا هدايت يابيد». ما هم با آن ها بحث و مجادله كرده و مي گوييم:
اولاً: به سيره رسول ما بنگريد و معجزاتش را ملاحظه كنيد اين ها خود دليل بر صداقت و نبوت او مي باشند و به نصرت و پيروزي كه خداوند او را نصيب گرداند بنگريد. پيروزي آشكاري كه دليل بر حقانيت اوست پيروزيي كه بهره پيروانش گرديد كه توانستند با قوت و قدرت دينش را منتشر سازند نيز دليل بر حقانيت آن هاست.
ثانياً: به شريعت و قانوني كه آورده است بنگريد و در آن تأمل نماييد آن وقت خواهيد دانست كه اين شريعت از جانب خداست اين قرآني است كه خداوند آن را بر زبانش جاري كرده است و اين سنتي است كه آن را ديده و ملاحظه مي كنيم و اين نهي ها و عبادات را بنگريد. بي شك هركس در آن بينديشد مي داند كه آن ها از جانب خدا هستند حال به شما مي گوييم: عبادت شما و شريعت شما چيست؟ ما معتقديم كه شما داراي تورات و انجيل هستيد، انجيل يوحنا، متي و … آيا همگي آن ها نازل شده يا تنها يكي از آن ها كتاب نازل شده مي باشد. اگر يكي از آن ها نازل شده است آن كدام است؟ در حالي كه كتاب خدا در نزد ما يكي است و اين همان قرآني است كه تعدد ندارد و با اين حال چگونه اين شريعت را تصديق نمي كنيد در حالي كه كامل و كافي است، چيزي كه تغيير و تبديل در آن راه ندارد در حالي كه شريعت شما تغيير يافته است.
احكام و دستورات و قوانين عبادات آن همگي دچار تغيير و تبديل شده اند بنابراين نزد شما جز چيزي كه دچار تغيير شده وجود ندارد تا جايي كه از شركيات گرفته تا ارتكاب گناه وارد شما شده است؛ و اين مي رساند كه تنها ديني كه باقي و ماندگار است و بر همه مردم اين كره خاكي واجب است بدان گروند و تسليم آن گردند همان اسلام است.
معني فتره
هركس اسلام به او ابلاغ نگردد و او اسلام را استماع نكند از جمله اهل فتره مي باشد كه خداوند آن گونه كه بخواهد در موردشان حكم مي كند.
سؤال: معني فتره چيست و مقدار آن چه اندازه است؟
خداوند متعال مي فرمايد:﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ﴾[46] «اي اهل كتاب به تحقيق رسول ما به نزد شما آمد بعد از مدت زماني دين را براي شما توضيح دهد». ابن كثير رحمه الله در تفسير اين آيه گفته است: يعني بعد از مدت زماني كه از بعثت عيسي پسر مريم تا رسالت محمد به طول انجاميد. در مورد مقدار اين مدت زمان اختلاف روي داده است. ابوعثمان نهدي و قتاده آن را ششصد سال دانسته و بخاري از طريق سلمان فارسي و هم چنين قتاده نقل مي كند كه مدت پانصد و شصت سال بوده است و معمر از طريق بعضي اصحاب نقل مي كند كه اين مدت پانصد و چهل سال بوده است و مشهور هما قول اول است كه مدت آن ششصد سال ذكر شد.
بنابراين منظور از فتره مدت زماني است كه در آن هيچ پيامبري مبعوث نگشته است ولي با اين حال در اين مدت زمان آثار نبوت از بين نرفته است چنان كه در ميان عرب باقيمانده اي از دين ابراهيم و اسماعيل مانده بود لذا خود را به آن منسوب و به آن افتخار مي كردند و به همين مناسبت خداوند متعال آن ها را بدان منظور ياد مي كند:﴿مِلّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ﴾[47] «دين پدرتان ابراهيم كه او قبلاً شما را مسلمان ناميده بود». آن ها معترف به توحيد ربوبي بودند و در سختي و شدايد خالصانه خدا را عبادت مي كردند و حج و عمره به جاي آورده و ماه هاي حرام را محترم مي داشتند و قرباني داشتند و خصوصيات فطرت چون ختنه كردن در ميانشان رايج بود.
اما اهل كتاب داراي تورات و انجيل و زبور بودند و در ميان خويش دين پيامبران را از پدران خويش به ارث برده بودند تا جايي كه در آن شناسه پيامبر خاتم صلي الله عليه وسلم وجود داشت چنان كه مي فرمايد:﴿يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ﴾[48] «مشخصات پيامبر اسلام را به صورت مكتوب در تورات و انجيل نزد خود داشتند». اما به خاطر طولاني شدن اين مدت و به سبب اين كه پيامبران گذشته رسالتشان اختصاص به اقوام خودشان داشت خداوند متعال مدت زماني را كه در بين محمد صلي الله عليه وسلم و عيسي و بين او و ابراهيم بوده است را فتره ناميده است و اهل كتاب را نيز بدين نام خوانده است چون آن ها شايسته تر به قبول رسالت او هستند چون رسولان خداوند و رسالت آن ها و معجزاتشان را شناخته اند لذا تكذيب نمودن رسول خاتم از جانب آن ها انكار آشكار حق مي باشد چنان كه خداوند متعال در مورد همگي آن ها مي فرمايد:﴿فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ﴾[49] «آن گاه كه حق از جانب ما آمد گفتند: چرا مانند آن چه به موسي داده شد به او داده نشده است؟ مگر قبلاً بدان چه به موسي داده بودند كافر نشدند گفتند: آن دو ساحرند و همديگر را ياري مي كنند و ما به آن ها كفر مي ورزيم». اگر ساحران قرائت شود منظور منظور موسي و هارون يا موسي و محمد است كه همديگر را ياري و كمك مي كنند و اگر سحران قرائت شود منظور تورات و قرآن مي باشد.
اهل فتره
سؤال: چه كساني اهل فتره خوانده مي شوند؟
جواب: كساني كه رسالت به آن ها ابلاغ نگردد و نسبت به آن آگاهي و اطلاع پيدا نكند و اسم شريعت را نشنود مانند كساني كه در اكناف زمين و در نقاط دور زندگي كرده و در جهالت عميق فرو رفته اند و در اطرافشان كساني كه آن ها را نسبت به دين و توحيد و عبادت خداوند متعال آگاهي دهند و حق خداوند را بر بندگانش توضيح دهند وجود ندارند همان گونه كساني كه رسالت در ميانشان برچيده شده باشد و چيزي از ميراث نبوت اعم از كتاب و رسالت ها باقي نمانده باشد چنان كه براي بني اسرائيل بعد از كشتار بخت النصر و سوزاندن كتاب هاي نازل شده روي داد و جز مقدار كم يا آن چه در سينه ها بود باقي نماند نيز داخل در معني فتره هستند و همين طور كساني كه از نعمت شنوايي بي بهره هستند و توانايي فهم مسائل را با اشاره ندارند و يا افرادي كه به طور كلي فاقد عقل هستند و چيزي را كه در ميان مردم روي مي دهد را نمي دانند و فهم نمي كنند و همين طور كساني كه در دوران بچگي بميرد و آن چه را بزرگان بر درك آن قادرند را درك نكند همگي داخل در معني اهل فتره هستند.
كسي كه بعد از آمدن اسلام بميرد
سؤال: كسي كه بعد از آمدن اسلام بميرد اما اسلام به او ابلاغ نگردد و يا به صورت ناقص و تحريف شده به او ابلاغ شود - دين صحيح بر او عرضه نشود- آيا چنين كسي از جمله اهل فتره به حساب مي آيد؟
جواب: بدون ترديد نوع انسان مكلف، مأمور و نهي شده است و نسبت به پروردگار خويش واجباتي بر عهده دارد و خداوند نوع بشر را به تكليفاتي اختصاص داده است و او را به خاطر عقل و تشخصي دادن برتري داده است. پس هرگاه عقلش كامل شد عبادات و فرائض ديني و ترك نمودن محرمات بر او واجب مي شود و هرگاه نسبت به آن دچار جهل شود بر او لازم است جستجو كند و سؤال نمايد كه براي چه چيز آفريده شده است و هرگاه در صورت قدرت نسبت به آن كوتاهي كند مورد سرزنش و بازخواست قرار مي گيرد.
بدون شك در طول زمان ها كساني يافت مي شوند كه اسلام را نشناسند و خبري از آن به آن ها نرسيده باشد يا به صورت تحريف شده و ناقص خبر آن را دريافت داشته اند و قادر نبوده اند به نزد كسي كه اسلام و توحيد صحيح را مي داند رفته و آن را بياموزند چنين افرادي نيز معذور و به اهل فترات ملحق هستند اما غالب در اين گونه موارد اين است كه آن ها از پيشينيان خويش تقليد مي كنند و از آن هايي كه مانع هدايتشان گشته اند پيروي مي كنند لذا همراه آن ها دچار عذاب مي شوند چنان كه خداوند متعال مي فرمايد:﴿قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَكِنْ لَا تَعْلَمُونَ وَقَالَتْ أُولَاهُمْ لِأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ﴾[50] «دنباله روان به رفته گان قبل از خود گفتند: پروردگارا اين ها ما را گمراه كردند عذاب آن ها را در آتش چند برابر كن. جواب آمد: عذاب براي همه است اما شما نمي دانيد. پيش رفته گان به پيروان گفتند: شما فضيلتي بر ما نداريد بنابراين به سبب آن چه كسب كرديد عذاب را بچشيد». در آيه منظور از أخراهم دنباله روان هستند كه به وسيله كسان قبل از خود گمراه شدند.
و مي فرمايد:﴿إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا﴾[51] «هنگامي كه پيروي شدگان از پيروي كنندگان زماني كه عذاب را مشاهده كردند دوري و برائت جستند آن گاه كه اسباب همگي منقطع شده بود در چنين وضعي پيروي كنندگان گفتند: كاش براي ما بازگشتي بود تا همان گونه كه آن ها از ما برائت نمودند ما هم از آن ها برائت مي جستيم». منظور از پيروان، فرزندان و متأخران هستند كه به وسيله ماقبل خود دچار گمراهي شدند و از حال آن ها زماني كه عذاب را مشاهده و دستشان از هر سببي كوتاه گشته خبر داده است.
خداوند متعال مي فرمايد:﴿فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ قَالُوا لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ﴾[52] «ضعفا به مستكبرين گفتند: ما از شما پيروي كرديم آيا شما مي توانيد ما را از عذاب خداوند برهانيد مي گويند: اگر خداوند را هدايت كرده بود ما نيز شما را راهنمايي مي كرديم». ضعفا همان فرزندان و نوه ها و كساني هستند كه از رفته گان قبل از خود تقليد كردند ولي آن ها قادر به نجاتشان از عذاب نبودند و مي فرمايد:﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَ﴾[53] «و گويند: خداوندا ما از رهبران و بزرگان خويش پيروي كرديم و آن ها ما را از راه گمراه نمودند». آري به خاطر پيروي كردن بزرگانشان در گمراهي دچار عذاب شدند. و خداوند مي فرمايد:﴿وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلَا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ﴾[54] «مستضعفان به مستكبران گفتند: اگر شما نبوديد ما ايمان مي آورديم»﴿بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَنْدَادًا﴾[55] «بلكه شب و روز انديشيديد و ما را دستور داديد كه به خداوند متعال كافر شويم و نظير و شبيه براي او قرار دهيم».
خداوند متعال در موردشان، زماني كه در آتش هستند، مي گويد:﴿قَالُوا بَلْ أَنْتُمْ لَا مَرْحَبًا بِكُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ قَالُوا رَبَّنَا مَنْ قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِي النَّارِ﴾[56] «اهل دوزج در جواب گويند: بدا به احوال خود شما زيرا خودتان آن را براي ما پيش فرستاديد كه بسيار آرامگاه بدي است. و گويند: پروردگارا كسي كه باعث اين عذاب براي ما شد عذابش را در آتش چند برابر بيفزاي» و مي فرمايد:﴿لِيَحْمَلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ﴾[57] «بايد روز قيامت هم بردارنده گناهان خويش باشند و هم گناه كساني را كه بدون علم و شناخت گمراه كرده اند را حمل كنند». و در حديث آمده است:«من دعا إلى ضلالة كان عليه وزرها ووزر من عمل بها لا ينقص ذلك من أوزارهم شيئا»[58] «هركس به گمراهي دعوت كند گناهش بر عهده اوست و گناه كسي كه به آن عمل مي كند نيز بدون اين كه ذره اي از گناه عمل كننده اش كاسته شود نيز بر عهده او مي باشد».
تمام اين دلايل و امثال اين ها در مورد پيروان و دنباله داران مي باشد كه همراه رهبران و بزرگانشان كه دعوت كننده آن ها به گمراهي بوده اند و در كفر و شرك انداخته اند دچار عذاب مي شدند و اين مي رساند كه چنين پيرواني برايشان ممكن بوده است كه از حق پيروي نمايند حقي كه بعد از انبياء و رسولان نيز موجود بوده است و به وسيله كساني كه شياطين آن ها را فريفته بودند تغير داده شده بود.
در حديث ثابت است كه رسول گرامي صلي الله عليه وسلم فرمود:«رأيت عمرو بن لحي يجر قصبه في النار، وهو أول من غيّر دين إبراهيم»[59] «عمرو بن لحي را در آتش ديدم كه روده هايش را با خود مي كشد» و در حديث ابن مسعود از رسول خدا صلي الله عليه وسلم آمده است: «إن أول من سيب السوائب وعبد الأصنام أبو خزاعة عمرو بن عامر»[60] «اول كسي كه رها كردن شتر و ممنوعيت استفاده از آن و بت پرستي را رايج نمود ابوخزاعه عمرو بن عامر است».
ابن كثير زماني كه در تفسيرش به اين فرموده خداوند متعال مي رسد:﴿مَا جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ﴾ احاديثي را كه در اين زمينه وارد شده اند را مي آورد سپس مي گويد: عمرو بن لحي بن قمعه يكي از بزرگان قبيله خزاعه مي باشد كه متولي بيت الله بودند، اولين كسي كه دين ابراهيم خليل را تغيير داد همين فرد است. بت را وارد حجاز نمود و مردم را به پرستش و تقرب جستن به آن ها دعوت نمود و اين قوانين جاهلي در مورد حيوانات و مسائل ديگر را برايشان وضع نمود.
حديث مذكور مي رساند كه ملت عرب بر دين ابراهيم و اسماعيل بودند و اين تغييرات بعدها به وسيله عمرو بن لحي و ديگران در بينشان ايجاد شد.
بدون شك عرب ها مي دانستند كه دينشان باطل است همان گونه كه بعضي از آن ها چون قس بن ساعده و زيد بن عمرو بن نفيل و ورقه بن نوفل از آن آگاهي داشته اند و در شرح حال و اخبارشان آمده است كه آن ها آن چه قومشان و مردم سرزمينشان از شرك و عبادت بت بدان مبتلا شده اند را مورد انكار قرار داده اند، بعضي چون زيد بن عمرو عبادت غير خدا را رها كرده اند كه در موردش رسول خدا صلي الله عليه وسلم مي فرمايد:(إنه يبعث يوم القيامة أمة وحده) «او در روز آخرت به صورت كي امت تنها مبعوث مي شود» و مي فرمايد: (رأيته في الجنة يسحب ذيولا)[61] «او را در بهشت ديدم كه اطراف لباسش را با خود ميكشيد».
هم چنين آن چه در خطبه قس بن ساعده آمده دلالت بر دين صحيح مي نمايد كه به وسيله نشانه ها و مخلوقات بر وحدانيت خداوند متعال استدلال مي نمايد.
اما در مورد ديگران در حديث عرباض بن حمار آمده است كه:«أن الله نظر إلى أهل الأرض فمقتهم عربهم وعجمهم إلا بقايا من أهل الكتاب»[62] «خداوند اهل زمين را ملاحظه نمود آن گاه بر عرب و غير عرب خشمگين شد جز كساني كه از باقيمانده هاي اهل كتاب بودند» و اين ميرساند كه در زمين كساني بوده اند كه به دين رسيده از اهل كتاب چنگ زده بودند و همين طور داستان سلمان فارسي كه از عالمي پيش عالم ديگر مي رود و توحيد و عبادت مي آموزد و سرانجام به مدينه هجرت مي كند نيز دلالت بر همين امر دارد.
سرانجام اطفال مسلمانان و مشركان
سؤال: سخن حق و قول راجح در مورد سرانجام اطفال مسلمانان و مشركين چيست؟ لطفاً با دلايل كتاب و سنت آن را به تفصيل توضيح دهيد.
جواب: منظور از اطفال تمام نونهالاني است كه قبل از رسيدن به سن بلوغ و حد تكليف مردهاند.
در مورد اطفال مسلمانان صحيح اين است كه آن ها همراه پدرانشان در بهشت بسر مي برند و آن ها را نزديك دروازه هاي بهشت نگه مي دارند و هنگام مرگشان در دعاي نماز ميت كه بر آن ها خوانده مي شود مي گوييم: (اللهم اجعله ذخرا لوالديه وفرطا وأجرا وشفيعا مجابا، اللهم ثقل به موازينهما إلخ...)
ابن كثير هنگام تفسير اين فرموده خداوند متعال:﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا﴾[63] از طريق قاضي ابويعلي از امام احمد حكايت مي كند كه گفته است: در بهشتي بودنشان اختلافي وجود ندارد و به وسيله آيه 21 سوره طور به آن استدلال شده است:﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ﴾ «كساني كه ايمان آوردند، فرزندان مؤمنشان كه از آن ها پيروي كردند به آن ها ملحق ميگردانيم در حالي كه از عملشان چيزي نمي كاهيم. هركس در گرو كار خويش است».
اما در مورد اطفال مشركين كه قبل از بلوغ مرده اند و پدرانشان كافر بوده اند اختلاف بسياري وجود دارد كه ابن القيم در كتاب طريق الهجرتين در طبقه 14 از طبقات مكلفين در مورد آن سخن گفته است و هشت قول را در موردشان بيان كرده است كه آن را در اينجا مي آوريم:
1. در موردشان توقف كرده و به جهنمي و بهشتي بودن آن ها شهادت نداده است چنان كه در صحيحين از طريق ابن عباس و ابوهريره از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم روايت است كه هنگام سؤال از اولاد فوت شده مشركين فرمود: «الله أعلم بما كانوا عاملين»[64] «خداوند به آن چه مي كردند داناتر است».
2. آن ها در آتش هستند چنان كه ابوعقيل از بهيه از عايشه روايت كرده كه از رسول خدا صلي الله عليه وسلم در مورد اولاد مشركين سؤال كرده است كه در جواب مي فرمايد: «في النار»[65] «در آتش است» و ابو عقيل ضعيف است.
3. قول سوم اين است كه آن ها در بهشت هستند چنان كه در حديث سمره كه امام بخاري آن را روايت كرده آمده وقتي بيان داشت كه اطفال همراه ابراهيم خليل هستند، گفته شد: آيا فرزندان مشركان نيز اين گونه هستند؟ فرمود: اولاد مشركان نيز اين گونه اند[66].
4. آن ها چون اصحاب اعراف در مكاني بين بهشت و جهنم قرار دارند، سپس اين قول را انكار و رد مي نمايد.
5. آن ها تحت خواست و اراده پروردگارند. اين مورد قول مرجئه مي باشد.
6. آن ها خدمتكاران اهل بهشت هستند همان جواناني هستند كه خداوند متعال در كتابش از آن ها ياد كرده است﴿ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ﴾[67] «بچه هايي كه جاويدان هستند به دورشان مي گردند».
از دارقطني حديثي از انس به صورت مرفوع روايت شده كه:«سألت ربي للاهين من البشر أن لا يعذبهم، فأعطانيهم فهم خدام أهل الجنة»[68] «از خداوند براي اطفال بشر درخواست كردم كه آن ها را عذاب نكند آن را از من پذيرفت لذا آن ها خادمان اهل بهشت هستند».
7. هم چون پدرانشان در دنيا و آخرت بر آن ها نيز حكم مي شود همان گونه كه در دنيا مانند آن ها در موردشان قضاوت مي شود در آخرت نيز از جمله آن ها محسوب مي گردند يعني اگر بعد از مرگ اطفال پدرانشان مسلمان شدند همين طور در موردشان قضاوت و حكم ميشود.
8. آن ها در ميدان محشر امتحان مي شوند و در آنجا به سوي آن ها و همه حكم كساني كه دعوت انبياء در دنيا به آن ها ابلاغ نشده باشد روسل مبعوث مي گردد هركس از آن رسول اطاعت و فرمانبري كند وارد بهشت مي شود و هركس او را نافرماني نمايد وارد آتش ميگردد. لذا بر اين اساس بعضي در آتش و بعضي در جهنم قرار مي گيرند. سپس فرموده رسول خدا صلي الله عليه وسلم كه فرموده است: خداوند به آن چه انجام مي دادند داناتر است يعني هنگام امتحان و آزمايش آن ها آن چه براي خداوند در موردشان معلوم است آشكار ميگردد و كساني را كه خداوند در موردشان آگاه به خير يا شر و بديشان بود معلوم مي شوند لذا بر اساس همان علم خداوند در موردشان بر اساس شايستگي و اهليت پاداش يا عقاب داده مي شوند كه اخبار بسياري در اين زمينه وارد شده است كه ابن كثير هنگام تفسير آيه﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا﴾[69] بعضي از اين روايات را ذكر مي نمايد و ابن قيم نيز در طبقه 14 در قول هشتم آن در كتاب طريق الهجرتين آن روايات را آورده است.
محكوم كردن به آتش جهنم براي كسي كه قبل از رسالت از دنيا رفته است
سؤال: روايت شده است كساني كه اهل فتره باشند امتحان مي شوند و روايت است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در مورد بعضي از افرادي كه قبل از رسالت از دنيا رفته اند حكم به جهنمي بودنشان كرده است چنان كه مردي در مورد پدر خود از او سؤال مي كند مي فرمايد: «أبوك في النار» «پدرت در آتش است». سپس به او ميگويد: «إن أبي وأباك في النار» «پدر من و پدر تو در آتشند». حال سؤال اين است چگونه در موردشان حكم به عذاب كرده است در حالي كه قبل از آمدن رسول و ابلاغ رسالت از دنيا رفته اند؟ آيا آن ها از جمله اهل فتره محسوب نمي شوند؟
جواب: احاديث بسياري در مورد امتحان اهل فتره در آخرت وارد شده است كه ابن كثير در تفسير فرموده خداوند متعال﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا﴾ و ابن القيم در كتاب طريق الهجرتين در طبقه چهارده از طبقات مكلفين آن را آورده اند .
حديث اول: مشهورترين آن ها حديث اسود بن سريع است كه امام احمد با سند صحيح آن را از رسول خدا صلي الله عليه وسلم روايت كرده است كه مي فرمايد: «أربعة يحتجون يوم القيامة، رجل أصم لا يسمع، ورجل هرم، ورجل أحمق، ورجل مات في الفترة وفيه: فيأخذ مواثيقهم ليطيعنه فيرسل إليهم رسول أن ادخلوا النار، فوالذي نفسي بيده لو دخلوها لكانت عليهم بردا وسلاما ثم رواه عن أبي هريرة وقال في آخره: فمن دخلها كانت عليه بردا وسلاما، ومن لم يدخلها رد إليها» «چهار نفر روز قيامت استدلال مي كنند؛ ناشنوايي كه نميشنود ، مرد كهن سالي و مردي كه عقل ندارد و مردي كه در فتره از دنيا رفته است. از آنها عهد و پيمان مي گيرند كه خداوند را فرمانبري كنند . او رسولي به نزدشان مي فرستد كه آن ها وارد آتش گردند. سوگند به كسي كه جانم در دست اوست اگر داخل شوند برايشان تبديل به سردي و سلامتي مي گردد سپس آن را از ابوهريره روايت مي كند و در آخر حديث مي گويد: هركس داخل شود براي او تبديل به سردي و سلامتي مي گردد و هركس بدان وارد نشود او را به آتش برمي گردانند».
حديث دوم: محمد بن يحيي الذهلي و بزار از طريق عطيه العوفي از ابوسعيد خدري روايت كرده اند كه گفت: رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: «الهالك في الفترة، والمعتوه والمولود يقول الهالك في الفترة لم يأتني كتاب، ويقول المعتوه: رب لم تجعل لي عقلا أعقل به خيرا ولا شرا، ويقول المولود: رب لم أدرك العقل، فترفع لهم نار فيقال لهم: ردوها، قال: فيردها من كان في علم الله سعيدا لو أدرك العمل، ويمسك عنها من كان في علم الله شقيا لو أدرك العمل، فيقول: إياي عصيتم فكيف لو أن رسلي أتتكم وفي رواية البزار فكيف برسلي بالغيب قال البزار لا يعرف إلا من طريق عطية عنه» «كسي كه در فتره بميرد و معتوه و مولود. اولي مي گويد: رسالتي به من ابلاغ نشد و معتوه مي گويد: پروردگارا ، براي من عقل قرار نداديد تا به وسيله آن خير و بدي را بفهمم و مولود مي گويد: پروردگارا من قادر به تعقل نبودم. آنگاه آتش برايشان مهيا مي شود و گفته مي شود بدان وارد شويد؛ آنگاه هركس در صورت مواجهه با عمل در علم خداوند سعادتمند مي شد بدان وارد مي شود و هركس در علم خداوند در صورت مواجهه با عمل شقاوتمند مي شد از ورود بدان خودداري مي كند آن وقت به آن ها گفته مي شود: خودم را نافرماني و معصيت كرديد حال اگر رسولانم نزد شما مي آمدند چگونه با آن ها معامله مي نموديد. و در روايت بزار آمده: چگونه با رسولان من معامله مي نموديد در حالي كه آن ها شما را به ايمان به غيب دعوت مي نمودند و بزار ميگويد: اين روايت جز از طريق عطيه شناخته نشده است».
حديث سوم: محمد بن مبارك صوري با سند خود از معاذ بن جبل از رسول خدا صلي الله عليه وسلم روايت مي كند كه فرمود: «يؤتى يوم القيامة بالممسوخ عقلا، وبالهالك في الفترة وبالهالك صغيرا، فيقول الممسوخ: يا رب لو آتيتني عقلا ما كان من آتيته عقلا بأسعد مني، وذكر في الهالك في الفترة والصغير نحو ذلك، فيقول الرب عز وجل: إني آمركم بأمر فتطيعوني فيقولون: نعم، فيقول: اذهبوا فادخلوا النار، قال: ولو دخلوها ما ضرتهم، فتخرج عليهم قوابض فيظنون أنها قد أهلكت ما خلق الله من شيء، فيرجعون سراعا ثم يأمرهم الثانية فيرجعون كذلك، فيقول الرب عز وجل: قبل أن أخلقكم علمت ما أنتم عاملون وعلى علمي خلقتكم وإلى علمي تصيرون، ضميهم، فتأخذهم النار» «روز قيامت ، كسي كه عقل نداشته باشد و كسي كه در دوران فترت و يا كودكي از دنيا رفته اند حاضر مي شوند؛ فردي كه فاقد عقل بوده است مي گويد: پروردگارا! اگر همچون كسي كه به او عقل داده ايد به من هم عقل مي داديد او از من خوشبخت تر نمي بود و اهل فترت و كودك نيز امثال اين سخن را بيان ميدارند. آنگاه پروردگار متعال مي فرمايد: من شما را به چيزي دستور مي دهم پس مرا اطاعت كنيد. جواب مي دهند: آماده اطاعتيم. مي فرمايد: برويد و به آن آتش داخل شويد. گفت: اگر داخل مي شدند، آسيبي به آن ها نمي رساند. پس مأموراني بر آن ها وارد شده و گمان مي كنند هر آن چه را خداوند آفريده است نابود مي كنند. لذا به سرعت برمي گردند آنگاه است كه براي بار دوم به آن ها دستور داده مي شود ولي به همان صورت برمي گردند. سپس پروردگار متعال مي فرمايد: قبل از آفرينش شما آن چه را انجام دهنده اش هستيد را دانستم لذا بر اساس علم خويش شما را بيافريدم و مسير حركت شما نيز بر اساس علم من است، آن ها را در هم گير! پس آتش آن ها را در برمي گيرد». در اسناد اين حديث ضعف وجود دارد اما به وسيله شواهد و طريق هاي روايتي ديگر راه و احاديثي كه ابن كثير و غير او روايت كرده اند تقويت مي گردد.
مجموع اين احاديث جنس امتحان را در روز قيامت ثابت مي نمايد و اين بدان سبب است كه خداوند كسي را كه مستحق عذاب نباشد بدان دچار نمي گرداند .
ابن القيم و ابن كثير از ابن عبدالبر نقل كرده اند كه گفته است: اهل علم، احاديث وارد شده در اين موضوع را انكار كرده اند چون آخرت دنياي عمل كردن و آزمايش نيست. چگونه مكلف به وارد شدن در آتش مي شوند چيزي كه در توانايي مخلوقات نيست و خداوند نيز هيچ موجودي را به بيشتر از حد توانايي مكلف نخواهد كرد. ابن القيم به چند صورت آن را جواب داده است: از جمله آن ها مي گويد: اهل علم بر انكار آن اتفاق نكرده اند بلكه بعضي از احاديث وارد شده را صحيح دانسته اند چنان كه حديث اسود را كه امام احمد و اسحاق و ابن المديني روايت كرده اند بهتر از بسياري از احاديث احكام است. ابوالحسن اشعري نيز همين تلقي و نظر را از اهل سنت نقل كرده است و اين مي رساند كه آن ها به احاديث عمل كرده اند. بيهقي در اعتقاد خويش بيان داشته كه بعضي از ائمه بر امتحان انگشت نهاده و گفته اند امتحان تا زمان وارد شدن به بهشت پايان نمي پذيرد كه از آن جمله در صحيح روايتي در مورد آخرين نفري كه وارد بهشت مي شود آمده است كه پروردگارش از او عهد و پيمان مي گيرد كه چيزي ديگر از او نخواهد ولي باز هم مي خواهد و درخواست مي كند آنگاه خداوند مي فرمايد: واي بر تو اي بني آدم چقدر خلاف وعده مي كني؛ و اين كار خلاف پيماني است كه با خدا بسته است و هم چنين فرموده خداوند متعال در سوره قلم آيه 46:﴿وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ﴾ كه آن ها را به سجده كردن دستور مي دهند اما نمي توانند. اين آيه به صراحت بيان مي دارد كه در روز قيامت دعوت به سجده كردن مي شوند، چيزي كه كافران قادر به انجام آن نيستند.
اما در مورد آن هايي كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم به طور قطعي در مورد جهنمي بودنشان حكم مي دهد، شايد به آن سبب باشد كه بر آن امر مطلع گشته است همان گونه كه قبلاً بيان شد در مورد عمرو بن لحي فرمود:او روده هايش را در آتش با خود مي كشد چون او اولين كسي است كه دين ابراهيم را تغيير داد.
همين طور در حديث ابن مسعود كه ابوداود آن را در سنن خود آورده است آمده: «الوائدة والموؤودة في النار» «كسي كه دختران را زنده به گور مي كرد و هم اطفال زنده به گور شده به خاطر ترس از فقر و تهيدستي هر دو در آتشند» و در روايت ديگر آمده:«إلا أن تدرك الوائدة الإسلام فتسلم» «مگر اين كه كسي كه دختران را زنده به گور كرده است اسلام را درك نموده و مسلمان شده باشد». ابن كثير اين حديث را بيان و گفته اسناد آن صحيح است.[70]
هم چنين مشركان عرب باقيمانده دين اسماعيل را وارث بودند و در كفر و بت پرستي از پدران خويش تقليد كرده بودند كه به همين خاطر مانعي در عذاب كردنشان وجود ندارد و محكوم به آتش هستند؛ و اگر در ميان آن ها كسي باشد كه حجت بر او برپا نگشته است و در جهل و دوري از شرع خداوند زيسته است و جستجو و بحث از دين صحيح برايش ممكن نبوده است چنين فردي حكم اهل فتره و اولاد مشركان بر او جاري است اما كسي كه قادر به جستجو و بحث است و داراي عقل و ادراك مي باشد و نزد خود آثار و بقاياي دين ابراهيم و اسماعيل را دارد و با اين اوصاف بر عبادت غير خدا اصرار مي ورزد در عين حال كه معترف است الله تعالي پروردگار و خالق همه اشياء و موجودات مي باشد و اين را از طريق پدران و اجداد خويش دريافت نموده است و در هنگام شدائد و سختي خالصانه براي خداوند عبادت مي نمايد و مي داند براي رهايي از شدائد نجات دهنده اي جز الله ندارد ولي باز به شرك برمي گردد و اين حال مشركين عرب است با اين اوصاف هنگامي كه حديثي هم وارد ميشود و بر آن انگشت مي گذارد مانعي نيست كه به طور قطع آن ها را جهنمي بدانيم؛ و خداوند بين بندگانش حكم مي كند و بدان كه پروردگارت به هيچ كس ظلم نخواهد كرد و جز كسي را كه مستحق عذاب باشد عذاب نخواهد داد و اهل آتش همان گونه كه خداوند از زبانشان باز ميگويد معترفند كه اگر ما مي شنيديم و انديشه و تعقل مي نموديم جزو ياران آتش نميشديم ﴿وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ﴾[71].
اين چيزي بود كه براي من آشكار شده است و هركس جواب ديگري غير از اين و دلايلي بر نظرات خويش دارد آن را بيان نمايد. سيوطي رساله اي در نجات پدر و مادر رسول اكرم صلي الله عليه وسلم نگاشته كه هم اكنون در الحاوي چاپ شده است در حالي كه خود را در آن به سختي انداخته است و احاديث صحيح را انكار و رد نموده است اما استاد ما شيخ عبدالعزيز بن باز و ديگران سخنانش را رد كرده و نپذيرفته اند. و الله اعم
و صلي الله علي محمد و آله وصحبه وسلم
[1] ذاريات 56
[2] نبأ 6-10
[3] ق 6-7
[4] روم 6
[5] نحل 36
[6] أخرجه أبو داود برقم (4699) في السنة، باب: في القدر. وابن ماجه برقم (77) في المقدمة، باب: في القدر. وأحمد في المسند: (5/185، 189) من حديث زيد بن ثابت وأبي بن كعب رضي الله عنهما.
[7] أخرجه البخاري برقم (7280) في الاعتصام بالكتاب والسنة، باب: الاقتداء بسنة رسول الله صلى الله عليه وسلم. من حديث أبي هريرة.
[8] مريم 83
[9] أخرجه البخاري برقم (6487) في الرقاق، باب: حجبت النار بالشهوات. من حديث أبي هريرة رضي الله عنه بلفظ: حجبت النار بالشهوات، وحجبت الجنة بالمكارة. ومسلم برقم (2822) في الجنة وصفة نعيمها وأهلها، من حديث أنس بن مالك رضي الله عنه، واللفظ له.
[10] اعراف 187
[11] عنكبوت 63
[12] سبأ 13
[13] سبأ 20
[14] يوسف 103
[15] ص 82- 83
[16] اعراف 17
[17] اخرجه البخاري(6529-6530)
[18] اعراف 157-158
[19] سبأ 28
[20] أخرجه البخاري برقم (335) وأخرجه أيضا برقم (438) و(3122). وأخرجه مسلم برقم (521) في المساجد
[21] أخرجه مسلم برقم (521)
[22] أخرجه البخاري برقم (25) في الإيمان ومسلم برقم (22) في الإيمان
[23] أخرجه مسلم برقم (21)
[24] أخرجه البخاري برقم (8) ومسلم برقم (16)
[25] أخرجه مسلم برقم (153)
[26] بقره 80
[27] بقره 111
[28] بقره 135
[29] حج 78
[30] مائده 3
[31] آل عمران 85
[32] امام احمد(4/378-379) و ترمذي(2953) آن را تخريج كرده اند . تفسير ابن كثير 1/29-30
[33] مائده 17
[34] مائده 73
[35] مائده 72
[36] توبه 30
[37] نساء 47
[38] مائده 78
[39] مائده 60
[40] بقره 62
[41] مائده 68
[42] بقره 62
[43] بقره 80
[44] بقره 111
[45] بقره 135
[46] مائده 19
[47] حج 78
[48] اعراف 157
[49] قصص 48
[50] اعراف 38
[51] بقره 166
[52] ابراهيم 21
[53] احزاب 67
[54] سبأ 31
[55] سبأ 33
[56] ص 60
[57] نحل 25
[58] أخرجه مسلم برقم (2674)
[59] أخرجه البخاري برقم (3520) ومسلم برقم (2856)
[60] أخرجه أحمد في مسنده: احمد شاكر در تحقيق خود بر مسند امام احمد سند آن را ضعيف مي داند سپس گفته است متن حديث صحيح است ؛ احمد ، بخاري و مسلم آن را روايت كرده اند.
در مورد سوائب احمد شاكر در تحقيقي كه بر مسند امام احمد داشته در زير همين حديث از ابن اثير نقل مي كند كه فرموده است: هرگاه فردي مي خواست براي قدوم مسافري يا بهبودي يك بيماري يا چيز ديگر نذر كند مي گفت: شتر من سائبه باشد ديگر از آب و چريدن منع نمي شد و كسي حق نداشت از شير آن يا حمل آن استفاده كند اصل آن از تسييب الدواب است و آن رها كردن حيوان است كه هرگونه بخواهد رفت و آمد داشته باشد چيزي كه قرآن كريم نهي فرموده است﴿ ما جعل الله من بحيرة ولا سائبة﴾ [سورة المائدة، الآية: 103]
[61] آثار وارده در مورد زيد بن عمرو را ابن كثير در البداية و النهاية (2/221-226) آورده است.
[62] أخرجه مسلم برقم (2865)
[63] اسراء 15
[64] أخرجه البخاري برقم (1384) ومسلم برقم (2660)
[65] أخرجه الإمام أحمد في مسنده
[66] أخرجه البخاري برقم (7047) في التعبير، باب: تعبير الرؤيا بعد صلاة الصبح
[67] واقعه 17
[68] الباني در 1881مي گويد: خلاصه كلام در مورد اين فرموده اين است كه من به وسيله مجموع طروق روايت آن را حسن ميدانم.
[69] اسراء 15
[70] در سراج المنير اين گونه آمده است كه: سبب اين حديث اين است كه از رسول خدا صلي الله عليه وسلم در مورد زني سؤال شد كه دخترش زنده به گور شده است فرمود:«الوائده و الموؤودة في النار» بنابراين جايز نيست اطفال كفار را محكوم به عذاب كنيم به واسطه اين حديث، چون اين واقعه اي معين در مورد شخص معيني است .
[71] ملك 10