معني فتره
هركس اسلام به او ابلاغ نگردد و او اسلام را استماع نكند از جمله اهل فتره مي باشد كه خداوند آن گونه كه بخواهد در موردشان حكم مي كند.
سؤال: معني فتره چيست و مقدار آن چه اندازه است؟
خداوند متعال مي فرمايد:﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ﴾[1] «اي اهل كتاب به تحقيق رسول ما به نزد شما آمد بعد از مدت زماني دين را براي شما توضيح دهد». ابن كثير رحمه الله در تفسير اين آيه گفته است: يعني بعد از مدت زماني كه از بعثت عيسي پسر مريم تا رسالت محمد به طول انجاميد. در مورد مقدار اين مدت زمان اختلاف روي داده است. ابوعثمان نهدي و قتاده آن را ششصد سال دانسته و بخاري از طريق سلمان فارسي و هم چنين قتاده نقل مي كند كه مدت پانصد و شصت سال بوده است و معمر از طريق بعضي اصحاب نقل مي كند كه اين مدت پانصد و چهل سال بوده است و مشهور هما قول اول است كه مدت آن ششصد سال ذكر شد.
بنابراين منظور از فتره مدت زماني است كه در آن هيچ پيامبري مبعوث نگشته است ولي با اين حال در اين مدت زمان آثار نبوت از بين نرفته است چنان كه در ميان عرب باقيمانده اي از دين ابراهيم و اسماعيل مانده بود لذا خود را به آن منسوب و به آن افتخار مي كردند و به همين مناسبت خداوند متعال آن ها را بدان منظور ياد مي كند:﴿مِلّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ﴾[2] «دين پدرتان ابراهيم كه او قبلاً شما را مسلمان ناميده بود». آن ها معترف به توحيد ربوبي بودند و در سختي و شدايد خالصانه خدا را عبادت مي كردند و حج و عمره به جاي آورده و ماه هاي حرام را محترم مي داشتند و قرباني داشتند و خصوصيات فطرت چون ختنه كردن در ميانشان رايج بود.
اما اهل كتاب داراي تورات و انجيل و زبور بودند و در ميان خويش دين پيامبران را از پدران خويش به ارث برده بودند تا جايي كه در آن شناسه پيامبر خاتم صلي الله عليه وسلم وجود داشت چنان كه مي فرمايد:﴿يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ﴾[3] «مشخصات پيامبر اسلام را به صورت مكتوب در تورات و انجيل نزد خود داشتند». اما به خاطر طولاني شدن اين مدت و به سبب اين كه پيامبران گذشته رسالتشان اختصاص به اقوام خودشان داشت خداوند متعال مدت زماني را كه در بين محمد صلي الله عليه وسلم و عيسي و بين او و ابراهيم بوده است را فتره ناميده است و اهل كتاب را نيز بدين نام خوانده است چون آن ها شايسته تر به قبول رسالت او هستند چون رسولان خداوند و رسالت آن ها و معجزاتشان را شناخته اند لذا تكذيب نمودن رسول خاتم از جانب آن ها انكار آشكار حق مي باشد چنان كه خداوند متعال در مورد همگي آن ها مي فرمايد:﴿فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ﴾[4] «آن گاه كه حق از جانب ما آمد گفتند: چرا مانند آن چه به موسي داده شد به او داده نشده است؟ مگر قبلاً بدان چه به موسي داده بودند كافر نشدند گفتند: آن دو ساحرند و همديگر را ياري مي كنند و ما به آن ها كفر مي ورزيم». اگر ساحران قرائت شود منظور منظور موسي و هارون يا موسي و محمد است كه همديگر را ياري و كمك مي كنند و اگر سحران قرائت شود منظور تورات و قرآن مي باشد.
[1] مائده 19
[2] حج 78
[3] اعراف 157
[4] قصص 48