آيات وارد شده در مورد تكفير يهود و نصاري و بيان نوع كفرشان
آيات در اين زمينه و بيان نوع كفر و شرك و تحريف كردن آيات توسط آن ها بسيار زياد است و خداوند آن ها را دعوت به پذيرش و وارد اسلام شدن مي نمايد همان گونه كه ميفرمايد:﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا﴾[1] «اي اهل كتاب به آن چه كه نازل كرده ايم ايمان بياوريد كه تصديق كننده آن چيزي است كه همراه شماست پيش از آن كه بر چهره هايي خط بطلان بكشيم و آن ها را واژگون كنيم يا مانند اصحاب سبت بر آن ها لعنت و عذاب بفرستيم و عذاب خداوند واقع شدني است».
همه آن آيات بر فكرشان و خارج شدنشان از دين صحيح دلالت مي كنند و اين كه آن ها حق را بعد از آن كه نزدشان آمد با اين كه آن را مي شناختند همان گونه كه فرزندان خود را ميشناختند تكذيب كردند ، لذا مشمول لعن و غضب و مستحق عذاب آخرت گشتند خداوند متعال مي فرمايد:﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ﴾[2] «كافران بني اسرائيل بر زبان داود و عيسي پسر مريم لعن شدند و اين بدان سبب بود كه آن ها از حد تجاوز كردند». بدون ترديد تكذيب كردن محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم و آن چه را با خود آورده است بزرگ ترين درجه كفر است و خداوند آن ها را در اين فرموده خويش مورد توجه قرار داده است:﴿قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ﴾[3] «آيا شما را آگاه كنم كدام قوم نزد خداوند بدترين پاداش است كساني كه خداوند آن ها را لعن و غضب نمود و برخي از آن ها را به بوزينه و خوك مسخ نمود، كساني كه بندگي طاغوت نمودند را بدترين منزلت است و آن ها گمراه ترين مردم از راه راست هستند».
حال در اين آيات و بعد از آن و هر آن چه مشابه آن در سوره نساء است بينديش مي يابيد كه تمام كساني كه محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم را تكذيب كنند يا از شريعتش خارج شوند يا رسالتش را منكر گردند يا مدعي شوند او رسول عرب است يا با مسلمانان و پيروان شريعت محمدي بناي دشمني و عداوت را بگذارند چنين فردي كافر است و مستحق لعن و غضب و عذاب خداوندي است و انتسابش به اديان قديمي و فسخ شده سودي به او نمي رساند .
دين صحيح تنها اسلام است و غير آن تحريف شده و منسوخ مي باشد
خداوند متعال بر صحت شريعت و رسالت اسلام دليل و برهان ارائه داشته و دستور فرموده است كه آن را به خاص و عام ابلاغ نمايند لذا هركس اين شريعت به او ابلاغ گردد اما او سركشي و نافرماني كند و بر اميال خويش پاي فشارد و از اديان باطل پيروي و گمراهي سير كند چنين فردي سرانجامش آتش است كه بد جايگاهي است.
بدون شك اديان آسماني، قبل از نسخ و تحريف راه نجات و رستگاري بوده اند اما اهل كتاب آيات خدا را تحريف كرده و شرع خدا را تغيير داده و سپس پيامبر اسلام را نافرماني كردند و تمسك جستن به آن را ابطال داشتند ولي با اين وصف باقيمانده اديان آسماني كنوني همگي به خاطر اين كه شرك به خدا و عبادت پيامبران چون مسيح و مادرش و عزير و صالحان را وارد دين خود كرده اند و دين واقعي خداوند را آن گونه كه بود تغيير داده اند و به چيزي كه خداوند اجازه آن را نداده است متعبد شده اند باطل شده لذا بر عليه آن ها حكم كفر صادر شده به همين سبب داخل در اين كلام پروردگار متعال نيستند:﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[4] «به تحقيق كساني كه ايمان آوردند و آن هايي كه يهودي، نصراني و صائبي شدند كسي كه ايمان آورد به خدا و روز آخرت و عمل صالح انجام دهد اجر و پاداش آن ها پيش پروردگارشان است و هيچ ترس و ناراحتي بر آن ها نيست».
پس لازمه ايمان به خدا تصديق رسولش و خاتم پيامبران محمد صلي الله عليه وسلم است و لازمه اش قبول قرآن كه كلام اوست مي باشد بنابراين كسي كه محمد صلي الله عليه وسلم را تكذيب كند يا قرآن را مورد طعن و ايراد قرار دهد هرچند مبادرت به افعال خير چون صدقات و نمازهاي باطل نمايد مؤمن به خداوند محسوب نمي گردد.
اعمال صالح كافران و عباداتشان چون گرد و خاشاك است
خداوند متعال خبر داده است كه اعمال كافران چون گرد و خاشاك، ناپايدار است چنان كه در مورد كساني از اهل كتاب كه ايمان به خداوند و كتاب ها و انبيايش ندارند مي فرمايد:﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ﴾[5] «بگو اي اهل كتاب شما بر چيزي نيستيد تا اين كه تورات و انجيل و آن چه از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است را به پاي داريد چيزي كه از جانب پروردگارت بر تو نازل گشته است كفر و طغيان بسياري از آن ها را برانگيخته است لذا تو بر حال آن ها تأسف مخور».
و اين دليل است بر اين كه آن ها بر دين حق نيستند و عباداتشان از آن جهت كه بدان چه از جانب پروردگارشان بر آن ها نازل شده است ايمان نياورده اند و تورات و انجيل را برپا نداشته اند باطل است چون لازمه برپا داشتن آن ها پيروي كردنشان از پيامبر درس نخوانده اي است كه آن را در تورات و انجيل كه پيش خود دارند يافته اند ولي باز هم از پيرويش كوتاهي كرده اند دليل بر اين است كه آن ها بر هيچ چيز نيستند.
همين طور خداوند متعال براي امين بودن از عذاب خود ايمان به الله و روز قيامت را شرط نموده است چنان كه مي فرمايد:﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[6] «به تحقيق كساني كه ايمان آوردند و آن هايي كه يهودي، نصراني و صائبي شدند كسي كه ايمان آورد به خدا و روز آخرت و عمل صالح انجام دهد اجر و پاداش آن ها پيش پروردگارشان است و هيچ ترس و ناراحتي بر آن ها نيست» لذا حتماً ايمان به الله لازم است ايماني كه لازمه اش تصديق نمودن رسولان خداوند متعال و خاتم انبياء محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم است.
لذا قبول ايمانشان مشروط به تصديق نمودن تمام چيزهايي است كه پيامبران آورده اند. از طرف ديگر عمل صالحي را كه خداوند بر مؤمنان مقرر داشته است جز به وسيله موافق بودنش با شرع نازل شده خداوند بر رسولش صلي الله عليه وسلم بدست نمي آيد. رسول خدا صلي الله عليه وسلم ايمان را به داشتن شش ركن تفسير فرموده است كه از جمله آن ها ايمان داشتن به رسولان پروردگار مي باشد كه لازمه آن پيروي كردن از رسولان و آخر آن ها محمد صلي الله عليه وسلم و عمل كردن به كتاب ها و آخر آن ها قرآن كريم است، پس هركس از او پيروي كند مؤمن نيست و عملش هر كاري باشد برايش مفيد و سودمند نخواهد بود.
چيز معلوم آشكار در زمان هر پيامبر اسلام پيروي كردن از آن چيزي است كه او آورده است لذا پيروي كردن موسي در زمان او و تبعيت از عيسي در زمان بعثتش اسلام ناميده مي شود اما زماني كه اين شريعت ها دچار تحريف شدند و آن چه باقي مانده بود نيز منسوخ گرديد اسلامي ناميدنش نيز دچار زوال گشت.
بعداً كه حجت و برهان پروردگار برپا گشت و كتاب خدا از تحريف محفوظ گرديد و به همه زبان ها ترجمه و تفسير شد و به وفور منتشر و به دورترين نقاط دنيا رسيد و براي هيچ فردي عذري باقي نماند و ديگر دين اسلام مشهور و معروف گشته است احتياج به تعليمات اضافي ندارد بلكه هركس به آن وارد گردد برايش ممكن و مقدور است آن چه را كه خداوند بر او واجب گردانده است را در كمتر از ده روز بياموزد و بدان چه برايش ممكن است عمل نمايد ديگر شناخت تفصيلي دين يك باره بر او واجب نيست چون زكات بر فقير لازم نيست و روزه در سال يك بار است و احكام آن نيز آسان است. حج در طول عمر يك بار آن هم بر كسي كه قادر بر انجامش باشد واجب است و همگي محرمات را مي توان در يك مجلس فرا گرفت پس چگونه است گفته مي شود لازمه قبولي اسلام سال ها تحقيق و مطالعه و عرضه داشتن آن بر اديان ديگر مي باشد.
به تحقيق معلوم شده است كه اسلام دين فطرت است ديني كه خداوند مردم را بر اساس آن خلق كرده است لذا هر كس بعد از استماع آن را پيروي نكند از جمله اهل آتش است ولي هركس به او ابلاغ نگردد و آن را استماع ننمايد الله تعالي چون اهل فترات آن گونه كه بخواهد بر او حكم مي نمايد. و الله المستعان و صلي الله علي محمد و آله و صحبه وسلم
[1] نساء 47
[2] مائده 78
[3] مائده 60
[4] بقره 62
[5] مائده 68
[6] بقره 62