تبليغاتX
معرفی اندیشه و عقاید کاک احمد مفتی زاده
معرفی اندیشه و عقاید کاک احمد مفتی زاده
نقد و معرفی اندیشه و عقاید کاک احمد مفتی زاده رهبر حزب مکتب قرآن کردستان
قسمت دوم مقاله سوم : نقد و بررسی نوار صوتی 1 و 2 مناظره کاک احمد مفتی زاده و آغا سید عزیز ترجان

 

قسمت دوم مقاله سوم : نقد و بررسی نوار صوتی 1 و 2 مناظره کاک احمد مفتی زاده و آغا سید عزیز ترجان

آيا جاهل اهل بهشت است

مفتي زاده بحث را اين گونه ادامه مي دهد:

"دسته ديگر نه به خاطر پاداش بلکه به عنوان معذور وارد بهشت مي شوند که اين ها همان افراد جاهل و نادان هستند حال مسلمان يا نامسلمان باشند، مرتکب گناه کوچک يا بزرگ شده باشند مهم نيست بلکه شرط اين است که جاهل باشد".

راستي مفتي زاده اين سخن را بر پايه کدام دليل شرعي بايد گفته باشد؟ مگر نه اينکه بهشت پاداش مؤمنان موحد تابع رسول خداست چنان که مي فرمايد:*كُلُّ أُمَّتِي يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ أَبَى قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ يَأْبَى قَالَ مَنْ أَطَاعَنِي دَخَلَ الْجَنَّةَ وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ أَبَى*[1] «همه امت من وارد بهشت مي شوند جز کسي که سرپيچي نمايد گفتند اي رسول خدا چه کسي است که سرپيچي مي نمايد؟ فرمود: هرکس مرا فرمانبري کند وارد بهشت مي شود و هرکس از من اطاعت نکند همان کسي است که سرپيچي کرده است». با اين حال افراد جاهل و ناداني که معذور باشند به خاطر اينکه دستورات خداوند را ندانسته اند قادر به پيروي از رسول خداصنبوده اند تا مستحق پاداش گردند بلکه جزو همان کساني هستند که از دستورات سرپيچي نموده اند اما چون عذر دارند مستحق عذاب نيستند و خداوند نيز فرموده است**وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا** اين افراد فقط عذاب نمي شوند لذا مستحق بهشت نيز نمي باشند چون رسول الله صمي فرمايد:*إِنَّهُ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا نَفْسٌ مُسْلِمَةٌ*[2] «کسي جز مسلمان وارد بهشت نمي گردد» و با توضيحي که گذشت معلوم شد، مسلمان تنها کسي است که خالصانه خود را تسليم پروردگار نمايد و ملزم به شريعتش گردد و از شرک و کفر روي گرداند لذا اگر کسي به هر سببي در جهل و ناداني مانده باشد مکلف نيست و اسلام را نمي شناسد اما اگر خود به سبب تقليد کوركورانه و اعراض از پذيرش حق جاهل مانده باشد معذور نيست چنان چه نصوص قطعي کتاب و سنت به آن ناطق است و همان گونه که از علماي اسلام با توجه به نصوص وارد شده بيان کرديم اهل عذر در قيامت امتحان مي شوند و بعد از امتحان در شرايط مساوي کساني که استحقاق بهشت يا جهنم را يافتند بدان نائل مي گردند. مفتي زاده هر فردي را که در کارش تعمد نداشته باشد و از روي صدق گرچه بت پرستي را نيز برگزيند مسلمان مي داند و حق را بر همان اساس تفسير مي‌نمايد و سبب گمراهي او در همين انديشه هاي بي پايه است براي توضيح بيشتر در مورد اسلام گوش دل به توضيحات بغوي شارح سنت و مفسر قرآن مي سپاريم. ايشان در تفسيرآيه 20 سوره آل عمران مي‌فرمايد:**فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ** اي محمد اگر در دين با تو دشمني کردند – اين بدان سبب بود که يهود و نصاري مي گفتند اي محمد يهوديت و نصرانيت نسب ماست و نامي برايمان نيست بلکه دين تنها اسلام است و ما نيز برآن هستيم – خداوند فرمود:**فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ** من قلب و زبان و تمام اعضا و جوارحم را تسليم و فرمابر خدا نمودم ....**فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا** با اين وصف اگر شما نيز تسليم شديد هدايت يافته ايد پس رسول خداصهمين آيه را قرائت نمود اهل کتاب گفتند: ما هم تسليم هستيم آن گاه خطاب به يهود گفت آيا شهادت مي دهيد که عزير بنده خدا و رسول اوست؟ گفتند به خدا پناه مي بريم از اينکه عزير بنده باشد، به نصاري گفت آيا شهادت مي دهيد که عيسي کلمه خدا و بنده و رسول اوست؟ گفتند پناه به خدا مي بريم که عيسي بنده باشد؛ سپس خداوند فرمود:**وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ** اگر روي برتافتند بر تو تبليغ رسالت است و هدايت به دست تو نيست. بنابراين اهل کتاب و اميين غير اهل کتاب مسلمان نيستند و به همين خاطر اهل نجات و بهشت نمي باشند .

آيا عقايد کفري و شرکي فرد را کافر نمي کند ؟

مفتي زاده ادامه ميدهد : "امام احمد بهترين سخن  را در اين زمينه دارد(راجع به متصوفه: آن ها که از مشايخ درخواست دعا مي کردند) مي فرمايد: عقيده آن ها کفر ولي خودشان کافر نيستند، عقيده آن ها شرک ولي خودشان مشرک نيستند، چرا؟ چون ندانسته اند. اين بهترين قضاوت است. مشرک و کافر به کسي گفته مي‌شود که تعمد داشته باشد چون با توجه به مقدمات گفته شده کافر و مشرک در يک چيز جمع و در يک چيز از هم جدا مي شوند، در اين که هر دو حق را حالي شده اند با هم اتفاق دارند ولي مؤمن آن را با تمام وجود پذيرا ست در حالي که  کافر که حق را دانسته است در آن مجادله کرده و مي جنگد، اينها اوصافشان است. امام احمد بسيار قشنگ آن را توضيح داده است".

سيد عزيز آدرس مي خواهد: مفتي زاده مي گويد: "به خدا، فکر مي کنم در اکثر مدونات فقهي حنبلي وجود دارد".

بعد مفتي زاده ادامه مي دهد: "نکته اينجاست مردي که کلماتي شرکي بر زبانش جاري مي شود ولي آن را نمي‌داند نه مشرک و نه کافر است بلکه معذور است. با اين وصف آيا ممکن است مسلماني که تعهدش بيشتر است به هنگام ارتکاب گناه از روي جهل معذور باشد ولي غير مسلمان معذور نباشد؟".

البته اين که فردي مرتکب شرک و کفر شود و به خاطر آن مستحق عذاب پروردگار نگردد تنها در صورتي است که به خاطر انقطاع نبوت و دوران خالي از رسالت، اسلام بر او عرضه نشده باشد که اين دوران، دوران جهالت و عذر است چنان که ابن تيمه مي فرمايد: "قد تخفي آثار الرساله في بعض الامکنة والازمنةحتي لايعرفون ما جاء به الرسولصاما ان لايعرف الفظ، اما ان يعرفوا الفظ و لايعرفوا معناه فحينئذ يصيرون في جاهلية بسبب عدم نور النبوة و من هنا يقع: الشرک و تفريق الدين شيعا". «گاه در بعضي از زمان ها و مکان ها آثار رسالت به خاطر ندانستن چيزي که رسول خداص آورده است پوشيده مي ماند يا لفظ آن را نمي دانند يا آن را مي دانند اما معنايش را نمي دانند در اين صورت به خاطر نبودن نور نبوت در جاهليت قرار گرفته و در اينجاست که شرک و تفرق ديني و گروه گروه شدن تحقق خواهد يافت» و در ادامه که سرانجام اهل سعادت و اهل عذاب را بيان مي دارد در توضيح اهل جاهليت مي فرمايد: "فهؤلاء في ضلال و جهل و شرک و لکن الله يقول:(وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا)" «اين ها در گمراهي و جهل و شرک هستند اما خداوند خودش وعده داده است عذاب قيامت را مبتني بر ابلاغ رسول قرار دهد. بنابراين هرکس مرتکب شرک و کفر گردد، مشرک و کافر مي شود و به همين سبب ما نيز احکام کافران را در موردش اجرا مي کنيم و تنها احکام قيامتي او بر اساس ارسال رسول و اتمام حجت در دنيا مبتني است».

قبل از ابلاغ رسالت مردم کافرند

 قرآن قبل از ابلاغ رسالت ناطق به تحقق کفر کافران در دنياست چنان که در سوره بينه مي‌فرمايد: **لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ**[3] «کافران از اهل کتاب و مشرکين از دين خود جدا نشدند تا اين که بينه(رسول) نزدشان آمد» . قبل از آمدن رسول آن ها را کافر ناميده است. و يا مي‌فرمايد:**وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ**[4] «هرگاه مشرکي به تو پناه آورد او را پناه دهيد تا کلام خدا را بشنود سپس او را به مکان امن برسانيد و سبب آن اين است که آن ها قومي نادان هستند» . چنان که ملاحظه مي‌کنيد با وجود اين که نمي‌دانند و هنوز کلام خدا را استماع نکرده اند آن ها را مشرک مي خواند و اين مي رساند که اثبات وصف شرک احتياج به ابلاغ رسالت ندارد بلکه عقل و فطرت بر انسان حجت است تا خداپرست باشد و به الله ايمان آورد ولي خداوند به سبب لطف و رحمت خويش ابلاغ رسالت و بعثت انبياء را وسيله اتمام حجت و عذاب آخروي قرا داده است.

اسباب کفر

 اما اين که آقاي مفتي زاده وجه مشترک کافر و مؤمن را شناخت حق مي داند تنها در مورد کافري که کفرش عناد و سرکشي آگاهانه است صدق مي کند، ولي بايد دانست سبب کفر هميشه عناد نيست بلکه جحد و عناد يکي از اسباب کفرند و از جمله سبب عمده کفر تقليد جاهلانه از گذشتگان است چنان که مي فرمايد:**قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آَبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آَثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ**[5] «گفتند ما پدرانمان را بر راهي يافتيم و به دنبال آن ها راهيابيم». يا سبب كفر، اعراض است و مي فرمايد:**وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآَيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ**[6] «چه کسي ظالمتر از انساني است که به آيات خداوند متذکر مي شود سپس از آن روي مي گرداند ما از ظالمان انتقام مي گيريم» يا شک و ترديد و يا نفاق و حب دنياست بنابراين کسي که مسلمان نباشد کافر است خواه معذور باشد و يا نباشد در دنيا با هر دو چون هم معاوله مي شود ولي در قيامت اگر چه کافر معذور معذب نيست ولي نمي تواند وارد بهشت شود چون*إِنَّهُ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا نَفْسٌ مُسْلِمَةٌ* و خداوند نيز مي فرمايد:**إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ**[7] «خداوند شرک را نمي بخشد ولي کمتر از آن را براي کسي که بخواهد مي بخشد».

و مي فرمايد:**إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ**[8] «به درستي هرکس براي خداوند شريک قرار دهد الله تعالي بهشت را بر او حرام کرده و جايگاهش را دوزخ قرار مي‌دهد و ظالمان ياوري ندارند».

سيد عزيز نيز در جواب مفتي زاده مي گويد: يک مسيحي که در دنياي امروزي هم چندان مطلع  نيست عقايد خويش را از يک کشيش شنيده و در عمل مرد خوب و بسيار صالحي هم است به عقيده خودش ايمان دارد، آيا ممکن است اهل بهشت باشد؟

مفتي زاده در جواب سيد عزيز اظهار مي دارد: "بدون ترديد، مگر جريان مناظرات صدر اسلام را نگفتم و مگر قرآن جواب نداد:**لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ**".

تنها ايمان به محمد صباعث رستگاري است

مي گوييم: آقاي مفتي زاده بسيار اين آيه را مورد استناد قرار مي دهد ولي اگر تمام آيه را ملاحظه کنيم معلوم مي شود آن چه مقصود مفتي زاده است، حاصل نمي گردد خداوند متعال مي فرمايد:**وَالَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا() لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا() وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا() وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا**[9] «کساني که ايمان آورده و عمل صالح نمايند بزودي آن ها را به باغ هايي در آوريم که در زيرشان نهرها جاري است و عده خدا حق است آيا کسي در گفتار از خداوند راستگوتر است. به آرزوي شما و يا اهل کتاب نيست هرکس مرتکب کار ناشايست گردد مجازاتش را خواهد ديد و جز الله يار و ياوري نخواهد داشت. ولي هرکس اعم از زن و مرد، عمل صالحي انجام دهد به شرطي که ايمان داشته باشد وارد بهشت مي گردد و به اندازه پوسته خرمائي به او ظلم نمي شود. حال چه کسي بهتر از مسلماني است که روي خود را خالصانه تسليم خدا کرده است و بر اساس شريعت پروردگار عمل مي‌کند و از دين ابراهيم پيروي مي نمايد که ابراهيم را خداوند خليل خود گرداند». بنابراين در آيات روشن مي گردد عذر تراشي براي اهل کتابي که در عبادت پرودگار اخلاص ندارد وچون ابراهيم از شرک برائت ننموده است و بر اساس شريعت حق، خدا را عبادت نمي کند امر نادرستي است و خداوند ايمان را شرط قبولي طاعات بندگان قرارداده است چيزي که اهل کتاب فاقد آن است چون ايمانشان آلوده به شرک و همراه انکار انبياي حق است چنان که در سوره اعراف در توصيف پيامبر خاتمص مي‌فرمايد:**الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آَمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ() قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآَمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ**[10] «کساني که از فرستاده درس نخوانده پيروي مي کنند او را مکتوب در تورات و انجيلي که پيش خود دارند مي يابند که اين گونه توصيف شده است: آن ها را به خوبي ها دعوت و از بدي‌ها باز مي دارد، پاکي ها را برايشان حلال و خبائث و نجاسات را حرام مي دارد رسوماتي که چون زنجير بر دست و پايشان نهاده بودند را بر مي دارد کساني که به او ايمان آورند و او را اکرام نمايند و ياري دهند و از نوري که بر او نازل شده است پيروي کنند همان ها رستگارانند. بگو اي مردم، من فرستاده خدا بسوي همه شما هستم کسي که مالکيت زمين و آسمان ها از آن اوست، جز او معبود به حقي نيست، زنده مي کند و مي ميراند لذا شما به الله تعالي و فرستاده درس نخوانده اش ايمان آوريد کسي که به خدا و کلمات خدا ايمان دارد، از او پيروي کنيد تا هدايت يابيد». چنان که ملاحظه مي کنيد خداوند تنها کساني را اهل نجات و رستگاري مي داند که به محمدصايمان آورده و از او پيروي کنند و سرانجام هدايت را در سايه اين پيروي قرار داده است بنابراين ايمان اهل کتاب که بر اساس کفر به محمد بنا شده است از دايره نجات خارج است هر چند مفتي زاده خود را به خاطر رستگاري اين گمراهان به سختي وادارد چيزي که حاصلي جز سرگرداني براي او و رهروانش به دنبال نداشته است.

توضيحي بر اديان

سيد عزيز در جواب مفتي زاده بيان مي دارد: پيامبران براي سه چيز آمده اند از مردم مي خواهند خدا را بپرستند، کسب معرفت الله،- اول ما يجب علي الانسان معرفت الله بالجنان -  خداي خود را بشناسد ثانياً عقيده به روز جزا داشته باشد. ثالثاً به رسالت انبياء ايمان آورد؛ بت پرستي که روي داد اولين چيزي که از بين رفت توحيد بود(معرفت الله) در تورات خدا را به جسم تبديل کردند(به انحرافات در تورات عهد قديم اشاره مي‌کند). در دين مسيحيت نيز تبديل روي داد و به سه اقنون معتقد شدند، عيسي را مولود خدا دانستند…

در دين زرتشت نيز انحرافات را بر مي شمارد…

سپس ادامه مي دهد: بت پرستان معتقد بودند خداوند با جن ازدواج و حاصل آن ملائکه ها هستند. با اين وصف توحيد در الوهيت و ربوبيت هر دو از بين رفت لذا دين حق نماند خداوند محمدصرا فرستاد تا دين حق و توحيد واقعي را بازگرداند. يهودي و مسيحي بعد از بعثت محمدصنمي توانند اهل نجات باشند چون توحيدشان از بين رفته است و ممکن نيست معتقد به توحيد اسلام باشند ولي منکر رسالت پيامبر ما باشند ما مي گوييم همگي معجزه داشته اند …

تمام بشر عقيده به نبوت موسي ندارد فقط مسلمانان و مسيحي ها اعتقاد دارند چرا يهودي به عصاي موسي عقيده دارد ولي به شق القمر محمد عقيده ندارد؟!! چرا به جوشيدن چشمه ها از سنگ (در مورد موسي) اعتقاد دارد ولي به جوشيدن آب از انگشتان محمد بي ايمان است؟!! هيچ پيامبري مورد اتفاق بشر در هيچ زماني نبوده است و دين اسلام از هر نقصي بري است ولي دين آن ها پر از هر نقص و انحراف است به عنوان نمونه کشتي گرفتن يعقوب نبي با خداوند که تورات عهد قديم به آن اشاره کرده است را مثال مي زند و سپس ادامه مي‌دهد که: هم اکنون ممکن نيست يک نفر يهودي باشد و به محمد معتقد نباشد اما عقيده اش درست باشد اين معني ندارد، چرا بايد معتقد نباشد؟ اگر مسئله معجزات است محمد هم دارد اگر مي گويد مورد اتفاق عموم نيست مال آن ها نيز مورد اتفاق عموم نيست، در مورد پيامبران که هيچ، حتي در ايمان به ذات خدا نيز بشر اتفاق ندارند پس چرا آن ها به آن اعتقاد دارند ولي به اين اعتقاد ندارند؟ ممکن نيست فردي موحد باشد عملش خوب باشد ولي مؤمن به رسالت محمد نباشد. کسي که خوشگذران است و اعراض مي نمايد و تابع حق نيست و جاهل است، خودش مقصر است.

ملاک حق و ناحق در اعتقاد مفتي زاده

مفتي زاده جواب مي دهد: "اگر فردي از روي حسن نيت آن چه را که حق مي داند تبعيت کند هرچند ناحق هم باشد اشکال ندارد مانند اشتباه در ازدواج با محارم و خوردن شراب از روي غير عمد که گناه نمي باشد، اگر انسان قصور هم نداشته باشد مطلبي را حق بداند و از آن تبعيت کند مأجور است".

جواب : اين امر از جمله خطرناک ترين بخش اعتقادي مفتي زاده است چون در صورت صحت آن دعوت تمام انبياء زير سؤال مي رود براي اينکه هر پيامبري مردم را به دست کشيدن از عقايد باطل اجدادي و ملزم شدن به توحيد دعوت کرده است که در صورت صحت گفته مفتي زاده احتياجي به اين دعوت نبود چون هر فردي به اقتضاي شرايط محيطي و تلقي خود، اعتقادي دارد که آن را درست مي‌پندارد و به ندرت روي مي‌دهد که فردي عقيده خويش را باطل بداند و بدان هم معتقد و ملزم باشد؛ قرآن عقايد غلط مشرکان عرب را بيان مي دارد که در توجيه پرستش بت، اظهار مي داشتند:**مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى**[11] «ما آن‌ها را براي نزديکي به خداوند عبادت مي کنيم» يا اينکه در موردشان مي گفتند:**هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ**[12] «اينها نزد خدا برايمان شفاعت مي کنند». اما آيا اين اعتقاد که مشرکان برآن بودند و آن را وسيله تقرب به خدا مي‌دانستند باعث شد که پيامبر اسلام برايشان عذر بتراشد و بگويد حالا که شما در اعتقاد خويش صادق هستيد و مخلصانه بت مي پرستيد بنابراين مأجور و بهره مند از پاداش خير خداوند هستيد؟ لذا ما با شما کاري نداريم شما دنبال چيزي که حق مي دانيد برويد و ما نيز دنبال حق خويشيم؛ آيا موضع گيري پيامبر اين بود؟ يا اينکه فرمود:*بُعِثْتُ بِالسَّيْفِ حَتَّى يُعْبَدَ اللَّهُ لَا شَرِيكَ لَهُ*[13] «با شمشير مبعوث شدم تا زماني که خداوند عبادت شود و شريکي برايش قرار ندهند» بنابراين اين تلقي نادرست و باطل است چون لازمه آن امر باطلي است و آن دست کشيدن از دعوت به خير در طول تاريخ بشريت و زير سؤال بردن دعوت انبيا است.

ثانياً عقايد و اعمال در واقع و ذات خويش داراي صفات و خصوصياتي هستند که انسان عاقل به سبب آن صفات آن ها را شناسائي و بدان ها ملتزم مي گردند و بر همين اساس است که انسان ها دعوت به خير و خوبي ها مي شوند و خداوند متعال آن ها را دعوت به ملزم شدن بدان ها مي نمايد که در غير اين صورت اين همه دعوت به خير و خوبي بيهوده بود در حالي که مي بينيم عقايدي را که مشرکان داشته اند از جانب پيامبران خدا مورد نکوهش و سرزنش واقع مي شود و اين مي رساند انسان در پذيرش قبيح قبل از بعثت نيز معذور نيست به همين خاطر مورد نکوهش قرار مي گيرد چنان که در حکمت دعوت نوح÷ مي فرمايد:**إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ() قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ() أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ() يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ**[14] «ما نوح را بسوي قومش مبعوث داشتيم كه قومت را پيش از آنكه عذابي دردناك به آنان رسد هشدار ده. [نوح] گفت اي قوم من، من شما را هشدار دهنده‏اي آشكارم. خدا را عبادت و و تقواي او را رعايت نمائيد و مرا اطاعت کنيد در نتيجه خداوند از گناهانتان در مي‌گذرد». و اين مي رساند قبل از بعثت نوح و انذارش مردم مرتکب گناه شده اند يا اين که موسي÷ را مأمور دعوت فرعون کرده و به او مي‌گويد **اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى**[15] «بسوي فرعون برو که او طغيان کرده است» يا مي‌فرمايد:** إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ**[16] يا در آخر همين آيه مي فرمايد:**إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ**[17] قبل از دعوت کردن، فرعون و قومش را مفسد و ستمکار و طاغي ناميده است که همه اين ها ذم و نکوهش افعال است و مي رساند که انسان ها بدون ابلاغ رسالت نيز قادر به تشخيص حق و ملزم به پيروي از آنند فقط براي استحقاق عذاب خداوند لطفش را شامل بندگانش نموده است و آن را موکول به بعثت و اتمام حجت گردانده است .

اختلاف بر سر حْسن و قبح افعال و جايگاه مفتي زاده در آن

 

در ميان مسلمين نيز جبريه و اشاعره منکر حسن و قبح ذاتي افعال بوده اند و عقيده داشتند که ملاک تعيين کننده در امور، امر و نهي شرعي است و افعال در ذات خويش فاقد حسن و قبح هستند مفتي زاده نيز در ظاهر اين عقيده را گرفته اما ملاک تشخيص آن را دل انسان ها قرار داده است و موافق نبودنش با شرع نزد ايشان باعث مذموم بودن آن نمي گردد. با اين توضيحات مفتي زاده به مخالفت همه علماي امت برخاسته است چون جمهور علماء از سلف و خلف به قبح شرک و ظلم و کذب و فواحش، قبل از آمدن رسول معتقدند فقط استحقاق عذاب اخروي بر آن را منوط به آمدن رسول مي دانند و اشاعره و جبريه نيز قبح عقايد و اعمال را ذاتي ندانسته بلکه آن را منوط به آمدن رسول کرده اند و مي گويند خير و خوبي و شر و بدي همان چيزي است که شرع بيان دارد و معتزلي ها نيز نه تنها معتقد به حسن و قبح افعال هستند بلکه معتقد به مکلف بودن انسان قبل از آمدن شرع نيز بودند لذا هيچکدام از آنها دل را سبب خوبي و بدي عقيده و عمل قرار نداده و آن را سبب پاداش و عقاب اخروي نگردانده اند در حالي که مفتي زاده مي گويد حق و خوبي چيزي است که انسان به شرطي که تعمد نداشته باشد خودش خوب بداند و به اقتضاي آن نيز عمل نمايد، حال واقع و نفس الامر و دستورات خدا و رسولش خلاف آن باشد يا نه، تأثيري در آن ندارد تنها کافي است قصد فرد خير باشد در حالي که اين امر نادرست و خلاف عقل سليم و شرع مقدس است. چنان که اگر در واقع و نفس الامر خوبي و حسن توحيد و قبح و زشتي شرک بوسيله عقل ثابت نبود مشرکين از جانب خداوند مورد نکوهش واقع نمي‌شدند چون در آن صورت چيزي ناپسندي مرتکب نشده بودند و در صورت ارتکاب کارشان بسان خوردن و نوشيدن مي‌بود که مي بايست بوسيله رسولان خدا مورد نهي قرار گيرد.

ثالثاً: آقاي مفتي زاده در اين قياس کردن دچار اشتباه شده است، او مي گويد اگر کسي قصور نداشته باشد و چيزي را حق بداند و از آن تبعيت کند مأجور است چون کسي است که از روي اشتباه با محارم ازدواج و يا مرتکب شرابخواري شود 

ما مي گوئيم اولاً ناحق را حق دانستن قصور است چون خداوند به انسان عقل داده است و با آن مي‌تواند دلايل آفاق و انفس را بررسي و به حق برسد همان گونه که ابراهيم خليل÷ خدا را با عقل شناخت و محمد مصطفيصقبل از رسالت نيز هيچگاه بتي را نپرستيد و ابوبکر صديق ط نيز هرگز بدان معتقد نشد .

 نکته ديگر اينکه اگر کسي در اين مورد دچار اشتباه شد از روي چه اصلي او را مأجور مي دانيد؟ چون حداکثر اين است که چنين فردي معذور است چنين افرادي همان گونه که مستحق عذاب نيستند لياقت بهشت و اجر اخروي را ندارند چون خداوند بهشت را بر مشرکان و کافران حرام کرده و وعده داده است که آن ها را نمي بخشد و اين ها نيز کافر بوده اند و در صورت صحت عذرشان، کافران معذوري بوده اند که خداوند بر اساس مقتضاي حکمتش در موردشان حکم مي کند که با توجه به نصوص متعدد و قول راجح علماء آن ها در عرصات قيامت امتحان مي گردند.

فرق اشتباهات عقيدتي و عملي

هم چنين اشتباه در اصول عقيده بر اشتباهات در فروع با همديگر فرق دارند چون عقل انسان به همه مسائل احاطه ندارد و به همين خاطر اشتباهات غير عمدي در انجام اعمال ناشايست به شرط عدم قصور، گناه محسوب نمي گردند و در مسائل عملي در خيلي از موارد انجام آن از جانب بشر براي امتحان اوست چيزي که در اعتقاد روي نمي دهد به همين سبب اشتباه در عقيده مقبول نيست چنان چه عذر استهزاء كنندگان به رسول خدا ص و اصحاب ن را که در جريان جنگ تبوک روي داد را خداوند نپذيرفت، قرآن در مورد عدم پذيرفتن عذرشان مي فرمايد:**وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآَيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ**[18] «خودشان مي گويند: ماتنها قصدمان شوخي و سرگرم شدن بود بگو آيا به خدا و رسولش استهزا مي کنيد؟» و اين مي رساند گاهي ندانسته انسان دچار کفر و گمراهي مي شود.

ايمان و عمل صالح در اعتقاد مفتي زاده

سيد عزيز در جواب مفتي زاده سؤال مي کند: آيا اگر يک مسيحي(نصراني) بعد از ملاحظه همه دين ها به اين باور برسد که مسيحي بودن (نصرانيت) حق است آيا مأجور است؟

مفتي زاده جواب مي دهد: "بلي، ايمان به خدا و روز قيامت وسيله ارتباط با عالم هستي مي باشد و عمل صالح آن چيزي است که فرد بر اساس عقيده اش خوب بداند چون عمل فرع عقيده است و هر چه را خوب بداند عمل مي کند".

چنان که ملاحظه مي کنيد عمل صالح نيز از گزند مفتي زاده محفوظ نمانده است و لزومي ندارد مطابق کتاب خدا و سنت رسول باشد تا مورد پسند خداي متعال قرار گيرد بلکه کافي است فرد انجام دهنده، آن را بر اساس اعتقاد خويش و به اقتضاي آن انجام دهد مثلاً لازمه بت پرستي سجده براي بت و ساختن معبد براي پرستش آن است لذا با اين وصف بت پرستي براي آن فرد حق و سجده و بخشش ثروت براي ساختن بت خانه عبادت و عمل صالح خواهد شد حال به مثالي بنگريد که خود براي توضيح کلامش بيان مي دارد آقاي مفتي زاده مي گويد:

"آيا مسلمانان به خاطر عدم تبعيت از بهاء الله  معذب نيستند؟ يهوديان هم مي گويند ما مسلمان هستيم و امت محمد کافرند".[19]

سيد عزيزدر جواب مفتي زاده بيان مي دارد: پس بايد جهاد با کسي صورت نگيرد و پيامبر نمي بايست با کسي بجنگد؟!

مفتي زاده جواب مي دهد: "اين که در مورد عدم پيروي مسلمانان و بهائي ها از هم گفتم به اعتبار انسان‌هاست نه به اعتبار واقعيت ها. کفر منوط به حالي شدن است چنان که خداوند مي فرمايد: (وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا)…"

مفتي زاده تحقيق در اديان را شرط صحت ايمان راستين و آن را هم محال مي داند

"يهود و مسيحي اگر پانصد سال هم عمر کنند نمي توانند اين همه تحقيق نمايند اين تکليف به محال است. اگر حيات بشري پانصد سال هم طول بکشد براي تحقيق در اديان که بهترينش را بيابد کافي نيست و نمي رسد. اين کجا مقبول است؟ اين تکليف به محال است. اگر نان و آب هم نخورد و زبان‌هاي مختلف دنيا راهم ياد بگيرد براي اينکه از اديان حالي شود هنوز عمرش کفاف نمي کند به همين خاطر پيامبران و پيروانشان مکلف به جهاد و جنگ با ظالمان هستند که دين را به مردم برسانند تا تکليف مردم کمتر شود و کارشان آسان گردد. هر فردي که در روي کره زمين وجود دارد اگر بخواهد آن چه را از اديان وجود دارد تحقيق و بررسي نمايد برايش محال است و هزار سال هم امکان آن را نمي دهد. تکليف ماست آن ها را حالي نماييم… مردم دانشمند، رياضي دان و فيزيک دان برايش امکان تحقيق در اديان وجود ندارد شما رفته و تحقيق را بدون غل و غش در اختيارش مي نهيد و او هم مسلمان مي شود". خطاب به سيد عزيز ميگويد: "آقا سيدعزيز! تو از همان آغاز زندگي شرايط حيات و امکانات برايت مهيا و مشغول تحقيق بوده ايد آيا از تمام قرآن و سنت حالي شده ايد؟"

سيد عزيز جواب مي دهد: خير. آنگاه مفتي زاده ادامه مي دهد: "پس چگونه به يک يهودي بگويم دين خودت و مسيحيت و اسلام و بودائيت و از دين هاي مختلف زمين اطلاع حاصل کن و زندگي را هم بکن و فيزيک دان و شيمي دان هم بشو. چه وقت اين کار ممکن مي گردد؟"

سيد عزيز در حواب مي گويد: پس شما مي گوييد هرکس در دين خود تابع حق باشد و مؤمن به خدا باشد بايد اهل نجات باشد؟

مفتي زاده جواب مي دهد: "من نمي گويم خدا اين را مي فرمايد".

سيد عزيز او را دعوت مي کند که به تفاسير مراجعه کنيم. به او مي گويد : اين همه تفاسير داريم، ولي مفتي زاده در جواب مي گويد: "قرآن را خدا به زبان عربي مبين نازل کرده است لذا احتياج نداريم همين سوره فاتحه که مي فرمايد: انعمت عليهم، مغضوب عليهم و لاالضالين سه دسته هستند هميشه مي‌خوانيم.

مسلمانان را علي رغم داشتن هر نوع شرکي به شرط جهل معذور مي دانيم چرا نامسلمانان را معذور ندانيم؟ چرا نامسلماني که تعهد اسلامي هم ندارند معذور ندانيم؟"

آيا تحقيق در مورد همه اديان، شرط ايمان صحيح است؟!

ما مي گوئيم: اين گفته ناحق است که مسلمان به شرط جهل در داشتن شرک معذور باشد چون مسلماني لباس نيست که آن را به تن کسي دوخته باشند تا جدائيش ناممکن گردد بلکه مسلماني با علم و آگاهي و اقرار به لا اله الا الله و شهادت دادن به رسالت محمد آغاز مي گردد و لازمه صحت آن برائت از شرک و التزام به توحيد پروردگار بصورت مخلصانه و به دور از شرک و طواغيت است که اگر بدين صورت نباشد از همان ابتدا ايمان و اسلام در فرد تحقق نيافته است بنابراين هيچ مسلماني در شرک به خدا معذور نيست چون شرک ناقض توحيد است و ارتکاب آن موجب ابطال ايمان و اسلام فرد خواهد بود؛ از طرف ديگر خداوند متعال و رسول گراميشصانسان ها را مکلف به تحقيق در اديان و اباطيل و گمراهي هاي ساخته شده دست بشر نکرده ند بلکه از جمله خصوصيات دين اسلام آساني و آسان فهميدن آن براي همه افراد بشر است چنان که مي‌فرمايد**إِنَّ الدِّينَ يُسْرٌ**[20] «براستي که دين آساني است» و خداوند نيز مي فرمايد:**وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ**[21] «خداوند در دين بر شما سختي قرار نداده است» ولي معلوم نيست آقاي مفتي زاده چرا اين همه سختي را در راه فهم حق قرار مي دهد؟ آيا تأويل کفر گمراهان به اين اندازه ارزش دارد که اين همه نصوص ديني و تفسير تربيت شدگان رسالت را در مورد آن رها کنند؟ عبدالله بن عبدالرحمن بن جبرين رساله اي تحت نام- الاعلام بکفر من ابتغي غيرالاسلام- دارد که بسيار نيکو در فهم اسلام به عنوان يک دين بحث مي کند در آن مي‌فرمايد: {إن حجة الله قائمة، فكتاب الله تعالى محفوظ، وقد تُرجم وفُسِّر بكل اللغات، وانتشر الإِسلام وبلغ أَقصى الأرض وأَدناها ولم يبق لأحد عذر، حيث إن دين الإسلام مشهور معروف ولا يحتاج إلى زيادة تَعَلُّم، بل كل من دخل فيه أَمكنه أَن يعرف ما أوجب الله عليه في بضعة أيام، ويعمل بما يقدر عليه، ولا يلزمه معرفة التفاصيل دفعة واحدة، فالزكاة لا تلزم الفقير، والصوم لا يكون إلا في السنة مرة، وأحكامه سهلة، والحج في العمر مرة واحدة على المستطيع، والمحرمات يمكن معرفتها في مجلس واحد، فكيف يُقال إن اعتناق الإسلام يستدعي بضع سنوات في دراسته وعرضه على الأديان الأُخرى.

     وقد شوهِدَ أَنه دين الفطرة التي فطرَ الله الناس عليها، فمن لم يتبعه مع سماعه به فهو من أهل النار، ومن لم يبلغه ولم يسمع به فهو كأهل الفترات يحكم الله فيهم بما يشاء، والله المستعان، وصلى الله على محمد وآله وصحبه وسلم. }

ترجمه : به درستي که حجت و دليل خداوند موجود است، کتاب خداوند محفوظ و به زبان هاي متعدد ترجمه و تفسير شده است و اسلام منتشر و به دورترين نقاط زمين رسيده است چنان چه براي هيچ کس عذري باقي نمانده است از آن جهت که دين اسلام مشهور و معروف است و هيچ احتياجي به زياد شدن و کم کردن ندارد بلکه هرکس به آن وارد شود برايش ممکن است آن چه را بر او واجب است در کمتر از چند روز بيامورد و به آن چه توانا است عمل کند و لازم نيست بصورت فوري به تفاصيل آن آگاه شود چون زکات بر فقير واجب نيست و روزه در سال فقط يک بار است و احکامش نيز آسان است و حج نيز در طول عمر يک بار آن هم بر کسي که امکان انجامش را داشته باشد واجب است و تمام محرمات را مي توان در يک جلسه آموخت بنابراين چگونه است که گفته مي شود يادگيري اسلام به سال‌ها تحقيق و بررسي کردن و تطبيق دادن با اديان ديگر احتاج دارد؟ معلوم و مشخص شده است که اسلام دين فطرت است همان فطرتي که خداوند انسان را بر همان اساس آفريده است بنابراين هرکس بعد از شنيدنش از آن پيروي نکند از جمله اهل آتش است و هرکس اسلام به او ابلاغ نشود و از اسلام چيزي نشنود چنين فردي مانند اهل فترات خواهد بود و حکم اهل فتره بر او ثابت مي گردد و خداوند آن گونه که بخواهد در موردشان حکم خواهد داد.

هدف از جهاد در راه خداچيست ؟

اين كه آقاي مفتي زاده مي گويد يکي از ثمرات جهاد رفع موانعي است که ظالمان در راه فهم اسلام قرار مي‌دهند صحيح است اما اگر افراد خود تصميم برحق جويي نگيرند ايمان برايشان حاصل نمي‌گردد لذا انحصار جهاد در اين امر خطا است چون قرآن هدف از جهاد را نابودي فتنه بيان مي دارد و مي‌فرمايد: مشرکين را هر کجا يافتيد بکشيد و رسول خدا مي فرمايد: «من مأمورم با مردم بجنگم تا ملتزم به شهادتين شوند» و دست برداشتن از جنگ با آن‌ها را منوط به توبه از شرک مي گرداند و جهاد به تنهائي عبادت بزرگي است که بندگان با آن آزموده و خوبان بوسيله آن به شهادت نائل مي آيند.

در اعتقاد مفتي زاده هرچيزي مي تواند حق باشد

در ادامه سيد عزيز خطاب به مفتي زاده گويد: چگونه مي شود مردي يهودي عقيده به خدا داشته باشد ولي به محمد ايمان نداشته باشد؟

مفتي زاده جواب مي دهد: "چرا نمي شود. پس چگونه شما عقيده به خدا داريد ولي به ميرزا احمد قادياني ايمان نداريد؟ او نيز همين طور است، اگر کسي  مشروط به اين که قصور نداشته باشد هرچيزي را حق بداند مکلف به تبعيت از آن است؛" درادامه بحث مي گويد: "خداوند در ميان يهوديان  اميون را معذور و علمايشان را تهديد مي کند".

سيد عزيز مي گويد: اهل سنت و جماعت اين را نمي گويند که عوام يهود معذورند.

در اثناي بحث بارها سيد عزيز به او مي گويند نظر اهل سنت و جماعت اين نيست ولي مفتي زاده بيراهه رفته و بيان مي دارد پيامبر شکايت مي کند و اظهار مي دارد: "پروردگارا اين امت من کتاب را رها نمودند و به دنبال کتاب ديگران افتادند و از غير قرآن تبعيت کردند".

خسارتمندان چه کساني هستند ؟

 و با اين گفته مفتي زاده مي خواهد اعلام کند که او عقيده اش را از کتاب اخذ کرده است اما چنان که در خلال بحث ثابت گرديد ايشان در تفکراتش به دليل اينکه با انديشه خويش در صدد فهم نصوص برآمده است و از گنجينه فرهنگ اسلام و شرح معلمان کتاب پروردگار بهره نجسته است و از بيان رسول خدا صکه به نص قرآن شارح و مبين کتاب خداست بي بهره مانده به گمراهي و خطا در افتاده است هر چند ندانسته به اين وادي هم افتاده باشد معذور نيست چون خود باعث اين دام براي خود شده است خداي متعال مي‌فرمايد:**قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا() الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا**[22] «آيا شما را به کساني که در عمل دچار زيانمندي شده اند آگاه کنم. کساني که سعي و تلاششان در دنيا ضايع شد و خود پنداشتند که بهترين کارها را انجام داده‌اند».

ابن کثير در توضيح اين آيه از امام عليط نقل مي کند که فرمود:{انما هي عامة في کل من عبدالله علي غير طريقة مرضية يحسب انه مصيب فيها و ان عمله مقبول و هو مخطئ و عمله مردود} اين آيه شامل تمام کساني است که خداوند را بر غير طريقه مورد پسندش عبادت مي کنند، خود فکر مي‌نمايند درست عمل کرده و عملشان مورد قبول واقع مي شود در حالي که خطا کرده و عملشان مردود است؛ و امام طبري در تفسيرش در توضيح آيه مي فرمايد: آن ها کساني هستند که عملي را در دنيا انجام داده اند ولي بر اساس هدايت و استقامت بر آن نبوده بلکه بر گمراهي و ستم قرار داشته اند بدينصورت که بر اساس غير آن چه خداوند آن ها را بدان امر کرده است عمل نموده اند و با اين کار گمان كرده اند در کارشان خدا را عبادت مي كنند و بعد مي فرمايد:{هذا من ادل الدلائل علي خطا قول من زعم انه: لا يکفر بالله احد الا من حيث يقصد الي الکفر بعد العلم بوحدانية الله} اين آيه از جمله مهمترين دليل بر رد گفته کساني است که گمان دارند هيچ فردي دچار کفر نمي گردد مگر اين که بعد از علم پيدا کردن به وحدانيت خداوند مرتکب کفر شود. بعد مي فرمايد : خداوند در اين آيه کساني را توصيف کرده و بيان داشته است که آن ها در دنيا عملشان ضايع گرديده است در حالي که خود مي‌پنداشتند بهترين کارها را انجام داده اند .

 

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين

و صلي الله علي سيدنا محمد و آله و صحبه وسلم



[1] رواه المسلم و النسائی وابن ماجه و احمد فی مسنده

[2] متفق علیه

[3] بینه 1

[4] توبه 6

[5] زخرف 22

[6] سجده 22

[7] نساء 48

[8] مائده 72

[9] النساء 122-125

[10] اعراف 157-158

[11] زمر 3

[12] یونس 18

[13] رواه احمد فی مسنده

[14] سوره نوح 1- 3

[15] طه 24

[16] قصص 4

[17] قصص 4

[18] توبه 65

[19] قبلا جواب این شبهه را ازبان بغوی در توضیح آیه 20 سوره آل عمران بیان داشتیم

[20] أخرجه البخاري

[21] حج 78

[22] کهف 103-  104

|+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 23:43  توسط salah  | 

 
offshore