قسمت اول مقاله سوم : نقد و بررسی نوار صوتی 1 و 2 مناظره کاک احمد مفتی زاده و آغا سید عزیز ترجان
اهل نجات و رستگاری
از دیدگاه
احمد مفتی زاده (بنیانگذار حزب مکتب قرآن )
فهرست مطالب
مقدمه 2
سرآغاز 4
موقف مفتي زاده در مورد يهود و نصاري 4
برداشت مفتي زاده از آيه 62 سوره بقره 4
مقصود از ايمان به خدا چيست؟ 7
ايمان اهل كتاب صحيح نيست 7
اهل نجات در اعتقاد مفتي زاده 9
خصوصيات اهل اسلام و كفر يهود و نصاري 11
مفتي زاده ايمان به رسالت محمدص را شرط نجات نمي داند 14
تنها مسلمان وارد بهشت مي شود 16
مفتي زاده توحيد و ايمان به همه انبياء را شرط نجات نمي داند 18
آيا اكثريت اهل حق هستند؟ 21
آيا عقايد كفري و شركي فرد را كافر نمي كند؟ 23
اسباب كفر 24
تنها ايمان به محمدص باعث رستگاري است 25
توضيحي بر اديان 26
فرق اشتباهات عقيدتي و عملي 30
آيا تحقيق در مورد همه اديان، شرط ايمان صحيح است؟! 32
هدف از جهاد در راه خدا چيست؟ 34
خسارتمندان چه كساني هستند؟ 34
مقدمه
انالحمد لله نحمدهونستعينه ونستغفره ونعوذ بالله منشرور انفسنا وسيئات اعمالنا، من يهده الله فلامضل له و من يضلل فلاهادي له، و اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله+يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ_[1]+يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا_[2]+يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا*يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا_[3] اما بعد:فان اصدق الحديث كتاب الله و خير الهدي هدي محمدص و شر الامور محدثاتها و كل محدثة بدعة و كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار.
متني که در زير به بحث پيرامون آن ميپردازيم يک مسئله بسيار مهم اعتقادي در ميان مسلمانان ميباشد که سرنوشت نهايي بشر نيز در گرو تبيين آن است اما در اين راه نااهلان بر سر راه حق جويان در کمين نشسته و آگاهانه و يا از روي ناداني اسباب گمراهي را گسترانده اند و بر پيمودن راه هدايت، سنگ اندازي مي کنند؛ در اينجا بحثي را پي ميگيريم که در ميان دو روحاني کرد ملا احمد مفتي زاده و ملا سيد عزيز ترجان در ضمينه مسائلي چند روي داده است پيرامون جواب سؤالاتي به بحث مي نشينيم؛ اولي مؤسس فکري شد که بعدها براساس آن حزبي شکل گرفت و به خاطر بي اعتقادي به کتاب هاي حديثي موجود و تکيه بر برداشتهاي فردي در مورد قرآن، مکتب قرآن نام گرفتند؛ دومي يک روحاني معمولي اهل تدريس در فقه شافعي و مکتب کلامي اشعري، مدرس و امام جمعه و جماعات در روستاي ترجان از توابع شهرستان سقز بود. در آن سعي شده است براي پرهيز از گمراهي به کتاب و سنت بر اساس فهم سلف امت تکيه کنيم.
آن سؤالات که در خلال بحث به آنها جواب داده مي شود عبارتند:
1 – اسلام چيست و اهل آن چه كساني هستند ؟
2 – آيا يهود و نصاري از جمله اهل نجات مي باشند ؟
3 – حق چيست و معيار آن چه مي باشد ؟ عمل صالح چيست و معيار آن کدام است؟
4 – فتره چيست و شامل چه كساني مي شود؟ و آيا کسي كه جزو اهل فتره محسوب شد رستگار ميگردد و اهل نجات خواهد بود ؟ و سرانجام اهل فتره به كجا مي انجامد ؟
4 – آيا کسي که مسلمان نباشد کافر است ؟ و آيا نامسلمان غير کافر وجود دارد ؟
و دهها سؤال ديگر که در همراهي با ما در جريان بحث به آن خواهيد رسيد، اميد است خداوند آن را مايه سودمندي براي عموم مسلمين خصوصاً کساني که آن را مطالعه مي کنند قرار دهد و توفيق اخلاص در کارها را نيز به ما عنايت فرمايد که اخلاص رکن اساسي عمل صالح است و بدون آن هيچ عملي ارزش نخواهد يافت و به صاحبش برگردانده مي شود و فاقد هرگونه اجر و پاداش نزد خداوند متعال خواهد بود.
متن زير ترجمه قسمتي از نوار کاست احمد مفتي زاده است که با ملا سيد عزيز ترجان در مسئله اهل اسلام و اهل نجات با همديگر به بحث نشسته اند، قسمت فعلي بحث مربوط به همان چيزي است که توضيح آن گذشت که در آن سعي شده است حتي المقدور ترجمه لفظي گويندگان را يادداشت کنيم و سعي وافر بر رعايت امانتداري را هم بکار برده ايم که تکليف را نيز خداي بشر بر همان اساس نهاده است.
از آنجا که مفتي زاده به عنوان يک شخصيت ديني و از جمله رهبران اهل سنت در منطقه کردستان بشمار رفته و بر همين اساس کساني چشم و گوش بسته سخنانش را مستمسک حرکت خويش قرار دادهاند و چون افکار مفتي زاده را مغاير با اعتقادات اهل سنت دريافته و يقين داريم پيروي از اعتقادات او براي رهروش سرانجامي جز گمراهي به همراه نخواهد داشت و يکي از دلايل رشد کفر و الحاد و انحرافات ديني در منطقه ما نيز، همين انديشه بوده است، لذا بر حسب وظيفه چاره اي جز به نقد کشيدن آثارش را نديديم.
رسول اللهصدر حديث حذيفه يماني در مورد کساني که در آينده امت بوجود مي آيند و بر خير و نيكي نيستند فرموده است*هُمْ مِنْ جِلْدَتِنَا وَيَتَكَلَّمُونَ بِأَلْسِنَتِنَا*[4] «لباس ما بر تن دارند و به زبان ما سخن مي گويند» و مي فرمايد:*دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ مَنْ أَجَابَهُمْ إِلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا* «دعوتگراني هستند که بر دروازه هاي جهنم قرار دارند هرکس بدانها پاسخ دهد او را در آن خواهند انداخت». لذا بايد هوشيار بود و فريب لباس، زبان و مليت را نخورد. هرکس مطابق کتاب و سنت به فهم سلف صالح امت گام برندارد گمراه است و بايد مردم را از در افتادن به ورطه گمراهي هوشيار نمود و در جواب کساني که مسئله وحدت مسلمانان را در اينگونه موارد به ياد مي آورند سخني را زمزمه خواهيم کرد که مقتداي امت براي نجات سرداد (قولوا لااله الا الله تفلحوا ) .
و خدا را شاهد بر اعمال خود ميدانيم كه در اين کار قصدي جز خدمت به دين اسلام و پاسداري از عقيده صحيح که بايد سرلوحه برنامه مؤمنان قرار گيرد نداريم. حسبنا الله و نعم الوكيل « زمستان 87 »
سرآغاز :
در اين مورد، بحث را آقاي مفتي زاده با آقاي سيد عزيز ترجان که در دو نوار کاست ضبط شده است و هم اکنون موجود مي باشد اين گونه آغاز مي کند:
"بر خلاف آراء مفسرين غير المغضوب عليهم يهوديان و ضالين نصاري نيستند بلکه اين يک قاعده کلي مداوم در طول تاريخ بشر است که مخالفان به دو دسته دانايان و نادانان تقسيم مي شوند".
موقف مفتي زاده در مورد يهود و نصاري
چنانکه ملاحظه مي کنيد آقاي مفتي زاده به صراحت اعلام مي دارد که مفسرين رأيشان نادرست است که يهوديان را (المغضوب عليهم) و نصاري را (الضالين) مي دانند و در اين مورد براي علماي تفسير استثنايي هم قايل نيست و حال آن که رسول خدا ممتنع مي داند که امتش بر گمراهي اجتماع نمايند و استناد مفسرين در توضيح اين آيات در سوره فاتحه نيز، حديث صحيحي از نبي اکرمصمي باشد که فرموده است:*المغضوب عليهم اليهود، ولا الضالين النصارى*[5] ابن حجر در فتح الباري از ابن ابي حاتم نقل مي کند که فرموده است: در اين مورد ميان مفسرين اختلافي وجود ندارد و از سهيلي نقل ميکند که شاهد صدق آن را فرموده خداوند متعال مي داند چنانکه در مورد يهود مي فرمايد:*فَبَآؤُواْ بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ*[6] «به سبب آن علاوه بر خشم قبلي خشم ديگري را برگرفتند»؛ و در مورد نصاري مي فرمايد:*قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا*[7] «از قبل گمراه بودند و بسياري را هم گمراه کردند». البته آقاي مفتي زاده چنانکه از بررسي آثارش بر مي آيد در بررسي مسائل کمتر به اسناد بها ميدهد و عقيده خويش را محک صحت و سقم نصوص مي داند، چون ايشان همان گونه که در بررسي نظرات حديثي او آورده ايم مطابقت کردن حديث با قرآن را ملاک صحت آن ميداند و با توجه به اين که در فهم قرآن هم چندان اهتمامي به فهم سلف صالح نمي دهد لذا فهم خويش را ملاک صحت و سقم احاديث قرار داده است و چون در عقيده نيز تلقي خاصي از ايمان و مسائل اعتقادي دارد لذا در اظهار نظرات حديثي نيز اکثراً دچار اشتباه شده است، به همين سبب خود و دوستانش را از فهم حديث که به نص قرآن وسيله تبيين آن است[8] محروم نموده است چيزي که سرانجام به گمراهي او و پيروانش منجر شده است .
برداشت مفتي زاده از آيه 62 سوره بقره
سپس آقاي مفتي زاده با تلاوت آيه 62 سوره بقره**إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ** «کساني که ايمان آوردند و کساني که يهودي و نصاري و صابئي بودند، هرکس به الله و روز آخرت ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد پيش خداي خود داراي پاداش هستند، لذا نه ترسي دارند و نه دچار اندوه مي شوند» ميگويد: "ايمان به خدا و آخرت و عمل ملاک نجات است و اين حکم، عام است و مخصص ندارد".
سيد عزيز جواب مي دهد که: اين آيه در مورد يهودياني است که در زمان پيامبر خود زيسته اند لذا اگر هم اکنون يهوديي باشد و به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشد و عمل خوب هم انجام دهد ولي به پيامبر اسلام ايمان نياورد، وارد جهنم مي شود.
مفتي زاده در جواب مي گويد: "بگذار چيزي عرض کنم، چنين اختلافي در زمان پيامبر روي داد که در مورد آن قرآن نازل شد و همه را تکذيب کرد، يعني آن ها را متوجه اشتباه خود نمود چنان که جمعي مسلمان با جمعي يهودي و مسيحي اجتماع کردند، يهودي ها گفتند: بهشت مخصوص ماست چون رسالت موسي که پيامبر ماست مورد تصديق شما هر دو گروه مي باشد. اما مال شما اين گونه نيست ولي همگي در مورد رسالت او(موسي) اتفاق داريد، به همين خاطر يقيناً، ما بهشتي هستيم؛ مسيحي ها گفتند: بهشت مخصوص ماست چون عيسي پيامبر ماست، ما دين موسي را پذيرفته و تورات را هم قبول داريم ولي شما تورات را قبول داريد اما برنامه ما را نپذيرفته ايد لذا بهشتي نيستيد. مسلمانان نيز غير از سخنان آن ها را اظهار نمودند:**كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ**[9] مي گفتند: بهشت در قيامت براي ماست، چون آخرين ديني را که خداوند فرستاده است دين محمدص است که شما از او پيروي نمي کنيد پس جهنمي هستيد ولي ما چون از او پيروي ميکنيم بهشتي هستيم. قرآن جواب همه را داد و به مسلمانان طعنه مي زند که آن ها نيز چون يهود و نصاري مي گويند لذا مي فرمايد:**لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ**[10]. چون قيامت به آرزوي شما مسلمانان و يا اهل کتاب نيست بلکه قاعده اي بنياد مي نهد و مي فرمايد:**إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ** چنان که قرآن را در يابيم مي فهميم که تقسيم را بر اساس سه دسته بنيان مي نهد يک گروه اهل پاداش هستند اين ها صاحبان نيکي و خير و اهل بهشتند، يک دسته وارد بهشت مي شوند به عنوان معذور غير مکلف، يک دسته عذاب داده مي شود".
سپس ادامه مي دهد: "تمام کساني که در آيه ذکر شده اند جزو گروه اول يعني اهل پاداش هستند که خداوند آن ها را در اين آيه جمع کرده است پيروان محمد(ص)، يهود و نصاري(جولکه و مسيحي) و تمام کساني که تابع هر ديني هستند که دينشان شناخته نشده است، مجموع آن ها بشرط ايمان به خدا و ايمان به روز جزا و رفتار پسنديده مطابق ايمان خودشان، همگي صاحبان پاداش خير هستند گرچه بعضي از آن ها تنها ايمان به بعضي از انبياء دارند و به بعضي ديگر ايمان ندارد اما به شرطي که از روي اخلاص باشد و تعمد نباشد يعني حقيقت را دانسته و از آن اعراض کرده باشد، چنين افرادي اهل پاداش مي باشند.
دسته ديگر نه به خاطر پاداش بلکه به عنوان معذور وارد بهشت مي شوند که اين ها همان افراد جاهل و نادان هستند حال مسلمان يا نا مسلمان باشند، مرتکب گناه کوچک يا بزرگ شده باشند مهم نيست بلکه شرط اين است که جاهل باشد بنابراين وضعيت کسي که مسلمان است و مرتکب گناه مي شود از آن دو ديگري که مرتکب کفر مي شود ولي نمي داند، مرتکب شرک مي شود ولي نمي داند روشن تر است؛ امام احمد بهترين سخن را در اين زمينه دارد (راجع به متصوفه: آن ها که از مشايخ درخواست دعا مي کردند) مي فرمايد: عقيده آنها کفر ولي خودشان کافر نيستند، عقيده آن ها شرک ولي خودشان مشرک نيستند، چرا؟ چون ندانسته اند. اين بهترين قضاوت است. مشرک و کافر به کسي گفته مي شود که تعمد داشته باشد چون با توجه به مقدمات گفته شده کافر و مشرک در يک چيز جمع و در يک چيز از هم جدا مي شوند، در اين که هر دو حق را حالي شده اند با هم اتفاق دارند ولي مؤمن آن را با تمام وجود پذيرا است در حالي که کافر که حق را دانسته است در آن مجادله کرده و مي جنگد، اين ها اوصافشان است. امام احمد بسيار قشنگ آن را توضيح داده است".
سيد عزيز آدرس مي خواهد: که اين گونه جواب مي دهد: "به خدا فکر مي کنم در اکثر مدونات فقهي حنبلي وجود دارد".
بعد مفتي زاده ادامه مي دهد: "نکته اينجاست مردي که کلماتي شرکي بر زبانش جاري مي شود ولي آن را نميداند نه مشرک است و نه کافر بلکه معذور است. با اين وصف آيا ممکن است مسلماني که تعهدش بيشتر است به هنگام ارتکاب گناه از روي جهل معذور باشد ولي غير مسلمان معذور نباشد؟".
جواب :
حال بياييد در توضيحات مفتي زاده تأملي کنيم او مي گويد: "ايمان به خدا و آخرت و عمل، ملاک نجات است و اين حکم عام است و مخصص ندارد".
مقصود از ايمان به خدا چيست ؟
ما ميگوئيم مقصود از ايمان به خدا چيست؟ آيا قبول داشتن خدا و اعتقاد به خالقيت و رزاقيت و بطور کلي ربوبيتش همان ايمان مورد قبول اسلام در مورد خداوند متعال است؟ اگر همين اندازه براي ايمان به خدا مورد نظر است چرا رسول اللهص مشرکين را دعوت به ايمان آوردن نمود؟ مگر به شهادت قرآن آن ها اعتقاد به ربوبيت پروردگار نداشتند؟ مگر يهود و نصاري به خداي آفريننده جهان معتقد نبودند؟ پس چرا رسول خداصآن ها را دعوت به پذيرش اسلام کرد؟ چيزي که در تمام نامه هاي ارسالي براي سران اهل کتاب به چشم مي خورد که رسول خداصاز آن ها مي خواهد اسلام را پذيرا گردند تا رستگار شوند .
ايمان اهل کتاب صحيح نيست
خداوند متعال ايمان اهل کتاب را ايمان صحيح به حساب نمي آورد به همين خاطر به رسولش دستور جهاد با اهل کتاب را صادر مي کند و اهل کتاب را تحت نام افرادي که به خدا و روز آخرت ايمان ندارند ياد ميکند، چنان که مي فرمايد:**قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ**[11] «با کساني که به خدا و روز آخرت ايمان ندارند و آن چه خدا و رسولش تحريم کرده است را حرام نمي دانند و ملتزم به دين حق نيستند از اهل کتاب، بجنگيد تا زماني که با ذلت آماده پرداخت جزيه گردند».
بنابراين ايمان به خدا وقتي باعث نجات صاحبش مي گردد که به همان شکل مورد پسند خدا و رسولشص باشد به همين سبب ايمان اهل کتاب و مشرکين مورد پذيرش رسول خداصواقع نشد لذا همه را بطور مساوي دعوت به پذيرش اسلام که همان توحيد خداوند متعال در عبادت و رها نمودن شرک در اطاعت و بندگي است، نمود؛ چيزي که هم اهل کتاب و هم مشرکين عرب و هم ملل ديگر دنيا در آن زمان از آن روي برتافته بودند؛ ديني که در اختيار اهل کتاب قرار داشت به وسيله تحريف کنندگان تغيير يافته و منسوخ شده بود و بندگي خداوند متعال بر اساس آن نادرست بود لذا خداوند براي احياي اسلام راستين و دين انبياء گذشته، محمدصرا مبعوث داشت تا مبلغ همان پيام سابق باشد که آن عبادت خداوند يگانه و دوري و برائت از طاغوت است. درحالي که اهل کتاب و مشرکين بسان هم عبادتشان آلوده به شرک بود و ايمانشان بر پايه توحيد و نفي شرک و کفر استوار نبود چيزي که اساس اسلام برآن نهاده شده است و تفسير لا اله الا الله نيز چيزي جز همين نفي و اثبات نمي باشد و شعار دعوت نبي مکرم اسلام نيز همين بود ( قولوا لا اله الا الله و تفلحوا). به همين خاطر کساني از اهل ايمان مؤمن به خدا محسوب مي شوند که ايمانشان را بر همان پايه بنا نهند که پيامبر خاتم به آن دعوت نمود در غير اين صورت مسلمان حقيقي نيستند و جزو گمراهان محسوب ميگردند چون**فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ**[12] «بعد از حق جز گمراهي نيست» و رسول گراميصدر جواب سؤال از ايمان ميفرمايد:*أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ*[13] «اين است که به خدا، ملائکه، کتاب ها، پيامبران، روز آخرت و قضا و قدر اعم از خير و شر ايمان بياوريد». اهل کتاب و مشرکين چون ايمانشان به خدا آميخته با شرک و عبادت غير اوست و بر پايه اخلاص و برائت از شرک بنا نشده است و با توحيد پرودگار منافات دارد لذا مردود است و به همين خاطر خداوند متعال در کتاب عظيمش در سوره مائده آيه 68 اهل کتاب را صاحب دين صحيح نمي داند و عبادتشان را باطل ميشمارد**قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ** «بگو اي اهل کتاب شما بر هيچ ديني نيستيد تا تورات و انجيل و آن چه از جانب خدا بر شما نازل شده است را برپا نداريد همين چيزي که از جانب خداوند بر تو نازل گشته است کفر و طغيان بسياري از آن ها را بر انگيخته است لذا بر حالشان تأسف نخور».
چنان که ملاحظه مي کنيد قرآن مي فرمايد: آن ها به آن چه از جانب خدا بر تو نازل شده است ايمان ندارند و حتي برپا دارنده تورات و انجيل هم نيستند چون در آن صورت به نبوت محمدصايمان ميآوردند لذا اعمالشان نيز که بر اين پايه استوار است باطل مي باشد چون تنها عبادتي مشروع و صاحبش مأجور است که بر اساس شريعت پرودگار باشد، بنابراين آن گونه که آقاي مفتي زاده هم ميپندارد هر مدعي مؤمن به خدا و روز رستاخيز که اعمالش را بر پايه هر قانون و شريعتي بنا نهد اهل نجات نمي باشد بلکه همان گونه که در آيات و احاديث آشکار و واضح است و علماي امت بر آن انگشت نهاده اند اهل نجات تنها اهل اسلام ميباشند و اهل اسلام نيز تنها اهل توحيد و بعد از رسالت، پيروان محمد مصطفي مي باشند ديگران همه بر کفر و گمراهي و شرکند**وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ**[14] «هرکس جز اسلام راهي برگزيند هرگز از او پذيرفته نميشود و در آخرت از زيانمندان است». ابن کثير در تفسير همين آيه مي فرمايد: خداوند خبر داده است که جز اسلام را از احدي نمي پذيرد و آن نيز پيروي پيامبران در هر زمان و در هر آن چه بدان مبعوث شده اند مي باشد تا اينکه رسالت بوسيله محمدصبه سرانجام رسيد آن وقت تمام راه هايي که انسان را به خداوند مي رساند جز از طريق محمد مسدود گرديد لذا هر کس بعد از بعثت محمدصخدا را ملاقات کند و بر غير شريعت او باشد از او پذيرفته نمي شود چنان که ميفرمايد: **وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ**[15] بنابراين ملاك نجات، ايمان صحيح و عمل صالح است و اين تنها شامل پيروان دين اسلام مي گردد ديني كه به لطف پروردگار محفوظ از هر تبديل و تحريف و نسخي است .
اهل نجات در اعتقاد مفتي زاده
مفتي زاده هنگام مواجهه با اعتراض سيد عزيز مثالي را همراه با توضيحاتي بيان مي دارد که با هم در آن تأملي مي کنيم او مي گويد:
"بگذار چيزي عرض کنم، چنين اختلافي در زمان پيامبر روي داد که در مورد آن قرآن نازل شد و همه را تکذيب کرد، يعني آن ها را متوجه اشتباه خود نمود چنان که جمعي مسلمان با جمعي يهودي و مسيحي اجتماع کردند، يهودي ها گفتند: بهشت مخصوص ماست چون رسالت موسي که پيامبر ماست مورد تصديق شما هر دو گروه مي باشد. اما مال شما اين گونه نيست ولي همگي در مورد رسالت او(موسي) اتفاق داريد، به همين خاطر يقيناً، ما بهشتي هستيم. مسيحي ها گفتند : بهشت مخصوص ماست چون عيسي پيامبر ماست، ما دين موسي را پذيرفته و تورات را هم قبول داريم ولي شما تورات را قبول داريد اما برنامه ما را نپذيرفته ايد لذا بهشتي نيستيد. مسلمانان نيز غير از سخنان آن ها را اظهار نمودند: :**كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ**[16] مي گفتند: بهشت در قيامت براي ماست، چون آخرين ديني را که خداوند فرستاده است دين محمدصاست که شما از او پيروي نمي کنيد پس جهنمي هستيد ولي ما چون از او پيروي مي کنيم بهشتي هستيم. قرآن جواب همه را داد و به مسلمانان طعنه مي زند که آن ها نيز چون يهود و نصاري مي گويند لذا ميفرمايد:**لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ**[17]. چون قيامت به آرزوي شما مسلمانان و يا اهل کتاب نيست بلکه قاعده اي بنياد مي نهد و مي فرمايد:**إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ**"
آيا واقعاً يهود و نصاري و پيروان اديان بطور کلي اهل نجات هستند؟
جواب: آقاي مفتي زاده در توضيحات خويش چندان اهميتي به سند نمي دهد لذا از هر نقل مطابق فهم خويش، گرچه سندش معلوم نباشد، براي اثبات عقيده اش سود مي جويد، اگر سيد عزيز سند اين گفتهها را از او مي پرسيد حتماً بررسي متون ديني را مدرک آن قرار مي داد چنان که بعداً خواهد آمد وقتي در مورد نقل قولي که از امام احمد مي آورد درخواست سند مي نمايد به جاي آدرس، کتابهاي تدوين شده در فقه حنبلي را به عنوان سند ذکر مي کند. در قرآن ادعاهاي اهل کتاب که بر پايه اهوا و آرزوهاي آن ها مبتني است بيان شده است ولي هر بار قرآن آن ها را به سبب اين که فاقد برهان و دليل است مردود مي دارد چنان که ميفرمايد:**وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ**[18] «گفتند: تنها چند روز معدود عذاب ميشويم بگو آيا از خداوند عهد و پيماني گرفته ايد که او هرگز خلاف وعده نمي کند يا چيزي را که نميدانيد به خدا نسبت مي دهيد» و باز گفتند:**وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ**[19] «گفتند: جز يهودي و نصراني کسي ديگر وارد بهشت نمي شود، اين آرزوي صرف است بگو اگر راستگو هستيد دليل خود را بيان کنيد» و باز گفتند: **وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ**[20] «گفتند يهودي و نصراني شويد تا هدايت يابيد بگو بلکه دين ابراهيم حنيف[دين هدايت] است و او از جمله مشرکان نبود»؛ و اين مي رساند که خداوند دين آن ها را مغاير با دين ابراهيم که مبتني بر توحيد و بري بودن از شرک است مي داند و خطاب به پيامبرش مي فرمايد آن ها تنها در صورتي از تو راضي خواهند شدکه از دينشان پيروي کنيد و دين آنها را اهوا و اميال مي داند و پيروي از آن را ظلم و خذلان ميداند چنان که مي فرمايد:**وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ**[21] «هرگز يهود و نصاري از تو راضي نخواهند شد مگر اين که از دينشان پيروي کنيد بگو هدايت همان هدايت خداست و اگر بعد از اين اعلام باز از اهوائشان پيروي کنيد يار و ياوري از جانب خدا نخواهيد داشت». در اين آيات چنان که ملاحظه مي گردد اهل کتاب و دينشان سرزنش مي شوند و خداوند آن را مبني بر هوا و اميال و ادعاهاي بدون دليل و شرک و مغاير با هدايت مي داند و منظور از**كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ** در آيه 113 سوره بقره مسلمانان نيستند بلکه غير مسلمانان از اهل جاهليت عرب بودند که خود را پيرو دين ابراهيم مي دانستند و براي اثبات آن کافي است به کتاب هاي تفسير قرآن مراجعه نمود چيزي که متأسفانه مفتي زاده سعي بر بيرنگ نمودنشان را دارد، البته براي قبول ادعاهايش غير از اين شيوه راهي نداشت چون در طول تاريخ اسلام همتايي در تحريف مسائل ديني براي او پيدا نمي کنيد و براي قبولاندن افکارش تنها راه تحققش را همين ايجاد فاصله با علماي حقيقي مي داند؛ هرچند اندک توجهي، نادرستي فهم او در توضيح آيه را مشخص ميسازد چون مسلمانان اهل علمند و علم و شناخت يکي از ارکان ايمانشان است و بدون آن ايمانشان فاقد ارزش خواهد بود چنان که علماء در توضيح شهادتين آن را بيان داشته و علم به معاني شهادتين را شرط صحت آن دانسته اند و "لايعلمون" در قرآن صفتي براي اهل جهالت و شرک است چنان که قران را ملاحظه کنيم همواره جهالت و ندانستن را چون وصفي براي کفار و مشرکين بکار مي برد براي نمونه مي توان به انفال34 و يوسف40 و لقمان25 دخان 39 و ... مراجعه کرد .
در موردآيه 123 سوره نساء نيز که بدان اشاره نموده است بايد گفت: در اين آيه خداوند صرف ادعاي بدون دليل را مردود مي شمارد، عبدالرحمن سعدي در تفسيرش زير همين آيه مي گويد: خداوند متعال سخنان خالي از عمل و ادعاي صرف اهل کتاب و ديگراني که منتسب به هيچ کتاب و ديني نيستند را در قرآن بيان داشته است و به خاطر رعايت عدل و انصاف کساني را هم که منتسب به اسلام هستند را نيز داخل در اين خطاب نموده است تا دانسته شود که انتساب به هيچ ديني، اگر همراه با دليل بر صحت ادعا نباشد مفيد فايده نيست، چون اعمال هستند که ادعاها را تصديق و يا تکذيب مي کنند .
خصوصيات اهل اسلام و کفر يهود و نصاري
ولي در بررسي آيات قرآن ملاحظه مي شود خداوند ثواب و پاداش را بر اسلام مترتب و يهود و نصاري و غير اسلام را چنانکه گذشت مورد نکوش و توبيخ و عذاب قرار داده است چنانکه ابراهيم÷ را مسلمان و بري از يهوديت و نصارانيت مي داند**مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ**[22] «ابراهيم يهودي و نصراني نيست بلکه او از شرک روي برتافته و مسلمان است و از جمله مشرکان نمي باشد». چنان چه در اين آيه دقت شود خداوند ابراهيم را مسلمان مي خواند و او را حنيف مي نامد يعني کسي که از باطل روي برتافته و به حق روي آورده است و اعلام مي دارد که او يهودي و نصراني نيست و از جمله مشرکان نمي باشد، حق هم همين است که يهوديت و نصرانيت دين حق نيستند و عبادت کردن بر اساس آن، عبادت پروردگار محسوب نمي گردد . ابن تيميه در تفسير آيه**وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ** مي فرمايد: آيه جنس کفار را گرچه بعداً مسلمان شوند مورد خطاب قرار مي دهد و هر زمان مسلمان شدند آن وقت شامل حالشان نمي گردد چون ديگر مسلمان شده اند ولي اگر در باطن منافق باشند مشمول آيه خواهند شد پس تا زماني فرد کافر باشد مورد خطاب آيه است و آن اينست که کافر خدا را عبادت نمي کند بلکه تنها شيطان را عبادت مي نمايد حال به عبادت شيطان تظاهر کند يا چون يهود به آن تظاهر ننمايد و ميفرمايد:{فان اليهود لايعبدون الله و انما يعبدون الشيطان لانعبادة الله انما تکون بما شرع و امر، و هم و ان زعموا انهم يعبدونه، فتلک الاعمال المبدله و المنهي عنها هو يکرهها و يبغضها و ينهي عنها، فليست عبادة. فکل کافر بمحمد لايعبد ما يعبده محمد مادام کافرا......} «به درستي که يهود الله را عبادت نمي کند بلکه تنها شيطان را عبادت مي نمايد چون عبادت خداوند تنها به وسيله چيزي صورت ميگيرد که آن را تشريع کرده و يا به آن دستور داده باشد، ولي آن ها گرچه مي پندارند خدا را عبادت مينمايند، اما اين اعمال عبادي تغيير داده شده و مورد نهي چيزي است که خداوند آن را ناپسند مي دارد و نسبت بدان خشمگين است و از آن نهي کرده است لذا انجامشان عبادت نيست و هرکس تا زماني که کافر باشد آن چه را محمدصعبادت مي کند عبادت نمي نمايد»؛ بعد در ص563 مجموع الفتاوي ادامه مي دهد: هرگاه يهودي بگويد هدف ما عبادت خداوند است دروغ مي گويند حال نسبت به دروغگو بودن خويش عالم يا از آن بي اطلاع باشند به همان صورت اگر يک نصراني هم بگويد ما تنها خدا را عبادت مي کنيم و مشرک نيستيم دروغگويند چون اگر قصدشان عبادت بود بايستي او را بر اساس دستوراتش که همان شريعت است عبادت مي کردند و خود را با چيزي که منسوخ و مبدل است مشغول نمي نمودند و هم چنين خدايي را که يهود عبادت مي کند خدايي است که تورات و انجيل را نازل نکرده و عيسي و محمد را مبعوث ننموده است بعضي از آن ها او را فقير و بعضي او را بخيل ميدانستند پيش بعضي ناتوان و پيش بعضي قادر به تغيير شريعتش نبود، همگي يهوديان معتقدند خداوند متعال دروغگويان افتراکننده را ياري نموده است کساني که پنداشته اند که رسول خدا هستند ولي در واقع رسول نبوده اند بلکه ساحران دروغگويي بوده اند که خداوند آنها را ياري و پيروانشان را بر دوستان مؤمن خويش نصرت داده است چون يهوديان به تنهايي خود را دوست و اولياء خداوند ميدانند بنابراين خدايي که آن ها عبادت مي کنند دائم مشغول نصرت و ياري دادن دشمنان خويش است و اين خدايي است که يهود پرستش مي کند؛ لذا رسول اللهصآن معبودي را که يهود مشغول عبادت اوست پرستش و عبادت نمي کند و الله منزه از آن چيزي است که يهود او را بدان توصيف ميفرمايد» .[23] خداوند در رد سخن يهوديان و نصاري، خصوصيات اهل نجات را که آن ها فاقد آن هستند اين گونه بيان ميدارد:**بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ**[24] «برخلاف ادعاي آن ها هرکس خود را براي خدا خالص گرداند و قلب خود را متوجه او سازد و در عبادت پروردگار، محسن باشد يعني بوسيله شريعتش او را عبادت نمايد تنها چنين کساني اهل بهشت خواهند شد و از خوف و اندوه در امان خواهند ماند». اين خصوصيت تنها در پيروان محمد صموجود است چون تنها آن ها هستند که خود را از شرک رهانيده و به توحيد و اخلاص در عبادت پروردگار ملتزم و بر اساس شريعت مورد رضاي الله تعالي که اسلام است او را ميپرستند اما ديگران، هم در عقيده دچار شرک و عبادت غير خدا هستند و به انواع گمراهي ها آلوده اند و هم از عبادت بر اساس شريعت حق خود را محروم کرده و بر اساس دين مبدل و شريعت منسوخ و اهواء و بدعيات خدا را عبادت مي نمايند لذا دينشان اسلام نيست و سرانجام آن همان حکمي خواهد بود که خداوند براي پويندگان غير اسلام بيان مي دارد**وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ**[25] «هرکس جز اسلام راهي را بر گزيند هرگز از او پذيرفته نمي شود و او در آخرت از زيانمندان است». قرآن به صراحت از کفر يهود و نصاري سخن به ميان مي آورد و در آيات 72 و 73 سوره مائده کساني که معتقد به الوهيت عيسي و تثليث هستند را کافر مي داند و در آيه30 سوره توبه مي فرمايد: «يهوديان عزير و نصاري مسيح را فرزند خدا مي دانند». به همين خاطر آن ها را مورد لعن و توبيخ قرار مي دهد و به صراحت در آيه60 سوره مائده آن ها را ملعون و مغضوب عليهم مي نامد چنان که ميفرمايد:**قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ** «بگو آيا شما را به چيزي به اعتبار جزاي سختي که پيش خداوند دارد آگاه کنم، کسي که خداوند او را لعنت کرد و بر او خشم گرفت و از آن ها بوزينه گان ساخت و کسي که معبود باطل را پرستيد اين ها به اعتبار مکان و جايگاه بدتر و از راه راست گمراه ترند». با اين اوصاف جاي ترديدي در شرک و کفرشان باقي ميماند؟ کساني که در دل عقايد کفري دارند و با شرک در آميخته اند و در عمل غير خدا را معبود خود قرار داده و عبادات را که خاص خداست برايش قرار مي دهند و شريعت منسوخ و مبدل را برنامه زندگي خود قرار داده و شريعت حق و پيامبر راستين را رها کردهاند چنين کساني ممکن است کافر نباشند؟ شايد برايشان عذر جهل بتراشند. اگر به فرض ممکن چنين چيزي محقق باشد مگر هميشه جهل باعث عذر است؟ مگر در قرآن در توضيح جهنميان خداوند متعال از ظالم و مظلوم پيروش و تابع و متبوع مقلدش سخن به ميان نمي آورد که در حال عذاب همديگر را نفرين و براي هم درخواست عذاب مضاعف مي کنند؟ پس چرا اين همه در صدد عذر تراشي براي کفر هستيد؟ مي دانيد سرانجام اين انديشه چقدر باعث حسرت اهل ايمان خواهد شد؟ چون اگر قرار باشد غير اسلام با همه گروه هايش چنان که در سخنان مفتي زاده مشهود است اهل نجات باشند و به خاطر ارتکاب محرمات و عقايد شرکي مجازات نشوند ولي مسلمان در مقابل همه عقايد و اعمالش مسئول باشد در چنان وضعيتي شرک و کفر و جهالت به آن اعتبار عدم مسئوليت پذيريش، براي انسان بهتر از اسلام نخواهد بود!! آيا با اين وصف مشمول سرزنشي نخواهيد بود که خداوند در سوره قلم مي فرمايد:**أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ() مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ() أَمْ لَكُمْ كِتَابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ() إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَمَا تَخَيَّرُونَ**[26] «آيا مسلمانان را چون مجرمان قرار دهيم؟ شما را چه شده است اينگونه مي انديشيد؟ آيا دليلي برايش در کتابي داريد؟ که آن چه را انتخاب کرده ايد براي شما برگزيده باشد؟»
ابن تيميه در توضيح اسلام مي فرمايد: "اسلام بر دو اصل بنا شده است و آن تحقق بخشيدن به لا اله الا الله و رسالت محمدصاست؛ اول اين که غير از الله کسي را به معبودي نگيريم دوم اين که الله تعالي را بر اساس شريعتش که همان واجبات و مستحبات است عبادت کنيم"[27].
مفتي زاده ايمان به رسالت محمدصرا شرط نجات نمي داند
راستي همه اين بحث ها را آقاي مفتي زاده انجام مي دهد فقط براي اين است که ايمان به رسالت محمدصرا از دايره اعتقاد حذف و ايمان به آن را شرط مسلماني قرار ندهد، آيا اين همان رسالتي است که کاکه احمد از جانب رسول خداصدر رؤياهايش دريافت داشته است؟ و آيا سرانجام اين رسالت صغري مفتي زاده، که طرفدارانش اين همه از آن ياد مي کنند حذف ايمان به رسالت محمدصاست؟ آيا شما که پيروان اديان گذشته را اهل نجات مي دانيد حاضر به زن دادن به آن ها هستيد؟ جواز دفنشان را در گورستان مؤمنان صادر مي کنيد؟ و هنگام مرگ بر جنازه آن ها نماز خوانده و برايشان دعاي مغفرت را جايز مي دانيد؟ حاضر به پذيرش ولايت آن ها هستيد؟ معتقد به رابطه ارثي با آن ها مي باشيد؟ اگر جواب شما مثبت است بايد بدانيد از دين اسلام خارج شده ايد چون اين اعتقاد مخالف اساس دين محم ص و اجماع امت اسلام است و اگر اين احکام را پذيرفته و حکم به مغايرت آن ها با مسلمانان را داديد در اين صورت شما نيز مثل ما حکم به کفرشان صادر کرده ايد چون انسانها در مواجهه با دين حق در دنيا قابل تقسيم به دو گروه هستند و دسته سومي در کار نيست اما در قيامت سه گروه خواهند شد دسته اي که آن را پذيرفته و گروه مؤمنان هستند سرانجامشان بهشت و رضوان خداوند است دسته اي که آن را نپذيرفته و راهي غير از آن در پيش گرفته اند سرانجامشان جهنم و خشم پروردگار است و دسته سومي نيز که به هر دليل از ابلاغ رسالت محروم مانده اند در قيامت مستحق پاداش و يا عقاب نيستند چون خداوند فرموده است: **وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا**[28] «ما در صورت عدم ابلاغ رسالت کسي را عذاب نخواهيم نمود» . و اين بدان معنا نيست که در دنيا نيز چنين چيزي ممکن باشد چون دنيا دايره ظهور و پيدائي ها است لذا بر همين اساس حکم ميشود و مسائل خفي و پوشيده براي روزي خواهد ماند که اسرار هويدا مي گردند به همين دليل است که خداوند در قرآن ميفرمايد:**فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآَتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ**[29] «اگر توبه کردند و نماز به پا داشتند و زکات دادند راهشان را باز کنيد». يعني اگر از شرک برنگشتند راهشان را باز نکنيد و به آن ها مهلت ندهيد بلکه هرکجا آن ها را يافتيد بکشيد**وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ**[30] و جهاد کنيد تا اينکه در جهان فتنه شرک و کفر نماند**وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ**[31] يعني زماني که شرک به سرانجام رسيد و دين و برنامه زندگي بطور کلي بر اساس دين خدا شد آن وقت است که جهاد با مشرکين به سرانجام خواهد رسيد. به همين خاطر رسول خداصو اصحابشن تا زماني که اقرار و التزام به لا اله الا الله را از مقاتلين نمي ديدند در جنگ با آن ها ترديدي به دل راه نمي دادند چون رسول خدا اين گونه دستور داده است که هرکس ملتزم به لا اله الا الله و رسالت محمدصنگردد کافر است و جان و مالش براي اهل ايمان محفوظ نيست چنان که در صحيح مي فرمايد*أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ، وَيُقِيمُوا الصَّلاَةَ، وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذلِكَ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ، إِلاَّ بِحَقِّ الإِسْلاَمِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللهِ تَعَالَى* . «به من دستور داده شده تا زماني که به لا اله الا الله و رسالت محمد اقرار و اعتراف نکنند و نماز برپا ندارند و زکات ندهند با مردم بجنگم و تنها در صورت انجام آن خون و مالشان جز به حق اسلام از جانب من محفوظ خواهد شد و حساب آن ها با خداوند است». بنابراين هرکس در دنيا ايمان نداشته باشد کافر است و احکام کفر در موردش اجرا مي گردد.
اهل مقلد کافر است
ابن القيم در کتاب طريق الهجرتين در توضيح طبقه هفدهم(طبقة المقلدين و جهال الکفرة) کساني که گويند ما پدران خويش را بر راهي يافتيم و در آن به آن ها تأسي مي جوئيم مي فرمايد:"و قد اتفقت الامة علي آن هذه الطبقة کفار و ان کانوا جهالا مقلدين لرؤسائهم و ائمتهم…" «امت اتفاق کرده اند که اين طبقه گرچه جاهل هستند و از بزرگان و رهبرانشان پيروي کرده اند کافر هستند» و در ادامه ميفرمايد: در صحيح آمده است*أَنَّ الْجَنَّةَ لَا يَدْخُلُهَا إِلَّا نَفْسٌ مُسْلِمَةٌ*[32] «جز مسلمان وارد بهشت نميشود» و چنين مقلدي مسلمان نيست در حالي که عاقل و مکلف است لذا هر کسي که عاقل و مکلف باشد يا مسلمان و يا کافر است اما کسي که دعوت اسلام به او ابلاغ نشده است در آن حال مکلف نيست بنابراين چون اطفال و ديوانگان در موردش حکم ميشود سپس مي فرمايد:"والاسلام: هو توحيد الله وعبادته وحده لاشريک له و الايمان بالله و برسوله و اتباعه فيما جاء به فما لم يات العبد بهذا فليس بمسلم و ان لم يکن کافرا معاندا فهو کافر جاهل" «اسلام عبادت کردن براي پروردگار به تنهايي و بدون شريک قرار دادن ديگري با اوست و ايمان آوردن به الله و رسولش و اطاعت نمودنش در آن چه آورده است مي باشد لذا در صورتي که انسان اين گونه نباشد مسلمان نيست بلکه کافر است و اگر سبب کفرش عناد و سرپيچي نباشد سبب آن جهل است».
غير مکلف در اعتقاد مفتي زاده اهل نجات است
آقاي مفتي زاده بلاخره به مقصد نهايي از بحثش اشاره نمود و بعد از ذکر آيه 62 سوره بقره:**إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ** مي گويد: "چنانکه قرآن را در يابيم مي فهميم که تقسيم را بر اساس سه دسته بنيان مي نهد يک گروه اهل پاداش هستند اين ها صاحبان نيکي و خير و اهل بهشتند، يک دسته وارد بهشت ميشوند به عنوان معذور غير مکلف و يک دسته عذاب داده مي شود".
تنها مسلمان وارد بهشت مي شود
مي گوييم: اين که آقاي مفتي زاده از دو دسته اهل پاداش و عذاب در قيامت سخن مي راند درست است و آيات و احاديث نبوي جملگي بر آن شاهد است اما در کدام نص قرآني و يا در کدام حديث صحيحي به بهشتي بودن معذور غير مکلف اشاره شده است؟!**قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ**[33] صحيح اين است که غير مکلف کساني هستند که در دوران عدم ابلاغ رسالت زيسته اند و يا افراد نابالغ و يا مجنون و ناشنوايي که با اشاره قادر به فهم مسائل نيستند مي باشند و اينها در قيامت معذور هستند اما معذور بودن دليل بر مأجور بودن و يا پاداش گرفتن نيست چون بهشت بهاي ايمان صحيح و عمل صالح است که بوسيله صاحبش بايد کسب شود و مدال موفقيت از آزمون است کسي که آزموني نداشته و اسبابي را فراهم نساخته است همان گونه که استحقاق عذاب را ندارد شايسته پاداش و نعمت نيز نمي باشد چون بهاي بهشت توحيد در اطاعت و بندگي پروردگار بر اساس رسالت رسول اللهص است و هرکس فاقد آن باشد از نعمت بهشت بي بهره ميگردد؛ ابن تيميه در جلد 14 مجموع الفتاوي ص 476 مي گويد: "فعلي العبد ان يعبد الله مخلصا له الدين و يدعوه مخلصا له لا يسقط هذا عنه بحال و لا يدخل الجنه الا اهل التوحيد و هم اهل لا اله الا الله . فهذا حق الله علي کل عبد من عباده کما في الصحيحين من حديث معاذ ان النبيصقال له*يَا مُعَاذُ أَتَدْرِي مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَلَا يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا* الحديث. فلاينجون من عذاب الله الا من اخلص لله دينه و عبادته و دعاه مخلصا له الدين، و من لم يشرک به و لم يعبده فهو معطل عن عبادته و عبادة غيره کفرعون و امثاله فهو اسوا حالا من المشرک فلابد من عبادة الله وحده و هذا واجب علي کل احد فلا يسقط عن احد البتة، و هو الاسلام العام الذي لا يقبل الله دينا غيره، و لکن لا يعذب الله احدا حتي يبعث اليه رسولا و کما انه لا يعذبه فلا يدخل الجنة الا نفس مسلمة مؤمنة، و لا يدخلها مشرک و لا مستکبرعن عبادة ربه، فمن لم تبلغه الدعوة في الدنيا امتحن في الآخرة و لا يدخل النار الا من اتبع الشيطان، فمن لا ذنب له لا يدخل النار و لا يعذب الله بالنار احدا الا بعد ان يبعث اليه رسولا فمن لم تبلغه دعوة رسول اليه کالصغير والمجنون والميت في الفترة المحضة فهذا يمتحن في الآخرة کما جائت بذالک الآثار" «لازم است انسان مخلصانه الله را عبادت نمايد و دينش را براي او قرار دهد و با اخلاص او را بخواند و اين امور در هيچ حالي از او جدا شدني نيست چون کسي جز اهل توحيد وارد بهشت نمي شود و اهل توحيد صاحبان لا اله الا الله هستند و اين حق خدا بر همه بندگانش مي باشد که تنها او را عبادت کنند چنان که در صحيحين در حديث معاذ آمده است كه رسول خداصفرمود: اي معاذ آيا مي داني حق خدا بر بندگانش چيست؟ گفتم خدا و رسولش داناترند فرمود: اين است که او را عبادت و برايش در آن شريک قرار ندهند». از عذاب خدا رهايي نمي يابد جز کسي که دين و عبادت و دعايش را براي خدا خالص کرده باشد و هرکس برايش شريک قرار ندهد و او را هم عبادت نکند چنين کسي مانند فرعون و امثالش خالي از عبادت الله تعالي و غير اوست و چنين فردي از مشرک بدتر است بنابراين حتماً و بايد خدا را عبادت کرد و اين عبادت هرگز از او برداشته نمي شود و اين همان اسلامي است که خداوند هيچ ديني را جز آن نمي پذيرد ولي خداوند هيچ فردي را تا زماني که رسولي بسويش مبعوث نگردد عذاب نخواهد داد همان گونه که جز فرد مؤمن و مسلمان را وارد بهشت نخواهد کرد .
مفتي زاده توحيد و ايمان به همه انبياء را شرط نجات نمي داند
مفتي زاده ادامه مي دهد: "تمام کساني که در آيه(62سوره بقره) ذکر شده اند جزو گروه اول يعني اهل پاداش هستند که خداوند آن ها را در اين آيه جمع کرده است پيروان محمد(ص)، يهود و نصاري(جولکه و مسيحي) و تمام کساني که تابع هر ديني هستند که دينشان شناخته نشده است، مجموع آن ها بشرط ايمان به خدا و ايمان به روز جزا و رفتار پسنديده مطابق ايمان خودشان، همگي صاحبان پاداش خير هستند گرچه بعضي از آن ها تنها به بعضي از انبياء ايمان دارند و به بعضي ديگر ايمان ندارد اما به شرطي که از روي اخلاص باشد و تعمد نباشد يعني حقيقت را دانسته و از آن اعراض کرده باشد، چنين افرادي اهل پاداش مي باشند".
چنانکه ملاحظه مي کنيد مفتي زاده صاحبان همه اديان را اعم از شناخته شده و شناخته نشده مشمول عفو و بخشش خداوند قرار مي دهد يعني اگر اهل توحيد يا اهل شرک، پيرو دين محمد مصطفيصکه از تبديل و تغيير مصون مانده و به تواتر به ما رسيده است و خداوند آن را از گزند بدخواهان حفاظت کرده است يا پيرو دين هاي يهوديت که آميخته با افسانه و اساطير گذشتگان است باشند که بارها هنگامي که هيچ آثاري از آن بر جاي نمانده است و بعد از گذشت چند صد سال دوباره آن را باز نويسي کرده اند يا پيرو دين نصاري که مورد دستبرد کشيش و رهبانان و حکام جور واقع شده است که وجود اناجيل متعدد بر آن دليل است، باشند فرقي ندارد و حتي اگر از هر ديني ديگر که در ميان مردم در موردش شناختي وجود دارد يا هيچ احدي از آن اطلاعي ندارد پيروي کنند صاحبش با اصحاب محمد و موسي و عيسي عليهم الصلاة و السلام که به حق تابع انبياي عظام بودند فرقي نخواهند داشت شرطش اين است فرد مورد نظر اخلاص داشته و در عقيده و عملش هيچ تعمدي نداشته باشد بلکه از ته قلب به کار خودش ايمان داشته باشد چنين فردي مأجور است و در اين ميدان آقاي مفتي زاده تا جايي پيش مي رود که کمونيست هاي قاتل مظلومان اغفال شده دنباله روش را نيز به خاطر اخلاص در نيت و قصد خيري که با کشتن طرفداران مفتي زاده داشته اند و آن اين که خائنين را از بين مي برند مستحق پاداش مي داند و آن ها را در حال عبادت فرض کرده است و هرگونه اقدام بر عليه آن ها را نادرست دانسته است، چون معتقد بوده است در صورت وقوع جنگ بر عليه آن ها در هر صورت مرتکب قتل مي شوند و جنگ بر عليه آن ها را جنگ با کسي مي داند که مشغول عبادت است چنان که در سي دي تصويري كه در توضيح كفر و كافر از وي به جا مانده است ميگويد: "در اوايل انقلاب و اين آشفتگي خيلي به من مي گفتند اين گروه ها كافرند بايد با آن ها بجنگيم بسيار توضيح مي دادم كه در ميان آن ها كسان زيادي هستند كه خيال مي كنند ما به اين ملت و مردم خيانت مي كنيم لذا با ما مخالفت مي كنند و به همين خاطر ما را مي كشند و افراد ما را در زير شكنجه قرار مي دهند بنابراين با اين حال آن ها دارند عبادت مي كنند پس چگونه من ميتوانم حكم جنگ با كساني را صادر كنم كه مشغول عبادتند و در موردشان بگويم آن ها مهدور الدم هستند چون در صورت روي دادن جنگ چه بكشيم و يا كشته شويم باز هم ما قاتليم." چنان که ملاحظه مي شود در تفکرات مفتي زاده هدف اين نيست که فردي مطابق حق نازل شده از جانب پروردگار عمل نمايد تا کارش عبادت تلقي شود بلکه حق چيزي است که در ذهن هر انساني وجود دارد هرچند باطل هم باشد در صورتي از روي اخلاص و بدون تعمد باشد صاحبش اهل خير و پيش خدا مأجور و با خوبان از انبياء و صالحان محشور و وارد بهشت مي گردد و چون ما هم از درون افراد اطلاعي نداريم بايد نسبت به همه حسن ظن داشته باشيم و اين توصيه مفتي زاده براي يارانش مي باشد به همين خاطر در نوشته هايش اکثر رهبران گمراه و کافر عالم را مي ستايد چنان که از گاندي بت پرست و لومومباي کمونيست تعريف و تمجيدي که شايسته اولياي خداست به عمل مي آورد و مي گويد: " زماني هم كه خيلي خامتر بودم از مطالعه هر بحث مربوط به احوال يا اقوال يا اعمال يك انسان خواه از راهنمايان اصلي راه خوشبختي بشريت _ عليهم الصلاة و السلام _ يا از كساني كه با رابطه مستقيم مانند خوبان اصحاب يا ساير مجاهدان زمانها ، يا رابطه منقطع مانند امثال گاندي و لومومبا ، و پيروان صادق آن راهنمايان بودند "[34]
آيا توبه صوفيه باعث اصلاح است ؟
از ابن تيميه در مورد بعضي از جمعيت هاي صوفيه که پيروانشان را گرفتار شرک کرده اند سؤال ميکنند که آن ها در توجيه همراه کردن مردماني با خود گفته اند ما مردم را دعوت به توبه و ملزم به بازگشت از گناهاني چون دزدي و ايجاد ناامني در راهها و گناهان ديگر مي کنيم مي فرمايد:"حالهم قبل تتويبيهم خير من حالهم بعد تتويبهم، فانهم کانوا فساقا يعتقدون تحريم ماهم عليه و يرجون رحمة الله و يتوبون اليه او ينوون التوبه فجعلتموهم بتتويبکم ضالين مشرکين خارجين عن شريعة السلام"[35] «قبل از توبه حالشان بهتر بود چون آن وقت فاسقاني بودند که به حرمت گناهي که مرتکب مي شدند معتقد بودند لذا به رحمت خداوند اميدوار و بسويش بازگشته يا توبه مي نمودند اما هم اکنون با توبه کردن شما، گمراه و مشرک شده اند و از شريعت اسلام خارج گشته اند» .
ما هم مي گوييم اي کاش مسلمانان بيچاره در دام اغفال مکتبي ها گرفتار نمي آمدند چون آن ها با روي آوردن به مکتب و پذيرفتن يک سري التزامات و انجام يک سري اعمال خيريه و نشست در يک سري کلاس ها فکر مي کنند راه صديقان را پيموده و به ريسمان محکم دين چنگ زده اند، در حالي که در دام تأويلات گمراه کننده و کفري که کارش به جاي دعوت به حق و تحذير از کفر، تبديل به تأويل کردن کفر گمراهان عالم شده است، چيزي که سرانجامي جز گمراهيشان را در بر ندارد، شده اند.
بر اساس ادعايي که مفتي زاده اين صاحب رسالت صغري مبني بر اهل خير بودن همه امت ها دارد اگر در صدر آغازين اسلام بود هيچ وقت حاضر به جهاد نمي شد چون کشتن بت پرستان مخلص را جايز نمي دانست و لابد اعتراض ذوالخويصره در هنگام تقسيم غنايم را ستايش مي کرد، هنگامي که رسول خداص را ديد که به کساني غنايم بيشتر داده مي شود اعتراض نمود و گفت: اي محمد به عدالت رفتار کن چون با اين کار، عادلانه رفتار نمي کنيد و به ابن ملجم مرادي که علي بن ابي طالب را کشت به خاطر اقدام مخلصانه مدال افتخار مي داد و خوارج مخلص و گمراه را که امت اسلام در گمراهيشان اتفاق دارند اما در مود کفرشان اختلاف کرده اند را مأجور مي دانست.
سرانجام براي اين که بوسيله کساني مورد سؤال قرار نگيرد که چگونه مي شود کسي اهل نجات باشد ولي به رسالت پيامبر خاتم معتقد نباشد مي گويد: "اگر کسي از روي اخلاص و بدون تعمد به بعضي از انبيا ايمان نداشته باشد باز اهل پاداش خير است". چه تفسير بکر و بديعي که اين صاحب رسالت صغري ارائه نموده است. اگر مخلصانه ايمان نداشته باشد اگر مخلصانه گناه بکند اگر مخلصانه کفر بکند و اگر مخلصانه شرک بورزد اگر مخلصانه کمونيست باشد اگر مخلصانه قرآن را پاره کند!!!!! آيا شکي در دفاع مخلصانه نيروهاي صهيونيستي براي حفاظت از سرزمين هاي موعود داريد؟ در اين ميدان گمراهي، مگر مي شود کسي را به خاطر ارتکاب گناهي و يا جنايتي مقصر دانست؟ مگر ارتش سرخ با شعار تشکيل جامعه پيشرفته کمونيستي و نجات کارگران مظلوم تحت سلطه سرمايه داري، افغانستان را اشغال نکرد؟ و مگر سربازان امريکايي اين رهبران دنياي آزاد سرمايه داري براي نجات مردم مظلوم عراق بر سرشان بمب و آتش نريختند؟ راستي چرا براي آقاي مارکس بنيانگذار مکتب رهايي بخش کمونيسم نيز به خاطر اخلاص در ارائه نظراتش درود و رحمت نمي فرستيد!!! البته سرانجام به اين مرحله از افراط نيز گام نهاد و به ستايش از مارکس زمان، آقاي لوموباي کمونيست اقدام کرد چنان که اظهار داشت: "حق نسبي مثل مثلاً قيام بزرگواراني مانند لومومبا، با فكر ماركسيستي، واقعاً بزرگواران، محبوبان خدا اين ملحدهاي مؤمن، شايد اين تعبير عجيبي باشد در نظر شما، براستي مؤمن در حساب خدا، در قلب مؤمن در ذهن ملحد انكار خدا ميكند، اما قلبش از ايمان ميدرخشد، حاضره اون همه زجر و آزار و بدبختي را تحمل كند .... براي نجات خلق، امثال اين انسانهاي بزرگوار محبوب خدا زيادند"راستي اين پريشانگويي مربوط به سفيري است که در موردش ادعاي رسالت مي شود! برويد و قاموس ها را بررسي کنيد و در آن ها به بررسي بپردازيد آيا از اين اصطلاحات عجيب و غريب چيزي را مي يابيد؟ ملحد مؤمن؟ در ذهن ملحد ولي در قلب مؤمن؟ در ذهن انکار خدا مي کند ولي قلبش از ايمان ميدرخشد؟ امثال اين انسان هاي بزرگوار و محبوب خدا؟ "اللهم اني اعوذبک ان ارد الي ارذل العمر" «خداوندا به تو پناه مي برم که مرا به عمر رذيله برگردانيد» .
مگر مي شود کسي بر اساس اين انديشه نو مفتي زاده محکوم باشد؟ آري احمدي ها مسلمانان موحد را به خاطر اسائه ادب به کاکه احمد مبغوض مي دارند.
آيا اکثريت اهل حق هستند ؟
اگر پيروان همه اديان که اکثريت قريب به اتفاق جهان را تشکيل مي دهند اهل نجات باشند اين اکثريتهايي را که قرآن از آن ها دم مي زند که بر گمراهيند و جهنم از آن ها پر مي شود چگونه معني و تفسير کنيم و آن ها بايد چه کساني باشند؟ چنان که مي فرمايد:**وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ**[36] «بيشترشان به خدا ايمان ندارند مگر اين که مشرک هستند» و مي فرمايد:**وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ**[37] «اگر از بيشترين افراد روي زمين پيروي کنيد ترا از راه راست گمراه خواهند کرد».