رد دیدگاه احمد مفتی زاده (موسس حزب مکتب)در خصوص
تعریف کفر
نویسنده و محقق: عبدالمتین
کفر نقطه مقابل ایمان است و هرانسانی برای حفاظت از ایمانش باید نسبت به کفر حساس باشد چون کفر بی ایمانی است و هر کس ایمان نداشته باشد بالضروره کافر خواهد بود و احکام اسلام نیز بر اساس همین ظاهری که برای ما مشهود است بنا گشته است ناصرالدین البانی رحمه الله در سلسله الاحادیث الصحیحه حدیث شماره 18 می آورد که رسول الله صلی الله و علیه وسلم فرمود : { حیثما مررت بقبر کافر، فبشره بالنار } یعنی هر کجا از کنار قبر کافری گذشتی او را به آتش جهنم بشارت دهید ، بعد در توضیح آن می گوید : در این حدیث فایده بزرگی موجود است که عموم کتابهای فقهی آن را به فراموشی سپرده اند و آن مشروعیت بشارت دادن کافر به آتش هنگام عبور از کنار آنست، هدف از تشریع این امر بیدارکردن مومن و تذکردادن گناه نابخشودنی کفر است چون گناه کفر به اندازه ای بزرگ است که همه گناهان دنیا به نسبت آن سهل و کوچکند چنانکه خداوند متعال از شدت غضب نسبت به مرتکبینش آنها را از بخشش خود مستثنی کرده است چنانکه در آیه 47 سوره نساء به آن ناطق است و در حدیث متفق علیه میفرماید { اکبر الکبائر ان تجعل لله ندا و قد خلقک } بزرگترین گناه اینست که تو برای خدا شریک قرار دهی در حالی که او ترا آفریده است ، بعد در ادامه می آورد که جهل نسبت به این مسئله باعث شده که مسلمانان بر خلاف حکم شریعت عمل کنند چنانکه هنگام رفتن به بلاد کفر به زیارت قبر بعضی از بزرگانشان رفته و تاج گل نثارش میکنند و در مقابل آن با حالت خشوع و ناراحتی می ایستند چنانکه گویا از آنها راضی واز آنها ناراحت نیستند در حالیکه لازمه تاسی به انبیاء خلاف آن را ایجاب می کند چنانکه در آیه 2 سوره ممتحنه خداوند از ابراهیم و همراهانش نام میبرد که به کافران گفتند : ما از شما و هرآنچه جز خدا می پرستید بیذاریم و درمیان ما و شما تا زمانی که به خدای واحد ایمان آورید دشمنی و بغض حکمفرماست . متاسفانه چشم پوشی و اهمال در حق کافران کار را به جای رسانده که مسلمانان آنها را چون خود تلقی میکنند چنانکه در کردستان با کمونیستها رابطه نسبی ازدواج دایر و هنگام مرگشان برای آنها مراسم فاتحه خوانی در مساجد برپانموده و به جای بشارت دادنشان به آتش، قرائت فاتحه را نثار روح آلوده به کفرشان میکنند حال آنکه خداوند به نص قرآن مارا از دعا برای کافران منع کرده است است چنانکه در سوره توبه آیه 113 بدان ناطق است و میفرماید پیامبر و مومنان حق ندارند برای مشرکان درخواست بخشش نمایند گرچه از نزدیکانشان باشند . حال با این توضیح به بررسی افکار مفتی زاده در مورد کفر پرداخته و چنانکه خواهد آمد نه تنها به نبودن کفر در عالم حکم کرده بلکه با توضیحاتی که میدهد کفرشان را تاویل و در صورت داشتن اخلاص نیز حکم به قبولی اعمالشان داده و نه تنها آنها را شایسته بغض ندانسته بلکه مستحق محبت و سرانجام پاداش هم میداند .
درمورد كفر، مفتي زاده اظهار ميدارد : ( كفر در جزء اول معني ايمان با ايمان شركت دارد اما در جزء دوم از آن جدا مي شود يعني شخص بهمان واقعيتهاي اساسي و عالي، شناخت و معرفت پيدا مي كند اما به خاطر روابط گوناگون و تعلقات مادي و امتيازاتي كه به آنها وابسته است نمي خواهد خود را با آنچه شناخت او اقتضا دارد تطبيق كند. آمال و عواطف و… خود را با آن هماهنگ و هم جهت سازد.)[1] در سي دي تصويري كه در توضيح كفر و كافر از وي به جا مانده ميگويد : ( وقتي به كسي گفته ميشود كافر ، بايد حق به تمامي وضوح يعني كل حق نه فلان مسئله جزئي به او عرضه شده باشد و او در مقابل آن بايستد و اين هميشه كم بوده و شرط آن عرضه شدن حق است و هم اكنون در هيچ كجاي دنيا حق به تمامي عرضه نميشود .در اوايل انقلاب و این آشفتگي خيلي به من ميگفتند اين گروهها كافرند بايد با آنها بجنگيم بسيار توضيح ميدادم كه در ميان آنها كسان زيادي هستندكه خيال ميكنند ما به اين ملت و مردم خيانت ميكنيم لذا با ما مخالفت ميكنند و به همين خاطر ما را ميكشند و افراد مارا در زير شكنجه قرار ميدهند بنابراين با اين حال آنها دارند عبادت ميكنند پس چگونه من ميتوانم حكم جنگ با كساني را صادر كنم كه مشغول عبادتند و در موردشان بگويم آنها مهدور الدم هستند چون در صورت روي دادن جنگ چه بكشيم و يا كشته شويم باز هم ما قاتليم . )
عجيب است گويا در خوابهاي كه مفتی زاده در آن به گفته خودش به صدها رموز آشنا گشته عالم به سر و نهان نيز شده است، كه چنین بي مهابا سخن از نهانها به ميان مي آورد و از نیات پاک گروهای ضد دینی سخن میگوید ، گویا این افراد قبل از آن ،با هیچ آموزه دینی آشنائی نداشته اند و در دیارشان مسجد و موعظه و نام خدا و رسول نبوده و اهل نماز و عبادات دینی نبوده اند و هیچ از قرآن و اسلام نشنیده اند که مفتی زاده اینگونه بر گمراهیشان صحه گذاشته و بر سرگردانی مردم افزوده است و مانع از انجام هر گونه حرکت مردمی در جهت مقابله با آنها شده است ، خداوند متعال ابراهیم علیه السلام را مثال میزند تا به کسانی که به دین خداوند پشت کرده و ازحق روی برتافته اند بگوید : من از شما و هر آنچه جز خدا میپرستید بیزارم ولی کاک احمد آنها را به خاطر نیات پاکشان در مسلمان کشی ماجور هم میداند ، امام نووی در شرح مسلم در توضیح این حدیث که پیامبر در جواب سائلی که در مورد پدرش سوال میکند؛ می فرماید: که او در آتش است، آنگاه از حال پدر نبی جویا شده رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: ( ان ابی و اباک فی النار ) پدر من و تو در آتش هستند ، می آورد : (( فیه آن من مات علی الکفر ، فهو فی النار ، و لا تنفعه قرابه القرابین، و فیه ان من مات علی الفتره – علی ما کانت علیه العرب من عباده الاوثان – فهو من اهل النار ، و لیس هذا مواخذه قبل بلوغ الدعوه ، فان هولاء کانت قد بلغتهم دعوه ابراهیم و غیره من الانبیاء صلوات الله تعالی و سلامه علیهم )) هر کس درحالت کفر بمیرد جایگاهش آتش است و نزدیکی با مقربان و اولیاء خداوند سودی برایشان ندارد و هرکس در دورانی شبیه به دورانی که عرب جاهلی قبل از اسلام بر آن بودند بمیرد دچار آتش خواهد شد زیرا دعوت ابراهیم و دیگر پیامبران سلام خداوند بر آنها باد به آنها رسیده بود . آیا حال مردم کردستان با این همه مسجد و مدرسه دینی و جمعه و جماعات به صدها برابر از لحاظ تبلیغ دین بهتر از دوران جاهلیت پیش از اسلام نبوده و نیست که اینگونه کفر و ارتداد کمونیستها و جریانات مخالف دین در آن تاویل میشود ؟ با اين حال پيش از همه مفتی زاده جنگهاي صدر اسلام توسط رسول گرامي صلی الله علیه وسلم و يارانش رضی الله عنهم را زير سؤال مي برد زیرا اگر قرار باشد ملاحظه نیات را کرد چرا در مورد آنها نیز گفته نشود، آنها نیز با کسانی که نظم جامعه را به هم زده بودند و دین نیاکانشان را که فرهنگ صدها ساله اشان بود از بین میبردند جنگ میکردند لذا با این حساب ماجورند.
كفر نقطه مقابل ايمان است لذا منحصر كردنش در عدم پذيرش آگاهانة ايمان خطاست و اين مورد تنها يكي از مصاديق كفر است چه بسا كسي نسبت به حقايق ايمان جاهل بماند ولي به سبب اينكه خود مسبب آن است كافر باشد و معذور هم نباشد چنانكه قرآن در مورد كافران مي گويد«وَلَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيمَا إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارًا وَأَفْئِدَةً فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلَا أَبْصَارُهُمْ وَلَا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِذْ كَانُوا يَجْحَدُونَ بِآَيَاتِ اللَّهِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ »[2]«و به راستي قوم عاد را در آنچه شما را در آن جاي نداده ايم قرار داديم و براي قوم عاد گوش، چشم و دل قرار داديم ولي گوشهايشان، چشمهايشان و دلهايشان از بس كه نشانه هاي خدا را انكار كردند چيزي را از ايشان دفع نكرد و آنچه به آن تمسخر مي كردند ايشان را فرا گرفت.» آنها داراي گوش و چشم و دلند ولي در جهت فهم و بكارگيري حق از آن سود نمي جويند. يا مي فرمايد:
«وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ»[3]
«و اگر كسي از مشركان از تو امان خواست او را امان ده تا قرآن را بشنود سپس او را به مكان امني برسان زيرا ايشان گروهي هستند كه نمي دانند.» چنانكه مشاهده مي شود با اينكه كلام خدا را هم نشنيده اند حكم جهالت را در موردشان بكار برده و آنها را به عنوان مشرك معرفي مي نماید ،علت آن اینست كه بی ايماني به هر دليلي روی دهد صاحبش مستحق اسم كافر خواهد شد و لازمه اينكار نیز حتما اثبات عذاب اخروي نيست چون این امر معلول ابلاغ رسالت است ، اما بعد از ابلاغ هرکس از حق اعراض كند و اعراضش باعث نفهمي و در نهايت سبب كفرش گردد و بر آن حال نیز بمیرد مستحق خلود در آتش دوزخ خواهد شد « وَالَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ »[4] ،كساني كه كافر شدند نسبت به آنچه آنها را انذار كرديم اعراض كردند ، يا سبب نفهمي آنها را تقليد كور از نيكان و بزرگان بيان مي دارد چنانكه يكي از عذرهاي پذيرفته نشده جهنميها را قرآن، پيروي از سادات و بزرگان مي داند و قرآن در سوره احزاب آیه 63 از زبان آنها بيان ميدارد كه :« رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا »[5] : پروردگارا ما از بزرگان و رهبران خويش پيروي كرديم و آنها مارا گمراه كردند ، با اين توضيحات مختصر معلوم مي شود اگر فردي از غير اهل قبله متدين به حق نباشد ، كافر است و سبب كفر آن هر چيز باشد در حكم دنياي او تأثيري ندارد چنانكه قرآن نيز اذعان مي دارد «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ» هركس به جز اسلام كه دين خاتم است دين ديگری را برگزیند هرگز از او پذيرفته نمي شود و در قيامت در زمره زيانمندان است. لذا كافر كسي است كه ايمان مورد قبول دين اسلام را كه در آيات و احاديث صحيح به كرات وارد شده نپذيرد و از آن سرباز زده باشد.و تكذيب جاهلانه هميشه موجب عذر نميباشد چنانكه قرآن در مورد سبب ورود به جهنم افرادي اينچنين ميفرمايد « بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ »[6] چيزي را تكذيب كردند كه به آن علم نداشتند وتفسير و تاويل آن را نيز نمي دانستند . و اكثر امورات ايمان ، اعتقاد به امورات نهاني و غيب است مسائلی که حقيقت آن ازما پنهان است لذا به صرف اينكه علت تكذيب جهل باشد صاحب آن را نزد خداوند معذور نمي دارد و رابطه مسلمانان با چنين فردي بر مبني رابطه ايمان با كفر خواهد بود .
باز مفتی زاده ميگويد : ( اگر در شناساندن اسلام راستين به جامعه، و يا حصول شناخت خصوصي براي فرد، ترديد باشد، مخالفت اشخاص با اسلام- كه علت نشناختن اسلام راستين است- كفر بحساب نمي آيد.)
در پاسخ به این عقیده مخالف با کتاب و سنت جواب میدهیم که :حجت پروردگار بوسيله رسالت پيامبران بر بندگانش برپا مي گردد و آن علمي است كه به رسولش وحي تا او نيز آن را ابلاغ و تا روز قيامت حجت خداوند در ميان بندگانش باشد كه قرآن و سنت و اجماع و قياس همان بلاغ ماندگار پروردگار در ميان بشر است و دلايل آن در كتابهاي اصول فقه و عقايد بصورت مبسوط بيان گرديده است و در هر جا فراگيري آن بوسيله تحقيق و جستجو و يا پرسش و سؤال ممكن باشد سبب اتمام حجت هستند و كسي هم كه خواهان حق باشد در شرايط فعلي حصول چنين شناختي برايش مقدور است لذا مخالفت اشخاص با اسلام در جوامع اسلامي حتي در كشورهاي غير اسلامي نيز فاقد هر گونه دليل قابل قبولی است .چنانكه ابن قيم در مدارج السالكين ج1 ص 239 طبع دارالكتب العلميه مي فرمايد:«حجت خداوند بوسيله ارسال پيامبر و نازل شدن كتاب و رسيدن آن به انسان طوري كه برايش ممكن باشد آن را بياموزد حال چه آن را فرا گيرد يا نسبت به آن جاهل بماند برپا مي گردد، لذا هركس شناخت امر و نهي پروردگار برايش ممكن باشد ولي در فراگيريش كوتاهي كند و آن را نشناسد، حجت بر او برپا گشته است.در حديثي كه امام مسلم و ابو داود و احمد روايت كرده اند كه معاويه بن الحكم فرمود: همراه رسول خدابودم يك دفعه متوجه آمدن گوسفندانم شدم كه از طرف کوه ُاحد به وسيله خدمتكار زني كه داشتم وگله ام را چوپانی ميكرد می آیند ، بعد از آمدن متوجه شدم گرگ به گله زده و تعدادي گوسفند را با خود برده است، من بر اساس طبيعت بشري ناراحت شده و با سيلي خدمتكارم را زدم سپس نزد پيامبر برگشتم و او را در جريان مسئله قرار دادم ، ايشان نيز ناراحت شد و به خاطر زدن دختر بر من سخت گرفت ، گفتم : اي رسول خدا آيا او را آزاد كنم ؟ فرمود : او را پيش من بیاوريد ، بعد از حاضر شدن به خدمتکارمن گفت : " اّينّ الله " خدا در كجاست ؟ جواب داد : در آسمان است ، دوباره سؤال كرد " من انا ؟ من كيستم ؟ جواب داد : تو رسول خدا هستيد ، آنگاه فرمود : اعتقها فانها مؤمنة " او را آزادكن كه او يك زن ايماندار ميباشد . هدف اين است كه رسول خدا ، اين مقدار شناخت كه شامل معرفت خدا و رسالت رسولش محمد صلي الله و عليه و سلم است را موجب ايمان ميداند لذا با اين توضيخ معلوم ميگردد كه شناخت تمامي مسائل دین را براي اثبات ايمان فردی شرط قرار دادن خطاست و خداوند کسی را خارج ازحد توانائی تکلیف نمی کند .
مفتي زاده در صفحه 149كتاب در باره كردستان در مورد گروههاي متعدد ضد حكومت بيان مي دارد: مزدوران وطن فروش و ملت فروش كه در مقابله با حكومت، قصدي و مأموريتي، جز جنگ با حق مظلوم، و كمك به باطل ظالم، ندارند،… اين افراد، بدون ترديد، كافرند.
لازم به ذكر است كه مفتي زاده بعدها در مورد اين حكم پشيمان گرديد و به اين باور رسيد كه هم اكنون در جهان يك نفر كافر ممكن است وجود نداشته باشدچنانكه ميگويد :
سابقاً تصور مي كردم در دنياي امروز، يك يكي «كافر» پيدا مي شود. اما با كمي آشناتر شدن به قرآن، و به احوال بعضي كه قبلاً سران عالم و عامد كفرشان مي پنداشتم، به اين واقعيت رسيدم كه: اكنون- مانند اكثر ادوار تاريخ- ممكن است يك فرد كافر وجود نداشته باشد، زيرا بقول مرحوم شيخ محمد عبده- درجاتش در دار رحمت والاتر باد- بايد «دين» در صورت درست و كامل آن عرضه گردد، آنگاه مقابله گر با علم و عمد كافر خواهد بود. و بنظر من همراه چنان عرضه اي وجود «شاهد» (: نمونه اي عيني» دين هم لازم است تا عقل بواسطه كامل بودن حجت بي ترديد گردد.[7]
اين مسئله شامل سه قسم مي باشد يكي نفي كافر و ديگري نفي عرضه دين كامل و سومي عرضه آن به وسيله يك نمونه عيني از آن دين كامل.
در مورد قسم اول بايد گفت: اكثريت قريب به اتفاق روي زمين، به اسلام كه دين خاتم پيامبران است باور ندارند و مؤمن نيستند و قرآن به صراحت اعلام مي دارد كه تنها اسلام دين خداست كه با آمدنش اديان پيش از خود را منسوخ گردانيده و پروردگار آن را تا روز قيامت براي بندگانش برگزيده و از هيچ احدي جز اسلام را نمي پذيرد و ايمان به رسالت محمد صلي الله عليه و سلم جزء لاينفك اين دين است لذا هركس به آن متدين نباشد كافر است حتي اگر به سبب عدم ابلاغ آن ، نسبت به آن جاهل مانده باشدکه در صورت عدم قصور در فراگیری آن برای قیامت نزد پروردگار معذور است که آن هم بنا به قول راجح چنانکه ابن کثیر در تفسیرش و ابن تیمیه و دیگر علمای اسلام گفته اند در عرصات قیامت امتحان میشوند اما در دنیا چون بقیه کافران احکام اسلام در مورد او جاری میشود . و هر کس از دین اسلام خارج باشد چه ماترياليست و منكر تمام حقايق دين باشد و یا يهودي ونصاري و یاپيرو اديان باطل ديگرباشد در اینکه به عنوان کافر مورد خطاب قرار میگیرند فرقي وجود ندارد چون بعد از حق جز گمراهي نيست و كسي كه مسلمان و معتقد به دين حق نباشد كافر است و رسول خدا صلی الله و علیه و سلم نیز در مقابله با آنها فرقی نگذاشته است چنانکه همانطور که مشرکان را دعوت به پذیرش اسلام نموده از اهل کتاب نیز خواسته است که به اسلام ایمان آورند و همانگونه که با مشرکان جنگیده است با اهل کتاب نیز جهاد نموده است .
اما اینکه ایشان میگوید حالا نیز چون اکثر ادوار تاریخ کفر وجود ندارد اندیشه ای کاملا خلاف قرآن است چون خداوند در آیات بسیاری با صراحت اعلام میدارد که اکثر مردم در طول تاریخ بشر کافر و مخالف دین پیامبران بوده اند که برای نمونه به چند آیه اشاره میکنیم :
در سوره روم آیه 42 می فرماید : « قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ » بگو در جهان سفر کنید تا بدانید سرانجام کسانی که قبل از شما بودند و اکثریت آنها مشرکه بودند چه شد 0
در سوره ابراهیم آیه 9 می فرماید :« أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ »
آیا خبر کسانی که قبل از شما زیستند از قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که بعد ازآنها آمدند که تعدادشان را جز خداوند نمی داند به شما رسیده است ؟ رسولانشان به نزد آنها مبعوث و آنها دست رد بر سینه آنها زدند و گفتند : ما به آنچه شما بدان مبعوث شده اید کافریم و ما نسبت بدانچه ما را به آن دعوت میکنید شک داریم .
در سوره سجده آیات 13 و 14 می فرماید : « وَلَوْ شِئْنَا لَآَتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (13) فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »
و اگر می خواستیم همه را هدایت میکردیم اما این سخن از جانب من تحقق خواهد یافت که جهنم را از افراد جن و انس انباشته خواهم کرد . آنگاه به آنها گفته میشود به سبب اینکه ملاقات امروز را به فراموشی سپردید من هم شما را به فراموشی می سپارم ؛ عذاب جاودان را به سبب آنچه انجام دادید بچشید .
چنانکه ملاحظه می کنید پروردگار متعال وعده قطعی به انباشتن دوزخ از کافران داده و میفرماید همیشه اکثریت مخاطبان انبیاء با آنها مخالفت کرده و دعوتشان را نپذیرفته اند با این حال چگونه میتوان مدعی نبودن کفر در اکثر ادوار تاریخ شد ؟ و باید پرسید پس این همه افرادی که خداوند سوگند یاد میکند جهنم را ازآنها پر خواهد کرد از کجا خواهند آمد ؟
در مورد قسمت دوم كه نفي عرضه دين كامل است بايد گفت: دين كامل در ميان مسلمانان موجود است و بوسيله همان دين كامل علماي امت انحرافات و انواع آلوده شدن ها به شركيات و بدعتها را از جامعه مي زدايند و اين از جمله مسلمات است چون خداوند خودش حفاظت اين دين را به عهده گرفته است و بهمين دليل قرآن و سنت صحيح رسول خدا و تفسير شاگردانش اعم از اصحاب و تابعين و علماي امت در دسترس ماست و اين همان اسلام كامل است و هر گروه يا فردي به آن تمسک جوید بر حق است چنانكه احاديث ابن مسعود كه در توضيح صراط مستقيم و در حديث عرباض پسر ساريه و حديث افتراق که با سند صحيح روايت شده اند بدان اشاره مینمایند . ابن مسعود _ رضي الله عنه _ كه در فقاهت مشهور است روايت مي نمايد: رسول الله _صلي الله عليه و سلم_ روزي با دست خويش خطي را بر روي زمين كشيد، آنگاه در اطرافشان خطهاي كوتاه ديگري را رسم كرد؛ آنگاه به خط مستقيم اشاره كرد و اين آيه را تلاوت فرمود:«وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ»«اين راه راست من است از آن پيروي نماييد و دنبال راههاي ديگر نرويد كه شما را از راه خداوند دور مي گرداند.» سپس ابن مسعود _ رضي الله عنه _ گفت: رسول خدا در حاليكه انگشت خويش را بر خط مستقيم مي كشيد مي گفت:**هذا صراط الله** (اين راه خداست) سپس به خطهاي كوتاه كشيده شده در اطراف آن اشاره كرد و گفت:**هذا طرق و علي رأس كل طريق منها شيطان يدعو الناس اليه** (اين راههاست كه بر مسير هر كدام از آنها شيطاني قرار گرفته و مردم را به سوي آن فرا مي خواند.)[8] اين حديث را حديثي ديگركه اصحاب سنن چون ابوداود و ترمذي و امثال ايشان از ائمه حديث از طريق جماعتي از اصحاب _ رضي الله عنهم _ چون معاويه و انس بن مالك و ديگران با سند حَسَن روايت كرده اند تفسیر مینماید كه در آن رسول الله _صلي الله عليه و سلم_ مي فرمايد:«افْتَرَقَتْ الْيَهُودُ عَلَى إِحْدَى وَسَبْعِينَ فِرْقَةً وَافْتَرَقَتْ النَّصَارَى عَلَى ثِنْتَيْنِ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً وَ ستَفْتَرِق أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً كُلُّها فِي النَّارِ إِلَّا وَاحِدَةً قَالُوا مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هي مَا أَنَا عَلَيْهِ وَأَصْحَابِي»
(يهود تبديل به هفتاد و يك فرقه شدند و نصاري نيز به هفتاد و دو فرقه تبديل گشتند و امت من نيز به هفتاد و سه فرقه تبديل مي شوند همگي جز يكي از آنها در آتش است. گفتند: اي رسول خدا آنها چه كساني هستند؟ فرمود: آنها رونده راهی هستند كه من و اصحابم بر آن قرار داريم.که هم سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم وهم راه و روش اصحابش رضي الله عنهم محفوظ مانده اند، عرباض پسر ساریه رضی الله عنه فرمود : رسول الله _صلي الله عليه و سلم_ برايمان موعظه كرد چنان موعظه اي كه قلبها را به لرزه درآورد و اشكها را از چشمان سرازير نمود. گفتيم اي رسول خدا گويا پند و موعظه وداع است ما را سفارش نما. فرمود:«أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ وَإِن ولي عليكم عَبْدًا حَبَشِيًّا وَإِنَّهُ مَنْ يَعِيشْ مِنْكُمْ فَسَيَرَى اخْتِلَافًا كَثِيرًا فَعَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ من بعدي عَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ و كل ظلالة في النار»[9] شما را به تقواي پروردگار توصيه و سفارش مي كنم و همچنين شما را سفارش مي كنم كه از رهبران خويش حرف شنوي و اطاعت داشته باشيد هرچند يك عبد حبشي بر شما حكم براند، هر كدام از شما عمر طولاني كند اختلافات بسياري را مشاهده خواهد كرد پس بر شماست كه به سنت من و سنت خلفاي هدايت يافته بعد از من تمسك جوييد و آن را محكم بگيريد و زنهار از امورات تازه ايجاد شده در دين بپرهيزيد به حقيقت هر امر تازه ايجاد شده در دين بدعت و هر بدعتي گمراهي و هر گمراهي سرانجامش آتش است.
در مورد قسمت سوم: وجود شاهد همراه عرصه دين ، بايد گفت: اگر منظور از آن، وجود فردي باشد كه معصوم از خطا و اشتباه است ، اين امر با وفات رسول اكرم صلي الله عليه و سلم خاتمه يافت و بعد از رسول خدا هيچ فردي از امت معصوم نبوده است و اگر منظور وجود افرادي باشد كه در عقيده و عمل به دين اسلام پايبند باشند، اين مورد امري است واضح و وجود چنين افرادي در ميان مسلمانان هميشه بوده و خواهند بود . ولي با آن توضيحي كه ايشان از شاهد عيني ارائه داده ، كه نه خود و نه هيچكدام از همراهانش را نيز وسيله اتمام حجت بر ديگران نمي داند، معلوم مي شود كه قصدش ارائه آن توسط فردي كه در ايمان و عمل چون پامبران و اولیای خاص خدا باشد، مي باشد كه آن، شرط لغوي است چون رسول خدا همه افراد امت را مورد خطاب قرار مي دهد و از آنها مي خواهد دينش را شاهدان به غايبان برسانند و تنها اين وظيفه را بر دوش خواص از ميان اصحابش قرار نمي دهد.
مفتي زاده مي گويد : مقابله با «بعض الحق» معصيت است به تناسب درجات، نه كفر.و كم اند مخلصاني كه چنان دل در گرو حق داشته باشند كه هرگز رغبات خود را بر هيچ حقي ترجيح ندهند.[10]
ميگوئيم : در مورد مقابله با بعض الحق اگر مقصود، اين باشد كه فرد يكي از اركان يا واجبات و يا حتي سنتهاي ثابت شده اسلام را معتقد نباشد و با آن مقابله كند چنين فردي كافر است چون كسي كه جزئي از اسلام را منكر باشد يا كل آن را قبول نكند هر دو كافر مي شوند ولي اگر منظور ترك عملي آن باشد چنانكه در نتيجه ثمرات اين انديشه رهروان مكتب قرآن جمعه و جماعت و اعتكاف و نماز تراويح را در مساجد تعطيل كرده اند مسئله اي ديگر است كه احتياج به بحث بيشتري دارد. كه اين امر در مورد بعضي از احكام، كفر و در مورد بعضي ديگر از آن معصيت و گناه است.
مفتي زاده در مورد كفر و كافر چنان توضيح ميدهد كه تحقق كفر و كافر را در گذشته و حال و حتي در آينده ناممكن خواهد ساخت چون براي آن شروطي قرار ميدهد كه اولا تحقق آن محال و ثانيا شناخت چنين كافري علم غيب ميخواهد كه آن نيز از عهده بشر خارج است چنانكه اولا : معتقد است بايد تمامي اسلام به او عرضه شود طوري كه نقطه ابهامي برايش باقي نماند چنانكه در نوار سي دي كفر و كافر ميگويد: بايد حق به تمامي وضوح يعني كل حق به او عرضه شده باشد . ثانيا: كسي كه آن حق را عرضه ميدارد بايد ناصح امين باشد يعني خود نمونه و مثال عيني دعوت باشد چيزي كه تنها در پيامبران معصوم از گناه تحقق مي يابد . ثالثا : فرد مذكور بعد از مطلع شدن از حق در مقابل آن به خاطر اغراض دنيائي و خودخواهيها بايستد به همين خاطر تنها كسي را كافر ميداند كه تمامي خصلتهاي كفري را در خود متحقق كرده با شد لذا اگر فردي منكر تمامي حقايق دين هم باشد در صورت انجام كاري مثبت او را مؤمن ميداند و به همين دليل و در همين راستا خود را ملزم به ساختن اصطلاحات بدعي چون ملحد مؤمن ميداند چيزي كه خود نيز از طرح آن دچار تعجب ميگردد ودر توضيح همين معاني در مورد كفر است كه ميگويد : ( توضيحاتي را در ديدار پيش از رمضان ، در باره توصيف غير مسلمان حتي مشركان معهود دوران وحي به صفت عدل شنيديد ( تنها كافرانند كه : به هيچيك از اوصاف ناشي از ايمان و تقوي _ بامعاني مطلق _ موصوف نميگردند اگر دقت كنيد دليل را مي دانيد ) .[11] با اين حساب كفر هرگز تحقق نخواهد يافت و در صورت تحقق شناخت آن براي ما مقدور نمي گردد، چون لازمه آن شناخت باطن و اطلاع از مافي الضمير افراد خواهد بودكه آن نیز از عهده بشر خارج است .