۴ - مبالغه و افراط در مورد مفتي زاده
خداوند متعال براي راهنمائي بندگانش رسولاني را از ميان آنها و از نسل خودشان برميگزيند و آنها را در بينشان مبعوث ميدارد تا پيامش را به مردم ابلاغ و آنها را به راه فلاح و رستگاري فراخوانند و حجت خويش را بر بندگان تمام گرداند. پيامبران مردم را به بندگي خداوند دعوت نمودند و آنها را به آزادگي از اسارتهايي كه ديگران بر روح و جسمشان نهاده بودند فرا خواندند و مردم را مورد خطاب قرار داده و ميگفتند:(يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ) [1] «اي مردم الله را عبادت كنيد كه جز او معبود به حقي نداريد». در سوره نوح مأموريت نوح را از زبان خودش اينگونه بيان ميدارد:(أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ)«اي قوم من الله را عبادت كنيد و تقوای او را رعایت نمائید و از من كه رسول او هستم اطاعت كنيد». پيامبران براي خود در ميان مردم امتيازي جز رسالت كه امري الهي بود قرار ندادند و از آنها در مقابل دعوت مزدي نخواستند و در زمان حيات خويش طوري رفتار كردند كه عملاً در افكار و منش مردم تحول اساسي ايجاد نمايند، انس بن مالكس نقل ميكند كه رسول خدا را از همه كس بيشتر دوست مي داشتيم اما هنگام که پیش ما می آمد قيام نميكرديم چون او به اين كار راضي نبود، نسائي در سننش روايت كرده كه رسول اللههفرمود:|أَنَا مُحَمَّدٌ عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ مَا أُحِبُّ أَنْ تَرْفَعُونِي فَوْقَ مَنْزِلَتِي الَّتِي أَنْزَلَنِي اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ| (من محمد بنده خدا و رسول او هستم دوست ندارم كسي مرا بالاتر از مقام و منزلتي كه دارم قرار دهد) . روزي نفري در خدمتشان اظهار نمود آنچه خدا و رسولش بخواهند فوراً عكس العمل نشان داد و فرمود: آيا مرا مثل و شبيه خداوند قرار داديد؟ بگوئيد آنچه خداوند به تنهايي بخواهد و در روايتي آمده كه فرمود بگوئيد آنچه خداوند بخواهد و بعد از او ديگري بخواهد. آري چيزي كه كمترين بوي شرك از او مي آمد را براي امت بيان و آنها را نسبت بدان آگاه مي كرد. قرآن نيز در اين زمينه راهنماست چنانكه ميفر مايد: (قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ)[2] «بگو من تنها بشري مانند شما هستم ولي بر من وحي نازل مي شود و پروردگار و اله شما، تنها معبود واحد است» .
شاگردان رسول اللهه نيز همينگونه پرورش يافتند طوري كه تنها خدا را عبادت و در هر كاري از خدا و رسولش اطاعت ميكردند و فرمانبري از ديگران را در سايه هماهنگي با آن مي پذيرفتند تا جايي كه حاضر بودند سخنان بهترين مخلوقات خداوند بعد از پيامبران را به خاطر سخن رسولش رد كنند چنانكه در مقابل استناد ابن عباس به قول رسول اللهه كساني به سنت ابوبكر و عمر در يك مسئله حج تمسك مي جستند گفت: مي ترسم خداوند از آسمان بر شما سنگ بباراند من به شما مي گويم قال رسول الله ولي شما به من مي گوئيد قال ابوبكر و عمر . يعني من سخن رسول را برايتان باز گو می کنم ولي شما سخن غير او را به ميان ميآوريد ، آري از اين امر تعجب ميكند، و اين در حالي است كه رسول خدا در صحيح مسلم در مورد اين برگزيدگان امت مي فرمايد:| فَإِنْ يُطِيعُوا أَبَابَكْرٍ وَعُمَرَ يَرْشُدُوا| (اگر از ابوبكر و عمر پيروي كنيد هدايت ميابيد) ، و در سنن ترمذي مي فرمايد: |اقْتَدُوا بِاللَّذَيْنِ مِنْ بَعْدِي أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ| (به آن دو نفري كه بعد از من خواهند آمد ، ابوبكر وعمر، اقتدا كنيد). و باز در سنن روايت است كه فرمود:|عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسَنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ من بعدي| (بر شما لازم است به سنت من و خلفاي هدايت يافته بعد از من اقتدا كنيد). در حاليكه هيچگاه ديده نشد كه ابوبكر با نصي مخالفت كند، و با اين حال در صورتی که شخصي چنان فهمید كه سخنان فردي با قول رسول اللهه معارض است بايد مبنا را بر اطاعت پيامبر قرار دهد كه در صورت اعراض، نزديك است بر او از آسمان سنگ ببارد، با اين وصف اگر كسي كه به هزاران مرتبه پائين تر از ابوبكر و عمر است قولش با رسول مخاف باشد چه بايد كرد ؟
در كتاب التوحيد شيخ الاسلام از امام احمد نقل كرده كه فرموده است از حال كساني در تعجبم كه، سند و صحت اسناد را ميدانند ولي با اين وصف از رأي سفيان پيروي ميكنند حال آنكه خداوند متعال ميفرمايد:(فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ)[3] «كساني كه از دستورات رسول سرپيچي ميكنند بترسند از اينكه يا دچار فتنه گردند و يا به عذاب دردناك دچار شوند». بعد توضيح مي دهد كه آيا ميدانيد فتنه چيست؟ فتنه همان شرك است چون هنگامي كه سخني از او رد شود شايد در قلب شخص ميلي به باطل بوجود آيد و باعث هلاكش گردد.
مكتبيها در مورد مفتي زاده چنان راه افراط در پيش گرفتند كه او را در رأس امت جاي دادند و همين امر راه را براي افراطهاي بعدي در مورد او گشود چنانكه بعد از ابوبكرصديق او را در مقام افضل امت اسلام قرار دادند،"شخصيت كاك احمد به صورتي پيامبرگونه و برتر از علماي معاصر، سلف صالح و صحابه حضرت رسول اكرم - جز حضرت ابوبكر صديق- معرفي شده است[4]" حتي بعضي از افرادشان در محاورات، او را برتر از انبياء بني اسرائيل ميدانند و از او به عنوان حجت مطلق نام ميبرند و این چیزی است که پيروانش به آن اذعان ميكنند"براي ما پيروان مكتب قرآن بعد از نصوص كتاب و مسلمات سنت تفسير و برداشت و آراي كاكه احمد- س- كه قطراتي برگرفته از چشمه سارهاي حياتبخش كتاب و سنت اند حجت است و مطالب آن بزرگوار را بر اساس نظر خود ايشان، با روش شورايي و عدم تكيه بر رأي فرا مي گيريم و بكار مي بنديم."[5] گرچه مسلمات سنت مورد اشاره را فقط در نوشتهها ميگنجانند چون بررسي صورت گرفته توسط علماي امت اسلام نزد آنها عملاً فاقد ارزش ديني و به همين خاطر معتقد به بازنگري و بررسي مجدد آن هستندچنانكه ميگويد"اگر بخواهيم اسلام راستين را در جامعه پياده كنيم بايد قبلاً بكوشيم تا آن موازين و اصول درست را از مآخذ اصلي(كتاب و سنت مسلم- كه باز، خود روشن شدن اينكه كدام حديث مسلم است و كدام نامسلم، تحقيق و بررسي عالمانه و بي غرضانه مي خواهد) دوباره بدست آوريم از اين اصول و موازين كلي نسخه لازم را براي معالجه امراض زمان خودمان تهيه كنيم."[6] بدون توجه به زحمت بيش از هزار سال علماي امت مي خواهد مايه محرومیت جامعه اسلامي از شريعت شود و سرانجام انديشه هاي خويش را به جاي دين قرار دهد اما زماني كه از بررسي عالمانه احاديث باز ماند شروع به سرودن اشعار نمود و در دنياي تفكرات و تأويلات شاعرانه معجوني ساخت و آن را چون اكسيري كيميا به دوستان معرفي نمود چنانكه ميگويد:"اكثر سخناني كه براي شما و با شما دارم، در همان«شعرها» هستند."[7] به راستي مصيبت بزرگ از اينجا آغاز شد، خداوند پيامبرانش را مبعوث داشت تا مردم با پيروي از فرامينش از اسارت خود و افكار بشر برهند، اما امثال احمد مفتي زاده سخنش كاملاً در جهت خلاف آن است و به زعم خود دواي لا علاج دردها را نيز يافته است چنانكه ميگويد:"ارزش نوشتههاي منظوم و منثور من اين است كه قطراتي برگرفته ازچشمه سارهاي حياتبخش«كتاب و سنت»اند منتها با بياني، و در لباس در خور فهم و پذيرش مخاطبانم(ارزش از لابس است نه لباس)". پس اگر كسي، عهده دار تدريس كتاب و سنت گردد و باز از تدريس اين نوشته ها، احساس حرج كند، فريفته لباس است و غافل از ارزش لابس، مجذوب جسم و قالب است و بي توجه به روح و محتوي، به ارزش كم نوشته ها پي برده، به اهميت فراوان آن سرچشمه هاي نور، پي نبرده است[8] ) با اين حساب از اين به بعد پژوهشگران متون ديني به جاي كتاب و سنت، تفاسير و شرح احاديث باید به نوشته هاي كاك احمد مراجعه نمايند چون آنها قالبند و شعرهای مفتی زاده به گفته خودش حقيقت و معنايند، آنها لباس و شعرهاي مفتي زاده لابس، كتاب و سنت غير قابل فهمند ولي نوشته هاي مفتی زاده در خور فهم و پذيرش مخاطبان است!!! گويا پروردگار و رسولش نتوانسته اند با زبان قابل فهم با انسانها سخن بگويند لذا هر كس بخواهد عهده دار تدريس كتاب و سنت شود فريفته و گول خورده است چون به ارزش لابس و حقيقت و معاني پي نبرده است و شيفته ظاهر و قالب گشته و نسبت به روح و محتوي بي توجه بوده است!!! آري خداوند انسانها را دعوت به پيروي از كتابش نموده و آن را نور خوانده است اما مفتي زاده نوشته هاي خويش را نور ميداند، با توجه به این مفاهیم، و درست در راستاي همين تربيت است كه اگر مطلبي خالي از استناد به افكار احمد مفتي زاده باشد هيچگاه مورد پذيرش پيروانش قرار نميگيرد، چنانكه اگر كسي سخن خدا و رسول را پيش رهروان مفتي زاده انكار كند برايشان آسانتر از انكار سخن مفتي زاده است. و متأسفانه اين تحريف و گمراهي نزد رهروانش به عنوان احياي دين تلقي شد، چنانكه به آن اذعان ميكنند"مكتب قرآن توسط كاكه احمد به منظور احياي مجدد دين و آشنايی مردم با قرآن تأسيس گرديد."[9] آقاي مفتي زاده براي اينكه پيروي از نوشته هاي خويش را جايگزين كتاب و سنت نمايد بارها و به مناسبتهاي متعدد، فتوا به عدم پيروي از کتاب و سنت ميدهد چنانكه بيان ميدارد:"پس باز تأكيد مي كنم كه: به كتاب وسنت فتوا ندهيد، و به روايات استناد نكنيد و الا ممكن است(همچنانكه قبلاً توضيح داده ام) دچار افترا در دين و خيانت به خدا و رسول خدا- ص- گرديد."[10]
از جمله اين افكار بكر ايشان يكي همين پديده شوري است و به راستي اگر شوري همانگونه كه مفتي زاده توضيح ميدهد باشد مثال واقعي براي چیشت مجيور (غذاي خادم مسجد است كه قديمها رسم برآن بود خادم مسجد خوراكي خويش را از طريق مراجعه به خانه های مردم تهیه کند آنگاه علي رغم اختلاف غذاهای جمع آوري شده، آنها را با هم مخلوط مي نمود و به همين مناسبت عذايي با طعم عجيب ساخته ميشد لذا اين امر سبب شد تا خوراکی خادم مسجد مثلي براي هرگونه همكاري و هم جهتي ناهمگون گردد) است او ميگويد:"پيروان آراء و نظرات ما در عين رعايت وحدت نسبي با برادان هم مذهب و پيروان مذاهب مختلف بايد بكوشند كه جامعه در جهتي حركت كند كه مرجع ذيصلاح درمان درد تفرقه مذهبي- چه قديمي و چه امروزي- يعني شوراي دانشمندان اسلامي از همه مذاهب بوجود بياید، و وظيفه عظيم تاريخي خود را ايفا كند، نه اينكه به ناحق اين صلاحيت را به خودمان بدهيم."[11] آخر چنين شورایي چگونه ميتواند حلال مشكلات مردم باشد؟ مگر مردم اختلافشان در مسائل ديني بر سر قند و روغن است تا يكي به خاطر ديگري كوتاه آيد، اختلافات مذاهب فكري، اكثراً بر سر حق و باطل است اهل باطل بايد حق را پذيرا و از باطل رويگردان باشند در چنين مسائلي خداوند هم تقليد و پيروي كور را جايز ندانسته، تا رهبران كارگشا باشند بلکه فرد فرد افراد مسلمان بايد طالب حق باشد، يكي موحد و ديگري قبر پرست است چگونه ميتوانند با هم توافق كنند؟ مگر ممكن است استغاثه و به فرياد طلبيدن مرده ها و بيم و اميد داشتن از غير خدا مورد چانه زني واقع شود؟ مگر ميتوان صحيح بخاري و مسلم و باقي كتابهاي صحاح را در معرض بازنگري دانشمندان مذاهب و مشارب متعدد فكري نهاد؟ كه هركس به سليقه خويش و به تناسب افكار و تأويلات خود انتخاب نمايد؟ اما با كمال تعجب، اين معجون تراوش يافته، اذهان اهل بدع با تفكرات متعدد را، دواي درد و علاج مشكلات دانست؟ تشكيل چنين شورایي جز در مسائل سياسي آن هم محدود و با رعايت حقوق طرفين كه هميشه توسط قدرت حاكم ناديده گرفته ميشود ميتواند مفيد باشد؟ ولی آيا، بر اين افکار جز تخيل و خوش خيالي نامي ديگري ميتوان نهاد؟ مفتي زاده به اعتراف خودش براي پيروي از رسول خدا شرط قرار ميدهد چون در زمان ما از رسول گراميه جز احاديثش چيزي دیگر وجود ندارد و آن هم از نظر مفتي زاده پرداختن به آنها فعلاً جايز نيست و آن را موكول به آينده نامعلومي ميكند چيزي كه از عهده خودش كه بنا به گفته هم قطارانش افضل امت است بر نيامده و هرگز از عهده ديگر رهروان نیز برنخواهد آمد، بنابراين عملاً حرکت مفتي زاده در جهتي است كه ميخواهد مردم را از روشنگري رسول خدا محروم گرداند يا حداقل نتيجه افكارش اين خواهد بود چنانكه ميگويد:"باز تأكيد مي كنم تا كسي در فهم قرآن به تسلط ممكن نرسد پرداختن او به حديث كاري است نامشروع و پيرويش از حديث و فتوايش به حديث- جز در مسلمات- بي ادبي است نسبت به پيامبر اسلام- ص- ممكن است خيانت هم باشد به دين، اگر كسي را واجد شرط اول يافتيد آنگاه برايش توضيح دهيد كه قبل از تعلم و تعليم و روايت هر حديث و فتوا به آن به ساير شروط بپردازد."[12] ان شاء الله هنگام بحث در مورد ديدگاههای حديثی او بيشتر به اين موضوع خواهيم پرداخت. متأسفانه مکتبیها اين كار خويش را نيز، نوعي هماهنگي با كائنات ميدانند، قرآن چه زيبا ميفرمايد كه بسيار كساني تلاش و كوشش آنها در جهان نابود ميشود اما خود ميپندارند كه بهترين كارها را دارند انجام ميدهند(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا (103) الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا (104) أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآَيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا)[13] «بگو آیا شما را نسبت به گمراهترین افراد از جهت اعمال و رفتار آگاه کنم؟ آنها کسانی هستند که تلاششان در دنیا نابود شده و به گمان خویش بهترین کارها را کرده اند. آنها کسانی هستند که به آیات پروردگار و ملاقاتش کافر شده لذا اعمالشان نابود و در روز قیامت فاقد هرگونه ارزشی است. در اطلاعيه شوراي مديريت مكتب مي خوانيم: براي رسيدن به وحدت و هم صدايي با كل نظام عالم، در پرتو انوار تابناك خورشيد هدايت محمدي- ص- كه اين زمان از فجر صادق سيماي كاكه احمد مفتي زاده- س- بر ما طلوع كرده است، صميمانه دعوت مي نمايد.[14]
آنكس كه ندان ونداند كه نداند درجهل مركب ابد الدهر بماند بلاخره ميوه افكار احمد مفتي زاده به بار نشست و همانگونه كه ميخواست افرادي بر اساس نوشته هايش به دور از فهم قرآن و سنت پرورش يافتند ولی متأسفانه همانها در اذهان عمومی به عنوان اهل سنت مشهور شدند، گويا هر جمعيتي كه شيعي نباشد سني است لذا بر اساس اين تفكر عوامانه، بايد دايره را آنقدر بگسترانيم تا همه كمونيستها و لائيكها نيز شامل گردند. در اطلاعيه شماره 14 مورخه 14/10/81 كه توسط عمر يزدان پرست و صيد مراد فتحي و عزت حلاق تحت نام شوراي(مكتب قرآن كردستان)پخش شده است در صفحه2 ضمن توضيح در مورد نظارت سعدي قريشي كه از سوي كاك احمد مأمور شده با توجه به رهنمودهاي شفاهي ايشان، بعد از مرگش حركت مكتب را زير نظر داشته باشد و از ايجاد انحراف جلوگيري كند، در مورد سرانجام اين كار مي گويند: تدريس و تفسير قرآن مجيد حتي از روي تفاسير رايج و معتبر اسلامي… آموزش و مدارسة كتب معتبر حديث از جمله صحيح مسلم و بخاري و … و آثار ساير صلحا و دانشمندان اسلامي ممنوع و عملاً تعطيل گرديد با اين استدلال كه مطالب و اشعار مرحوم كاكه احمد همگي برداشت از كتاب و سنت است و تفسير و شرح آنها بوده و مي تواند جايگزين آنها شود و عمل به اين آثار براي هم مسيران او كافي است. در طول زمان به شيوه هاي گوناگون اين باور القا و اعلام شد كه: حضور در كلاسهايي كه به تأييد آن شوراي مديريت نرسد حتي اگر كلاس تفسير قرآن باشد چون با مسير كاك احمد سازگاري ندارد جايز نيست و حتي بعضاً به حرام بودن وجود آن و حضور در چنين كلاسهايي فتوا داده شد. در كلاسهاي خود مجموعه معتقد به نظارت نيز از سال 75 به بعد صرفاً اشعار و مطالب كاكه احمد، آن هم در محدوده اي كم و گزينشي و با صرف زماني طولاني تدريس و ترويج شده و مي شود. بارها به صور مختلف در كلاسها و جلسات متعدد گفتگو،… بر اين نكته تأكيد شده است كه آثار به جاي مانده از مرحوم كاك احمد براي چند صد سال كافي است و ما را بي نياز از قرآن، سنت و آثار ساير دانشمندان اسلامي مي نمايد. صد البته در طول اين روند، شخصيت كاك احمد به صورتي پيامبرگونه و برتر از علماي معاصر، سلف صالح و صحابه حضرت رسول اكرم- جز حضرت ابوبكر صديق- معرفي شده است. همچنين نفي حضور در جمعه و جماعات، رأي به سنت نبودن جماعت خواندن نماز تراويح، عدم حضور در مساجد، نفي دعوت عامه و فريضه امر به معروف و نهي از منكر به بهانه اشتغال به تزكيه، گرايش و تشويق به انزوا و دور شدن از جامعه، عدم احساس مسئوليت در قبال جامعه و مردم و قرار گرفتن خواب و رؤيا به عنوان يكي از منابع و ادله مسلم اسلامي و ديني از ديگر ثمرات اين تفكر بود.[15]
رسول گرامي اسلام در حديث روايت شده در صحيح ميفرمايد:|لَا تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ عَلَيْهِ السَّلَام فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ|(در مدح و ثناي من همانگونه كه پيروان عيسي پسر مريم كردند افراط نكنيد من تنها يك بنده پروردگارم، لذا بگوئيد: عبد خدا و رسول خدا). اما آقاي مفتي زاده با طرح انحرافات دوستانش در مورد خود، بدون برخورد جدی با آن زمينه انحرافات بعدي، افراط در مورد خودش را فراهم ميسازد چنانكه ميگويد:"بعضی از ياران آشنا به دين در دوران آشفته قيام و انقلاب با اثرپذيري از اين اصل بد اصل رايج و اوضاع روز اصرار داشتند بپذيرم كه:حرفهاي مرا مانند دستورهاي حضرت رسول محبوب _ ص _ ( بدليل جامع قيادت و استنباط از آيات و روايات ) واجب الاطاعه بشناسند و بشناسانند"[16] ظاهر امر اينست كه مفتي زاده در اينجا از پذيرش نظر ياران گمراهش سرباز زده ولي آنچنان به سادگي از كنار مسئله ميگذرد كه سرانجام چيزي كه در آغاز خودش نيز از آن واهمه داشت در بين دوستانش تحقق يافت چنانكه بعد از وي دوستدارانش در مورد او راه افراط را پيموده اند طوریکه هرگز در مورد رهنمودها و دستوراتش خلاف به دل راه نمي دهند و نظراتش را حجت مطلق براي خود ميدانند. سرانجام مفتي زاده با آرزو كردن يك تخيل بر ماندگار بودن اين گمراهي اصرار و به غلو و افراط در مورد خويش صحه مي نهد آنجا كه مي خوانيم:"به هرحال، از خدا مسألت ميكنم: پيش از مرگم، توفيق يابم: ياران مؤثر در دين و خلق خدا را، آنچنان تزكيه كنم كه تمام نيات و احوال و اعمال و اقوالشان مايه خير گردد براي خودشان و ديگران"[17]!!! مگر تزكيه در دست بشر است تا آقاي مفتي زاده قادر به آن باشد؟ مگر نه اينكه حتي پيامبر نيز جز بر بيان كردن راه، بر چيزي ديگري قادر نيست؟ آيا اگر تزكيه در دست بشر بود قبل از همه در اختيار رسول خداه قرار نميگرفت؟ رسول خدا چقدر بر هدايت مردم حريص بود تا اینکه خداوند او را مورد خطاب قرار ميدهد كه تو چرا نزديك است به خاطر عدم هدايت مردم خود را به ناراحتي اندازيد؟ تو قادر به هدايت هركس كه بخواهيد نيستيد(إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ)[18]به درستي كه تو قادر به هدايت هركس كه بخواهيد نيستيد بلكه اين خداست كه هر كس را بخواهد هدايت ميكند كه او نسبت به هدايت يافته گان اعلم است .
ترمذي/ از ابو واقد ليثي در حديثي به سند صحيح روايت ميكند كه گفت: همراه رسول خداه به سمت حنين به را ه افتاديم، ما تازه مسلمان شده بوديم ، مشركان درختي را به نام ذات انواط براي خود قرار داده بودند كه در زيرش مي نشستند و اسلحه هاي خود را به قصد تبرك بدان آويزان مي كردند، ما هم از كنار يكي از آنها گذركرديم، خطاب به رسول خدا ه گفتيم: شما نيز ذات انواطي را براي ما مقرر فرما، همانگونه كه مشركان دارند !!! فرمود:|اللَّهُ أَكْبَرُ هَذَا كَمَا قَالَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ لِمُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةً[19] إِنَّكُمْ تَرْكَبُونَ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ | (الله اكبر، سوگند به كسي كه جانم در دست اوست، این مانند آنچه است كه بني اسرائيل گفتند: معبودي را بسان همين مشركان برايمان مقرر دار، در جواب فرمود: به درستي كه شما قوم ناداني هستيد . و به تحقيق شما نيز دنباله رو همان سنن خواهيد شد). چنانكه ملاحظه ميشود رسول گرامي به جاي نوازش آنها به شدت آنها را برحذر داشته و عملشان را چون عمل بني اسرائيلي شرك آميز و تقبيح مي نمايد در حاليكه روش مفتي زاده نرمش و مدارا با اينگونه اعمال بوده است چنانكه به فردي كه در موردش چنان غلو ميكند كه او را تا حد نبوت بالا مي برد به عنوان عزيزي ارجمند از او ياد مي كند. ملاحظه كنيد:
در اوايل نامه 4 ص 38 و 39 مجموعه 12 نامه تايپي مي گويد: راستي برادرانم! اگر براي من نالايق بي ارزش، آن اوصاف و القاب را بكار بريد، براي بزرگواران و- مثلاً- براي حضرت خاتم رسل – ص- چه مي گوئيد؟ يكي از عزيزان واقعاً ارجمندم نوشته بود"… به خدا بگو…"[20]!!! ببينيد، حتي بني اسرائيل بي رعايت، چنين عباراتي را بكار نمي بردند و حداكثر مي گفتند«ادع لنا ربك»!
آري سرانجام همان شد كه روي داد احمد مفتي زاده در چشم ياران افضل امت شد حتی تعدادی از ياران شديداً افراطيش او را بالاتر از انبياء بني اسرائيل قرار دادند .
خداوند متعال عاقبت همگي را براساس التزام به سنت و راه و روش سلف صالح امت قرين رحمت خويش گرداند .
[1] اعراف 65
[2] کهف 110
[3] نور 63
[4] اطلاعيه شماره 14 مورخه 14/10/81 كه توسط عمر يزدان پرست و صيد مراد فتحي و عزت حلاق به نام از طرف شوراي(مكتب قرآن كردستان)
[5] ص2 بيانيه 11/9/81
[6] همان ص 58
[7] نامه 2
[8] نامه شماره5 ص3، جواب سؤال9 ص72 اجمالي از برنامه ها
[9] بيانيه شوراي مديريت مكتب قرآن 11/9/81
[10] نامه شماره6 ص6 بيانيه11/9/81 ص4
[11] جزوه دين و انسان ص 19، بيانيه 27/3/68
[12] نامه 10/10/70ص3(در نامه 6 به اين شروط اشاره شد ص4 بيانيه)
[13] سوره کهف
[14] بيانيه شوراي مديريت مكتب قرآن 11/9/81
[15] صفحات2-3
[16] مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره 5 ص 50
[17] مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره 8 ص 82
[18] قصص 56
[19] اعراف 138
[20] نامه14 ص 15 مورخه 21/10/81 مكتب مدافعان حسن اميني