۵ - بعضي از عقايد احمد مفتي زاده
يكي از راههاي شناخت فرد ، بررسي عقايد و افكارش ميباشد تا اعتقادات فردي شناخته نشود نمي توان در مورد او قضاوت درستي كرد چون زيربناي حيات هر فرد و حتي يك جامعه عقايد آن است، لذا با توجه به عقايد است كه در مورد فردي ميتوان به قضاوت نشست و چون عقايد درست راهنماي بشر به نور و عقايد نادرست سوق دهنده انسان به تاريكيهاست به همين دليل نيز تنها زماني تحول در نظامها صورت گرفته است كه نفوذ به افكار ممكن گشته و تحول در عقايد و ايده ها روي داده باشد.
در همين رابطه پيامبران نيز در ابتداي امر، مردم را به بازنگري در عقايد خويش دعوت مي كردند و از آنها ميخواستند از اعتقادات غلط دست بردارند و به اعتقاد صحيح ملتزم گردند، چنانكه رسول گرامي اسلام ه با سر دادن كلمه طيبه لا اله الا الله و دعوت نمودن مردم به پذيرش آن، وارد ميدان جهادي گشت كه سرانجام با در هم پيچيدن نظام پوسيده جاهلي، بر ويرانه هايش كاخ سعادتمند اسلامي، كه بشريت سرگردان را از اسارت و بندگي بشر آزاد نمود بنيان نهاد. رسول گراميه، به تنهايي دعوتش را آغاز كرد. و نكته بسيار مهم و قابل توجه در اين دعوت اين است كه رسول خداه به هيچ وجه با عقايد غلط كه باعث ركود و گمراهي و سرگرداني بشر است مماشات نکرد، يك تنه تمامي نظام گنديده جاهليت را به مبارزه مي طلبد و مردم را به روگرداني از افكار گمراه كننده جاهلي و پذيرش دين راستين دعوت ميكند: اي مردمي كه در اسارت بردگي و بندگي بشر هستيد خود را در يابيد و به خدايي كه خالق شماست و مربي و معبود به حق شماست روآوريد و از تمامي نظامهاي بشري روي گردانيد چون تنها راه رستگاري در پيمودن راه خداست، راهي كه بيانگر و راهنماي آن محمده است (قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا) بگوئيد هيچ معبود به حقي جز الله نيست تا رستگار شويد و به مردم بگو كه من رسول پروردگار براي تمامي شما هستم(قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا)[1] به آنها بگو كه تنها اسلام دين خداست(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ)[2] و هركس جز آن را انتخاب نمايد از او پذيرفتني نيست و او در آخرت جزو زيانمندان است(وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ)[3] و خطاب به همه بشر اعم از مشركين و اهل كتاب ميفرمايد:(قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ)[4] «به اهل كتاب و كساني كه فاقد كتاب آسماني هستند بگو در صورتي كه اسلام آوريد هدايت يافته ايد ولي اگر از قبولش روي برتافتند بر تو جز ابلاغ رسالت نيست و خداوند به حال بندگان آگاه است». و براي اينكه شبهه اي نماند ايمان اصحاب محمد را مثال ايمان صحيح معرفي مينمايد و ميفرمايد:(فَإِنْ آَمَنُوا بِمِثْلِ مَا آَمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ)[5] «اگر همانگونه كه شما ايمان آورديد آنها نيز ايمان آوردند هدايت يافته اند ولي در صورتي كه روي گردانند دچار مخالفت شده اند».
پروردگار اين اسلام را براي بشر به عنوان دين كامل تا روز قيامت برگزيد و آن را سبب اتمام نعمت خويش گرداند چنانكه ميفرمايد:(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا)[6]«امروز دينم را براي شما كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضي شدم كه اين اسلام دين شما باشد». حال كه چنين است پيش از مبادرت به هر امري بايد، عقيده صحيح را فراگرفت چون بدون آن اعمال درست نيز براي صاحبش بي بهره است شيخ ابن باز/ در مقدمه عقيدة الصحيحة ميفرمايد: عقيدة صحيح اساس دين و اصل و ريشه اسلام است و در ادامه مي آورد: با دلايل شرعي از كتاب و سنت معلوم است كه كردار و گفتار تنها هنگامي كه ناشي از يك عقيده صحيح باشند درست و مورد قبول هستند لذا اگر عقيده صحيح نباشد، هر آنچه از گفتار و كردار از وي متفرع گردد باطل است چنانكه خداوند متعال ميفرمايد:(وَمَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ)[7] «هركس منكر شرايع اسلام باشد اعمالش باطل و نابود ميگردد و در آخرت در دسته زيانمندان قرار ميگيرد». و باز ميفرمايد:(وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ)[8]«به درستي كه به تو و كساني كه قبل از تو بودند وحي گرديد، در صورتي كه دچار شرك شويد اعمالت باطل ميگردد و در زمره خسارتمندان قرار ميگيريد». بنابراين در بررسي شخصيت هاي تاثيرگذار پيش از هر چيز بايد عقايد آنها مورد توجه و بررسي جدي قرار گيرد كه در صورت غفلت و اهمال خسارات جدي كه غير قابل جبران مي باشند روي خواهد داد براي نمونه در بررسي تاريخي جريانات كردستان اين امر بسيار قابل شهود است چه بسا بعضي امور مانع تحقيق در اهداف و عقايد احزاب و جريانات گشته است چيزي كه در نهايت سبب رواج كفر و بي ديني و زدودن فرهنگ اسلامي در بسياري از مسائل شد، تا جايي كه فرد در لباس ديني در سطح رهبري احزاب لائيك ضد دين قرار گرفت و عامل عمده در اين خسارات توجه به مسائل جانبي و پرهيز از تحقيقات جدي در مورد ماهيت افراد و جريات بود، چنانكه كمونيستي بريده از فرهنگ بومي داعيه رهبري نجات ملي قومي گشت كه تمامي افتخارات گذشته و هويت و شخصيت تاريخي و حيات آن ملت در گرو فرهنگي است كه منهاي اسلام معني پيدا نميكند و ملت كرد بدون اسلام فاقد هر نوع شخصيت تاريخي است، مگر ممكن است با فرهنگ اروپايي شخصيت لگدمال شده ملتي با هويت شديد ديني را باز گرداند؟ نتيجه اين كم توجهي و عدم تحقيق سبب بی هويتی بسياري از جوانان اين مرز و بوم شد. نمونه ديگر در اين مورد كه از جمله اشتباهات است این بود که كرد و پيرو اهل سنت را مرادف هم دانستند و به خاطر اختلافات زیاد، شيعه نبودن مرادف سني بودن تلقي شد و همين امر در نهايت موجب مطرح شدن كساني گشت كه با اينكه بيشتر از يك فرد شيعي از عقايد اهل سنت دورند در اذهان به عنوان سمبل اهل سنت مطرح شدند و ناگفته نماند كه برخورد سياسي حكومت با افراد و جريانات نيز در اين زمينه نقش به سزايي داشته است .
از جمله اين جريانات حركت فكري مكتب قرآن و بنيانگذار فكري آن شخص مفتي زاده است كه به دلايلي كه گذشت در اذهان افراد مذهبي جايي براي خود دست و پا كرد و به عنوان مدافعان اهل سنت مطرح شدند و همين قضيه بومي بودن و ملاّ بودن باعث دفاع و جذب افراد بومی شد .
لازم به ذکر است وقتی صحبت از اهل سنت به میان می آید کسانی منظورند که عقاید و افکار خویش را براساس فهم سلف صالح از قرآن و سنت اخذ میکنند بنابراین سنی بودن و مسلمان بودن صرف ادعا نیست و مربوط به قوم، طایفه و منطقه ای خاص نیست.
در صفحه 7 بيانيه مورخ7/11/68 در دفاع از خویش به عنوان رفع اتهام وهابی بودن میگویند: قصيده برئيه (برده) گويند، خواندن آن در سرزمين حجاز به كلي ممنوع است در حاليكه ما به مضامين آن عشق مي ورزيم. دهها بار مورد استناد و استشهاد استادمان كاك احمد قرار گرفته است و متعدد هم خود مجالس قصيده خواني داشته ايم و هم آن را ترويج كرده ايم، حتي كاك احمد بزرگوار و شاگردان او اين شيوه را در زندان نيز ادامه داده اند.
چنانكه مشاهده ميكنيد ازجمله افكار خويش را عشق به مضامين قصيده برئيه مي دانند لذا براي تنوير افكار چند بيتي از آن قصيده ها كه به گفته خودشان مروج آن هستند را مورد توجه قرار ميدهيم تا پيرو سنت بودنشان را بيازمائيم:
توحيد اصل اسلام و هدف آفرينش است چنانكه قرآن بيان ميدارد خداوند متعال انسان را براي بر پاداشتن آن خلق نموده است(وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ)[9] «جن و انسان را جز براي عبادت نيافريدم». پس عبادت با تمامي شعباتش از آن الله است و شرك درست نقطه مقابل آنست كه از جمله شايعترين نوع آن در جاهليت و معروفترين آن نزد اهل بدعت در دورانهای بعدی، پناه بردن و استغاثه و توكل به غير خداوند است و متأسفانه اشعار بويصري مؤلف همان قصیده مملو از آن است چنانكه در خطاب به رسول خداه درآن قصیده آمده است:
يا اكرم الخق مالي من الوذ به سواك عند حلول الحادث العمم
اي بهترين مخلوقات هنگام هجوم بلايا و گرفتاريها جز تو كسي ندارم كه به آن پناه ببرم . در حالي كه قرآن ميفرمايد:(وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ)[10] ابن القيم در توضيح آيه ميفرمايد: توكل بر خداوند در این آیه شرط ايمان قرار داده شده است و اين مي رساند که در صورت نبودن آن شرط ايمان منتفي ميگردد. حال آنکه خوانندگان این اشعار با سوز و گداز و به قصد رضای الهی مدعی خواندن آن هستند، آیا به راستی ممکن است با امورات شرکی خدا را عبادت کرد؟ و سرانجام تمامی کسانی که از غیر طریق تبیین رسول اللهه و با ذوق و عقول بشری برای انجام عبادات گام می نهند همین است که به جای عبادت معبود حق، سر از بتکده در مِی آورند. در جاي ديگر در اشعار بويصري آمده است :
فان من جودك الدنيا و ضرتها و من علومك علم اللوح والقلم
دنيا و آخرت از بركت وجود شماست و از جمله علوم تو، علم لوح و قلم است . اين نهايت افراط و غلو در شأن رسول خداست كه او را تا حد الوهيت بالا ميبرد چنانكه علم لوح و قلم را قسمتي از علم او مي داند و حال آنكه خداوند خطاب به رسولش میفرماید که به مردم بگوید:(قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ)[11]«بگو من نمي گويم كه خزائن پروردگار نزد من است و علم غيب ميدانم و به شما نمي گويم من ملائكه هستم و جز از آنچه به من وحي مي شود از چيزي ديگر پيروي نمي كنم». و در جاي ديگر ميفرمايد:(قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)[12]«بگو که من جز همان چیزی که خداوند بخواهد مالک سود زیان خویش نیستم و در صورتی که عالم به غیب بودم، خیر را برای خویش زیاد و بدی را از خود دور میکردم من تنها یک بیم دهنده، مژده دهنده هستم». آیا ممکن است کسی این شعرها را خوانده باشد و نسبت به مضامین آن اطلاع هم داشته باشد باز هم از توحید که اساس اسلام است بهره مند باشد و جدای از این به عنوان پرچمدار آن نیز معرفی گردد.
احمد مفتی زاده در موارد متعدد به عنوان فردی سنت شکن که با خرافات و امورات غیر دینی سازگاری ندارد مطرح شده در حالی که زندگی ایشان گواه این امر است که نامبرده بر اساس تفکر فردی و برداشت شخصی از مبانی دینی، با مسائل برخورد می نمود طوریکه اگر چیزی به مذاقش خوش می آمد به عنوان یک امر درست دینی به آن عمل میکرد چنانکه در قضیه مولودی که امری خلاف سنت و نامشروع دینی است بر اساس سلیقه خویش عمل می نماید میگوید:"در اين فتره مبارك الحمد لله توفيق يافته ام مولود نامه اي در حالات مناسب (كه به نسبت هيچي و پوچي خودم بوده)بنويسم كه فعلاً تنها در باره فتره ما بين نذر عبدالمطلب تا شروع وحي بحث شده به علاوه شعرهاي پراكنده براي فاصله ها، تصور ميكنم اگر از آنها بصورتي درست استفاده شود با بركت خداي تبارك و تعالي در سالم سازي قلب و جبران نواقص اثر بخشد ."[13] درصورتی که رسول گرامی در حدیث متفق علیه می فرماید: |مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ| (هرکس در دین ما چیزی را که جزء آن نیست ایجاد نماید امرش مردود است) و در حدیث مسلم آمده که می فرماید:|مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ| (هرکس عملی را که فاقد دستور ماست انجام دهد مردود است). لذا هر مسلماني كه به دنبال راه نجات است بايد فقط و فقط پيرو آن چه خدا و رسولش آورده اند باشد و اجازه ندهد چه خود و چه كسي ديگر(هركسي كه خواهد باشد) چيزي به دين خدا بيفزايد، يا از آن كم كند .
بنابراين طالب حق و دوستدار سنت پيامبره، هيچ كاري انجام نمى دهد جز آنچه خدا و رسول خداه به آن امر فرموده باشند.
و اين جاست كه علما و دانشمندان اسلامي مى گويند:(العبادات توقيفية)(واجب شدن عبادتها را خداوند تعيين فرموده است و هيچ انساني حق دخالت در آنها را ندارد) .
چنانكه باريتعالي مى فرمايد:(وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّه)[14] «در هر چيزي كه در آن اختلاف پيدا كنيد، حكمش به خداوند بر مى گردد».
و همچنين مى فرمايد:(قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ)[15] «بگو: اگر خدا را دوست مى داريد، از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را بيامرزد».
و رسول اللهه مى فرمايد:|… وَإِيَّاكُمْ وَالْأُمُورَ الْمُحْدَثَاتِ فَإِنَّ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ|[16] (از مسائل تازه در دین ایجاد شده پرهیز کنید، به درستی هر بدعتی گمراهی است). بايد دانست كه (كل) در حديث فوق همه چيز و همه كس را در برمى گيرد و شامل انواع بدعت ها مى شود، بنابراین هر گفتار و كرداري كه جزئي از عبادت ها محسوب مى شود را بايد با ترازوي دين سنجيد كه آيا اين عمل برگرفته از اسلام است، يا تازه وارد دين شده است؟ و آيا از سنت هاي پيامبره است، يا از بدعتهاست؟ در حالیکه مفتی زاده نه تنها نسبت به این امورات بدعی، ناراحت نیست بلکه در سدد ترویج آن نیز بر می آید و با این وصف و حال به جای انکار و بازگشت به راه درست، پیروانش چنان در موردش افراط میکنند که در میان فرق گمراه کم سابقه است:
در بيانه اي كه توسط شوراي مديريت مكتب به تاريخ 11/9/81 صادر گشته در مورد كاك احمد آمده است: اين بار نداي ايمان، نداي توحيد و قسط و آزادگي از زبان درد آشناي مشفق و هدايت يافته اي الهي و غريبي ديگر از تبار غربا كاك احمد مفتي زاده- سلام الله تعالي عليه- جاري گشت… مخاطبان خويش را به صدق و اخلاص و سعي پيگير توصيه مي فرمايد و اين همه را ملهم از رسالت صغراي حضرت رحمة للعالمين- ص- در پرتو الطاف خفي الهي خلعت مي يابد:
در آنجــــا يكي درس آموختم كز آن يك جهان فهم اندوختم
شدم زان به وضع جهان آشنـــا به صدها رموز نهان آشنـــــا
بفهميدم امراض اين نسل چيست فريبنـــده مردم ساده كيست
در پاورقي مي گويند: اشاره به درسي است كه در يكي از رؤياهاي صادق و شرفيابي هاي مبارك از (رسالت صغري) يعني رسالت خاص حضرت محمده گرفته است.
[1][1] اعراف 158
[2] آل عمران 19
[3] آل عمرا ن 85
[4] آل عمران 20
[5] بقره 137
[6] مائده 3
[7] مائده 5
[8] زمر 65
[9] ذاريات 56
[10] مائده 23
[11] انعام 50
[12] اعراف 188
[13] وصيت نامه صفحه 10
[14] الشوري آيه 10
[15] آل عمران 31.
[16] رواه ابو داود والترمذی و قال حدیث حسن و صحبح
[17] انعام 121
[18] بيانيه شوراي مديريت مكتب مورخه 11/9/81 ص2
[19] مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره 4 ص 39
[20] مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره 8 ص 87
[21] مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره 8 ص 111 و 112
[22] بقره 165