تبليغاتX
معرفی اندیشه و عقاید کاک احمد مفتی زاده
معرفی اندیشه و عقاید کاک احمد مفتی زاده
نقد و معرفی اندیشه و عقاید کاک احمد مفتی زاده رهبر حزب مکتب قرآن کردستان
بررسی موضع حدیثی مفتی زاده

 ۸ - بررسی مواضع حديثی مفتی زاده

دخالتهای آقای مفتی زاده در احادیث و قبول و ردهای بسیار زیاد وی در اين زمينه بدون رعايت كردن قواعد علمي كه ثمره زحمت هزارساله علماي اسلام است ما را وادار به موضعگيري و به پيروي از سلف صالح دفاع از احاديث صحيحي نمود كه بوسيله متخصصين امر در كتابها جمع آوري و تدوين شده است ولي توسط امثال مفتي زاده مورد شك و ترديد واقع گشته اند، لذا در سايه زحمت علماي امت رحمة الله تعالي عليهم اجمعين ضمن بررسي ديدگاههاي حديثي مفتي زاده، احادیث مورد اطمینان او را مورد بازبيني قرارداده و در معرض افكار جامعه ديني مي نهيم تا حقیقت و واقعیت امر بر حق جويان روشن گردد .

 و از تمام افراد حزب مکتب مفتی زاده خواستاریم حتی برای یکبار هم که شده، تعصب را کنار گذاشته و حاضر باشند سخن غیر مفتی زاده را بشنوند .

 

احمد مفتی زاده و حديث

یکی از شرایط احمد مفتی زاده برای قبول حدیث، عرضه کردن آن بر قرآن است و در این رابطه تفكراتش را بر پايه يك حديث ساختگي و موضوع كه از نظر علماي حديث فاقد هرگونه ارزش علمي است قرار مي دهد كه در اينجا به بررسي آن مي پردازيم، روايتي به رسول خداه نسبت داده اند كه در آن فرموده است:

(‌ إذا حدثتم عني حديثا فاعرضوه على كتابِ الله فإن وافقَ فاقبلوه وإن خالف فردوه.)  اگر حدیثی از من به شما رسید، آنرا بر قرآن عرضه کنید در صورتي كه  موافق قرآن بود آن را قبول کرده و اگر مخالف آن بود ردش کنید . 

امام عجلوني در کشف الخفاء و همچنین امام صنعانی هر دو میفرمایند این حدیث موضوع است. و امام بيهقي در ( المدخل الصغير) مي فرمايد:( والحديث الذي روي في عرض الحديث علي القرآن باطل لا يصح و هوينعكس علي نفسه بالبطلان فليس في القرآن دلالة‌علي عرض الحديث علي القرآن.) حديثي كه در مورد عرضه كردن فرموده رسول گرامي بر قرآن روايت شده است باطل است و صحيح نيست و موجب ابطال خود نيز مي باشد چون در قرآن هيچ دلالتي مبني بر عرضه داشتن احاديث بر قرآن وجود ندارد .

راستي كسي كه ميخواهد احاديث را صرف نظر از اسناد حديث بر قرآن عرضه دارد حاضر ميشود همين كار را در زندگي شخصي خود با اهل بيت و دوستانش انجام دهد؟ قبل از پذیرش و عمل به گزارش و خبري که توسط افراد مورد اعتمادبه او رسیده، به تحقيق در مورد صحت و سقم خبر بپردازد؟ و اگر بخواهد اين رويه را در زندگي افراد بشر تعميم دهند چه مشكلاتي را براي بشر بوجود خواهند آورد ؟ بيهقي با سند خويش از ابو فضاله مكي ازعمران بن حصين س روايت ميكند كه ايشان در موردشفاعت، سخن ميگفت؛ فردي از ميان مستمعين برخاست و گفت اي ابو نجيد شما احاديثي را در اين زمينه بيان مي داريد كه ما در مورد آن هيچ اساسي در قرآن نمي يابيم، ايشان به آن مرد گفت : آيا قرآن خوانده ايد؟ آيا در آن تعدادركعات نماز را كه صبح دو عدد و ظهرو عصر و عشا چهار و مغرب سه عدد ميباشد را يافته ايد؟ با اين حال آيا اين امر را از چه كساني فراگرفته ايد ؟آيا جز اين است كه شما آن را از ما و مانيز آن را از رسول خدا ه دريافت كرده ايم ؟ آيا در مورد كميت زكات و تعداد دفعات طواف به دور کعبه درمناسک حج چيزي در قرآن ديده ايد ؟ آيا حرمت نكاح شغار[1] را درقرآن يافته ايد ؟مگر نه اين است كه خداوند دستور به فراگيري امر رسولش ه را  صادر كرده است ؟چنانكه مي فرمايد:(مَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)[2] «هرچه را رسول الله ه برايتان آورد برگيريد و از هرچه شما را از آن  بر حذر داشت دوري جوئيد». بعد فرمود ما چيزهاي را از رسول خدا ه دريافت داشته ايم كه شما نسبت به آن علم نداريد .

رسول خدا ه از وجود اين معارضين حديث، خبر داده است امام احمد و ابوداود و ترمذي و حاكم و بيهقي رحمهم الله اجمعين  با سند صحيح حديثي را از مقداد بن معدي كرب روايت ميكنند كه در آن رسول الله ه فرمود:| أَلَا إِنِّي أُوتِيتُ الْكِتَابَ وَمِثْلَهُ مَعَهُ أَلَا يُوشِكُ رَجُلٌ شَبْعَانُ عَلَى أَرِيكَتِهِ يَقُولُ عَلَيْكُمْ بِهَذَا الْقُرْآنِ فَمَا وَجَدْتُمْ فِيهِ مِنْ حَرَامٍ فَحَرِّمُوهُ وإن مَا حرم رسول الله كما حرم الله| (آگاه باشيد به من، قرآن و مانند آن را داده اند و نزديك است مرد شكم گنده اي درحالي كه بر صندليش تكيه نموده است بگويد اين قرآن بر شما واجب است هرچه را در آن حلال يافتيد حلال بدانيد و هر چه را حرام يافتيد تحريم نمائيد، ولي حقيقت اين است، چيزي را كه رسول الله حرام گرداند مانند همان چيزي است كه خداوند تحريم نموده است). ولي چنانكه مشاهده ميكنيد مفتي زاده با تكيه بر حديث موضوعي انديشه هايش را بنيان مي نهد و آن را وسيله رد محرمات دين ميگرداند كه از آن جمله رد رجم زناي محصن و رد تحريم باريك نمودن ابرو و مولاة كفار و دهها مورد ديگر مي باشند و با روش سلیقه ای وعقلی عرضه كردن حدیث بر قرآن، بسياری از احادیث صحیح متفق علیه را مورد انكار قرار داده است بعنوان مثال: وقتی در رابطه با حکم باریک نمودن ابروی زنان و احادیث لعن ازوی می پرسند اینگونه پاسخ میدهد:

{ امکان ندارد: از طرف رسول خدا – ص – بر کسی غیر از مشرک(با وصفی که گذشت) لعنت شده باشد واگر روایتی چنین باشد، بدلیل تعارض آشکار(عدم امکان جمع) با اصل مسلم، « مسلم الوضع » است .

 ناصرالدين الباني/ در كتاب( منزلت سنت در اسلام) حديثي را نقل مي كند كه در اينجا آن را بازگو ميكنيم مي فرمايد: چيزي را كه از ابن مسعودس ثابت است مرا خوشحال كرد و آن اين است كه زني پيش او آمد و به ايشان گفت: آيا شما همان كسي هستيد كه زناني را لعن مي كنيدكه ابروها را باريك مي كنند يا برايشان باريك مي شود، كساني را كه خال مي كوبند يا برايشان خال كوبيده مي شود و ...؟ گفت: آري. آنگاه آن زن، بيان داشت كه من كتاب خدا را از اول تا آخر خوانده ام ولي آنچه را كه تو مي گويي در آن نيافتم. ابن مسعود جواب دادند: اگر مي خوانديد آن را مي يافتيد، آيا اين آيه قرآن را خوانده ايد كه مي فرمايد:(وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا)؟ آن زن در جواب گفت: آري. آنگاه ابن مسعودس گفت: من خودم از رسول اللههشنيدم كه مي گفت:|لعن الله النامصات . . الحديث|[3] (خداوند كساني را كه ابروها را باريك مي كنند لعنت كند و ....). آيا نبايد خبر ابن مسعود از رسول گرامي را پذيرفت، پس به سخن چه كسي در دين اعتماد ميكنيد؟

و اگر به سبب وجود لعن ممکن بود حديثي را انكار نمود لازمه اش رد تعداد بي شماري از احاديث صحيح  رسول الله ه بود كه در آن سارق و شارب خمر و خورنده ربا و رشوه گير را لعن مي كند و همچنین متهم نمودن امامان و عالمان امت اسلام بود  كه چرا بر اساس اين احادیث حكم صادر نموده و فتوي داده اند؟

توجه به نکته اي لازم است وآن اينکه درمیان گناه و سزای آن یک رابطه سببیت حاکم است یعنی سزا و عقاب نتیجه ارتکاب گناه است چنانکه در قرآن خداوند متعال قاتل عمد را به چهار عقوبت سخت ، عذاب ابدی و خشم و غضب پروردگار و لعن و عقاب سخت و دردناک تهدید می کند اما آیا ارتکاب قتل عمد موجب کفر است؟ پس چرا خداوند  صاحب آن را  لعن می کند ؟ این بدان سبب است که عمل شنیع قتل عمد، چنان گناهی است که موجب چنین عاقبتی است اما ایمان قاتل محرومیت از رحمت ابدی را از او دور می گرداند و چه بسا توبه و اعمال صالح و مکفرات دیگر ، بطور کلی لعن و عذاب را از او نیز دورگردانند چنانکه در حدیث صحیح در مورد مردی که به حمار مشهور بود و بارها مرتکب مشروب خواری شده بود و هر بار نیز براو حد شرب خمر جاری كرده بودند، آمده است كه يك بار به هنگام اجرای حد شرعی ،یکی از اصحاب او را لعن میکند رسول گرامی ه او را نهی كرده و میفرماید:|لَا تَلْعَنُوهُ فإِنَّهُ يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ | (او را لعن نکنید که خدا و رسولش رادوست دارد) . بنابراین چه بسا عملی از نظر شرع مستوجب لعن صاحبش گرددچنانکه در احادیث صحیح ،رسول گرامی خورنده شراب را لعن فرموده است اما انجام کاری یا عملی توسط انجام دهنده گناه مانع تحقق لعن گردد . لعن به عنوان حکمی برای ابطال زوجیت در قرآن نیز بکار رفته است چنانچه مردی زنش را متهم به خیانت كردن نماید و فرزندش را از خود نفی کند همدیگر را در حضور قاضی لعن و محروم از رحمت پروردگار در صورت صحت ادعای طرف مقابل می كنند اما این کار تنها به رابطه زوجیت آنها خاتمه می دهد و موجب ارتداد و کفر هیچکدام نمی گردد لذا به سبب یک برداشت خطا از مبانی دین احاديث را انکار کردن شیوه ای ناپسند و مردود است و برای رهائی از این انحرافات و تأويلات نادرست باید برداشتهای خویش را بر نصوص عرضه داریم و نصوص را بر اساس هوای خویش تأويل و تفسیر نکنیم .

وهمچنین به همین روش عرضه حدیث بر قرآن ، آیه ثابت الحکم ومنسوخ التلاوه و احادیث صحیح رجم را اینگونه رد میکند :

"روایات رجم را مطلقاً معتبر نمی دانم وحکم آنرا مخالف قرآن يعنی غیر اسلامی میدانم."[4] لازم به ذكر است قبل از مفتي زاده خوارج نيز بدين گمراهي مبتلي و منكر رجم زناي محصن به دليل نبودن حكم آن در قرآن بودند بنابراين تمام كساني كه از احاديث رسول گرامي اعراض مي نمايند سرانجامي جز انكار احكامي كه مبناي آن سنت است را نخواهند داشت  و در اين مورد مفتي زاده نه تنها با مذهب شافعي بلكه با مذاهب علماي اهل سنت و اهل حديث به مخالفت برخاسته است چون حکم رجم زنای محصن جزء‌ موارد اتفاقی تمامی مذاهب اسلام است .

مشكل عمده مفتي زاده بي اعتنائي به سند است چيزي كه علماي اسلام آن را در زمرة ارزشمندترين خصوصيت مسلمانان در تاریخ مي دانند چنانكه مفتي زاده مي گويد:

"در اواخر نوجواني و اوايل جواني ، رغبتي فراوان به حديث يافتم .و چون آشنائي سودمند با قرآن نداشتم ، تنها بر روش تحقيق روائي تكيه ميكردم . شايد در باره 17 يا 18 حديث ، كارم رسيده بود به اطمينان به صحت ، كه خواندن اثري از يكي از ائمه معاصر هدايت _ كه متاسفانه فراموش كرده ام _ مرا متوجه اشتباهم كرد . و از آن زمان ، رغبتم متوجه فيض يابي از قرآن گرديد .... قبلاً طلبه را به خواندن كتابهايي از حديث، سيره و تاريخ، تشويق كرده بودم . اما پس از پي بردنم به اشتباهم ، تشويق و كوشش رغبت آفرينم مصروف شد در تعليم و تعلم قرآن . ...... ديگر ، تحقيق در حديث و تدريس آن را  بدون آشنائي مقدور نسبت به قرآن ، خيانت به دين ميدانستم."

دراینجا مفتی زاده ، اعتراف میکند که قبلاً به حدیث ، رغبت فراوان داشته است ولي مطالعه كردن نظرورأی یکی از ائمه معاصر هدایت ( به قول خودش ) که حتی اسمش ونام کتابش را نیز فراموش کرده است ، او را از اعتماد به حدیث دور و دچار انحراف نموده است.

امام بربهاری که یکی از شاگردان امام احمد ابن حنبل رحمهما الله بوده است میفرماید: فانظر رحمک الله، کل من سمعت کلامه من اهل زمانک خاصة، فلا تعجلن ولا تدخلن فی شيئ منه حتی تسأل وتنظر : هل تکلم فيه احد من اصحاب النبی أو أحد من العلماء ؟ فان أصبت فيه أثرا عنهم ، فتمسک به ولا تجاوزه لشيئ ولا تختر شيئا فتسقط فی النار.[5]

این امام عالیقدر میفرماید: ببین رحمت خدا برتو باد ، سخن هرکسی را که شنیدی ، خصوصا اگرآن سخن ، سخن فردی از افراد زمان خودت بود ، فوراً نپذیر ودرآن داخل نشو ، تا برایت معلوم شود آیا یکی از یاران پیامبر ویا یکی ازعلما چنین چیزی را فرموده اند یا خیر ؟ اگرکلام اصحاب یا علمارا درآن مورد پیدا کردی ، به آن چنگ زده وبه خاطر هیچ سببی آنرا ترک نکن ( مواظب باش ) چیزی را انتخاب نکنی که تورا به آتش اندازد .

لازم بذکراست امام بربهاری دراین جمله میفرماید: « اگرکلام اصحاب یاعلمارا درآن مورد پیداکردی » منظور ایشان ازعلما ، تابعین وتابع تابعین است ، چون میفرماید : « فان أصبت فیه أثرا عنهم » وأثر به کلام أصحاب ، تابعین وتابع تابعین گفته میشود .

حال قضاوت رابه شما می سپاریم، آیا واقعاً درست است كه عقیده خويش را بر مبناي رأي و نظر یک عالم معاصر قرار دهيم كسي که نه تنها  اسم او بلكه حتي  نام کتابش را نیز به یاد نداشته باشیم؟

مفتی زاده در ادامه همان مطلب قبلی می گوید :"....  باز تأكيد ميكنم : تا كسي در فهم قرآن ، به تسلط ممكن نرسد ، پرداختن او به حديث ، كاري است نامشروع ، و پيرويش از حديث و فتوايش به حديث جز در مسلمات بي ادبي است نسبت به پيامبر اسلام _ص_ و ممكن است خيانت هم باشد به دين . اگر كسي را واجد اين شرط اول يافتيد ، آنگاه برايش توضيح دهيد كه قبل از تعلم و تعليم و روايت هر حديث و فتوي به آن به ساير شروط بپردازد ....... اگر روايتي مخالف قرآن باشد هر چند ظاهراً از جهت سند و ساير شروط بي ايراد باشد مطلقا قابل بحث نيست . اگر سندي درست هم نداشته باشد مطرح كردن آن از جهت معني بدليل مقبول المعني بودن بي اشكال است بشرطي كه صراحتاً  به حضرت پيغمبر _ ص _ نسبت داده نشود."[6]

ایشان چنانکه ملاحظه می نمائید بحث روایتی را اشتباه می داند و به خاطر خواندن نوشته های فردی گمنام از این اشتباه !!!  که نتیجه تلاش عالمان نامدار و مشهور دنیای اسلام که خداوندمتعال تلاش و زحمات  آنها را وسیله ماندگاری سنت رسولش گردانده دست بر می‌دارد، ارزش سندیت را زیر سؤال میبرد و به جای آن به خوابها و رؤیاهای شاعرانه روی آورده و آن را جایگزین سنت در تفسیر قرآن می نماید به همین خاطر است سرانجام سر بر آستان گمراهان خانقاه و معارف کتابهايی می نهد که مورد بررسی و تحقیق عالمانه واقع نشده‌اند، چنانکه ملاحظه  سخنانش گویای اين مطلب است، آنجا كه می گوید:

"از ادعيه ساير بزرگان خود يافته كه در كتب و ديوانها ضبط اند بهره گيريد مانند بعضي دعاهاي قصيده برئيه و همزيه از امام بويصري و صحيفه سجاديه ( كه به حقيقت سرچشمه اي است از حكمت ) و حزب الدور الاعلي از حضرت محي الدين و دعاي كميل و بعضي دعاها و صلوات داخل و يا ضميمه دلايل الخيرات و ......"[7]

مفتی زاده هر چیز که با ذوقش بخواند در انتخاب آن تردیدی به دل راه نمی دهد هرچند سند آن چندان معلوم هم نباشد و یا حاوی سخنان شرک آلود و صاحبش به خاطر عقاید کفری چون محی الدین عربی توسط علمای امت تکفیر شده باشد چنانکه در این بررسی، غلو و افراطها و استغاثه های شرک آلود بویصیری را نادیده گرفته و به جای کتابهای صحیح و سنن و مسانید در حدیث، دلایل الخیرات و به جای تحقیق در احوال بزرگان امت چون اصحاب و تابعین و ائمه هدايت يافته کتابهای گمراه كننده تصوف را معرفی می دارد؛ لازم به ذکر است که مفتی زاده شیوه ای را بر گزیده است که سرانجام آن به حذف سنت رسول خدا ه مي انجامد، چون انسانها دارای ذوق و سلیقه های متعدند و اگر سند را از ارزش انداختیم هرچیزی با ذوق افراد نخواند از دایره معارف دینی کنار خواهد رفت  و چون ذوقها نیز مختلفند لذا برداشتها نیز به طبع آن مختلف خواهد شد واختلافات و تفرق نيز شدت خواهد يافت . مفتی زاده میگوید :

 "اساسي ترين اصل براي تأييد يا رد هر روايت را اول ، تطبيق با كتاب و با اصول و موازين اسلام ميدانم و دوم ، تطبيق با واقعيات مسلم ( يا عقل سليم به اعتبار وسيله بودن ) . بنابراين ، پس از معلوم شدن عدم تعارض با كتاب و اصول ، و عدم تغاير با واقع ، بايد روايتي را ، در معرض تحقيق درايي قرار دهيم ، اما اگر خلاف اين اصل معلوم شد ( معلوم با مفهوم درست كلمه ) ديگر بي اعتبار است و از دور تحقيق خارج مي شود."[8]

شیوه علمای اسلام در هنگام تعارض دو نص، حتی المقدور جمع کردن آنها با همدیگر است و بوسیله نصوص حدیث، قرآن را تفسیر و تبيين نموده اند چون خود قرآن انجام این مهم را بر عهده رسول گرامی ه نهاده است و احادیث و باقی حوادث تاریخ و اقوال ائمه و بزرگان را نیز براساس سندشان پذیرفه اند ولی مفتی زاده هیچ اهمیتی در بررسیهای خود به سند نمیدهد بلکه عقل را ملاک صحت و سقم آن بیان میدارد چنانکه برای مثال بدون توجه به سند احادیث ، نه تنها دو حدیث صحیح ومورد اتفاق محدثین اهل سنت وجماعت را رد کرده بلکه ازآنها با کلماتی رکیک واهانت آمیز ، همچون : بستن افترا بر پیامبر، رسوبات فرهنگ امتیازاتی جامعه جاهلی ، معیارهای زشت و تصورات جاهلی درباره آفرینش یاد کرده و میگوید :

"یکی ازمهمترین موضوعات فقره 16، روابط ذکور ( والدین، برادر، شوهر و غیر از آنان)  با اناث است که بسیار کم وبه ندرت با معیارهای اسلامی سازگار است واگر قرار باشد : یک یک شیوه های نا مشروع وزشت برخورد ها، وروابط بیان شود به یک کتاب – احتمالاً – چند جلدی نیاز می افتد پس به جای همه، تنها این افترا را که «هن ناقصات العقل والدین» (و افتراهای فراوان دیگر از زبان بزرگان اسلام مثلاً در نهج البلاغه اززبان حضرت علی ع) می‌آورم که از رسوبات فرهنگهای « امتیازاتی » پیش از اسلام درجامعه های جاهلی – ولو با رنگ دینی– است و مانند بسیاری دیگر از این معیارهای زشت وارد روایات یا حتی تفاسیر شده در حالیکه قرآن در برابر این تصورات جاهلی درباره «آفرینش»، مرد و زن را از«نفس واحده» معرفی میکند( نه اینکه زن از دنده چپ مرد، آفریده شده !!)"[9]
مشکل احمد مفتی زاده تکروی کردن و اطمینان زیاد به عقل و علم خود بوده و گرنه در صورت مراجعه به علما میتوانست به راحتی از منجلاب عقلگرائی رهایی یابد، کافی بود قبل از رد کردن هر حدیث صحیح، شرح علما در رابطه با آنرا مطالعه کند، بعنوان مثال: همین حدیث صحیح«هن ناقصات العقل والدین»، اگر او اعتراض یک خانم صحابی در محضر مبارک پیامبر به این حدیث، و جواب دادن پیامبر به وی وقانع کردنش را مطالعه میکرد، مجبور نبود حدیث را رد کند.

اصل حديث در منابع معتبر حديثي چون صحيحين و سنن ابو داود و ترمذي و ابن ماجه و دارمي و مسند امام احمد رحمهم الله با الفاظ نزديك به هم آمده است لذا از اين ميان، روايت مسلم را كه به نسبت جامع تر است در اينجا مِي آوريم : عبدالله بن عمر و ابو هريره و ابو سعيد خدري ش روايت مي كنند كه رسول خدا ه ايستاد و شروع به نصيحت زنان نمود و فرمود : اي جماعت زنان صدقه بدهيد و زياد استغفار نمائيد، من ديدم كه شما بيشترين اهل آتش هستيد، در آن ميان  زني با شعور و فهميده بر خاست و اظهار داشت: اي رسول گرامي چرا ما بيشترين اهل آتش هستيم؟ فرمود: به دليل اينكه زياد لعن مي كنيد و شكرگذار همسرانتان نيستيد ، من در ميان صاحبان عقل و انديشه كسي را بيشتر از شما نديدم كه عقل و دينش ناقص باشد . آن زن دوباره سؤال كرد : اي رسول خدا منظور شما از نقصان دين و عقل چيست ؟ فرمود شهادت دو زن معادل شهادت يك مرد است و اين نشانه نقصان عقل است ديگر اينكه هر زن مدتي را در ماه قادر به انجام نماز و روزه به سبب عادت ماهانه نيست و اين نشان از نقصان دين است. عبدالرحمن فاخوري در مقدمه اي كه براي كتاب(مفتاح الجنة في الاحتجاج السنة جلال الدين سيوطي ) آورده است در رابطه با اين حديث توضيحي دارد و ما خلاصه اي از آن را در اينجا مي آوريم، ايشان مي گويد: كسي كه در اين حديث تأمل نمايد معني نقصان عقل و دين را در ميابد و برايش معلوم مي شود كه اين امر اشكالي را براي زن ايجاد نمي نمايد چون اين امر به خلقت و آفرينش آن دو بر ميگردد هر زن به صورت دوره اي در هر ماه داراي عادتي است كه به سبب آن قادر به انجام نماز و روزه نيست  و همين امر نقصاني را در عبادتش به نسبت مرداني كه به وظيفه خويش عمل ميكنند  ايجاد مي نمايد  از طرف ديگر داراي عاطفه قوي است و به سرعت تحت تاثير قرار ميگيرد و همين امر باعث مي شود كه به هنگام شهادت دادن نتوان از هيجانات عاطفي و طغيان عواطفش بر اسباب عقليش امين بود لذا شارع حكيم به خاطر اهميت مسئله قضاوت شهادت دو زن را براي جبران اين عواطف شديد در نظر گرفته است چنانكه قرآن مي‌فرمايد:( أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى)[10] «اگر يكي از آنان گمراه شد ديگري او را متذكر باشد». و با اين امر چه ظلم و اجحافي بر زن صورت ميگيرد ؟ در حاليكه  اين قوه عاطفه براي زن يك امر طبيعي است و در ذات خويش مزيتي براي اوست چنانكه همين امر در مسئله تربيت اولاد چنان زن را صبور و بردبار كرده است كه مرد را ياراي برابري با او در اين ميدان نيست و به خاطر همين خصوصيت، زن در بعضي ديگر از مسؤليتهاي اجتماعي كه براي جامعه ضروري هم مي باشند بر مردان برتري دارد ، اين حكم نيز يك حكم عام به نسبت اكثر افراد است چه بسا زناني بوده و هستند كه بر بيشتر مردان ارجحيت دارند ولي اين موارد خاص موجب ابطال يك حكم عام نمي گردد. بنابراين اين قضيه ارتباطي با مسئله فهم و عقل ندارد چنانكه رسول گرامي ه  نقصان عقل را به ضعف شهادت زن  تعريف كرده است لذا مرتبط با مسئله زكاوت و عقل نيست .

 مفتی زاده در شروطی که برای صحت حدیث بیان میدارد میگوید :

درباره بعضي از شروط قبول هر روايت از هر گذشته دور يا نزديك ، پيش از ارزيابي لفظ يا سند، بحثهاي شفاهي داشته ام . به اين جهت ، اكنون به بيان اجمالي و عنوان وار آن شروط ، اكتفا ميكنم : 1 _ معرفت مقدور به افكار و اخلاق  و همه احوال و روش منسوب اليه ( حضرت رسول _ ص _ يا غير ايشان  ) . 2 _ آشنائي مقدور نسبت به شرايط و احوال محل مربوط به روايت .3 _علم به قرآن در حد مقدور هرزمان . 4 _ علم به موازين و اصول اسلامي در موضوعات مورد عنايت دين ، خصوصا اسلام ، و بخصوص در زمينه مسائل روايت ( دو شرط اخير خاص روايات اسلامي است ). اگر روايتي ، با اين چهار شرط ، نمره قبولي گرفت ، آنگاه ، نوبت به تحقيق در باره لفظ ميرسد ( : ارزيابي درجه فصاحت و بلاغت  و سبك ) . و بعد ازاين همه است كه بايد به ارزيابي سند پرداخت اگر روايتي در مرحله اول و دوم مردود شد ديگر پرداختن به مرحله بعد لازم نيست.[11] 

احاديث رسول الله ه از طريق راويان حديث به ما رسيده است، بنابراين آنها ركن اساسي براي شناخت و معرفت حديث صحيح از غير صحيح مي باشند لذا علماي حديث اهتمام فراواني به راويان حديث داده و براي قبول روايتشان شروط محكم و دقيقي را قرار داده اند چيزي كه هيچ امتي نه  دراين زمان و نه در زمانهاي ديگر به آن دقت  نظر در بررسي و تحقيق صحت مسائل دست نيافته اند چون ديگران آن شروطي را كه علماي حديث براي صحت حديث در نظر گرفته اند مورد توجه قرار نداده اند و حتي كمتر از آن را هم مورد توجه قرار نداده اند چنانكه بسياري از اخبار منتشره به وسيله مراكز خبر رساني در همين زمان ما نيز گاهاً نادرست ومورد اعتماد و اطمينان نيست و سبب آن راويان مجهولي مي باشد كه مستند واقع شده اند لذا بعد از گذشت مدت زمان اندكي عدم صحت اخبارشان روشن مي گردد به همين دليل گفته اند" و ما آفة الاخبار الا رواتها" تنها راويان اخبار آفت آن هستند. براي صحت هر حديثي دو شرط اساسي در راوي مورد اتفاق امامان حديث قرار گرفته است  1 – عدالت راوي است و لازمه آن اين است كه فرد، مسلمان بالغ وعاقل باشد و از اسباب فسق و فجور سالم باشد يعني ازارتكاب گناهان كبيره پرهيز نمايد و خلاف مروت و عادات پسنديده جامعه كاري را مرتكب نشده باشد2 – داشتن قدرت حفظ است كه توضيح آن به صورت مبسوط در كتابهاي مصطلح الحديث بيان شده است.

اما مفتی زاده در بررسی نصوص بیشتر به ذهنیات فرد محقق تکیه دارد كه در آن، اخبار به وسیله برداشتها و پیش داوریهای ذهنی سنجیده می شود و بر همین اساس در موردش قضاوت ميگردد، در حالیکه يكي از صفات برجسته و از جمله ويژگي ممتاز اين امت اسناد است كه هيچ كدام از امتهاي گذشته واجد آن نبوده اند لذا تکیه بر سند يك سنت بسيار مؤكد است و بر مسلمان واجب است در نقل حديث و اخبار به آن اعتماد نمايد چنانکه ابن مبارک می فرماید: ( الاسناد من الدين، و لو لا الاسناد لقال من شاء ما شاء : اسناد از جمله امورات دین است که اگر اسناد نبود هرکس هر چیزی را می خواست می گفت و امام ثوری آن را سلاح مؤمن می داند و میفرماید:(الاسناد سلاح المؤمن) اسناد اسلحه مؤمن است.

و حديث صحيح را علمای حدیث در کتابهای مصطلح الحدیث این گونه بیان می دارند : که  حديثي است راويان مورد اعتمادي كه واجد دو صفت عدالت و حفظ هستند به صورت متصل و مستقيم از همديگر روايت كرده اند طوري كه مستند روايتشان  شنيدن و يا ديدن باشد و روايتشان خالي از علل و اسباب مخفي كه موجب قدح حديث است باشد و با روايات راويان ثقه و مورد اعتماد مخالفت ننمايد؛ اين چنين حديثي را با اين ويژگي صحيح مي نامند و در همه مسائل دين مورد استناد قرار مي دهند و چون قرآن به آن استناد مي نمايند و به وسيله آن بر ديگران اتمام حجت مي كنند و اين چيزي است كه مورد توجه قرآن و مورد تأكيد امان هدايت يافته امت بوده است.

در قرآن آيات متعددي مبني بر دعوت به اطاعت رسول الله صلي الله عليه و سلم وارد شده است و اطاعت از رسول الله ه را اطاعت از خداوندﻷ ميداند و مخالفت با رسولش را تهديد به عذاب اخروي مي كند و رسولش را بيان كننده آيات نازل شده معرفي ميدارد و او را اسوه تمام نماي دينش معرفي مي دارد كه لازمه تمامي آنها وجود حقيقي و تدوين شده حديث صحيح است كه در صورت نبودن آن، وجود اين همه سفارش در مورد چيزي كه معدوم است معني پيدا  نمي كرد و از طرف ديگر مجموع  قرآن و حديث دين اسلام است و در صورت عدم حفظ حديث ،دين به صورت كامل محفوظ نمي ماند و وعده خداوند مبني بر كمال دينش تحقق نمي يافت ؛ حال كه وعده خداوند تخلف ناپذير است، ماندن احاديث رسول و حفظ و ابلاغ آن به بشر حتمي است در اين رابطه و براي انجام اين امرخداوند متعال سند را وسيله تحقق آن نمود لذا پروردگارمتعال علماي اين امت را براي انجام  اين كار توفيق داد و بزرگواراني چون مالك و شافعي و احمد و بخاري و مسلم و اصحاب سنن و ...... را براي انجام اين امر توفيق داد و دينش را از گزند هر گونه تحريف  و تبديل مصون داشت و امامان هدایت يافته این امت نیز بر همین اساس صحت و سقم احادیث را بررسی و خود را تسلیم آن و امت را به پیروی از احادیث صحیح فراخواندند و طرد افکار بشری را به خاطر مغايرت با آن نشانه دینداری دانسته اند.

قال الامام مالك/: ما منا الا راد و مردود عليه الا صاحب هذا القبره .. هرکدام از ما جز صاحب این قبر( به قبر رسول خدا اشاره می نماید) سخنانش قابل قبول و رد است

قال ابو حنيفه/:اذا جاء الحديث عن رسول الله فعلي الراس و العين و اذا جاء عن الصحابه فعلي الراس و العين و اذا جاء عن التابعين فنحن رجال و هم رجال .

اگر سخنی از رسول خدا برسد بر دیده وسر می نهیم و اگر از اصحاب کرام برسد باز بر دیده و سر می گذاریم اما در مورد سخن تابعین ما هم چون آنان صاحب سخنیم.

امام شافعي/ مي فرمايد : اجمع العلماء علي ان من استبانت له سنة رسول الله ه لم يكن له ان يدعها لقول احد .

علما اجماع دارند بر اینکه : برای هیچ فردی درست نیست حدیث رسول خدارا به خاطر سخن فرد دیگری رها نماید

قال الربيع : سمعت الشافعي يقول : اذا وجدتم في كتابي خلاف سنة رسول الله ه فخذوا سنة رسول الله ه و دعوا ماقلت و قال اذا صح الحديث بما يخالف قولي فاضربوا بقول الحائط .

ربیع گوید از شافعی شنیدم که میگفت : هرگاه در کتاب من خلاف سنت رسول خدا را یافتید سخن رسول را برگیرید و سخن من را رها کنید و فرمود هر گاه برخلاف سخن من حدیث صحیحی را پیدا کردید سخن من را بر دیوار بکوبید.

در حالیکه علي رغم همه اين مسائل مفتي زاده  همچنان بر اندیشه عرضه کردن حدیث بر قرآن است و نمی تواند حدیث را به عنوان مصدری در تشریع بنگرد چنانکه می گوید :

نه تنها آراء دانشمندان بلكه احاديث موثوق بها نيز در معارضه با قرآن ارزش خود را از دست ميدهد زيرا ما مكلفيم كه حتي احاديث را با قرآن تطبيق دهيم اگر با آن مخالفت داشت بر ديوار بكوبيم چون آنچه " لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه"..... و آنچه مشمول وعده "انا نحن  نزلنا الذكر و انا له لحافظون " ميباشد فقط قرآن است .[12]

آیا ممکن است خداوند رسولش را مأمور تبيین و تفسیر قرآن نماید اما بیان رسولش را محفوظ ندارد و اسباب حفظ آن را فراهم نگرداند؟ مگر حفظ سنت نبوی از جمله لوازم حفظ شریعت نیست؟ در حالیکه خداوند اسلام را تا  برپايي قیامت برای بندگانش برگزیده است و دین را به سبب آن تمام گردانده است لذا از جمله لوازم این تدبیر الهی است که این شریعت محفوظ بماند و تحقق آن نیز بدون حفظ کتاب و سنت باهم ممکن  نخواهد گشت ولی مفتی‌زاده دلش در جايی دیگر می تپد و در حال و هوای غیر از بررسیهای عالمانه به پرواز درآمده است او میگوید :

بكوشيم اين حركت ايران به يك انقلاب اسلامي تمام عيار بيانجامد و تنها در صورتي اين حركت تبديل به انقلاب كامل اسلامي ميشود كه نقد و برسي آراء و نظرات تمام دانشمندان و نيز ارزيابي احاديث را با تطبيق مجدد و دقيق و بدون تعصب با قرآن شروع كنيم .. و اين اقدام بزرگترين انقلابي خواهد بود كه پس از قرنها تفرق و مذهب گرائي ما را بسوي وحدت برميگرداند[13] 

از نظر مفتی زاده صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتابهای حدیثی اهل سنت که احادیث صحیح در آن بعد از تحقیق و تفحص بسیار جمع آوری و تدوین شده اند فرق چنداني با کتابهای شیعی چون بحارالانوار ندارد به همین سبب است که پیشنهاد می کند با همان شیوه مذعوم ایشان بدون توجه به سند و رعایت علم حدیث و براساس داده های عقلی و برداشتهای فردی از قرآن در مورد جملگی آنها اظهار نظر نمایند و سپس گامی در جهت وحدت براین اساس برداشته شود و انقلابی را بعد از سالها تفرق در میان امت اسلامی شکل داد . وبه همین سبب چون ایشان در مسائل حدیثی فاقد تخصص لازم بوده است در بحث و بررسیهایش بیشتر احادیثی را مورد توجه قرار داده است که از نظر کارشناشان حدیثی ضعیف و یا موضوع و فاقد هرگونه اساسی هستند و این امر در نگاه اجمالی به احادیث مطرح شده در آثارش کاملاً آشکار و پیداست.

احمدمفتی زاده با وجود شرطهايی كه براي تشخیص احادیث صحیح ازضعیف وموضوع میگذارد ، اما چون تمام گفته هایش نظر شخصی بوده وبه علم علما مراجعه نکرده ، اشتباهات بسیار سنگین وفاحشي را دراکثر احادیث مطرح شده درآثارش مرتكب شده است ،كه با مطالعه و بررسي آنها اين امر کاملاً آشکار مي گردد لذا در اینجا با توجه به رعایت اختصار رساله ، بعنوان مثال به تعدادی ازاحادیث مورد اطمینان مفتی زاده اشاره میکنیم :

حديث اول : عالمان امت من مانند پيامبران بني اسرائيل هستند

قبل از اشاره به احادیث مورد نظر، لازم به ذکراست که بگوئیم مقام ومنزلت احمد مفتی زاده در دل شاگردان وافراد وابسته به حزبش ، بسیار بالاتر از مقام ومرتبه تمام علمای مکرم  امت اسلام ، اعم ازمحدثین ، مجتهدین ، فقها وغیره وحتی بسیار بالا تر از اصحاب ویاران پیامبر است ، که این غلو وزیاده روی درحق وی ، نشأت گرفته ازمهر تأییدگذاشتن  خود او بر حدیث موضوعي است كه به تناسب و بارها در سخنانش به آن اشاره ميكند میگوید : حديث{علماء امتي کانبياء بني اسرائيل " كاملاً مقبول المعني است .[14] }

اگر قرار باشد علمای امت پیامبر مانند پیامبران بنی اسرائیل باشند ، پس افراد حزب مکتب، از مردانگی و انسانیت خویش است که برای ابوبکر صدیق س مایه گذاشته ومفتی‌زاده را برتر از او نيز نمیدانند، حال ببينيم نظر محدثین بزرگوار اهل سنت وجماعت دررابطه با حديث  مذکور چیست؟

امام سیوطی درکتاب الدرر و امام ابن حجر در المقاصد میفرمایند : این حدیث اصل واساسی ندارد وقبل ازآنها ، امام دمیری وامام زرکشی نیز میفرمایند : نه تنها اصل واساسی ندارد بلکه درهیچ کتاب معتبری نیامده است ، برای اطلاع بیشتر میتوانید به کتاب کشف الخفا تألیف امام عجلونی جلد2 صفحه 80 مراجعه کنید .

حديث دوم : فقر افتخار من و ثروتمندان بدترين افراد امت من هستند

آقای مفتی زاده درنتیجه دنباله روی از گاندی ولومومبا جهت دفاع ازحقوق فقرا و مستمندان  ومبارزه با سرمایه داران ، با آب وتابی فراوان ، احادیثی ضعیف وموضوع مانند(الفَقرُ فَخرِی و شَرُُّ اُمَتی  الاَغنياءُ) را به پیامبر اکرم نسبت داده وبعنوان احادیث صحیح به خورد افراد حزبش میدهد وبارها در آثارش به آنها استناد کرده است .

حال ببينيم نظرمتخصصین علم حدیث دراین رابطه چیست ؟

امام محمدهروی درکتاب المصنوع فی احادیث الموضوع ج 1 ص 128 میفرماید : این حدیث ، باطل وموضوع است .

امام عجلونی درکشف الخفا ج 2 ص 113 نیز این حدیث را باطل وموضوع دانسته است .

امام ابن حجر عسقلانی در کتاب تلخیص الحبیر ج 3 ص 109 میفرماید : دررابطه با حدیث الفقر فخری ، از حافظ ابن تیمیه پرسیدند ، ایشان درجواب فرمودند : بدون شک دروغ است ودرهیچکدام ازکتابهای حدیثی مسلمانان ، موجود نیست وهمچنین امام صنعانی برموضوع بودن آن تأکید دارد .

امام انصاری درخلاصه البدر المنیر ج 2 ص 161 و امام مبارک فوری درتحفة الاحوذی شرح سنن ترمذی ج 7 ص 17 نیز به موضوع بودن این حدیث اذعان کرده اند .

حديث سوم : موسي و شبان

مفتی زاده  در این اواخر عمر، گوشه نشینی وانزوای داخل زندان ازیک سو وپیروی نکردنش ازراه وروش یاران پیامبر ازسوی دیگر اورا به یک صوفی تمام عیار تبدیل کرده بودند ، می بینیم بارها درآثارش، ازگمراهانی همچون : منصورحلاج ، محی الدین عربی، بایزیدبسطامی و غیره با ادب و احترام غیرقابل وصفی یادکرده و پیروانش را به دنباله روی آنان و مطالعه آثارشان تشویق میکند ، البته فراموش نشود این درحالی است که باالفاظ رکیک واهانت آمیز ازیارگرامی پیامبر، امیرالمؤمنين معاویهس نام میبرد ، قبلاً دررساله ها و بیانیه های اهل سنت وجماعت این موارد راتوضیح داده ایم وچون این رساله به تخصص احمد مفتی زاده در علم حدیث اختصاص دارد ، به همین اندازه بسنده کرده وبه سند احادیث مورد اطمینان وی می پردازیم.

درصفحه 6 نامه شماره 5 مورخه 9/ 1/ 70 میگوید : 

{ یاران عزیزم ! به تذکرهای عرفانی وبه چند بیت شعر حضرت محی الدین عربی – که یکبار برای جمعی از شما خواندم – وبه مثال « موسی وشبان » مولانای رومی ، وامثال اینها بیشتر توجه کنید تاهم زنگهای خود خواهی مخل به « خدا خواهی وخدا دوستی » را از قلوب بزدائید وهم نمادگریهای ناشی از روحیات جبهه گیرانه « کلامی » و« فقهی » را }

ببینیدچگونه افرادحزبش را به گمراهی تشویق میکند ، آنان را به دقت وتوجه درداستان موسی وشبان دعوت کرده غافل ازاینکه به اتفاق تمام محدثین امت اسلام ، این داستان ساختگی وموضوع بوده وحدیث آن ، ازجمله اسرائیلیات دراحادیث ، محسوب میگردد .

حديث چهارم : جهاد اكبر

درصفحه 2 وصیت نامه مفتی زاده بخش اول ، زیرنام مسؤلیتمان درقبال خودمان ،  آمده که:{بدیهی است که مسأله اصلی درهر وضع وشرایطی ، برای هرمسلمان با تعهد ، این است که پیش از هر چیز مراقب خود باشد ، درنظر اسلام ، اصلاح ضمیر وشکست دادن دشمن و بستن راههای نفوذش در دنیای پیچیده درون، «جهاداکبر» است و پایه و اساس است برای «جهاد اصغر» یعنی شکست دادن دشمن دردنیای بیرون که هرچه باشد ، بالاخره ساده تر است ازدنیای درون واحوال دنیای بیرون ( جامعه ) ، فرع وتابع دنیای درون افراد است ، معنی «فلنرجع » درحدیث جهاد ، آن است که : ازآغاز رسالت ، کاروبرنامه اساسی مسلمانان ، جهاد اکبر بوده .....}

داستان ، ازاین قراراست که گویا پیامبر اکرم پس ازبازگشت ازمیدان جهاد ، به یارانش فرموده باشد : رجعنا من الجهاد الاصغر الی جهادالاکبر ....... ازجهاد کوچک(رویارویی باکفار و مشرکین ) به سوی جهاد بزرگ ( مبارزه با نفس ) بازمیگردیم.

حال صرف نظر از صحت وسقم این تقسیم بندی برای مراحل جهاد ، به بررسی سند این حدیث بپردازیم : این حدیث ، دراحیاء علوم الدین امام غزالی آمده اما حافظ عبدالرحیم عراقی درتخریج احادیث احیاء میفرماید : این حدیث را امام بیهقی به سندی ضعیف ازصحابی جلیل القدر جابر روایت کرده است ، امام حافظ ابن حجر نیز درتسدید القول میفرماید :  این تقسیم بندی جهاد ، به اکبر واصغر از کلام ابراهیم ابن عیله است نه از حدیث پیامبر .

حديث پنجم : دروازه علم

مفتی زاده بارها درآثارش از امام علیس ، با لقب حضرت باب العلم یادکرده ، بعنوان مثال: درصفحه 21 وصیت نامه اش میگوید :

"برای روشن شدن ابعادی ازمسأله وبرای تفاؤل ، قسمتی ازوصیتنامه حضرت باب العلم بزرگوار به فرزندعزیزوارجمندش حسین را – سلام الله علیهما – نقل میکنم"

ریشه این لقب امام علی ، در حدیث مشهور (انا مدينة العلم وعلی بابها فمن اتی العلم فليأت الباب ) است که گویا پیامبر اکرم فرموده باشد : من شهر علمم وعلی دروازه این شهر است هر کس که علم میخواهد پس باید به سوی دروازه آن برود. امام ابن الجوزی در کتاب الموضوعات میفرماید : این حدیث ، ازپانزده طریق وبا الفاظ گوناگون ازامام علی ، امام ابن عباس و جابر روایت شده که حتی یک طریق ازاین پانزده طریق صحیح نمی باشد . اصل این روایت را امام حاکم در المستدرک ، امام طبرانی در الکبیر ، امام ابوالشیخ درکتاب السنه، وهمچنین امام ترمذی وامام ابو نعیم روایت کرده اند،امام ترمذی میفرماید : این حدیث منکر است ، امام بخاری میفرماید : حتی یک طریق صحیح ندارد ، خطیب بغدادی نیز ازامام ابن معین نقل کرده که فرمود : بدون شک دروغ است واصل واساسی ندارد ، امام ابن الجوزی این حدیث را درلیست احادیث موضوع کتاب الموضوعات خود ثبت کرده و امام ذهبی نیز موافق رأی ایشان بوده است ، امام ابوزرعه میفرماید : چه بسیاراند کسانی که درسند این حدیث مفتضح گشته اند ، امام ابو حاتم وامام ابن سعد نیز میفرمایند : این حدیث بدون پایه واساس است وبالاخره امام عجلونی نیز در کشف الخفا ، این حدیث را باطل وساختگی میداند .

در مورداين حديث: (انا مدينة العلم) ابن تيميه در مجموع الفتاوي مي فرمايد : اين حديث،يك حديثي واهي و ضعيف است به همين دليل هر چند كه ترمذي آن را روايت كرده است ولي آن را از جمله احاديث موضوع و تكذيب شده به حساب آورده اند، لذا ابن جوزي آن را در موضوعات ذكر كرده و بيان داشته است كه اين حديث از جميع طروق آن موضوع و ساختگي است.

و كذب و دروغ بودن آن به وسيله متن آن نيز معلوم مي گردد لذا احتياج به بررسي اسناد ندارد چون اگر رسول اللهه شهر علم باشد در آن صورت براي اين شهر جز دروازه اي نخواهد بود در حاليكه درست نيست كه پيام آور رسول خدا و كسي كه پيام او را به امت مي‌رساند يك نفر باشد، بلكه واجب است مبلغ و رساننده خبر از او، اهل تواتر باشند كساني كه به واسطه خبر آنها براي غائب علم حاصل مي گردد. كه روايت واحد به وسيله قرائن مفيد علم است. و اين قرائن و شواهد يا منتفي است يا از بيشتر مردم مخفي مي ماند و يا اينكه بيشتر مردم علم به قرآن و سنت متواتر برايشان حاصل نمي گردد، در حاليكه به وسيله نقل متواتر براي خاص و عام علم حاصل مي گردد.

اين حديث را يك فرد زنديق يا جاهل كه به گمانش خواسته مدحي بكند ساخته شده و به دروغ برايش سند ساخته اند يا آن را وضع كرده اند تا به وسيله آن  دين را زير سؤال ببرند چون اگرتنها يك اصحاب آن را ابلاغ كرده باشد همينگونه خواهد شد.

و بصورت متواتر نيز خلاف اين موضوع ثابت است چون در تمام شهرهاي مسلمين از غير علي و به وسيله باقي اصحاب علوم دين ابلاغ شده است چنانكه مسئله در مورد اهل مكه و مدينه واضح است و اهل شام و بصره نيز همينگونه اند چون آنها از علي جز چيزهاي اندكي را دريافت نداشته اند چنانكه بيشترين مكاني كه علم به وسيله علي پخش گرديده است كوفه مي باشد ولي با اين حال قبل از ولايت عثمان مردم آنجا قرآن و سنت را فرا گرفته بودند كه به نسبت ولايت و حكومت علي متقدم است.

فقيه ترين و عالمترين مردم مدينه علم را در زمان عمر آموختند و قبل از آن احدي از آنها از علي چيزي را نياموخته بود مگر كساني كه به هنگام بودن علي در يمن از او آموخته باشند آنگونه كه در چنان اوضاعي از معاذ بن جبل نيز آموخته اند چون مقام معاذ بن جبل و تعليماتش در يمن بيشتر از مقام و تعليم علي بوده است به همين سبب مردم يمن از معاذ بيشتر از علي روايت كرده اند و شريح و ديگر بزرگان تابعين، فقه را از معاذ آموخته اند. و هنگامي كه علي وارد كوفه گرديدشريح قبل از او عهده دار مقام قضاوت شده بود و علي در زمان خلافت خويش شريح و عبيده سلماني را عهده دار مقام قضاوت نمود كه هر دو از غير او فقه را آموخته بودند و حال كه علوم اسلام قبل از اينكه علي به كوفه رود در سرزمينهاي اسلامي چون حجاز، شام، يمن، عراق، خراسان، مصر و مغرب منتشر شده و علومي هم كه در كوفه منتشر گشته بود غير از او، آن را در كوفه انتشار داده بودند و چيزي از مسائل علمي به صورت خاص به نسبت باقي اصحاب به علي اختصاص نداشت و تبليغ عمومي هم كه به واسطه ولايت و حكومت برايش حاصل گرديد بيشتر از آن براي ابوبكر و عمر و عثمان حاصل شد و به صورت خاص نيز ابن عباس بيشتر از او فتوا داده است، ابوهريره بيشتر از او روايت نموده است در حاليكه علي از هر دو نفر ياد شده عالمتر است همانگونه كه ابوبكر و عمر و عثمان نيز از آنها عالمتر مي باشند و همچنين خلفاي راشدين اقدام به تبليغ عمومي اسلام كرده اند چيزي كه احتياج مردم به آن بيشتر از بعضي از علوم خاص مي باشد كه بعضي از اصحاب رساننده آن بوده اند.

حديث ششم :  شأن نزول آيات سوره دهر

مفتی زاده ، داستان یک روز روزه گرفتن خودرا دریک بند شعر طولانی به تصویر کشیده ، ودرحال حاضر افراد حزبش با شوروشوق بسیار وبا شیون وزاری آنرا زمزمه میکنند وآنرا با آوازوصدا برروی نوار پیاده کرده وپخش میکنند ، داستان این است که مفتی زاده میگوید : 

{ئه س قه زا روژی هه وه س دای له سه رم       روژگی بو ده م به سی نه فسی چلیس}

دربقیه اشعارش میگوید :

"وقتی آن روز را روزه بودم، درنزدیکیهای غروب، هوس قرآن خواندن کرده ووقتی قرآن را باز کردم ، به صورت کاملا اتفاقی سوره مبارکه دهر وآیه اطعام طعام آمد ، دیگر اطمینان حاصل کردم که، روزه آن روزم قبول شده است ، چون این آیه به خاطر جریانی نازل شده که روزی دوگل باغ رسالت: حسن وحسین مریض شده وامام علی برخود نذرکردکه برای شفایشان فردا را روزه باشد، فاطمه نیز دراین نذر ازعلی پیروی کرده وجاریه فاطمه نیز از فاطمه ، بالاخره آنروزرا روزه گرفتند اما برای افطار چیزی نداشتند که بخورند ، لذا فاطمه ،

چو له کاورایی چکی جوی گرته قه رز              کیژی ئازیزو به ریزی پیغه مه ر

دای له ده س هاروبه یاریه ی جاریه ی             سی کولیره ی پی گه یان بو سی نه فه ر

سه ر  له ئیواره  هه ژاری  هاته   به ر               ده رکی مالی ده وله مه ندانی  هه ژار

شیری شیران بردی بوی به ر بانگه که ی            خویشی بو شیو  مایه وه  بی  داژیار

پس از لحظاتی، یک بچه یتیم دم در خانه آنان آمده و فاطمه افطاری خود را به وی بخشیده و پس از اندکی دیگر، اسیری گرسنه در را زده و جاریه نیز سهم خود را به وی میدهد و هر سه آن شب را نیز مانند روزش گرسنه می مانند، وقتی امام علی برای نماز صبح به مسجد میرود، آیه«ويطعمون الطعام علی حبه مسکينا ويتيما واسيرا» درشأن ایشان نازل گشته است"

البته گویا این داستان ، درعقل مفتی زاده مشکل داشته و مجبور شده بخشی از آن را با سلیقه خود طراحی کند، چون در اصل این داستان، که در تفاسیری همچون: تفسیر نقاش، تفسیر ثعلبی و تفسیر قشیری به روایت لیث از مجاهد از ابن عباس آمده که: امام علی برخود سه روز روزه را نذر کرد و به تبعیت از وی، فاطمه و جاریه اش نیز چنین کردند، حسن و حسین شفا یافتند و هر پنج نفرسه روز را روزه شکر گرفتند، اما چون چیزی برای افطارنداشتند، امام علی از شمعون پسر حاریا که از یهودیان خیبر بود، سه صاع جو را قرض گرفته و فاطمه از یک صاع آن، نان پخته و وقتی برای افطار نشستند، مسکینی آمد و درخواست نان کرد، نان آن روز را به وی دادند، و به همین ترتیب، روز دوم و سوم را نیز روزه بودند و به هنگام افطار روز دوم یک بچه یتیم و در روز سوم، اسیری گرسنه آمده و افطاری آن دو روز را نیز به آنان داده و هر سه شبانه روز را بدون افطاری بسر برده و جز آب چیزی نخوردند، روز چهارم وقتی نذرشان تمام شد، امام علی با دست راستش حسن و با دست چپش حسین را برداشته وبه محضر پیامبر اکرم رفت وقتی پیامبر حسن وحسین را دید، که مانند دو پرنده کوچک ازشدت گرسنگی داشتند می مردند، فرمود: علی این چه وضعی است که دارم می بینم؟ مرا به نزد فاطمه ببر، وقتی به نزد فاطمه رفتند، ايشان را در محراب نمازش پیدا کردند که بر پشت افتاده وچشمانش از شدت گرسنگی گود شده است، پیامبر وقتی این حالت رادید، گریست و فریاد زد: خداوندا به فریادشان برس، خانواده محمد دارند از گرسنگی میمیرند، آنگاه جبرئیل پائین آمد و فرمود: پروردگارت تو را سلام رساند و فرمود: بگیر ای محمد نوش جان تو واهل بیتت باد، پیامبر فرمود: چه چیزی را بگیرم؟ جبرئیل آیات مبارکه:«هل اتی علی الانسان حين من الدهر» را بر پیامبر خواند تا رسید به«ويطعمون الطعام علی حبه مسکينا ويتيما واسيرا انما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم جزاء ولا شکورا» [15]

امام ترمذی در نوادر الاصول میفرماید: این حدیث، بسیار آراسته و زیبا ساخته شده و بسیار تکان دهنده و مهیج است و سازنده آن به حدی زیاده روی کرده که احساسات شنونده را برمی انگیزد. امام قرطبی در تفسیر سوره دهر میفرماید: کسیکه جاهل به سند این حدیث باشد چنان احساساتی می شود که آرزو دارد بتواند چنان کند که در این حدیث آمده است، غافل از اینکه هرکس که چنین کاری انجام دهد ، نزد خدا ناپسند ومذموم است ، خداوند در قرآن کریم میفرماید: « ويسألونک ما ذا ينقون قل العفو» ای محمد از تو می‌پرسند چه چیزی را در راه خدا ببخشند، بگو عفورا ببخشید، عفو دراین آیه به معنی بخشیدن چیزی است که از خرج ونفقه خود وخانواده اضافه باشد ، همچنین پیامبر اکرم دراحادیث زیادی که به حد تواتر رسیده اند ، میفرماید : بهترین صدقه ، بخشش از چیزی است که خود بدان نیازمند نباشی وهمچنین میفرماید : ابتدا ازخود شروع کن سپس به زیردستانت برس وخداوند نفقه زن وبچه را بر دوش مرد گذاشته وبر وی واجب کرده است و پیامبر اکرم میفرماید: برای ( نابودی ) هر مردی اینقدرگناه کافی است که خرج ونفقه زیردستانش را ندهد ، چه عاقلی میتواند بگوید امام علی بروظایف خود درخانواده واقف نبوده وبه حدی درآن اهمال کرده که چند بچه کوچک را سه شبانه روز در گرسنگی مطلق تا سرحد مرگ پیش ببرد تا اینکه پیامبر اکرم به حال آنان بگرید ؟ وآیا برای امام علی جائزاست که با خانواده خود چنین کند؟ برفرض مثال بگوئیم همسرش با رضایت خود از وی اطاعت کرده ، پس حقوق بچه های کوچکش چی؟ آیا شرعاً اجازه دارد سه شب وروز آنها را گرسنه نگه دارد؟

و بالاخره میفرماید: چنین داستانی را جز در میان انسانهای احمق و جاهل نمیتوان رواج داد، خداوند نمیگذارد دلهای آگاه درباره امام علی چنین بیندیشند، چه کسی در آن سه شب در منزل امام علی بوده تا شعرهای رد و بدل شده در میان علی و فاطمه را به راویان این حدیث رسانده باشد؟(تمام گفتگوی علی و فاطمه بهنگام مراجعه مسکین، یتیم و اسیر به در خانه آنان به صورت شعر در حدیث، مذکوراست اما چون خیلی طولانی بود ما از آوردن آن خودداری کردیم، برای آگاهی بیشتر میتوانید به تفسیر امام قرطبی مراجعه کنید ) درآخر، امام قرطبی در باره سند این حدیث چنین میفرماید: شنیده ام عده ایی از طرف حکومت وقت، زندانی شده بودند و حکمشان زندان ابد بود، آنها نیز چاره ای نداشتند برای وقت گذرانی درشب زنده داریهای طولانی داخل زندان، این داستانها را سرهم کرده و می نوشتند، اما وقتی بدست انسانهای زیرک بیرون رسید، بیشتر از آنچه که بود، آنرا زیباسازی و آراسته و فریبنده کردند. جالب اینجا است، یکی از راویان این حدیث، جابر جعفی نام دارد، امام ابو حنیفه درباره این شخص میفرماید: (ما رأيت احدا أکذب من جابر الجعفی )کسی را دروغگوتر از جابر جعفی ندیده ام، امام ابن حبان درباره او میفرماید:(کان سبئيا من أصحاب عبدالله ابن سبأ) اویک سبئی ازیاران عبدالله پسر سبأ است، امام جریر ابن عبد الحمید میفرماید:( لا استحل ان احدث عن جابر الجعفی وهو کذاب يؤمن بالرجعه) جائز نمیدانم از جابر جعفي حديثي را روايت كنم  او دروغگوئی است که به داستان رجعت[16] ایمان دارد.  

دقت کنید: احمد مفتی زاده با این همه ادعای علم، چگونه عقیده و عبادت خود و پیروانش را بر داستانهای ساختگی و موضوع پایه‌ریزی کرده، اگر او یک عالم دینی بود و بر سنت پیامبر، علم واحاطه داشت، چرا باید این همه احادیث ضعیف و موضوع را صحیح و مورد اعتماد بداند؟ چرا نمیداند در سند حدیثی که روایت کرده، دجال و کذابی مانند جابر جعفی موجود است؟ ریشه همه این انحرافات این است که ایشان از راه مؤمنان دور گشته و در نتیجه یک روش بدعی برای تحقیق بر مبنای ساخته های ذهنی خویش جانشین تحقیق روایت در حدیث نموده است لذا ایشان سخنان روایت شده در کتب شیعه را بدون هرگونه اظهار نظر به خاطر همگامی با فکرش می پذیرد و روایت میکند چنانکه در ضمن قضایایی اینگونه می آورد :

فرموده حضرت امام محمد جواد سلام الله تعالي عليه- كه گناه وادارنده به عذر و استغفار بهتر از تقواي عجب آفرين است [17]

حضرت موسي(موساي كاظم) سلام الله تعالي عليه ميفرمايد: من استغفره بلسانه و لم يستغفر بقلبه فقد استهزء بنفسه [18]

و در پایان برای آشنايی بیشتر با سرانجام این روند که بلاخره به کجا می انجامد تعدادی از فتاوایش را در این جا می آوریم باشد که وسیله شناخت هر چه بیشتر این حرکت که با رهبری مفتی زاده شکل گرفت، گردد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] نكاح شغار ازدواجي است كه در آن فردي دختر يا خواهر خويش را به ازدواج ديگري در مي آورد  و مهر آن را ازدواج با دختر يا خواهر او با خودش قرار ميدهد كه شرع اسلام آن را ابطال و حرام خواند

[2] الحشر 6

[3] متفق عليه

[4]  مجموعه اي از نامه هاي كاك احمد مفتي زاده شماره 2 ص   98

[5] طبقات الحنابله ، قاضی محمد ابن ابی یعلی ج2 ص18 و19 

[6]  مجموعه اي از نامه هاي كاك احمد مفتي زاده شماره 2 ص  82 و83 و84

[7] وصيت نامه ص 19

[8]  مجموعه اي از نامه هاي كاك احمد مفتي زاده شماره 2 ص   135

[9]  نامه شماره 3 صفحه 7 مورخه 11 / 7 / 69

 

[10] بقره 282

[11]  مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره  6  ص 65 و 66

[12] كتا ب   حكومت اسلامي ص 60

[13] كتاب حكومت اسلامي ص 62

[14]  مجموعه نامه هاي كاك احمد مفتي زاده (1 الي 12 ) نامه شماره 8  ص  89

[15] سوره دهر

[16] ( روافض میگویند : وقتی امام زمان ظهور کرد ، خداوند ابوبکر، عمر وعایشه را زنده کرده تا امام زمان بر آنها حد شرعی را جاری کند واین داستان را داستان رجعت نامگذاری کرده اند )

 

[17] وصيت نامه صفحه 13  

[18] وصيت نامه ص 18

|+| نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 22:8  توسط salah  | 

 
offshore