مقاله دوم از سلسله مقالات نقد و بررسی نوار صوتی 1 و 2 مناظره کاک احمد مفتی زاده و آغا سید عزیز ترجان
۲- شفاعت در اعتقاد مفتی زاده
مفتی زاده در طول این دو نوار کاست که به مناظره در مورد شفاعت فیمابین ملا سید عزیز و او معروف است در مجموع سخنانی که در زیر می آید (که عیناترجمه سخنان خود اوست) رادر مورد شفاعت بیان می دارد قصد ما در اینکار این است که مغایرات اعتقادیش را برای طالبان حقیقت روشن نمائیم و در ضمن با بیان عقاید اهل سنت و جماعت یعنی اهل حق و نجات ، دین خویش را به منهج اسلام در حد وسع و توانائی ادا نمائیم
آقای مفتی زاده می گوید :
اینکه شفاعت باشد تا گناهان مردم بخشیده شود _همان چیزی است که در میان مردم رایج است – چیزی است که رهبران دینی مردم را به وسیله آن فریفته و از این طریق جیبهای خود را انباشته اند [1] .
شروع سخنانش اینگونه است او قبل از هر استدلالی طرف مقابل خویش را متهم می نماید تا راه دفاع را بر او سد کند ، عادتی که برای خلف دنباله روش بر جای مانده است و تنها دفاعی که در مقابل ایرادات رو شنگرانه ابراز می نمایند متهم نمودن آنها به وابستگی است و بس .. در ادامه گوید :
شفاعت کذب محض و افترای محض است که در اسلام روی داده است و در آن به قسمتهای از اسلام توجه شده و قسمتهای دیگری از آن به فراموشی سپرده شده است[2] .
مفتی زاده با این سخنان تمامی سلف صالح این امت را یه زیر سؤال می برد چون همگی آنها بر اساس نصوص قطعی دین ، اعم از کتاب و سنت به آن معتقد بوده اند چنانکه ابن ابی العز حنفی در شرح عقیده الطحاویه بعد از ذکر انواع شفاعت، هنگام نوضیح نوع هشتم آن که به عفو صاحبان گناه کبیره از امت اسلام و بیرون آمدنشان از آتش به وسیله شفاعت اختصاص دارد می گوید : احادیث در مورد این نوع شفاعت به حد تواتر رسیده است هرچند دانستن آن بر فرقه خوارج و معتزله پوشیده مانده و در آن به مخالفت بر خاسته اند که این امر ناشی از جهالتشان به صحت احادیث از طرفی و عنادشان نسبت به کسانی که آن را دانسته اند از طرف دیگر بوده است وسرانجام بر بدعتشان باقی مانده اند [3] با این توضیح معلوم می شود که مفتی زاده در این مورد وارث بدعت سلف خویش است لذا وقتی ما می گوئیم او جامع گمراهیهای فرق در طول تاریخ اسلام است سخن به گزاف نگفته ایم.
در ادامه شفاعت را بر اساس تلقی خویش اینگونه توضیح می دهد :
در آن پنجاه هزار سال گرفتاری که بشر را فرا می گیرد شفاعت کبری روی می دهد.
اگر شفاعت کبری روایتش صد در صد درست باشد، چنانکه می دانید روایت تا به حد متواتر نرسد ارزش عقیدتی ندارد چون فقط متواتر ارزش عقیدتی دارد(درست است؟[4]) از متواتر پایین تر ارزش آن را ندارد انسان به آن معتقد باشد ولی اگر این روایت(شفاعت کبری) صد در صد درست باشد این شفاعت عبارت از همان مقام محمود است. که اول بار اولین کسی که صدا می شود که از آن بازجویی گردد به عنوان اولین قائد و رهبر محمد است پس با صدا زدن او مردم از سرگردانی رهایی می یابند و این همان شفاعت کبری است[5].
این سخنان مفتی زاده شامل دوبخش است بخش اول آن به مبنی قرار ندادن احادیث غیر متواتر در عقیده مربوط است که در همین نوشته در فصلی جدا به بررسی آن می پردازیم و بخش دوم آن به شفاعت مربوط است و گویا اصلا مبحث شفاعت در قرآن منتفی است به همین خاطر با حدس و گمان آن را بیان داشته و می گوید : اگر این روایت(شفاعت کبری) صد در صد درست باشد این شفاعت عبارت از همان مقام محمود است. که اول بار اولین کسی که صدا می شود که از آن بازجویی گردد به عنوان اولین قائد و رهبر محمد است پس با صدا زدن او مردم از سرگردانی رهایی می یابند و این همان شفاعت کبری است . شاعر گوید : اگر اسلام بدین نمط خوانی ببری رونق مسلمانی ، آیا واقعا شفاعت همین است ؟ کدام کتاب لغت و یا کدام مفسر قرآن و شارح حدیثی کلمه شفاعت را بدین گونه تفسیر نموده است ؟ آیا صدازدن یک نفر در موقف قیامت که گرفتاری و مصیبت انسانها را در برگرفته و همگی نگران سرنوشت خویشند شفاعت کردن است ؟ قبل از شنیدن سخنان مفتی زاده فکر میکردم حداقل ایشان به این نوع شفاعت که در منابع معتبر حدیثی آمده و سلف صالح امت در مورد آن اتفاق نظر دارند معتقد است اما چه میشه کرد ایشان صاحب رسالت صغری و مجدد اسلام !!! است[6] بایستی در هر زمینه ای و لو بدعت آفرینی، رباینده گوی سبقت از همگان باشد . صالح بن عبدالعزیز بن محمد آل شیخ درکتاب هذه مفاهیمنا ، که در رد کتاب ، مفاهیم یجب ان تصحح ، تالیف محمد بن علوی المکی نگاشته است در صفحه 72 در توضیح کلمه شفاعت آورده است :
معنى الشفاعة في اللغة: تقولُ: شَفَعَ لي يَشْفَعُ شفاعةً، وتَشَفْعَ: طَلَبَ.
قال ابن سيده في "المحكم"(1/233) ونقله في "اللسان"، قال أبو منصور: (روى أبو عمر عن المبرد وثعلب أنهما قالا في قوله تعالى }مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ{ ]البقرة: 255[، قالا: الشفاعة: الدعاء ها هنا.
والشفاعة: كلام الشفيع للملك في حاجة يسألها لغيره)(1).
وشفع إليه: في معنى طلب إليه.
والشافع: الطالب لغيره، يتشفع به إلى المطلوب، فمعنى الشفاعة: الدعاء.
چنانکه ملاحظه می کنید معنی لغوی شفاعت، دعا کردن و درخواست نمودن است ولی مفتی زاده صدازدن برای محاکمه نمودن و رسیدگی به اعمال را را شفاعت عظمی می خواند . در ادامه می گوید:
در آن وضعیت سخت تنها چیزی که سکوت را می شکند صدا زدن پیامبر(ص) است و آن هم که اگر روایتش مسلم باشد درخواست او از خداست که خدایا مردم را از این سرگردانی نجات دهید و حساب را شروع گردان و این مقام محمود است(درست است؟).
چنانکه ملاحظه می کنید شفاعت را با آوردن این همه اما و اگر بیان میدارد ، تا به هر شنونده و مخاطبی اعلام دارد که این عقیده صحیح نمی باشد و راستی اگر مقام محمود همین باشد چه فضیلتی را برای رسول خاتم صلی الله علیه وآله وسلم در بردارد که در حدیث صحیح متفق علیه از امتش می خواهد بعد از شنیدن اذان آن را از خداوند برایش درخواست کنند و میفرماید : آن، منزلت و مقامی است که تنها بنده ای را شایسته است وامیدوارم من همان فرد باشم و هر کس آن را برایم درخواست کند از شفاعت من بهره مند می شود ، حال اگر مقام محمود همین باشد واجد چه فضیلتی برای رسول خدا است؟ و اگر شفاعت تنها این باشد چیز چندان مهمی نیست تا رسول خداوند برایش آن همه اهمیت قرار دهد و امتش را مامور به در خواست آن بعد هر اذانی گرداند لذا سپردن بار این مسئولیت بر عهده امت نعوذ بالله کار عبثی خواهد بود چنانکه همه مسلمانان در طول تاریخ بعد از شنیدن اذان جملاتی که خالی از هر فائده ای است را بر زبان جاری کنند، خداوند متعال منزه از آن است که رسولش حامل چنین پیامی برای امتش باشد .
سپس مفتی زاده ادامه میدهد :
در حضور تمام بشریت به همگی اعلام می شود که رهبر همه بشریت همین فرد است و این تنها وجه مفهوم مخالفتهایی است که در استثناهای شفاعت در قرآن از آن حالی می شویم که اولاً می دانیم مفهوم مخالف ملاک حکم نیست و اعتبار ندارد و ثانیاً می دانیم غیر از نص غیر قابل تردید از لحاظ معنا و متواتر غیر قابل تردید از لحاظ عبارت اصلاً ارزش ندارد و فاقد ارزش است.
آقای مفتی زاده همچون تمامی مفکرانی که عقیده و برداشت خویش را وسیله سنجش نصوص دینی قرار می دهند برای رهائی از هرگونه ایراد و اعتراضی وفراغت بال، خود را آسوده کرده و حکم رد بر تمامی احادیثی زده است که ابطال کننده هرگونه گرایش انحرافی فکری در بشرند لذا به کرات و در صورتهای متعدد تکرا می کند که : غیر از نص غیر قابل تردید از لحاظ معنا و متواتر غیر قابل تردید از لحاظ عبارت اصلاً ارزش ندارد و فاقد ارزش است. همین مورد از جمله بزرگترین مشخصه و وسیله تمیز اهل سنت و فرق گمراه است که مستند اهل سنت احادیث صحیح و مستند اهل بدع اسدلات عقلی و بی اعتنائی به نصوص صحیح شرعی است و از طرف دیگر برای در امان ماندن از اعتراضات بر اساس نصوص قرآنی در مورد شفاعت اظهار میدارد که این توضیح و برداشتی که در مورد شفاعت ارائه نموده است بیان گر همان مفاهمی است که در استثناهای قرآن در مورد شفاعت بیان گشته است و میگوید : و این تنها وجه این مفهوم مخالفتهایی است که در استثناهای شفاعت در قرآن از آن حالی می شویم . یعنی هرکجا در قرآن بعد از نفی ، شفاعت مثبت را استثنا کرده منظور همین توضیح مفتی زاده در مورد شفاعت است ، عجب کشفی ، در میان کردها اگر فردی چیز عجیبی را بیان میدارد گویند ، خداوند به فرزندانت برسد و حالشان را نیکو گرداند !!!
در جواب ملا سید عزیزکه اظهار میدارد انبیا و شهدا و علما همگی شفاعت می کنند گوید: این مخالف اساس اسلام است اگر چه در مذهب هم باشد ....
و ادامه می دهد که : این چقدر انتظار غلطی است که کسانی پیش خدا بروند و درخواست بخشش و خواهش کنند. سبب آن چند اصل است : 1. وقتی درخواست وخواهش صحیح است که درخواست کننده از حال فردی که برایش درخواست می شود آگاه باشد و پیش بخشنده شرح حال او را بگوید تا آن را ببخشد، و این تشبیه را طرفداران شفاعت می کنند و خدا را به شاهی تشبیه می نمایند _ این امر در رساله های متعدد صوفیه بیان شده است _ تا وسیله ای برای درخواست پیش او پیدا کنند لذا گویند ما در قیامت نیز، ا صدایمان به خدا نمی رسد باید شافعی برایمان طلب بخشش کند ، که این همان تشبیه ننگینی است که صفت بشر را برای خداوند قائل می شوند. شاه خبر بنده را نمی داند اما خدا چطور ؟ آیا او نیز همینطور است؟! با وجود این همه نص قطعی در مورد نفی شفاعت باید استثناهایی که در مورد شفاعت وجود دارد را درست توضیح داد ، که آن یا مربوط به مسئله شفاعت کبری است که توضیح دادم وآن اینکه هرکس حسابرسیش فردی است باید جزایش را پس دهد و همچنین منظور از الا باذنه تأکید برای نفی شفاعت است [7].
با توجه به این توضیحات که مفتی زاده آن را مبنای رد شفاعت ثابت شده در کتاب و سنت بر اساس فهم سلف صالح قرار میدهد معلوم میشود او فهم صحیحی از شفاعت نداشته است و تنها چیزی را که از شفاعت دانسته و آن را وسیله رد آیات و احادیثی که ثابت کننده آن است قرار داده در واقع همان شفاعت منفی مورد قبول مشرکان عرب و اهل کتاب پیروان آیینهای منسوخ شده و گروهای غالی و گمراه منتسب به اسلام است با بررسی نصوص قرآن و سنت ملاحظه می شود که دو نوع شفاعت مطرح است چنانکه گاه بطور کلی نفی میشود و گاه با گذاشتن قیودی و در مقیاس مشخص و محدد اثباط میگردد برای فهم مسئله به کتاب ( هذه مفاهمنا ) تالیف آل شیخ مراجعه و توضیح را در آن پی میگیریم ، ایشان در صفحه 73 کتابش اینگونه مسئله را تعقیب می نماید :
شفاعت در آیات بسیاری در کتاب خداوند بیان شده است در بعضی بطور مطلق شفاعت از غیر پروردگار نفی و در بعضی دیگر برای بعضی پیش خداوند اثبات میگرددولی بهره مندی از آن به اجازه الله تعالی و و راضی شدنش از فردی که برایش درخواست شفاعت میشود مقید میگردد، از جمله آیاتی که در آن شفاعت بطور مطلق برای خداوند ثابت میگرددو مالکیت آن را از غیر خداوند منتفی می نماید میفرماید :
}أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءَ قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَلا يَعْقِلُونَ * قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ { [8]آیا شافعانی غیر از خداوند را برگزیده اند بگو هرچند آنها مالک چیزی نباشند و تعقل نکنند . بگو که شفاعت همه اش از آن خداست و مالکیت آسمانها و زمین برای آوست سپس بسوی او بر میگردید . این نص صریح در مورد نفی شفاعت از غیر خداست و همچنین در مورد نفی شفاعت از غیر خدا نص صریح وارد شده است چنانکه مؤمنان را بیم داده ومیفرماید : }وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَلا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ{[9] بوسیله آن، کسانی را که از آن اجتماع قیامت در حضور پروردگار بیمناکند اذار کن که در آن روز جز الله تعالی یاورو شفیعی نخواند داشت باشد که تقوی پیشه کنند . و باز میفرماید : }يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ [10] {. ای کسانی که ایمان آورده اید از آنچه به شما عطا شده است بخشش نمائید قبل از اینکه روزی فرارسد که در آن روز معامله و روابط دوستی و شفاعت وجود ندارد و کافران همان کسانی هستند که ظالم بوده اند .در این آیات خداوند متعال شفاعت را در آن روز نفی می نماید ولی در آیات دیگری خداوند متعال شفاعت را در آن روز اثبات اما آن را با دو شرط سودمند و نافع می داند که آن دو شرط یکی اجازه دادن به شفیع ودومی رضایت از فردی است که برایش شفاعت صورت میگیرد . آیاتی که تایید کننده اذن پروردگار برای شفیع است میتوان به این آیات اشاره نمود : }مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِه{[11] کیست نزد او بدون اجازه اش شفاعت نماید . و میفرماید : }يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ{[12] امور را تدبیر می کند و هیچ شفاعت کننده ای بدون اجازه او موجود نیست . و باز میفرماید : }وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى{[13] چه بسیار ملائکه در آسمانها که شفاعتشان بدون اجازه پروردگار در موردکسی که بخواهد و از او راضی باشد سودمند نیست . آیات زیادی موجودند که سودمند بودن شفاعت را مقید به اذن پروردگار می نماید ودر آیات دیگربهره مند شدن از شفاعت را مشروط به رضایت خداوند از فردی که برایش شفاعت می شود میگرداند چنانکه میفرماید : ( وَلا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى [14] ) شفاعت نمی کنند جز برای کسانی که خداوند از آنها راضی باشد . و میفرماید : : }يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلاً[15]{ ، درآن روز شفاعت تنها برای کسی که خداوند به او اجازه داده و و از سخنش راضی است سودمند است . آنگاه آل شیخ ادامه می دهد : وقتی معلوم شد که خداوند متعالدر کتابش هم شفاعت را نفی و هم آن را اثبات نموده است بر جوینده حق لازم است که در این دو نوع شفاعت بنگردو معانی هردو را بررسی نماید تا دراین مورد که گروههای بسیاری از امت محمد صلی الله علیه وآله وسلم دچار گمراهی شدند گمراه نشود .که سبب آنهم این بوده است که هر کدام از آیاتی را مورد استناد قرار داده و احکامی را برآن بنا نموده اند و آیات شفاعت را در قرآن مورد تحقیق قرار نداده اند و در نتیجه قرآن را در مقابل هم قرار داده اند در حالی که همه قرآن حق است و هیچگاه حق متعارض خود نخواهد شد .آیات اولی دلالت بر نفی شقاعت دارند و این نوع شفاعت نفی شده همان نوع شفاعتی است که سبب گمراهی مشرکان در جاهلیت شده بود و آنها گمان می کردند شفاعت نزد خداوند مانند شفاعت کردن نزد دیگری است و اساس گمراهی نصاری نیز همین بود. پس هرکس گمان کند شفاعت به همان صورت رایج بین مردم پیش خداوند نیز سودمند است چنانکه فردی نزد کسی رود که از او میترسد یا اینکه به او امیدی دارد مانند شفاعت فرزند و برادرو همکاران و حاکمانی نزد یک شاهی که یا از آنها بیمناک است و یا به آنها امیدوار است ، یا اینکه حقی براو دارند لذا واجب است در خواستشان را علی رغم ناخوشنودی ازآن اجابت نماید هرچند در تمامی این موارد برای شفاعت از او اجازه نخواهند ، این نوع شفاعت را الله تعالی در آیات گرامیش نفی کرده است و آن هم به این صورت است که برای شفاعت کننده نزد خداوند متعال همانند شفاعت کنندگان نزد پادشاهان حقی قرار دهیم که این همان شرکی است که مشرکان به سبب آن دچار شرک شده و واسطه های بین خود و الله برای درخواست حاجات قرار داده اند همانگونه که نصاری و افراد شبیه به آنها در این امت انجام می دهند و معتقد هستند می توانند از انبیاء و صالحان که مرده اند درخواست حاجات نمایند و اعتقاد دارند به اینکه آنها نزد خداوند حقی دارند که به سبب آن قبولی شفاعتشان بر الله تعالی واجب میگرددو سرانجام، درخواست و شفاعت آنها برگشت پذیر نیست . در حالی که این اندیشه غلط است . سپیس آل شیخ ادامه می دهد که درخواست پیامبران گاه به خاطر موانعی که موافق حکمت خداوند است پذیرفته نمی گردد و برای آن شواهدی ذکر می نماید میگوید : خداوند متعال در خطاب به رسولش می فرماید : }اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ [16] برایشان درخواست بخشش بکنید یا درخواست آن را ننمائید ( مساوی است ) اگر هفتادبار برایشان درخواست بخشش کنید هرگز خداوند آنها را نخواهد بخشید و سبب آن این است که آنها به خداوندمتعال و رسولش کافر شدند . رسول خدا که برگزیده وصاحب بزرگترین منزلت پیش خداست در صورت درخواست بخشش برای آن منافقان ، خداوند شفاعتش را نمی پذیرد و این به سبب مانعی است که از پذیرفتن درخواست ممانعت می کند و آن عدم رضایت خداوند از بخشش درخواست شدگان است وشرط رضایت از فرد ی که برایش شفاعت شده در این درخواست موجود نیست لذا درخواست شفاعت کننده در چنین موردی پذیرفته نمیشود که سبب آن در خود آیه موجود است ( ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ )
و گاه عدم پذیرش به خاطر حکمتی است که خداوند به آن آگاه است چنانکه در حدیث صحیح آمده که فرمود : سألت ربي ثلاثاً فأعطاني ثنتين، ومنعني واحدة: سألت ربي أن لا يهلك أمتي بالسنة فأعطانيها، وسألته أن لا يهلك أمتي بالغرق فأعطانيها، وسألته أن لا يجعل بأسهم بينهم فمنعنيها [17] سه چیز را از خداوند درخواست کردم دوتای آن را به من بخشید و یکی را از من منع گرداند ، از او خواستم امتم را به خشکسالی و قحطی از بین نبرد ، این را به من عطا فرمود . از او خواستم امت من را با طوفان و غرق شدن از بین نبرد ، این را هم به من عطا فرمود . از او خواستم سختی و گرفتاریشان را در بین خودشان مقرر ندارد ، این یکی را از من درغ ورزید . حافظ ابن حجر در فتح الباری سخن بعضی از شارحان المصابیح را که گفته اند تمامی دعاهای انبیاء قبول می شود را تعقیب کرده و اظهار میدارد : ( (وأما جزمه بأن جميع أدعيتهم مستجابة فيه غفلة عن الحديث
الصحيح: سألت الله ثلاثاً فأعطاني اثنتين ومنعنى واحدة..الحديث) انتهى كلام الحافظ(1). این امر ناشی از غفلت از این حدیث صحیح است
آنگاه آل شیخ در ادامه به عدم اجابت درخواست نوح برای نجات پسرش از غرق شدن و دعای ابراهیم در مورد پدرش و دعای رسول خاتم برای عمویش ابوطالب اشاره می نماید و می گوید نمونه اینها برای کسی که اهل اندیشه و تدبر در قرآن و سنت باشد واضح و آشکار است و حال که این امر در حق انبیاء علیهم الصلاه والسلام ثابت است در مورداولیاء و صالحان به طریق اولی ثابت است . سپس تفسیر ابن جریر در مورد آیه 123 سوره بقره (}وَلا تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ{ ) را نقل که فرموده است : از روزی بترسید که در آن هیچکس قادر به قضای حقی که خداوند بر اویا دیگری لازم نموده است نخواهد شد و خداوند در مورد آن حق شفاعت هیچ شافعی را نمی پذیرد سرانجام او را با حقی که بر او لازم گرداند ه است رها می نماید .
تا اینجا شفاعت نفی شده در آیات ، مورد برسی واقع شد و از اینجا به بعد به بررسی آیاتی که شفاعت در آنها اثبات می گرددد پرداخته می شود
آل شیخ می گوید : نوع دوم از آیات شفاعت را ثابت می نمایند شفاعتی که شرعی است و بر خلاف شفاعت مشرکین است و خداوند متعال به وقوع آن خبر داده است که سودمندیش مشروط به دو شرط می باشد :
اول : خداوند متعال اجازه شفاعت را به شافع بدهد تا او بتواند شفاعت کند
دوم : خداوند متعال باید از کسی که برایش شفاعت می شود راضی باشد
این دو شرط برای هر شفاعتی که امیدی به سودمنیش وجود دارد لازم است ، در مورد اجازه دادن پروردگار برای شافع، نکته ای وجود دارد که نباید از آن غفلت نمود و آن این است که،باید تنها خداوند را قبله آمال خود نمود و تسلیم او شد و تنها به او تعلق خاطر داشت و به خاطر شفاعت نباید به احدی دل بست و به همین خاطر سبب ذکر آن بعد از بیان توحید و مسائلی که بر واجب بودن عبادت خالصانه برای الله تعالی دلالت دارد آمده است در حالی که این شرط را گروههای از مردم درک نمی کنند و می پندارند استثنا مفید سودمندی آن بطور مطلق است لذا آن را از غیز الله تعالی درخواست کرده در نتیجه به همان گمانی که مشرکین در مورد شفاعت داشتند بر می گشت می نمایند، در حالی که حقیقت شفاعت این است که هرگاه الله تعالی بخواهد بنده ای را مورد رحمت خود قرار دهد و او را نجات دهد به شافعی که خود اجازه شفاعت به او داده است اذن شفاعت در مورد همان فرد را میدهد و این کار موجب احترام و کرامت برای شافع نیز می باشد ولی هرگاه شافع بدون اجازه الله تعالی در مورد فردی شفاعت نماید شفاعتش سودمند واقع نخواهد شد چنانکه شفاعت نوح برای فرزندش و ابراهیم برای پدرش و پیامبر ما برای عمویش در طلب استغفار سودی نبخشید تا اینکه سرانجام این آیه نازل شد : : }مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ [18] { برای پیامبرو مؤمنان جایز نیست که برای مشرکان گرچه از نزدیکانشان باشد طلب بخشش نمایند ، بعد از آنکه برایشان معلوم شد که آنها از یاران آتشند . این رسولان گرامی را الله تعالی اجازه شرعی در مورد شفاعت این افراد را ندادو به همین سبب شفاعاتشان مقبول واقع نشدو به دلیل شرکشان راضی به شفاعت کردن در موردشان نبود و به همین دلیل شفاعت این انبیاء عظام برایشان سودی نداشت . پروردگار متعال فقط راضی به توحید است همانگونه که می فرماید : }وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْأِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ [19] { هرکس خواهان غیر اسلام باشد هرگز از او پذیرفته نخواهد شد . به همین مناسبت سلف صالح رضامندی در آیات مذکور را به اخلاص و توحید و ترک کلی شرک معنی کرده اند . ابن جریر در تفسیرش و ابن منذر و ابن ابی حاتم در تفسیرخویش و بیهقی در اسماءو صفات از طریق معاویه ابن صالح عن علی بن طلحه عن ابن عباس در مورد فرموده خداوند متعال در این آیه (}لا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْداً [20] ) جز کسانی که نزد پروردگار عهدی دارند کسی مالک شفاعت نیست . گفته اند منظور شهادت دادن به لا اله الا الله و بری جستن از هر تلاش و کوششی برای الله است و اینکه جز به خدا به کسی امیدوار نباشد .
و این همان راهی است که امام احمد در موردش این دوکلمه رابیان می دارد و می فرماید : در مصر نوشته ای در تفسیر موجود است که اگر نفری به قصد آموختن آنچه در آن است به مصر سفر کند کار بزرگی نکرده است . و حافظ ابن حجر گوید این روایت از ابی صالح را بخاری بصورت معلق از ابن عباس آورده و در صحیحش به آن اعتماد کرده است
نفی صفات:
آیه الکرسی اگر با دقت خوانده شود همه اش فحش دادن به شفاعت است همه اش مسخره کردن شفاعت است حال چگونه کسی که به جز آنچه را خدا به او یاد داده در مورد افراد نمی داند پیش کسی که خود به همه احوال بنده اش آگاه است شفاعت است.
سید عزیز: خدا می فرماید: کم من ملک فی السماوات لا تغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یأذن الله لمن یشاء و یرضی
مفتی زاده: این در مورد ملائکه است شأن آنها به نسبت بشر استادی است.
در فضای بی توجهی و غوغا و سر وصدا مفتی زاده به جای توضیح در این مورد می گوید: یوم یفر المرء من ابیه …
در آن روز هرکس به کار خویش مشغول است
ملا سید عزیز: تفسیر خازن را بیاورم
مفتی زاده: تفسیر خازن همه اش اسرائیلیات است. مسئله شفاعت در ادیان دیگر بوده است آن را وارد اسلام کرده اند لکل المرئ منهم یومئذ شأن یغنیه
آیا پیامبر کار مربوط به خویش را ندارد؟ تا به آن مشغول باشند.
مفتی زاده می گوید: در دنیا این روابط شافع و مشفوع وجود دارد در قیامت تمام می شود
سید عزیز : چرا می شود در آن جهان وجود دارد.
مفتی زاده: هرکس کسب خود و عمل خودش اسباب و مسببات در قیامت وجود ندارد.
سید عزیز: ما اهل سنت و جماعت هستیم یا نه؟
سید عزیز: رد شفاعت مخالف اجماع است.
مفتی زاده: اجماع برای اصول عقاید نیست بلکه برای زندگی است و کمترین ارزش را در مسئله اعتقاد ندارد در این زمینه قرآن کافی و اصول آن را با عبارات متعدد بیان داشته است.
[1] نوار کاست صوتی ( مجادله مفتی زاده و ملا سید عزیز ترجان )
[2] نوار کاست صوتی ( مجادله مفتی زاده و ملا سید عزیز ترجان )
[3] شرح عقیده الطحاویه ص 205چاپ اول دار ابن رجب
[4] سؤالی است که مفتی زاده از ملا سید عزیز می کند و با کمال تاسف با توجه به سیطره عقاید رایج کلام در مورد احادیث آحاد طرف ،جوابی جز سکوت یا تایید ندارد لذا درمقابل طرفداران بدعت راهی جز مسلح شدن به کتاب و سنت براساس فهم سلف صالح نداریم .
[5] نوار کاست صوتی ( مجادله مفتی زاده و ملا سید عزیز ترجان )
[6] اشاره به بیانیه مورخه 11/09/81 توسط شورای مدیریت مکتب است که در آن با کلاتی در موردش غلو و افراط می نمایند
(1) : "تهذيب اللغة" للأزهري(1/436-437).
[7] نوار کاست صوتی ( مجادله مفتی زاده و ملا سید عزیز ترجان )
[8] زمر 43 و 44
[9] انعام 51
[10] بقره 254
[11] بقره 255
[12] یونس 3
[13] نجم 26
[14] انبیاء29
[15] طه 109
[16] توبه 80
[17] اخرجه مسلم فی صحیحه
(1):لعل شارح المصابيح اعتمد في قوله على ما روي عن عائشة في حديثٍ: (وكل نبي مجاب) وهو حديث ضعيف؛ ولذا لم يعرج الحافظ عليه بالاستدلال، فتنبه.
[18] توبه 113
[19] آل عمران 85
[20] مریم 87