ابن تیمیه رحمه الله دیدگاههای اهل سنت در مورد ایمان را بیان میدارد و میگوید: (ومن هذا الباب أقوال السلف وأئمة السنة في تفسير الإيمان، فتارة يقولون: هو قول و عمل، و تارة يقولون: قول و عمل و نية، وتارة يقولون هو قول وعمل و نية و اتباع السنة، وتارة يقولون: قول باللسان واعتقاد بالقلب وعمل بالجوارح. وكل هذا صحيح ــ إلى أن قال ــ إن من قال من السلف: الإيمان قول وعمل أراد قول القلب واللسان وعمل القلب والجوارح. ومن أراد الاعتقاد رأي أن لفظ القول لا يفهم منه إلا القول الظاهر أو خاف ذلك فزاد الاعتقاد بالقلب. ومن قال: قول و عمل و نية، قال: القول: يتناول الاعتقاد و قول اللسان، وأما العمل فقد لا يفهم منه النية فزاد ذلك. ومن زاد اتباع السنة فلأن ذلك كله لا يكون محبوباً لله إلا باتباع السنة. وأولئك لم يريدوا كل قول و عمل، و إنما أرادوا ما كان مشروعاً من الأقوال والأعمال. و لكن كان مقصودهم الرد على المرجئة الذين جعلوه قولاً فقط، فقالوا: بل هو قول وعمل) [1] سلف و امامان سنت در مورد ایمان گاهی میگویند: که قول و عمل است و گاه میگویند : قول و عمل و نیت است و گاهی آن را قول و عمل و نیت و پیروی کردن از سنت دانسته اند و گاهی هم میگویند که ایمان قول است با زبان و اعتقاد است با قلب و عمل کردن بوسیله اعضا و جوارح است که همه آنها صحیح است - سپس ادامه میدهد - کسانی از سلف که ایمان را قول و عمل معنا کرده اند قصدشان قول قلب و زبان و عمل قلب و جوارح و اعضا بوده است و کسانی که اعتقاد قلبی را به آن افزوده اند به گمانشان از کلمه قول تنها قول ظاهر قصد میشود یا از اینکه، اینگونه قصد شود، ترسیده اند، لذا اعتقاد قلبی را به آن افزوده اند و کسی که آن را قول و عمل و نیت دانسته است، گفته است: قول شامل اعتقاد و قول زبان میشود اما نیت از عمل فهمیده نمی شود، لذا نیت را به آن افزوده است و کسی که تبعیت و پیروی از سنت را بدان افزوده است بدان سبب بوده است که همه آنها بدون تبعیت از سنت، محبوب الله تعالی نخواهند بود، آنها همه اقوال و اعمال را به مطلقی قصد نکرده اند، بلکه تنها اقوال و اعمال مشروع را در نظر  داشته اند و با اینکار خواسته اند که دیدگاه مرجئه که ایمان را تنها قول میدانستند مردود نمایند و گفته اند: که ایمان قول و عمل است. اما تعریف : (أن الإيمان قول باللسان وتصديق بالقلب وعمل بالجوارح). ایمان قول است با زبان و تصدیق نمودن است با قلب و عمل کردن با جوارح است را اللالکائی در شرح اعتقاد اهل سنت از ابو ثور که از جمله علمای سلف است نقل میکند . اما این تعرف اولا شاذ است و شاذ مخالفت کردن فرد ثقه با ثقات است و علاوه برآن، این قول نادرست و خطاست، چون بعضی از واجبات ایمانی قلب در آن ساقط شده است ؛ اشتباه این تعریف وقتی معلوم میشود که امورات سه گانه واجب مربوط به قلب دانسته شود که عبارتند از : معرفت و شناخت و تصدیق کردن و اعمال قلب که هر سه آنها از اصل ایمان و شروط صحت آن هستند، لذا کسی که میگوید ایمان قول و عمل است منظورش از قول: قول قلب ( که همان معرفت و شناخت ) و قول زبان است ، و منظورش از عمل عمل قلب و عمل جوارح و اعضا است، پس این تعریف تمام واجبات سه گانه قلب را شامل میشود، و کسی که میگوید ایمان قول است با زبان و اعتقاد است با قلب و عمل با جوارح و اعضا است، با بیان اعتقاد قلب، معرفت و تصدیق و اعمال قلب را قصد نموده است، اما کسی که میگوید ایمان قول است با زبان و تصدیق است با قلب و عمل کردن با جوارح است، معرفت و اعمال قلبی را از ایمان ساقط کرده است، درحالیکه آن دو از جمله اصل ایمان و شروط صحت آن میباشند و با این توضیح خطای این تعریف روشن میگردد، به همین خاطر وقتی  ابن بطه این تعریف شاذ از ایمان را بیان میدارد در ادامه آن میگوید: (اعلموا رحمكم الله أن الله جل ثناؤه وتقدّست أسماؤه فَرَض على القلب المعرفة به والتصديق له ولرسله ولكتبه وبكل ماجاءت به السنة، وعلى الألسن النطق بذلك والإقرار به قولا، وعلى الأبدان والجوارح العمل بكل ما أمر به وفَرَضه من الأعمال، لاتجزئ واحدة من هذه إلا بصاحبتها، ولايكون العبد مؤمنا إلا بأن يجمعها كلها )[2] بدانید که خداوند متعال شناخت خویش و تصدیق نمودن خود و رسولان و کتابهایش و تمام آنچه را در سنت بیان شده است را بر قلب واجب نموده است و بر زبانها اقرار بدانها و بر بدنها و جوارح عمل نمودن به تمام دستورات داده شده را واجب کرده است، چنانچه هیچکدام از آنها به تنهائی و بدون دیگری صحیح نیست و انسان مؤمن نمیگردد مگراینکه همه آنها را با هم در خود جمع گرداند. آری در این کلام خویش معرفت قلب را بیان میدارد، همانگونه که اعمال قلب را نیز در این سخن خویش ذکر میکند:(وأما مافُرِض على القلب فالإقرار والإيمان والمعرفة والتصديق والعقل والرضا والتسليم)[3] و آنچه بر قلب واجب است پس اقرار و ایمان و شناخت و تصدیق و تعقل و راضی شدن و تسلیم گشتن)، راضی شدن و تسلیم گشتن از جمله اعمال قلب هستند؛ و به همین صورت آجری نیز که استاد ایشان میباشد در الشریعه ص 119 همین را بیان میدارد، بنابراین تمام کسانی که از اهل سنت در تعریف ایمان لفظ تصدیق قلب را ذکر کرده اند در شرح آن بیان داشته اند که معرفت قلبی و اعمال آن از جمله لوازم این تصدیق میباشد و این همان چیزی است که شیخ حافظ حکمی در کلام خویش بیان داشته است، چنانکه میگوید : (ومن هنا يتبيّن لك أن من قال من أهل السنة في الإيمان هو التصديق على ظاهر اللغة أنهم إنما عنوا التصديق الإذعاني المستلزم للانقياد ظاهراً وباطنا بلاشك، لم يعنوا مجرد التصديق)[4] از اینجا برایت روشن میگردد، هر کس از اهل سنت، ایمان را بر اساس ظاهر لغت تصدیق می نامد مقصودش تصدیق قبول شده ای است که بدون شک لازمه اش گردن نهادن در ظاهر و باطن است و صرف تصدیق را به تنهایی قصد نکرده اند؛ ومجرد تصدیق در کلام حافظ حکمی منظور تصدیق خبری است ( خبرداده شده و خبردهنده ) حافظ حکمی در این سخن خویش از ابن قیم تبعیت کرده است آنجا که میگوید : (فإن الإيمان ليس مجرد التصديق ــ كما تقدم بيانه ــ وإنما هو التصديق المستلزم للطاعة والانقياد)[5] چنانکه گذشت ایمان تنها تصدیق نیست، بلکه تصدیقی است که اطاعت و گردن نهادن لازمه آن است. ولی حقیقت این است که تصدیق خود، یکی از اعمال قلب است و بر دیگر اعمال قلب چون انقیاد و محبت نه به صورت مطابقه و نه بصورت تضمن دلالت نمیکند و تنها امکان دارد که بصورت التزام بر آنها دلالت نماید به همین خاطر حافظ حکمی گوید: (التصديق الإذعاني المستلزم للانقياد) تصدیق قبول شده ای که لازمه اش گردن نهادن است و ابن القيم نیز می گوید: (التصديق المستلزم للطاعة والانقياد). تصدیقی که لازمه آن اطاعت و گردن نهادن است، در حالیکه این لزومیت همیشگی نیست، چنانکه گاه انقیاد و گردن نهادن از تصدیق تخلف می ورزد، چنانکه در کفر استکبار مانند کفر ابلیس تحقق یافت، لذا قول جمهور اهل سنت که ایمان را قول و عمل میدانند کاملتر است، مخصوصا بعضی از مرجئه نیز در تفسیر تصدیق مثل سخنان ابن القیم و حافظ حکمی را بیان داشته اند، چنانکه تفتازانی در شرح عقاید نسفیه ص 433 بیان میدارد : (وليس حقيقة التصديق أن يقع في القلب نسبة الصدق إلى الخبر أو المُخبِر من غير اذعان وقبول، بل هو اذعان وقبول ذلك بحيث يقع عليه اسم التسليم). حقیقت تصدیق این نیست که در قلب خبر با خبر دهنده ای بدون اذعان و قبول تصدیق گردد، بلکه اذعان و قبولی است که بتوان اسم تسلیم را بر آن نهاد. بیجوری نیز مانند همین سخن را در (تحفة المريد شرح جوهرة التوحيد).  بیان کرده است. [6]

درتوضیح واجب بودن شناخت و معرفت قلب و عمل آن علاوه بر تصدیق قلب چون شروطی برای صحت ایمان، ابن تیمیه رحمه الله میگوید: (الوجه الثاني من غلط المرجئة ظنهم أن مافي القلب من الإيمان ليس إلا التصديق فقط دون أعمال القلوب كما تقدم عن جهمية المرجئة )[7] اشتباه دوم مرجئه این است که آنها گمان کرده اند از امور ایمان در قلب جز تصدیق وجود ندارد. و می افزاید: (ولابد أن يدخل في قوله: اعتقاد القلب أعمال القلب المقارنة لتصديقه مثل حب الله وخشية الله والتوكل على الله ونحو ذلك، فإن دخول أعمال القلب في الإيمان أولى من دخول أعمال الجوارح باتفاق الطوائف كلها)[8] لازم است که همراه با اعتقاد، اعمال قلب چون دوستی الله تعالی و خوف از او و توکل بر او را  نیز که مقارن با تصدیق قلب هستند را گنجاند به دلیل اینکه به اتفاق همه گروهها داخل بودن اعمال قلب در ایمان از داخل بودن اعمال جوارح درآن اولی تر است. و باز ادامه میدهد که: (وأحمد رضي الله عنه فرّق بين المعرفة التي في القلب وبين التصديق الذي في القلب ــ إلى أن قال ــ فعُلم أنه أراد تصديق القلب ومعرفته مع الإقرار باللسان )[9]. امام احمد رضی الله عنه میان شناخت و معرفت قلبی با تصدیقی که درآن است فرق   می نهد - تا اینکه می گوید - پس دانسته شد که او تصدیق قلب و معرفت آن را همراه اقرار با زبان را در نظر داشته است .

ایمان در شرح ابن حجرعسقلانی رحمه الله بر صحیح بخاری  

ابن حجر عسقلانی رحمه الله شارح کتاب صحیح بخاری ،در ابواب ایمان شرحش را براساس مذهب اشاعره که ازجمله مرجئه می باشند ارائه داده است  علی رغم اینکه بخاری بوسیله آن، یاری دادن به مذهب اهل سنت را قصد کرده است و برای روشنگری مثالهای را بیان میداریم :

أ- در فتح الباری می آورد : (إن السلف في قولهم إن الإيمان (هو اعتقاد بالقلب ونطق باللسان و عمل بالأركان) أنهم ارادوا بذلك أن الأعمال شرط في كماله)[10]مقصود سلف در این گفته که : ایمان اعتقاد است به قلب و نطق کردن به زبان و عمل کردن به ارکان است، این بوده است که اعمال شرط برای کمال ایمان است . در حالیکه این سخن، قول سلف و مذهب آنها نبوده است چون آنها ایمان را  اعتقاد با قلب و نطق با زبان و عمل کردن با جوارح بیان داشته اند، که با عمل به ارکان که بعضی از اعمال جوارح است فرق دارد و در مذهب سلف عمل از جمله حقیقت ایمان و جزء آن است و فقط شرط برای کمال آن نیست و ایمان در نزد آنها دارای سه مرتبه ودرجه میباشد که عبارتند از : اصل ایمان و کمال واجب و کمال مستحب، که عمل داخل در هر کدام از مراتب سه گانه است، هرکدام از اعمال ترکش موجب کفر گردد از جمله اصل ایمان محسوب میگردد و هرعملی ترکش موجب فسق باشد از جمله ایمان واجب است که انجام واجبات و ترک محرمات از آن جمله هستند و هرعملی ترک کردنش موجب نکوهش و عقاب نشود از جمله ایمان مستحب می باشد که سنت ها و نوافل از جمله آن میباشد، این سخن ابن حجر که میگوید : ( إن السلـف قالـوا إن الأعمـال شـرط فـي كمـال الإيمـان). سلف اعمال را شرط کمال برای ایمان میدانند صحیح نیست، بلکه این همان گفته مرجئی هاست، چنانکه شیخ ابراهیم البیجوری در شرح جوهرة التوحید تالیف ابراهیم اللقانی بیان میدارد : إن العمل (شرط كمال على المختار عند أهل السنة، فمن أتى بالعمل فقد حَصَّل الكمال، ومن تركه فهو مؤمن لكنه فوَّت على نفسه الكمال). قول مختار نزد اهل سنت این است که عمل شرط کمال است و هرکس آن را ترک کند او مؤمن است وتنها کمال را برای خود از دست داده است و در شرح این سخن اللقانی : (والإسلام اشرحن بالعمل)اسلام بوسیله عمل شرح داده شده است. میگوید شرح دادن اسلام بوسیله عمل با پذیرش و قبول کردن در ظاهر برای اوست، حال بدان عمل بکند یا عمل ننماید و از لحاظ شرعی، اسلام وقبول کردن و گردن نهادن برای آن چیزی است که رسول الله صلی الله علیه و سلم آورده است و بصورت ضروری دینی بودنش مسلم شده است [11] و ایشان وقتی میگوید نزد اهل سنت قصدش اشاعره میباشد، ولی خود را اینگونه نامیده اند ؛چنانکه زبیدی در(إتحاف السادة المتقين) 2/ 6  می آورد : وقتی اهل سنت به مطلقی بیان گردید مقصود از آن اشاعره و ماتریدیه هستند. 

ب- ابن حجر در ج 1 ص57 در مورد نفی ایمان که در حدیث: (لا يؤمن أحدكم حتى يحبَّ لأخيه ما يُحب لنفسه). هرکدام از شما تا زمانی آنچه را برای خود دوست میدارد برای برادرش دوست نداشته باشد مؤمن نیست آمده میگوید :منظور از آن نفی کمال ایمان است. و این نظر صحیح نیست چون نفی ایمان برای وعید و تهدید است و جز در مورد کسی که واجبی را خواه از اصل ایمان یا واجبات آن ترک کرده باشد بکارنمی رود و چنانکه چیزی از مستحبات ایمان را ترک کرده باشد وعیدی در موردش بکار نمیرود، لذا هر آیه و حدیثی که درآن نفی ایمان آمده است یا منظور نفی اصل ایمان است و صاحبش کافر و یا در نفی ایمان واجب یعنی کمال واجب بکار رفته و صاحبش فاسق میگردد و این خلاصه آن چیزی بود که ابن تیمیه در دلالات صیغه نفی ایمان آورده است. [12] و درمورد اینکه آیا مقصود از نفی ایمان کفر یا فسق است، باید ملاحظه قرائنی که نص شامل بر صیغه نفی ایمان بران دلالت میکند را نمود یا نصوص دیگر را ملاحظه نمود .

ج- ابن حجر در باب (الحياء من الإيمان) میگوید : (إن إطلاق كونه من الإيمان مجاز) اینکه حیاء را از ایمان میداند مجاز است و میگوید : إنه (أثر من آثار الإيمان) حیاء اثری از آثار ایمان است. اینها همگی براساس مذهب اشعریه هستند که میگویند عمل در حقیقت جزء ایمان نیست، یا اینکه هرگاه عملی ایمان نامیده شد بر سبیل مجاز یا اثری از اثرات ایمان است برای آگاهی بیشتر به جلد هفت مجموع الفتاوی ابن تیمیه 7/195مراجعه فرمایید .

حکم بکار بردن اسلام و ایمان به تنهائی و باهم :

ایمان و اسلام هرگاه در نصوص به تنهائی بکار روند هرکدام دلالت بر کل دین دارد و تنها بر اصل دین یا توحید به تنهای دلالت نمیکند، چون توحید همان معنی شهادت دادن به لا اله الا الله میباشد که حدیث ابن عمر دلیل بر آن است: * بنی الاسلام علی خمس  شهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و.... متفق علیه * که رکن اول درآن این دو شهادت است و در حدیث مسلم رکن اول را اینگونه توصیف میکند، چنانکه حدیث ابن عباس در جریان ماموریت معاذ به یمن به آن اشارت دارد * ليكن أول ماتدعوهم إليه شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله * اول چیزی که آنهارا به ان دعوت میکنید شهادت دادن به لا اله الا الله و رسالت محمد باشد که در روایت بخاری آمده *ليكن أول ماتدعوهم إلى أن يوحِّدوا الله * اول چیزی که آنها را به آن دعوت می نمائید توحید الله تعالی باشد سپس به بیان نماز و روزه می پردازد که این حدیث متفق علیه میباشد، خلاصه اینکه توحیدی که شهادت لا اله الا الله بر آن دلالت میکند، رکن اول اسلام است و تمام اسلام نیست و همچنین رکن اول ایمان است، چنانکه در حدیث جبریل بیان میشود و تمام ایمان نیست و توحید شعبه اول از شعبه های ایمان است که در حدیثی است که مسلم روایت کرده است:  *الإيمان بضع وستون شعبة فأفضلها قول لا إله إلا الله وأدناها إماطة الأذى عن الطريق* ایمان شصت و چند شعبه دارد برترین آن قول لا اله الا الله است و کمترینش برداشتن موانع مزاحم در راه مردم است، علامه سفارینی میگوید در قاموس، توحید اینگونه تعریف شده است که ایمان به الله به تنهایی است: ( الایمان بالله وحده )[13] بنابراین ایمان به وحدانیت الله رکن اول از ارکان ایمان است و تمام ایمان نیست. اما لفظ اسلام و ایمان هرگاه به تنهائی ذکر شوند هرکدام بر تمام دین که توحید رکنی از آن است همراه بقیه ارکان و شعباتش دلالت می نماید. دلیل آن به نسبت اسلام آیة (إن الـدين عنـد الله الإسـلام )در سوره آل عمران است و فرموده دیگر الله تعالی در سوره مائده است (اليوم أكملت لكم  دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا) امروز دینتان را برایتان کامل و نعمتم را برشما تمام و راضی شدم که اسلام دینتان باشد . خداوند دین کامل را اسلام نامیده است و اسلام تنها شامل اصل دین نیست و دلیل در مورد ایمان حدیث شعب ایمان است که ذکر شد و فرموده الله تعالی در قرآن  (ليـس البـر أن تـولوا وجوهـكم) البقرة، و(قد أفلح المؤمنون) المؤمنون. و (إنما المؤمنون) بالأنفال، و (إنما المؤمنون) بالحجرات است. 

که ایمان در آنها شامل تمام شرایع دین است، چنانکه ابن تیمیه نیز در مجموع الفتاوی 19/293 آن را بیان میکند. سیوطی رحمه الله میگوید : (وليس الإســلام إسماً للتوحيـد فقط، بل لمجمـوع الشريعة بفروعها وأعمالها) [14] اسلام تنها نامی برای توحید نیست بلکه اسمی برای تمام شریعت با همه فروع و اعمالش می باشد. بنابراین اسلام و ایمان تنها توحید نیست، بلکه توحید رکنی از ارکان آنها و مهمترین رکن از ارکان اصل ایمان و اسلام است.

هرگاه اسلام به مطلقی بیان گرد منظور از آن اسلام خاصی است که محمد صلی الله علیه وسلم به آن مبعوث شده است، چنانکه اگر یهودی بگوید من مسلمان هستم سپس به شرایع اسلام ملتزم نشود و بگوید قصدم از آن سخن، اسلام عام است چیزی که دین ابراهیم و موسی است چنین فردی محکوم به ارتداد است و علماء در آن اختلاف ندارند، ابن قدامه میگوید : (كل من تلفّظ بالإسلام أو أخبر عن نفسه به ثم أنكر معرفته بما قال لم يُقبل انكاره وكان مرتداً، نصّ عليه أحمد في مواضع) [15] هرکس اسلام آوردن را برزبان آورد و از مسلمان شدن خود خبر دهد سپس منکر فهم سخن خویش شود انکارش قبول نمی شود و مرتد میگردد و امام احمد در مواضع متعددی بر آن تاکید نموده است .چون اسلام هرگاه به تنهایی بکاررود منظور ازآن دین محمد صلی الله علیه وسلم است، چنانکه میفرماید:  (ومن يبتغ غير الإسلام دينا فلن يقبل منه) آل عمران. هرکس جز اسلام خواهان دین دیگری باشد از او پذیرفته نمی شود.

اجزای ایمان:

ابن تیمیه در مورد ایمان میگوید : (وهو مركب من أصل لايتم بدونه، ومن واجب ينقص بفواته نقصاً يستحق صاحبه العقوبة، ومن مستحب يفوت بفواته علوّ الدرجة [16]) ایمان مرکب از سه بخش است : اصل ایمان که بدون آن ایمان تمام نیست و واجبات ایمان که ایمان بدون آن دچار نقص می شود آنچنان نقصی که صاحبش را مستحق عقوبت می گرداند و مستحبات ایمان که با از دست دادن آن علو درجات را از دست میدهد. شارح عقیدة الطحاویة میگوید : (فمن وجــب عليه الحج والزكاة مثلا يجب عليه من الإيمان أن يعلم ماأُمِرَ به، ويؤمن بأن الله أوجب عليه مالا يجب على غيره الإيمان به إلا مجملاً، وهذا يجب عليه فيه الإيمان المفصل [17] ) برای مثال هرکس حج و زکات بر او واجب شد باید ایمان بیاورد باینکه آنچه بدان امرشده را بداند و ایمان بیاورد به اینکه خداوند بر او چیزی را واجب کرده است که بر دیگری واجب نیست و این ایمان مجمل است که چنین فردی واجب است بطور مفصل نیز به آن ایمان بیاورد اینها مسائلی است که سلف ،برای مصطلحات اصل ایمان و ایمان مجمل ،بکار برده اند ، قبلا بیان شد : هر عملی ترک کننده اش تکفیر شود آن عمل داخل در اصل ایمان است چون اصل ایمان، آن مقدار از ایمان است که انسان به سبب آن از کفر نجات پیدا میکند که از جمله آنها نماز است که اصحاب در موردش اجماع کرده اند و هرچیزی از اعمال واجب باشد باید انسان ایمان مفصل به آن داشته باشد ، چگونگی انجام دادن و هرآنچه بوسیله آن صحیح یا دچار فساد می شود را بداند پس ایمان مفصل به نماز، بدون شک داخل در اصل ایمان است و اصل ایمان نیز تنها ایمان مجمل و یا چیزی شبیه به آن نیست ، اصل ایمان نیز که ضد آن کفر است خود از شعبه های تشکیل شده است که هر کدام از آن شعبات به تنهای ایمان است و این میرساند که اصل ایمان نیز مرکب از شعبه های است که جز به دارا بودن همه انها ایمان فرد صحیح نمی باشد.

شعبه های اصل ایمان که صحت ایمان با همه آنها متحقق میگردد:

واجبات قلب که عبارتند از: معرفت و شناخت و تصدیق و تعدادی از اعمال قلب چون اخلاص و محبت و خشیت و انقیاد(گردن نهادن)و رضامندی و تسلیم شدن برای الله تعالی است، هدف از معرفت یعنی دانستن معنی لا اله الاالله وهر آنچه که بر آن دلالت میکند چنانکه در حدیث عثمان بن عفان در روایت مسلم بر آن تاکید می نماید و شناختن اجمالی آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده است، و منظور از تصدیق این است که بطور خلاصه و مجمل هرآنچه را که آورده و در امورات غیبی ، تصدیقش نمائید و تصدیق به دنبال معرفت مِی آید و باید آنچه را دانسته است تصدیق کند و همچنین اعمال قلب که مهمترینشان راضی شدن و گردن نهادن به آن چیزی است که دانسته وتصدیق کرده و برگزیده است و همچنین محبت و خوف داشتن از خداوند و از غیر او نترسیدن اینها واجبات قلب هستند که هرگاه قلب  به شکل صیحیح به این اعمال قیام نماید حتما عمل جوارح را نیز به دنبال خود می کشاند.

واجبات زبان : اقرار کردن به دو شهات میباشد و این اقرار فرض است چون خبردادن از تصدیق قلب و اجرای التزام به سایر شرایع ایمان است ، هر کس در صورت توانای اقرار نکند کافر است و هرکس اقرار نماید دراحکام دنیا مسلمان است ، اقرار کننده به زبان در صورت اعتقاد قلب به سبب اقرارش نزد الله تعالی در آخرت سود میبرد ولی اگر به زبان اقرار و قلبا معتقد نباشد در ظاهر مسلمان ولی در حقیقت کافر و چنین شخصی منافق است و دارای نفاق اکبر میباشد .

واجبات اعضا و جوارح : اعمال جوارح که هرکس آنها را ترک نماید کافرمی شود جزو اصل ایمان هستند .

 این شعب سه گانه دلالت میکنند براینکه اصل ایمان قابل تجزیه و تبعیض است و این برخلاف مرجئه میباشد که ایمان را یک چیز میدانند و آن معرفت و تصدیق است در این مورد ابن تیمیه میگوید: (ولابد أن يكون مع التصديق شئ من حب الله وخشية الله، وإلا فالتصديق الذي لايكون معه شئ من ذلك ليس إيمانا البته، بل هو كتصديق فرعون واليهود وإبليس، وهذا الذي أنكره السلف على الجهمية) باید همراه با تصدیق مقداری از حب و خشیت الله تعالی باشد چون تصدیقی که فاقد آنها باشد ایمان محسوب نمی شود، بلکه چنین چیزی مانند تصدیق فرعون و یهود و ابلیس است و این همان چیز مورد انکار سلف علیه مرجئه میباشد . 

خلاصه اینکه اصل ایمان قابل تجزیه و تبعیض است به همین خاطر گاها یک فرد کافر واجد شعبه ای از شعبه های اصل ایمان میشود  هرچند ایمان بدون داشتن تمامی شعب اصل ایمان، صحیح نمی باشد ، منافق نیز که دچار نفاق اکبر است بعضی از شعب ایمان چون اقرار به زبان را دارد چنانکه در قرآن میفرماید : (إذا جاءك المنافقون قالوا نشهد إنك لرسول الله) المنافقون- 1، هنگامی که منافقان پیش تو آمدند و گفتندشهادت میدهیم که تو رسول خدا هستید . یهود یان نیز بعضی از شعبه های اصل ایمان چون تصدیق رسول الله صلی الله علیه و سلم را دارند چنانکه الله تعالی میفرماید : (الذين آتيناهـم الكتـاب يعرفونه كما يعرفون أبناءهم، وإن فريقا منهم ليكتمون الحق وهم يعلمون) البقرة 146،کسانی که به انها کتاب دادبم او را چون فرزندان خویش می شناسند اما بعضی از آنها در حالیکه میدانند کتمان حق      می کنند. فرعون نیز بعضی از شعب ایمان چون یقین داشتنن به نبوت موسی علیه السلام و درستی آنچه را آورده بود را واجد بود چنانکه میفرماید : (وجحدوا بها واستيقنتها أنفسهم) النمل 14آن را انکار کردند درحلیکه در دل به آن یقین داشتند ، ابلیس نیز بعضی از شعب اصل ایمان را دارا است چنانکه ایمان به ربوبیت الله تعالی و بعثت دارد چنانکه در قرآن میفرماید : (قال ربّ فأنظرني إلى يوم يُبعثون) گفت پروردگارا من را تا روزی که مردم مبعوث میشوند نگهدارید ، اما با وصف داشتن شعبه ای از شعبات اصل ایمان همه اینها که ذکر شدند کافرند چون همه شعب ایمان را در خود کامل نکرده اند و این همان معنی فرموده الله تعالی است که میفرماید : (ومايؤمن أكثرهم بالله إلا وهم مشركون) [18] اکثر آنها به الله ایمان نمی اورند مگر اینکه مشرک باشند .ابن القیم ضمن آوردن این آیه میگوید : الله تعالی ایمان به خود همراه با شرک را برای آنها اثبات کرده است [19] ابن تیمیه میگوید : وقتی که اصل کفر را با بعضی از فروع ایمان با خود داشته باشد مؤمن محسوب نمیگردد.

مراتب سه گانه ایمان

ایمان دارای سه مرتبه است:

مرتبه اول : اصل ایمان است که قبلا در موردش بحث کردیم که آن را ایمان مطلق هم میگویند که بوسیله آن از کفر رهایی حاصل میشود ، اصل ایمان ضد کفر است و با آن انسان در صف مخاطبین اهل ایمان قرار میگیرد (ياأيها الذين آمنوا) وهرگاه  انسان به سبب تقصیری در ایمان واجب، طوری که مشمول غفران خداوند قرار نگرفته باشد دچار عذاب دوزخ گردد بوسیله آن استحقاق خروج را پیدا می کند.

مرتبه دوم : ایمان واجب است این یکی مازاد بر اصل ایمان است که شامل انجام واجبات و ترک محرمات میگردد که آن را کمال ایمان واجب نیز مینامند و انسانها دراین مرتبه به دو دسته تقسیم میشوند : دسته اول اهل تقصیرند ، واجب را ترک و یا حرامی را مرتکب شده اند که اینها صاحبان گناهان کبیره هستند و اهل وعید میباشند، هرکس از این گروه بدون توبه بمیرد در مشیئت خداوندی است که او را ببخشد یا او را عذاب دهد و سپس به سبب اصل ایمان او را از دوزخ برهاند ، این مرتبه ( فمنهم ظالم لنفسه ) [20] و در صورت بخشش الله تعالی بدون سابقه عذاب از همان ابتدا وارد بهشت می شوند.

دسته دوم : کسانی که ایمان واجب را به تمامی در خود تحقق میبخشند و در آن نه کوتاهی میکنند و نه چیزی بر آن می افزایند و این مرتبه (ومنهم مقتصد) فاطر3،  هستند و اینها همان کسانی هستند که استحقاق وعد و پاداش را دارند و از وعید و عقاب خلاصی یافته و بدون سابقه عذاب در همان ابتدا لیاقت داخل شدن به بهشت به واسطه رحمت خداوند و براساس وعد صادقش را پیدا کرده اند، در مورد همین دسته است که تنها بر انجام فعل واجب بسنده کرده اند رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است : (أفلح إن صدق) الحديث متفق عليه اگر راست بگوید رستگار شد. افراد این دسته ایمان واجب را به تمامی انجام میدهند و چنانکه ابن تیمیه میگوید: ایمان مرکب از اقوال و اعمال واجب اعم از ظاهر و باطن همان مجموع واجب کامل است : (والإيمان المؤلف من الأقوال الواجبة والأعمال الواجبة الباطنة والظاهرة هو المجموع الواجب الكامل) [21].

مرتبه سوم: ایمان مستحب است که مازاد بر ایمان واجب از اعمال مستحب و ترک مکروهات و مشتبهات است ، و این مرتبه (ومنهم سابق بالخيرات بإذن الله) فاطر 32 همان اهل احسان هستند که اهل آن از همان ابتدا و بدون عذاب به واسطه رحمت الله تعالی در درجه و مرتبه بالاتر از دسته دوم ( المقتصدین ) وارد بهشت میگردند (وللآخرة أكبر درجات وأكبر تفضيلاً) الإسراء 21 در آخرت درجات و فضایل بزرگتر وجود دارد ، این مرتبه را مرتبه کمال ایمان مستحب نیز مینامند اینها مراتب سه گانه ایمان هستند که مجموع آن ایمان کامل نام دارد چیزی که عمر بن عبدالعزیز رضی الله عنه اینگونه ازآن یاد میکند :  (إن للإيمان فرائض وشرائع وحدوداً وسنناً، فمن استكملها فقد استكمل الإيمان، ومن لم يستكملها لم يستكمل الإيمان)[22] ایمان دارای فرضها و شرایع و حدود و سنن است هرکس آن را کامل کند ایمان را کامل و هر کس آن را به کمال نرساند ایمان را در خود کامل نکرده است . اینکه می فرماید : ایمان را به کمال رسانده است همان مرتبه کمال ایمان است و این همان مرتبه ای است که ابن کثیر اینگونه از آن تعبیر میکند (أن يعملوا بجميع شعب الإيمان وشرائع الإسلام) تمامی شعبه های ایمان و شرایع اسلام را انجام دهد و این کلام مراتب سه گانه ایمان اعم از اصل ایمان و کمال واجب و کمال مستحب آن را شامل میشود .

http://www.rasturwa.com/



[1] (مجموع الفتاوى) 7/ 170 ــ 171.

[2] (الإبانة) 2/760 ــ 761،

[3] (الإبانة) 2/766

[4] (معارج القبول) صـ 23، ط السلفية

[5] (الصلاة) لابن القيم، صـ 25

[6] صـ 43. أهـ.

[7] (مجموع الفتاوي) 7/204

[8] (مجموع الفتاوي) 7/506

[9] (مجموع الفتاوي) 7/395 ــ 396

[10] فـتح البــاري) ط دار المعرفة. جـ 1 صـ 46

[11] (تحفة المريد شرح جوهرة التوحيد) صـ 45 ــ 47

[12] انظر (مجموع الفتاوي) جـ 7  صـ 14 ــ 15 و 37 ــ 42

 [13](لوامع الأنوار البهية) 1/57.

[14] (الحاوي للفتاوي) للسيوطي، جـ 2 صـ

 

[15] انظر (المغني مع الشرح الكبير، 10/ 91)،

[16] (مجموع الفتاوى) 7/637.

[17] صـ 377 ــ 378

 

[18] يوسف 106

[19] (الصلاة) صـ 28

[20] فاطر 32

[21] (مجموع الفتاوي)  18/ 276.

[22] رواه البخاري تعليقا في أول كتاب الإيمان من صحيحه،

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:43  توسط salah | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
  بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی محمد و علی آله و صحبه اجمعین.
  این وبلاگ توسط عده ای از اندیشه وران اهل سنت و جماعت کردستان ایران ایجاد شده و هدف آن تحذیر کسانی است که به جهت عدم آشنایی با کتاب و سنت صحیح و سیره و منهج سلف صالح به خاطر حزبگرایی و محبت شدیدی که برهانی از سوی خدا و رسول برای آن ندارند از منهج فرقه ناجیه فاصله گرفته اند . نیز آگاهی بخشیدن به کسانی که به علت عدم آشنایی به حقیقت پنهان حزب مکتب قرآن کردستان در معرض انحراف هستند، چراکه علم و آگاهی کافی از کتاب و سنت به فهم سلف صالح علیه نواقص و نواقض عقیدتی آنان ندارند. باشد الله جل جلاله این وبلاگ را وسیله خیر و برکت و احیای عقیده و اندیشه صحیح قرار دهد. آمین                                                                              

نوشته های پیشین
مرداد ۱۴۰۲
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۵
پیوندها
وبلاگ eeman و عقیده صحیح
وبلاگ ڕۆچنه‌ : نقد و بررسی مکتب قرآن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM