![]() |
![]() |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم تفاوت ایمان با علم و آگاهی نسبت به یک موضوع یا ایده و جایگاه نماز در اسلام الحمد لله رب العالمین و صلی الله و سلم و بارک علی عبده و رسوله الأمین سیدنا و نبینا محمد و علی آله و صحبه أجمعین. اما بعد؛ در حدیث صحیحی از رسول اکرم صلی الله علیه وآله آمده است که اون حضرت فرمود: * اول ما یحاسب العبد یوم القیامة صلاة فأن صلحت نظر فی سائر اعماله و أن فسدت قیل اذهبوا به الی النار* در حدیث دیگر هم از قول حضرت آمده است که فرمود:*اول ما یحاکم العبد علیه من أعماله یوم القیامة دماء أو کما قال علیه الصلاة و السلام* مضمون این دو حدیث این طور است، حضرت فرمود ، در حدیث اول فرمود: اولین عملی که روز حساب مورد ارزیابی قرار می گیرد، نماز انسان است ، اگر نمازهای انسان درست باشد بقیه اعمالش ارزیابی می شود تا معلوم شود چقدر بدهکار است، چقدر طلبکار است، چند هزار سال باید معطل بشه، آیا جزو اصحاب اعراف باشد که چند هزار سالی معطل باشد، یا این که نمازش خیلی کامله، بدهکاری هم نداره، طلبکاری هم دنبالش نیست و می تواند با شفاعت پیامبر مستقیماً به بهشت برود، خوب، بررسی می شه، معلوم می شه در اون تسویه طولانی معلوم می شه چقدر بدهکار است، چقدر طلبکار است، البته در نظر داشته باشین که به موجب بیانات رسول اکرم صلی الله علیه و آله خیلی ها هستند که نماز و روزه و زکات و حج شون کامله ولی با وجود این همون جا مفلس می مانند، قبل از تکمیل حدیث اولی در میان عرایضم، روزی حضرت فرمود: می دانید چه کسی روز حساب مفلس است، یاران عرض کردند یا رسول الله نزد ما مفلس کسی است که درهم و دینار نداشته باشد، روز حساب، الله و رسوله اعلم. حضرت فرمود: اما روز حساب، مفلس کسی است که نمازهای کامل و روزه کامل و زکات و حج را درست انجام داده، بلاخره در پرونده اش هست اینا، اما مال این خورده، خون این ریخته، تهمت به این زده، حق این ضایع کرده، نماز و روزه و زکات و حجش به طلبکارهایی که پشت سر او هستند داده می شود و مفلس می ماند، عدل الهی با او روبرو می شود، یا او با عدل الهی روبرو می شود و هیچ کس را طاقت عدل الهی نیست، حالا منهای این، در حدیث اولی که عرض کردم، مضمون اینست که، اگر کسی در پرونده اش نمازهایی باشد بررسی می شود، ببینم طلبکاره یا بدهکاره چقدر طلبکاره، دنباله حدیث اول ، اگر کسی در پرونده زندگیش، در کاست زندگیش، در فیلم زندگیش، نماز وجود نداره به هیچ وجه کارهای دیگرش ارزیابی نمی شود، بررسی نمی شود، چون موردی نداره که معطلش کنند یا مردم را معطل کند، به اصطلاح زمان ما وقت دادستان ها، وقت بازپرس ها را بگیرد بی جهت، حقیقت اینه دیگه، اگر بخواهد حرف بزند جواب می شود ، ممکن است بگوید پروردگارا من قسمت مهمی از درآمدم را خرج کردم در راه تو، به فقرا دادم، به مستحقان دادم، آب انبار درست کردم، مدرسه و بیمارستان درست کردم، البته اگر کرده باشد، ها، یادمون باشد که غالب اون هایی که اهل خیر هستند به نسبت نود و نه درصد اهل نمازند، شما اگر جایی دیدید بیمارستانی بنا شده، مدرسه ای بنا شده، پلی بنا شده، مسجدی، هر موضوع خیری بنا شده، با اطمینان بررسی کنید، می بینید سازنده اون اهل مسجد است ، به ندرت می شود که گردانندگان کاباره ها، رقاصخانه ها، به ندرت می شود که رباخواران بی نماز، به ندرت می شود که مسجد بسازند، بیمارستان بسازند، مدرسه بسازند، خیلی کم، امکان نداره ، بله می شود یک رباخوار فریب خورده نماز گزار بی چاره، نماز می خونه از همون پول ربایش هم کارهای خیری می کنه به فکر این که شاید جبران بکند گناهش، ولی باز هم چون نماز می خواند اقدام به اون کار می کند، اگر رباخوار بی نماز باشد هرگز نمی یاد مدرسه و بیمارستان و مسجد بنا کند از پولش، نمی یاد، خوب ، ممکن است که او بگوید من پروردگارا اگر نماز نمی خوندم کارهای خیر زیاد کرده ام، خیلی ساده دادستان به او می گوید: خوب، اگر تو برای خدا اقدام می کردی، نماز خوندن خیلی آسان تر بود از پول دادن، تو دسترنجت می دادی، اگر برای خدا بود وضو گرفتن و با خدا نیایش کردن، هشت بار در یک واقع ، در یک موقع، خیلی آرام محترمانه سر به زمین گذاشتن زحمتی نداشت که، یک تومان هم خرج نداشته، چرا این انجام ندادی، اگر زیر کاسه نیم کاسه ای نداشتی، اگر واقعاً برای خدا انجام می دادی، کدامیک آسان تر بود، تو که چک صد هزار تومانی می نوشتی برای خدا چرا چهار رکعت برای خدا نمی خوندی؟ مگه یک بام و دو هوا می شه؟ حقیقت نمی خواهی بگوئی، ای مزور حیله گر، پرداخت اون صد هزار تومان برای افتخار بوده، برای نام نیک بوده، برای رقابت بوده، برای این که مردم تو را بخیل ندانند، برای این که پسر عمویت به تو طعنه نزند، برای این که فرماندار از تو راضی بشه، برای این که وقتی کاری داری ، کارت انجام بدهند، بگویند اهل خیر است، برای این که مشتری های تجارتت زیاد بشه، برای این که الی آخر، برای این که ، برای این که ها باعث شده کار خیر بکنی. چه اگر تو برای رضای خدا انجام می دادی نماز خوندن آسان تر بود. گمان می کنم این استدلال دادستان روز حساب خیلی موجه باشه، بر همین اساس در باره ناآگاهان از اسلام که در جنگ های آمازون یا در سیبری یا در آلاسکا هستند ما هیچ قضاوتی نمی توانیم بکنیم، با خداست ، اما در باره میل آرم استرانگ ها و بیل کلنتون ها عین این مسئله مطرح است ، اگر اون جا این ها بگویند که پروردگارا ما در یک جامعه مسیحی بوجود آمدیم در اونجا به ما گفته شد عیسی پسر خداست خوب ما هم بر همین اساس بودیم ، یکشنبه ها هم می رفتیم کشیش چیزی می گفت ما هم می ایستادیم تماشا می کردیم. عبادت مون انجام دادیم بیش از این که ما چیزی نفهمیدیم به میل آرم استرانگ گفته می شود: تو در کابین آپلو دو هزار تکمه وجود داشت، به کاربردن هر تکمه ای به موقع بلد بودی ، پیدا کردن یک نسخه قرآن و مقایسه اون با انجیل شما خیلی خیلی آسون تر از شناخت معلومات دو هزار تکمه فنی و ریاضی و علمی در کابین آپلو، صرفت نمی کرد، نمی صرفید فقط، نمی صرفیده، پس تو می توانستی، می توانستی یک صدم اون کوششی که برای دنیا و افتخار و به کره ماه رفتن و پا روی سطح ماه گذاشتن، خرج کردی، یه صدم اون کوشش اگر خرج کرده بودی برای پیدا کردن توحید و نبوت واقعی به نتیجه می رسیدی ، خیلی ساده زحمتی هم نداشت، نمی صرفیده آغای میل آرم استرانگ ، نه این که تو نمی فهمیدی ، خیلی هم قدرت داشتی، ترجمه قرآن به تمام زبان های زنده در تمام کتاب خانه های دنیا وجود داره، و مقایسه اون با هر کتاب آسمانی ، اعم از این که حالا واقعاً آسمانی باشه مثل اصل تورات و انجیل و اوستا یا واقعاً آسمانی نباشه به دروغ به اون نسبت داده باشند، به هر حال مقایسه اش خیلی آسونه و می شد خیلی سریع نتیجه گیری کرد به شرطی عوامل مادی عادت ها، مصلحت های ملی بگذاریم کنار، که همین مسائل کنار گذاشتن خیلی مشکله و این را در نظر داشته باشیم که ، پی بردن به حقانیت اسلام ایمان نیست، این یک مسئله ظریفه، از جوانان و دانش دوستانی که تشریف دارند استدعا می کنم به این مسئله خیلی جدی توجه بفرمایند، اگر کسی بداند، برایش ثابت بشود که پیغمبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف قریشی مکی واقعاً از طرف خدا وحی دریافت می کرده، این برایش ثابت بشه ولی خود را ملتزم و متعهد پیروی از اون حضرت را نداند آگاهی و علم و اعتقادش به صحت نبوت پیامبر هیچ ارزشی برای او نداره، هیچ ارزشی نداره اصلاً ، ابلیس می دانسته که پیغمبر اسلام رسول الله است، ابلیس بزرگ ، همون ابوالجن، جد اجانین، ابلیس که سجده آدم نکرد، ولی مجرد عملش برای او نفعی نداشت، چون اگر آگاهی و اطلاع دقیق به هر مسئله همراه با تعهد پیروی باشه این درسته، به عبارت دیگر، دقت کنید، ایمان مجرد دانستن نیست، ایمان یعنی پذیرفتن، معتقد بودن و متعهد اجرای فرمان، تعهد پیروی ، این یعنی ایمانه، مجرد دانستن مسئله ای نیست، بیشتر بزرگان قریش در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله اقرار صریح کردند به این که رسول الله پیغمبر است. در جامعه قریش این داستان ادبی در کتاب ها نقل شده که به مناسبت اهمیت اعتقاد و این که چه اعتقادی برای انسان مفیده این داستان را من عرض می کنم از لابلای سیرت نبوی، سال های قبل از هجرت، جنگ عقیدتی خیلی سخت بود بین حکومت محلی مکه و بین رسول اکرم صلی الله علیه وآله و مسلمانان، یکی از توصیه های خیلی اکید قریش این بود که نباید کسی قرآن را بشنود، اونا معتقد بودن این سخنان جادوگرانه ساحرانه اگر کسی بشنود از زن و فرزند و خانه و دین و مذهب بیزار می شود. پس تنها راهش اینست که این سخن را نشنویم و قرآن هم در همین زمینه این قرارداد عجیب و واقعاً حیرت انگیز اون ها را بازگو کرد فرمود( وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآَنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ}[1] کافران گفته اند قرآن را نشنوید و موقع شنیدنش سر و صدا بکنید، هورا بکشید تا بدین وسیله پیروز گردید. و مأمورینی هم گذاشته بودند، به اصطلاح امروز پلیس مخفی، یا پلیس ظاهری ، طبیعی است که حکومت اون روز یونیفرم نداشت که پلیس و سرباز و غیره مشخص باشه، مأمورینی گذاشتند برای این که اگر کسی قرآن را می شنود او را تعقیب کنند که تو چرا گوش می دی به این سخن؟ حالا سؤال اینست که کجا قرآن می شنیدند. رسول اکرم صلی الله علیه وآله بلند می خوند قرآن و وجود مبارک حضرت محفوظ بود از تعدی قریش، اون ها نمی توانستند به شخص پیامبر تعدی کنند به دو سه جهت، جهت مادیش، ظاهریش احترام ابوطالب و خدیجه، جهت معنویش دفاعی که از خود حضرت بود، دفاع باطنی، عظمت ، ابهت هیبتی که بر حضرت مسلط بود، همراه حضرت بود که نمی توانستند به پیامبر نزدیک بشنوند از نظر آسیب رسانیدن، خود حضرت قرآن می خوند و بعضی از صحابه که به دلائلی زیاد به اون ها هجوم نمی بردن، مثلاً ابوبکر صدیق ریش سفید قریش بود و شیخ صحابه معروف بود، در میان قریش به نام نیک به عنوان یک بازرگان طرف حساب همه معروف بود، اگر قرآن بلند می خوند فوراً بهش حمله نمی کردن که با سنگ و دار بزننش، یه عده ای هم جمع می شدن می شنیدن، ببینم چی می گه ، چه می خواند، مأمورین می آمدن اون ها را پراکنده می کردن، گوش ندین، این سخنان سحرآمیز شما را از زن و زندگی بیزار می کنه، بهر حال یا ابوبکر قرآن می خوند یا رسول الله قرآن می خوند ، به این دلیل اون ها گاهی می شنیدن و گاهی از شنیدن جلوگیری می کردن، در موقع اجرای این قرارداد سخت حادثه ای پیش آمد. به این صورت یک شب رسول الله صلی الله علیه وآله در نماز تهجد مشغول خوندن قرآن بود، سه نفر از بزرگان قریش هوس کردن سخن را بشنوند، برای این که اون هایی که از بیخ عرب بودند، زبان عربی را خیلی خوب می فهمیدن، قرآن خیلی لذت داشت، الان امروز عرب های امروز ما عرب نیستند ، عرب قاطی شده با عجم هستند، عرب 1400 سال وقتی قرآن می آمد چنون در مغز و دلشون جا می گرفت، چنان اثر می گذاشت روی اون ها که مؤمن می گفت سخن خداست، غیر مؤمن می گفت: این سحر است، جادوگری است، دیدی چه به من کرد نزدیک بود مرا به طرف خودش جذب کند. این تأثیر معنوی را اگر ایمان و اعتقاد نبود به سحر تعویض می کردن به سحر توجیه و تفسیر می کردن، در چنون جامعه ای سه نفر از بزرگان قریش از رؤسای قانون گذار مکه، تصمیم گرفتن که سخن را بشنوند به ترتیب ابوسفیان بن حرب، ولید بن مغیره، ابوجهل بن هشام، سه نفر از سران قریش یکی از بنی مخزوم، ابوجهل، یکی از بنی امیه، ابوسفیان بن حرب، و یکی دیگه هم از بنی مخزوم، ولید بن مغیره هم از بنی مخزوم است، پدر خالد ولید، تصمیم گرفتند که قرآن را بشنوند، هرکس فکر می کرد خودش تک می ره، حالا در روایت، من یادم نیست کدامیک زودتر آمدن، سه نفری در تاریکی شب، به در خانه رسول الله رسیدن، حالا یا یکی زودتر آمد، تبعاً سه تا که همراه نیامدن، خیلی همدیگر را ملامت کردند و گفتند: برای ما واقعاً ننگ است که خودمون قانون وضع می کنیم بعد خودمون خلاف قانون رفتار می کنیم، با همدیگر عهد کردن که دیگه این اشتباه تکرار نکنند و با همدیگر هم قسم شدند که به کسی نگویند، تا کسی نفهمد که این ها آمده اند، شب بعد هر یک از این سه تا فکر کرد، خوب، امشب که اون دو نفر نمی یان من می رم خودم تنهایی گوش می دم، اتفاقاً باز هم هر سه تا در تاریکی شب در خانه پیامبر جمع شدند، فهمیدین به چه علت که، هریک از این سه تا فکر کرد امشب دیگه اون دو تا نمی یان چون دیشب قسم خوردیم با هم، هم سوگند شدیم دیگه امشب من خودم تنها می رم گوش می دم باز سه نفر جمع شدند و بیش از شب قبل همدیگر را ملامت کردند و قرار گذاشتند که دیگه نیان، اتفاقاً شب بعد باز همین فکر هر سه را تحریک کرد. هر سه گفتند، هرکس گفت: امشب دیگه اون دو تا نمی یان حتماً دیگه، خودم می رم بببینم چه می خواد بخونه، این موضوع هایی که می خونه جالبه لذت می برم از شنیدنش، باز هم هر سه تا جمع شدن، و این بار گفتند: کار ما دیگه به افتضاح کشیده، خودشون به همدیگه گفتند که کار ما دیگه به رسوایی کشیده کارمون، سپس به همدیگر گفتند: که راستی ما که اینقدر شیفته این کلام هستیم چرا نمی پذیریم. ابوجهل به سخن آمد، گفت: مگر کسی می تواند در راستگوئی پسر عبدالمطلب شک بکند، شکی در راستگوئی اون نیست ولی ما چه کنیم، ما با بنی هاشم در زندگی و در اداره امور مانند دو اسب در مسابقه شرکت کردیم، در عزت و بزرگی و شرافت، اون ها شجاعت نشان دادند، ما هم شجاعت نشان دادیم. اون ها سخنوری کردن ما هم سخنوری کردیم، اون ها اطعام نمودن، سخاوتمندی کردن، بذل و بخش کردن، ما هم کردیم، در هیچ موردی نگذاشتیم بنی هاشم از ما سبقت بگیرند، تا از میان اون ها پیغمبری برخاست، ما نمی توانیم برتری بنی هاشم را در نبوت بپذیریم و نه کاریست به اختیار ما که پیغمبر نشون دهیم مانند اون ها راهی جز مبارزه با بنی هاشم نداریم، این اظهار نظر ابوجهل، عمرو بن هشام مخزومی بود، و در یه مورد دیگر هم وقتی با رسول الله صلی الله علیه وآله در بحث درگیر می شدند بحث های زیادی صورت می گرفت برای این که رسول الله صلی الله علیه وآله فرزند مکه بود، چهره شناخته شده، چهل سال به عنوان محبوب ترین کس در مکه، در امانت ، دلسوزی، راستی ، درستی، پاکی، شرم و حیا، بذل و بخشش، سخاوت، مجموع صفاتی که برای یک انسان کامل لازمه در رسول الله مشخص و آشکار بود و از مجموع اون چه بشر بد می داند یکی اش هم در رسول الله نبود، این چهره خیلی محبوب بود، اونا خیلی سعی می کردن پیامبر را از این راه منصرف کنند، خیلی جدی باهش حرف می زدن، چند بار مصرانه خدمت حضرت می گفتند که: خوب، احتمال دارد که جنی، شیطانی بر تو مسلط شده باشد، گاهی هست که جن بر انسان مسلط می شه و عاجز می شه، ما حاضریم تمام اموالممون صرف کنیم، برویم تو را نزد جن گیرها معالجه ات کنیم، از بس به اخلاص حرف می زدن، احتمال داشت حضرت فکر کند که شاید اینا راست بگویند، شاید مسئله جن باشه، بلافاصله وحی می آمد اینطور ، سوره یونس مکیه:{ فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ () وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآَيَاتِ اللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِينَ () إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ () وَلَوْ جَاءَتْهُمْ كُلُّ آَيَةٍ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ }[2] ببین چه می گوید بهش، می فرماید: اگر تو در شک هستی از صحت اونچه ما بر تو نازل کرده ایم بپرس از اون هایی که قبلاً کتاب آسمانی دریافت کرده اند، بدون شک این حق از پروردگار تو بر تو فرود آمده است، مبادا در صحت این موضوع شک بکنی، چه اگر تو در صحت و درستی این مطلب شک بکنی از زیانکاران خواهی بود، بی شک اون هایی که تقدیر پروردگار تو بر گمراه بودن اون ها صورت گرفته، به هیچ وجه ایمان نمی آورند، اگر هم همه معجزه ها را ببینند. خوب ببین چقدر جالب، برای این که احتمال داشت از بس اونا مخلصانه حرف می زدن احتمال داشت پیامبر فکر کند که، خوب ، شاید اینا راست بگند، شاید واقعاً یک جن و منّی در کار باشد، شاید یک بیماری در کار باشه، بلافاصله قرآن می آمد، چقدر جالب تصریح می کرد، به هیچ وجه مبادا تحت تأثیر اون ها قرار بگیری، هیچ شکی نکن در این مورد، منظور از این داستان این بود که از این داستان مفصل سیرت نبوی می فهمیم که هر کدام از ابوجهل و ابوسفیان و ولید بن مغیره، معتقد بودند که قرآن سخن خداست و به صحت نبوت پیامبر اعتقاد داشتند ، اما چون متعهد پیروی نشدند، مجرد اعتقاد فایده ای نداشت، مجرد اعتقاد هیچ فایده ای نداره، اگر تعهد پیروی همراه آگاهی باشه این ارزش دارد، به این دلیل نتیجه مسلمانی شما در حد تعهد شما و قبول مسئولیت شماست بعد از اعتقاد به صحت نبوت و مبدأ و معاد، بعد از اعتقاد در حد قبول مسئولیت شما مسلمانید، مؤمنید ، در حد قبول مسئولیت ، حالا تا چه حدی این مسئولیت باشه، خوب، این دیگه، هزار درجه است، ایمان و اسلام ممکن است هزار درجه باشد، در حدیثی جهاتی از ایمان هفتاد و چند نوع ترجمه شده تفسیر شده، قال رسول الله صلی الله علیه وسلم*الْإِيمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ شُعْبَةً اعلا ها لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَدْنَاهَا إِمَاطَةُ الْأَذَى عَنْ الطَّرِيقِ* رسول الله صلی الله علیه وآله فرمود: ایمان و اعتقاد به خدا، پذیرش مسئولیت در اسلام هفتاد و چند درجه است اعلاترین درجه یکتاپرستی است. تعهد یکتاپرستی که انسان جز خدا کسی را نپرستد، خدا را به یکتایی بپرستد، ترس و واهمه اش فقط از خدا باشد، امیدش فقط به خدا باشد و جز خدا هیچ موجودی را بر سرنوشت خودش مؤثر و مسلط نداند این معنی توحیده، این یادمون باشد که توحید که کلمه ای بسیار اصیل و مقدسه، هرگز به معنی شناخت خدا نیست این یک اشتباهی بوده که در این جامعه بندر عباس ، جامعه پنجاه سال قبل خیلی رواج پیدا کرده بوده، زمانی که فرقه ضاله بهائی در اینجا رسوخ کرده بودند در خیلی از خانواده ها و بعدش هم کمونیست ها آمدند، البته بین این دو تا کسروی ها تشریف آوردند، سه تا شون، اول بهائی ها و بعد کسروی ها، دنبالشون هم کمونیست ها آمدند، اینها یک فکر خبیثی را رواج دادند، رواج دادند که ایمان یعنی این که شما معتقد باشید خدا هست، فقط اعتقاد داشته باشید خدا هست کافیه، این کافیه دیگه، و این نه تنها خیلی مسخره است، بر خلاف تمام ضوابط ادیان آسمانیه، زیرا اعتقاد به خدا به هیچ وجه توحید نیست، اعتقاد به وجود خدا هیچ ارزشی ندارد ، فقط در حد اینه کسی که خدا را به عنوان موجود، سازنده، آفریدگار قبول داره فقط با این عقیده ثابت کرده که انسان است، حیوان نیست ، یعنی فقط ثابت کرده که انسانیتش درسته، اعتقاد به وجود خدا در حد اعتقاد به کروی بودن زمین، در حد اعتقاد بودن این که تهران پایتخت ایرانه، در حد اعتقاد بودن این که مسکو پایتخت روسیه است، در حد اعتقاد این که لندن پایتخت انگلستان است، فقط در این حد، در حد پذیرفتن یک حقیقت، یه حقیقته، این جهان سازنده ای دارد، اون سازنده بی ماننده، بی جسمه، بی مکانه،[3] این ایمان نیست این پذیرفتن یک واقعیت است ، یه واقعیت قبول کردی، اما ایمان آنست که شما تعهد بکنید که مطیع و فرمانبر باشید، تعهد فرمانبری ایمان است، دقت فرمودید، این یه مطلب خیلی مهمه، کسی معتقد به صفات خدا باشه بدون تعهد خدمت به هیچ وجه مؤمن نیست ولی اگر تعهد خدمت کرده با اعتقاد حالا مؤمن است، حضرت فرمود: ایمان هفتاد و چند درجه است اعلاترین درجه اش یکتاپرستی است، پرستش خدای یکتا، کمترین درجه اش پاک نمودن خار و خاشاک از راه مردم، صاف کردن راه مردم، نه به این معنی که شما از خانه بیرون می آیید تا محل کارت راه را پاک کنید تنها به این سادگی نه، به دو معنی، یکی این که راه زندگی مردم را پاک نمائید، جلو زندگی کسی دست انداز درست نکنید، تو راه کسی خار نیندازید، نان کسی نبرید، کسی را در زندگی خیت و گرفتار و سرگردان نکنید، این خیلی مهمه، معنی دومش همون معنی ظاهری، آسفالت بکنید راه ها، تا ماشین ها دست انداز نکنند بیماری های به سوی بیمارستان از روستاها بیمارتر نشوند، ممکنه یکی از معانیش هم همین باشه از خانه که بیرون می آیید تا بازار اگر دیدی در راه خار و خاشاک و خورده شیشه افتاده این هم بردارید، خیلی خوبه، برداشتن خورده شیشه ها برای این که اگر کودکی بی کفش می ره پایش زخم نشه، جزو ایمان است ولی صاف کردن راه برای مردم چند نمونه است مهمترینش صاف کردن راه زندگی برای افراده، این خیلی مهمه ، ایمان هفتاد و چند شعبه است به فرمایش رسول الله صلی الله علیه وآله عالی ترین شعبه اش یکتاپرستی است، عالی ترین قسمتش یکتاپرستی است و پایین ترین قسمتش پاک کردن راه مردم است، صاف و هموار کردن راه زندگی برای مردم. اللهم صلی علی محمد و علی آل محمد والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. شیخ محمد صالح ضیائی رحمه الله |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم دی ۱۳۹۲ساعت 11:29 توسط salah |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی محمد و علی آله و صحبه اجمعین. این وبلاگ توسط عده ای از اندیشه وران اهل سنت و جماعت کردستان ایران ایجاد شده و هدف آن تحذیر کسانی است که به جهت عدم آشنایی با کتاب و سنت صحیح و سیره و منهج سلف صالح به خاطر حزبگرایی و محبت شدیدی که برهانی از سوی خدا و رسول برای آن ندارند از منهج فرقه ناجیه فاصله گرفته اند . نیز آگاهی بخشیدن به کسانی که به علت عدم آشنایی به حقیقت پنهان حزب مکتب قرآن کردستان در معرض انحراف هستند، چراکه علم و آگاهی کافی از کتاب و سنت به فهم سلف صالح علیه نواقص و نواقض عقیدتی آنان ندارند. باشد الله جل جلاله این وبلاگ را وسیله خیر و برکت و احیای عقیده و اندیشه صحیح قرار دهد. آمین |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد ۱۴۰۲ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ اسفند ۱۳۸۹ اسفند ۱۳۸۷ بهمن ۱۳۸۷ دی ۱۳۸۷ آذر ۱۳۸۷ اسفند ۱۳۸۵ |
| پیوندها |
|
وبلاگ eeman و عقیده صحیح وبلاگ ڕۆچنه : نقد و بررسی مکتب قرآن |
|
RSS
|